کد خبر: 3662014
تاریخ انتشار : ۲۰ آبان ۱۳۹۶ - ۱۲:۲۴

هنگامی که تقاضای نیکی «بلا» می‌شود/ مستقیم‌ترین راه خوشبختى

انسان، از خدا تقاضاى نیکى مى‌کند، بر اثر سوء تشخیص خود، بدى‌ها را از او تقاضا مى‌کند و همان گونه که براى نیکى تلاش مى‌کند، به دنبال شرّ و بدى مى‌رود، و این بلاى بزرگى است براى نوع انسان‌ها و مانع عجیبى است در طریق سعادت.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) فارس نوشت: آیت‌الله ناصر مکارم شیرازی در تفسیر نمونه ذیل آیات 6 تا 8 سوره مبارکه «بیّنه» به بدترین و بهترین مخلوقات الهی اشاره کرده است که متن آن در ادامه می‌آید؛

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

«إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ وَ یُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِینَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ الصّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْراً کَبِیراً * أَنَّ الَّذِینَ لایُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ أَعْتَدْنا لَهُمْ عَذاباً أَلِیماً * وَ یَدْعُ الإِنْسانُ بِالشَّرِّ دُعاءَهُ بِالْخَیْرِ وَ کانَ الإِنْسانُ عَجُولاً * وَ جَعَلْنَا اللَّیْلَ وَ النَّهارَ آیَتَیْنِ فَمَحَوْنا آیَةَ اللَّیْلِ وَ جَعَلْنا آیَةَ النَّهارِ مُبْصِرَةً لِتَبْتَغُوا فَضْلاً مِنْ رَبِّکُمْ وَ لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنِینَ وَ الْحِسابَ وَ کُلَّ شَیْء فَصَّلْناهُ تَفْصِیلاً؛ این قرآن، به راهى که استوارترین راه‌هاست، هدایت مى‌کند و به مؤمنانى که اعمال صالح انجام مى‌دهند، بشارت مى‌دهد که براى آنها پاداش بزرگى است. و این که آنها که به قیامت ایمان نمى‌ورند، عذاب دردناکى براى آنان آماده ساخته‌ایم. انسان (بر اثر شتابزدگى)، بدى‌ها را طلب مى‌کند آن گونه که نیکى‌ها را مى‌طلبد و انسان، همیشه عجول بوده است! ما شب و روز را دو نشانه (توحید و عظمت خود) قرار دادیم سپس نشانه شب را محو کرده، و نشانه روز را روشنى بخش ساختیم تا (در پرتو آن،) فضل پروردگارتان را بطلبید (و به تلاش زندگى برخیزید)، و عدد سال ها و حساب را بدانید و هر چیزى را به طور مشخص (و آشکار،) بیان کردیم». (اسراء/ 9 تا 12)

در آیات گذشته، سخن از بنى‌اسرائیل و کتاب آسمانی‌شان «تورات»، تخلفشان از این برنامه الهى و کیفرهایشان در این رابطه بود.

از این بحث، به قرآن مجید کتاب آسمانى مسلمین که آخرین حلقه کتب آسمانى است، منتقل مى‌شود و مى‌گوید: «این قرآن، مردم را به آئینى که مستقیم‌ترین و پابرجاترین آئین‌ها است هدایت مى‌کند» (إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ).

«أَقْوَم» از ماده «قیام» گرفته شده است، و از آنجا که انسان، هنگامى که مى‌خواهد، فعالیت پى‌گیرى انجام دهد، قیام مى‌کند و به کار مى‌پردازد، از این نظر، «قیام» کنایه از حسن انجام امور، و آمادگى براى فعالیت آمده است.

ضمناً، «استقامت» که از همین ماده گرفته شده و «قیم» که آن هم از این ماده است به معنى صاف، مستقیم، ثابت و پا بر جا است.

