به گزارش خبرگزاری بین المللی قرآن(ایکنا)،
جهان اقتصاد نوشت: امروز تنها در خانه نشسته بودم حدود ساعت ١۴ ظهر حوصلهام سر رفت تلویزیون را روشن کردم شبکه یک خبرهای عجیب و دردناکی نشان میداد . سرم درد گرفت و یک لحظه احساس کردم شاید از نخوردن چای عصرانه باشد، تلویزیون را خاموش کردم و با حوصله برای خودم چای دٓم کردم و دوباره کنار تلویزیون لٓم دادم ، از شما چه پنهان زدم روی شبکههای ماهوارهای تا کمی احساس شادابی کنم! بیش از ٢٠ شبکه در آنِ واحد تبلیغات چاقی و لاغری داشتند یکی از شبکهها مجری به ظاهر شیکی نشسته بود و از دروان پیش از پیروزی انقلاب اسلامی تعریف و تمجید میکرد برام خیلی جالب شد پس از پنج دقیقه تعریف، مجری شروع به بد و بیراه گفتن به مردم ایران کرد که این مردم نمی فهمند و قدر شاه را ندانستند و خیلی حرفهای دیگر !
با خودم فکر کردم مگر ممکن است یک نفرشاه یا هر شخص دیگری قصدش آبادانی مملکت باشد و در آن زمان سی میلیون مخالف داشته باشه . سوالات عجیبی در دهنم نقش بست و شروع کردم به مطالعه و پاسخ به سوالات خودم.
چرا شاه نتوانست رویای ابرقدرت بودن ایران را اجرا کند؟ روند نرخ رشد اقتصادی ایران به نقل از بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران در دهه چهل خورشیدی عملکرد بسیار درخشانی داشته است نسبت به سال ۵٣ که درآمد نفتی ایران شدیدا افزایش یافت اما پس از یک دوره رونق موقت، نرخ رشد اقتصادی ایران کاهش یافت چرا با این سرمایه سرشار ایران ابرقدرت نشد ؟ چطور چنین چیزی واقعیت دارد آیا شاه ایران خیالپرداز ، خودشیفته یا مردی فراتر از زمان خود بود !
از نظر اقتصادی عملکرد ایران در مهار تورم در طی دهه چهل بسیار مثبت بود، در دهه پنجاه و همزمان با افزایش قیمت درآمد نفت، تورم در اقتصاد ایران باقی ماند با این وجود آیا تورم بانی شکست اقتصادی شاه بود !
دکتر نیلی سال ١٣٨٧ در مصاحبه مطبوعاتی عنوان میکند که مهار تورم در ایران نشانگر ناکارآمدی علم اقتصاد نیست بلکه عدم استفاده از دستآوردهای علم نوین اقتصاد در ایران است. او همچنین دلیل ناکامی ایران در مهار تورم را ملاحظات اقتصاد سیاسی میداند.
مهمترین پیامد منفی تورم ایجاد بیثباتی در اقتصاد است. حال این سوال پیش میآید که آیا بیثباتی اقتصادی سبب سرنگونی شاه شد؟
اقتصاد ایران همواره گرفتار مشکل تورم بوده است تورم در اقتصاد ایران به دوران کاهش درآمد حاصل از نفت و به زمان افزایش درآمد فروش از نفت برمیگردد. چرا در کشور ما هر زمان که نفت افزایش یا کاهش قیمت ایجاد میشود در هر دو حالت تورم داریم؟
بدلیل دولتی بودن اقتصاد ایران همواره این ذهنیت وجود داشته که اکثر مسایل را دولت باید حل کند و عموما دولت را مسئول میدانند. اما شاه و دولتش در حل مشکل اقتصادی زمان خودش ناتوان ماند زیرا فساد و ناکارآمدی دو معضل اساسی هستند که در ذات فعالیتهای دولتی قرار دارند و همین مسیله سبب شد تا علیرغم خوش خدمتی هویدا او در زمان محمد رضا پهلوی و بهدستور مستقیم شاه روانه زندان شد تا پوششی بر فساد اقتصادی اطرافیان اعلیحضرت!! باشد!
چرا شاه چشم آبیها را تحقیر میکرد؟ با افزایش قیمت نفت و رشد مقطعی اقتصاد ایران، شاه نیز مانند سایر سیاستمداران نفتی، سیاست خارجی را همسو با وضعیت اقتصادی درپیش گرفت. طبیعی است که در کشوری که دارای درآمد سرشار و بادآورده نفت باشد ادعای استغنا و تقابل با دنیای خارج و تحقیر سیاستمداران دیگر کشورها کاری پسندیده برای سران کشورهای نفتی محسوب میشود و شاه نیز چنین کرد و با افزایش مقعطی قیمت نفت در اثر جنگ اعراب و اسراییل، شاه خود و کشورش را تاج دنیا تصورکرد چشم آبیها را پوچ و عقب مانده ! رویای کودکانهای که فقط از حکمرانان کشورهای نفتی ساخته است بهطوریکه این حکمرانان خود را از دانش تجربی و علوم حکومت داری بینیاز میدانند بهزبان ساده در زمان افزایش قیمت نفت، اقتصاد و علم اقتصاد کنار گذاشته میشوند و در زمان کاهش قیمت نفت بدنبال راهکار علمی هستند !