و از آنجا که «أَقْوَم» «افعل تفضیل» است، به معنى صاف‌تر، مستقیم تر و پابرجاتر مى‌آید و به این ترتیب، مفهوم آیه فوق چنین است: «قرآن به طریقه‌اى که مستقیم‌ترین، صاف‌ترین و پابرجاترین طرق است، دعوت مى‌کند».

صاف و مستقیم از نظر عقائدى که عرضه مى‌کند، عقائدى روشن، قابل درک خالى از هر گونه ابهام و خرافات، عقائدى که دعوت به عمل دارد، نیروهاى انسانى را بسیج مى‌کند، میان انسان و قوانین عالم طبیعت هماهنگى برقرار مى‌سازد.

صاف‌تر و مستقیم‌تر از این نظر که: میان ظاهر و باطن، عقیده و عمل، تفکر و برنامه، همگونى ایجاد کرده و همه را به سوى «اللّه» دعوت مى‌نماید.

صاف‌تر و مستقیم تر از نظر قوانین اجتماعى، اقتصادى و نظامات سیاسى که بر جامعه انسانى حکم فرما است که هم جنبه‌هاى معنوى را پرورش مى‌دهد و هم از نظر مادى، تکامل آفرین است.

صاف‌تر و مستقیم‌‌تر از نظر عبادت که نه در جانب افراط است و نه در تفریط.

صاف‌تر و مستقیم‌تر از نظر برنامه هاى اخلاقى که حدّ اعتدال را در آن لحاظ کرده است تا انسان را از هر گونه آز، حرص، طمع، اسراف، تبذیر، بخل، حسد، ضعف و استکبار رهایى مى‌بخشد.

و بالاخره صاف تر و مستقیم‌تر از نظر نظام حکومتى که برپادارنده عدل است و درهم کوبنده ستم و ستمگران.

آرى، قرآن هدایت به طریقه و روشى مى‌کند که در تمام زمینه‌ها صاف‌ۀترین، مستقیم‌ترین و ثابت‌ترین طریقه است.

در اینجا این سؤال پیش مى‌آید: مفهوم «افعل تفضیل»، این معنى را مى‌رساند که: در مذاهب و ادیان موجود اقوام دیگر، این استقامت و عدالت وجود دارد ولى در قرآن بیشتر است.

پاسخ این سؤال با توجه به چند نکته روشن مى‌شود، زیرا:

عیادی, [11.11.17 12:42]
اوّلاً ـ اگر طرف مقایسه، ادیان آسمانى دیگر باشد، بدون شک آنها نیز هر کدام در زمان و عصر خود آئینى مستقیم، صاف و پا بر جا بودند، ولى، طبق قانون تکامل، هنگامى که به مرحله نهایى یعنى مرحله خاتمیت برسیم، آئینى وجود خواهد داشت که صاف‌ترین و پابرجاترین است.

ثانیاً ـ اگر طرف مقایسه، غیر مذاهب آسمانى باشد، باز هم افعل تفضیل در اینجا مفهوم دارد زیرا مکتب‌هاى دیگر مى‌کوشند سهمى از استقامت و صافى را داشته باشند، ولى در مقایسه با اشتباهاتشان، و در مقایسه مجموع آنها با قرآن روشن مى شود این آئین، از همه مستقیم‌تر، صاف‌تر و با ساختمان روح و جسم و جان انسان هماهنگ‌تر و به همین دلیل پابرجاتر است.

ثالثاً ـ همان گونه که سابقاً هم اشاره کرده‌ایم، «افعل تفضیل»، همیشه، دلیل بر این نیست که: طرف مقایسه، حتماً سهمى از آن مفهوم را دارا است، چنان که در قرآن مجید مى‌خوانیم: أَ فَمَنْ یَهْدِی إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لا یَهِدِّی إِلاّ أَنْ یُهْدى: «آیا کسى که به سوى حق دعوت مى‌کند، شایسته‌تر براى رهبرى است، یا آن کس که راهى به حق ندارد مگر این که او را رهبرى کنند»؟

ضمناً توجه به این نکته لازم است که: با در نظر گرفتن این معنى که یکى از معانى «اقوم» ثابت‌تر و پابرجاتر است، و با در نظر گرفتن این که: طرف مقایسه در عبارت، ذکر نشده، و به اصطلاح «حذف متعلق دلیل بر عموم است» روشن مى‌شود: این آیه از آیاتى است که اشاره اى به مسأله خاتمیت اسلام و پیامبر نیز دارد، چرا که مى‌گوید: این آئین از همه آئین‌ها ثابت‌تر و پابرجاتر است (دقت کنید).

آن گاه، از آنجا که موضع‌گیرى‌هاى مردم در برابر این نامه مستقیم الهى مختلف است، به دو نوع موضع گیرى مشخص و نتائج آن اشاره کرده مى‌فرماید: «این قرآن به مؤمنانى که عمل صالح انجام مى‌دهند، مژده مى‌دهد که: براى آنان پاداش بزرگى است» (وَ یُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِینَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ الصّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْراً کَبِیراً).

«و به آنها که ایمان به آخرت و دادگاه بزرگش نمى‌آورند (و طبعاً عمل صالحى نیز انجام نمى‌دهند) نیز بشارت مى‌دهد که: عذاب دردناکى براى آنها آماده کرده‌ایم» (وَ أَنَّ الَّذِینَ لایُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ أَعْتَدْنا لَهُمْ عَذاباً أَلِیماً).

تعبیر به «بشارت» در مورد مؤمنان، دلیلش روشن است، ولى در مورد افراد بى‌ایمان و طغیانگر در حقیقت یک نوع استهزاء یا بشارتى است براى مؤمنان که دشمنانشان به چنین سرنوشتى گرفتار مى‌شوند.

ضمناً، پاداش مؤمنان را در عبارت کوتاه «أَجْراً کَبِیراً» و کیفر افراد بى‌ایمان را در عبارت جامع «عَذاباً أَلِیماً» خلاصه کرده، که مفهوم هر دو آن چنان وسیع است که: هر گونه پاداش و کیفر معنوى و مادى، جسمى و روحانى را شامل مى‌شود.

و اما این که: در صفات دوزخیان تنها روى «عدم ایمان به آخرت» انگشت گذارده، و سخن از اعمالشان نیست! ممکن است از این جهت باشد که:

اعتقاد به آن دادگاه بزرگ بیش از هر چیز انسان را در مقابل گناهان کنترل مى‌کند.

و از این گذشته، انکار قیامت به انکار خدا نیز بازمى‌گردد، زیرا چگونه ممکن است: خداوند عادل و حکیم، مردم این جهان را در شرایطى که مى‌بینیم، به حال خود رها کند، و جهان دیگرى در کار نباشد، این نه با حکمت او سازگار است، و نه با عدالتش.

از همه گذشته، چون بحث در آیه، از پاداش و کیفر است، تناسب با مسأله آخرت و دادگاه عدل پروردگار دارد.

در آیه بعد، به تناسب بحث گذشته، به یکى از علل مهم بى‌ایمانى که: عدم مطالعه کافى در امور است، اشاره کرده، چنین مى‌فرماید: «انسان همان گونه که نیکى‌ها را طلب مى‌کند، به خاطر دستپاچگى و عدم مطالعه کافى، به طلب بدى‌ها برمى‌خیزد» (وَ یَدْعُ الإِنْسانُ بِالشَّرِّ دُعاءَهُ بِالْخَیْرِ).

«چرا که انسان ذاتاً عجول است» (وَ کانَ الإِنْسانُ عَجُولاً).

«دعا» در اینجا معنى وسیعى دارد که: هر گونه طلب و خواستن را شامل مى‌شود، اعم از این که: با زبان بخواهد، و یا عملاً براى به دست آوردن چیزى به پا خیزد، تلاش و کوشش کند.