تشکیل دولت مدرن در ایران به دوره رضاخان برمیگردد. افزایش قیمت نفت در ایران در سال ١٣۵٣ سبب شد تا مسئولین وقت سودای مدرن کردن سریع ایران را در سر بپرورانند و بدون دانش اقتصادی در امور اقتصادی مداخلات زیاد و بیسابقهای انجام دادند. از سوی دیگر نزدیکی ایران به شوروی سابق و سرکوبهای سیاسی رضا شاه. پهلوی سبب شد تا گرایشهای چپ و مارکسیستی (حزب توده) بیشتر و سریعتر از گرایشهای لیبرالیستی در قشر روشنفکرنفوذ پیدا کند و رویای "ایرانِابر قدرت” شاه و دولتش با طبقه روشنفکری در تضاد بیفتد بهطوریکه شیوه اجرای اقتصاد لیبرالیستی دربار با دانشگاهها و اساتید روشنفکر ایران هم جهت نشد.
اما هر دو گروه در یک چیز ناخواسته متحد بودند و آن بزرگ شدن اقتصاد دولتی و کوتاه شدن دست بخش خصوصی از بدنه اقتصاد. شاه بهخوبی میدانست که بزرگ شدن بدنه دولت یعنی وابستگی بیشتر مردم به دولت و حکومت وی و حزب توده بدلیل آرمانهای مارکسیستی، حامی این نظریه بود و همین همراهی ناخواسته فرار سرمایه را از سال ١٣۵۶ به بعد رقم زد و شاه در ادامه طرحهای اقتصادی شتابزدهاش و همزمان با کاهش مجدد قیمت جهانی نفت ، تنها ماند .
در سال ١٣۵٣ بدلیل وقوع جنگ اعراب و اسراییل قیمت نفت شدیدا افزایش یافت و ایران با فروش نفت زیاد مالک درآمد زیادی شد . در همان سال علی رغم وجود برنامه پنج ساله از پیش طراحی شده ، شاه تصمیم گرفت تا بیشتر درآمد را داخل ایران هزینه کند بههمین منظور جلسهای در رامسر تشکیل شد در این جلسه اکثر وزرا موافق این هزینه کردن بودند اما اقتصاددانان سازمان برنامه و بودجه مخالف طرح اعلی حضرت شدند و به صراحت تبعات سیاسی و اقتصادی را عنوان کردند اما با برخورد تند شاه مواجه شدند، در نهایت تصمیم گرفته شد و منابع مالی هزینه شد پیامد آن یک رونق موقت دو ساله و رکود شدید اقتصادی در سال ١٣۵۶ بود! تجربه تلخی که در دوران اول ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد هم تکرار شد و با افزایش شدید قیمت نفت بلافاصله رشد اقتصادی در ایران شکل گرفت و در سال ١٣٨٨، اقتصاد دچار افت شدید شد که آشوب و درگیری اجتماعی از عواقب اولیه آن بود .
چرا علیرغم اینکه شاه تحصیل کرده فرنگ و از دید خود و اطرافیانش عقل کُل بود اما خود را بینیاز از علم اقتصاد میدانست؟ آیا شاه بینیاز از علم روز بود؟ سیاستمداران نفتی همواره بدنبال کسب محبوبیت در بین مردم هستند و بکی از راههای اساسی برای افزایش محبوبیت، هزینه کردن بیشتر و غیرعلمی در امور جاری مملکت است. بهعنوان مثال برگزاری جشن ٢۵٠٠ ساله نمونهای از این نوع کسب محبوبیت داخلی و خارجی است! هزینههای غیرضروری که توجیه اقتصادی ندارد و با جابجایی مسئول اجرایی دچار اضمحلال میشود.
برمیگردیم به ابتدای این مقاله، به مجری مثلا خوش سلیقه باید متذکر شد که مردم بیش از حد رفتار دیکتاتورمنش و غیرعلمی شاه را تحمل کردند و تبلیغ چند نوع کِرِم دست و صورت ارزش توهین به مردم بزرگ ایران را ندارد و اکنون زمان آن رسیده تا علمی به تاریخ بنگریم و باید خاندان پهلوی از ایران و ایرانی عذرخواهی کنند و ولیعهد خود خوانده که گفتارش همانند پدرش کماکان رنگ و بوی سیاسی دارد نه اقتصادی، از تحمیل بر مردم دست بردارد و یا این آقازاده ۵٧ ساله حتی المقدور خود را ولیعهد نداند زیرا در ایران بیش از اندازه آقازاده داریم و نیازی به واردات آقا زاده جدید نیست !