در حقیقت، عجول بودن انسان، براى کسب منافع بیشتر و شتابزدگى او در تحصیل خیر و منفعت، سبب مى‌شود که: تمام جوانب مسائل را مورد بررسى قرار ندهد، چه بسیار مى‌شود که با این عجله، نتواند خیر واقعى خود را تشخیص دهد، بلکه، هوى و هوس‌هاى سرکش، چهره حقیقت را در نظرش دگرگون سازد، و به دنبال شرّ برود.

و در این حال، همان گونه که: انسان، از خدا تقاضاى نیکى مى‌کند، بر اثر سوء تشخیص خود، بدى‌ها را از او تقاضا مى‌کند، و همان گونه که براى نیکى تلاش مى‌کند، به دنبال شرّ و بدى مى‌رود، و این بلاى بزرگى است براى نوع انسان‌ها و مانع عجیبى است در طریق سعادت.

عیادی, [11.11.17 12:42]
چه بسیارند کسانى که بر اثر شتابزدگى خود را به پرتگاه‌هاى خطرناک افکند‌اند، به گمان این که: به محل امن و امان مى‌روند، در بیراهه‌ها گام گذارده‌اند به تصور این که: به سوى منزل سعادت پیش مى‌روند، در زشتى‌ها و بدبختى‌ها غوطه‌ور شده‌اند، به پندار این که: در مسیر افتخار راه مى‌روند، و این نتیجه شوم عجله و شتابزدگى است.

از آنچه گفتیم، روشن شد: مفهوم آیه، نه منحصر به دعاى لفظى است، و نه طلب کردن عملى، بلکه، همه در یک معنى جامع قرار مى‌گیرد، و اگر بعضى از مفسران آن را در یک قسمت محدود کرده‌اند، دلیلى بر آن وجود ندارد.

و نیز اگر، در بعضى از روایات تنها مسأله دعاى لفظى مطرح شده، از قبیل ذکر مصداق است نه تمام مفهوم، چنان که در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) نقل شده که: وَ اعْرِفْ طریقَ نَجَاتِکَ وَ هَلاکِکَ کَى لا تَدْعُوَ اللّهَ بِشَیْء عَسى فِیهِ هَلاکُکَ وَ أَنْتَ تَظُنُّ ان فِیهِ نَجاتَکَ قالَ اللّهُ تَعالى: وَ یَدْعُ الإِنْسانُ بِالشَّرِّ دُعاءَهُ بِالْخَیْرِ وَ کانَ الإِنْسانُ عَجُولاً: «راه نجات و هلاک خود را درست بشناس، مبادا از خدا چیزى بطلبى که نابودى تو در آن است، در حالى که گمان مى‌برى، نجات تو در آن است، خداوند متعال مى‌گوید: انسان دعاى شر مى‌کند آن گونه که دعاى خیر مى‌کند، چرا که انسان، عجول است».

بنابراین، تنها راه رسیدن به خیر و سعادت آن است که: انسان در هر کار قدم مى‌گذارد، با نهایت دقت و هوشیارى و دور از هر گونه عجله و شتابزدگى تمام جوانب را بررسى کند و خود را در انتخاب راه، از هر گونه پیش‌داورى و قضاوت‌هاى آمیخته با هوى و هوس بر کنار دارد، از خدا در این راه یارى بطلبد تا راه خیر و سعادت را بیابد و در پرتگاه و بیراهه گام ننهد.

آخرین آیه بحث، سخن از آفرینش شب و روز و منافع و برکات این دو، و وجود حساب و کتاب در عالم، مى‌گوید، تا هم دلیلى باشد بر توحید و شناخت خدا، و بحث گذشته معاد را تکمیل کند، و هم‌شاهدى باشد بر لزوم دقت در عواقب کارها و عدم شتابزدگى مى‌فرماید:

«ما شب و روز را دو نشانه، از نشانه‌هاى خود قرار دادیم» (وَ جَعَلْنَا اللَّیْلَ وَ النَّهارَ آیَتَیْنِ).

«سپس نشانه شب را محو، و نشانه روز را که روشنى بخش است، به جاى آن قرار دادیم» (فَمَحَوْنا آیَةَ اللَّیْلِ وَ جَعَلْنا آیَةَ النَّهارِ مُبْصِرَةً).

و از این کار، دو هدف داشتیم: «نخست این که: از فضل پروردگارتان بهره گیرید» (لِتَبْتَغُوا فَضْلاً مِنْ رَبِّکُمْ).

شب‌ها به استراحت پردازید، و روزها به تلاش و کوشش و کار، و در پرتو آن از مواهب الهى بهره گیرید.

هدف دیگر این که: «عدد سال‌ها و حساب کارهاى زمان بندى شده خود را بدانید» (وَ لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنِینَ وَ الْحِسابَ).

«و ما هر چیز را مشخص و روشن ساختیم» (وَ کُلَّ شَیْء فَصَّلْناهُ تَفْصِیلاً).

تا جاى هیچ‌گونه شبهه باقى نماند.

در این که: منظور از «آیة اللیل» و «آیة النهار» خود شب و روز است که هر کدام آیه و نشانه‌اى است از پروردگار، یا منظور از «آیة اللیل» قرص ماه، و «آیة النهار» قرص خورشید است؟ در میان مفسران گفتگو است؟

اما دقت در خود آیه، نشان مى‌دهد: صحیح همان تفسیر اول است، زیرا تعبیر «وَ جَعَلْنَا اللَّیْلَ وَ النَّهارَ آیَتَیْنِ» دلیل بر آن است که: هر کدام آیه و نشانه‌اى براى اثبات وجود خدا محسوب مى‌شود.

و منظور از محو آیه شب، آن است که پرده‌هاى تاریک و ظلمت بار شب در زیر پوششى از نور و روشنائى روز محو و نابود مى‌گردد، و آنچه در دل شب پنهان گشته بود در پرتو روشنایى روز آشکار مى‌گردد، نه این که: قرص ماه را محو کردیم.

و اگر در بعضى دیگر از آیات قرآن (سوره یونس آیه 5) خورشید و ماه را وسیله شناسایى سال و ماه و حساب قرار داده، منافات با آنچه در بالا گفتیم ندارد، زیرا پیدایش حساب و کتاب، در برنامه زندگى انسان را مى‌توان هم به شب و روز نسبت داد، و هم به خورشید و ماه، چرا که هر دو با هم پیوند دارند.

در «نهج البلاغه» ضمن بیان نشانه‌هاى عظمت خداوند، چنین مى‌خوانیم: وَ جَعَلَ شَمْسَها آیَةً مُبْصِرَةً لِنَهارِها وَ قَمَرَها آیَةً مَمْحُوَّةً مِنْ لَیْلِها وَ أَجْراهُما فِی مَناقِلِ مَجْراهُما وَ قَدَّرَ سَیْرَهُما فِی مَدارِجِ دَرَجِهِما لِیُمَیِّزَ بَیْنَ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ بِهِما وَ لِیُعْلَمَ عَدَدُ السِّنِینَ وَ الْحِسابُ بِمَقادِیرِهِما: «خورشید را نشانه روشنى بخش روز، و ماه را نشانه محوکننده شب قرار داد، و آن دو را در مجرایشان به جریان انداخت، و مراحل سیرشان را اندازه گیرى نمود، تا میان شب و روز تفاوت ایجاد کند، و با اندازه گیرى این دو، شماره سال‌ها و حساب دانسته شود».

این تعبیرها نیز با آنچه در تفسیر اول بیان شد، منافاتى ندارد، زیرا همان گونه که گفتیم پیدایش حساب و شماره سال‌ها را هم مى‌توان به شب و روز نسبت داد و هم به خورشید و ماه، چرا که هر دو با هم مربوطند.
captcha