به گزارش کانون خبرنگاران ایکنا، نبأ، حجتالاسلام والمسلمین میرباقری، عضو مجلس خبرگان رهبری و رئیس فرهنگستان علوم اسلامی قم در سخنانی که در مراسم ارتحال آیتالله حائریشیرازی(ره) در مدرسه عالی شهید مطهری ایراد کرد، زوایای تازهای از ابعاد شخصیتی این عالم ربانی را مطرح کرد.
وی عنوان کرد: حضرت آیتالله محیالدین حائریشیرازی، استاد اخلاق و امامجمعه سابق شهر شیراز چهارشنبه گذشته به لقاءالله پیوست. رهبر معظم انقلاب در پیامی که به مناسبت ارتحال ایشان صادر کردند از آیت الله حائری به عنوان عالم متفکری یاد کردند که عمر با برکت خود را یکسره در خدمت تربیت نفوس و تعالی بخشیدن به روح و دل و فکر و عمل مخاطبان خود قرار داد. ذهن و اندیشه فعال و کارآمد این روحانی با اخلاص و اهل معرفت و سلوک همواره نقشی اثرگذار در ترویج معارف اسلامی و قرآنی و انقلابی داشته و به پرورش نفوس پرداخته است. خداوند در آیه مبارکه سوره تبارک میفرماید: «قُلْ أَرَأَيْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ مَاؤُكُمْ غَوْرًا فَمَنْ يَأْتِيكُمْ بِمَاءٍ مَعِينٍ؛ اگر این آب که به وسیله آن زندهاید، در لایههای زمین پنهان شود چه کسی به شما آب میرساند». ظاهر این آیه مشخص است اما در تفسیر این آیه از وجود مقدس ثامنالحجج نقل شده است که «ماؤکم ابوابکم ای الائمه و الائمة أبواباللّـه؛ ائمه ابواب الله هستند».
حجتالاسلام والمسلمین میرباقری اظهار کرد: همه درهای توحید از وادی ائمه باز میشوند و در ذیل آیه هم فرمودند «من یأتیکم بماء معین» یعنی علم امام علیهالسلام. خداوند وجود مقدس امام را سرچشمه حیات و علم امام را محیی قلوب و انفس انسانها قرار داده است. «وَأَنْ لَوِ اسْتَقَامُوا عَلَى الطَّرِيقَةِ لَأَسْقَيْنَاهُمْ مَاءً غَدَقًا؛ اگر بندگان من در طریقی که من آنها را دعوت کردم استقامت میکردند آنها را از آب گوارا سیراب میکردم». در روایات ذیل این آیه گاهی فرمودهاند اگر آنها امر و نهی الهی را گردن میگذاشتند و از امام تبعیت میکردند آنها را از علم امام که آب گواراست، سیراب میکردیم. گاهی فرمودهاند قلبشان را از ایمان سیراب میکردم. کلام امام سرچشمه ایمان است. امام باقر به فرزندشان امام صادق فرمودند: «يَا بُنَيَّ اعْرِفْ مَنَازِلَ الشِّيعَةِ عَلَى قَدْرِ رِوَايَتِهِمْ وَ مَعْرِفَتِهِمْ؛جایگاه شیعیان به اندازهای است که با معارف ما آشنا هستند» و بعد فرمودند معرفت هم چیزی جز فهم باطن روایات ما نیست و در پایان هم اشاره فرمودند با درایت در روایات ما، مومن به بالاترین درجات ایمان میرسد. بنابراین ائمه سرچشمه حیات طیبه و سرچشمه جوشان ایمان و حکمتاند.
وی ادامه داد: لذا کسانی که به امام میرسند زنده میشوند و در وادی نور قرار میگیرند. «أَوَمَنْ كَانَ مَيْتًا فَأَحْيَيْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُمَاتِ لَيْسَ بِخَارِجٍ مِنْهَا؛ خداوند در این آیه دو گروه را با هم مقایسه میکند کسانی که خداوند آنها را به حیات نور هدایت و زنده کرده است و دیگری کسانی که در وادی ظلمات باقی ماندهاند. روایات در ذیل این آیه گفته شده است که کسی که به امام نرسیده در وادی نور مرده است. انسان وقتی به امام رسید زنده میشود و در وادی نور قرار میگیرد. اگر مومنی پیدا کردید دنبال او حرکت کنید. چون در هر وادی که قدم میگذارد براساس نور است. علمه نور، کلامه نور، مسیره نور. آنهایی که به حقیقت امام و بیتالنور امام و معارف امام راه پیدا میکنند، زنده و سرچشمه حیات میشوند. نفسشان محیی است. دیگران را به حیات طیبه میرسانند. این شأن چنین انسانهایی است. دائما در وادی ذکر و نورند و عمل این انسانها فضیلت فوقالعادهای دارد.
اینکه کسی را احیا کند به منزله احیای همه جامعه بشری است یعنی چه؟
حجتالاسلام والمسلمین میرباقری با بیان اینکه «مَنْ أَحْیَاهَا فَکَأَنَّمَا أَحْیَا النَّاسَ جَمِیعًا؛ اگر یک نفر نفسی را زنده کند و به حیات برساند گویا همه مردم را زنده کرده است» افزود: ذیل این آیه روایات متعددی است. از ائمه سوال کردند که اینکه کسی را احیا کند به منزله احیای همه جامعه بشری است یعنی چه؟ حضرت فرمودند شخصی خطر کند و کسی که در حال غرق شدن است را نجات دهد. یا کسی در حال سوختن است و شخصی جان خود را به خطر بیندازد و یک مومن را نجات دهد. از حضرت سؤال شد اگر کسی در گمراهی است و دست او را بگیرد و هدایت کند چطور؟ حضرت فرمود ذلک تاویل الاعظم. براساس قرآن انسان سه دسته است: منعم علیهم، مغضوبین و ضالین. منعم علیهم کسانی که به امام راه یافتهاند و مغضوب کسانی هستند که با امام درگیرند و ضال کسانی هستند که به امام راه پیدا نکردند. انسانی که از امام جدا شده اگر به وادی توحید و ولایت امام برگردد این احیای نفس است و حضرت فرمودند ذلک تاویلالاعظم.
وی ادامه داد: کسانی که ذکر را به فکر گره میزنند مرحوم آیتالله حائری رضوانالله علیه یکی از مصادیق بارز این آیه بود و بر بسیاری حق حیات داشت. من از بعضی از شاگردان فاضل ایشان شنیدم که میگفتند واقعا ایشان بر ما حق حیات داشت. بهخصوص در دوران مبارزات انقلاب چه نفوس پاکی را از دست انحراف گروهکهای مبارز و مسلح نجات داد. محور و شمع انجمن مبارزان قبل از انقلاب بود و چقدر آنها را به راه توحید هدایت کرد و این خصوصیت بارزی بود که تا آخر هم در ایشان ادامه داشت. ایشان از کسانی بود که طعم توحید را چشیده بود و ویژگی و امتیاز خاصی داشت. کسانی که اهل ذکرند و دائما در محضر خدا هستند و این ذکر را به فکر گره میزنند، درواقع اولوالالباب هستند که همه عالم بر ایشان آیه میشود و عالم کتابی میشود که در آن مطالعه میکنند. در آیه مبارکه سوره آلعمران که سحرها مستحب است انسان وقتی بیدار میشود به آسمان نگاه کند و این آیه را بخواند، آمده است که «إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ لَآيَاتٍ لِّأُولِي الْأَلْبَابِ. الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِيَامًا وَقُعُودًا وَعَلَىٰ جُنُوبِهِمْ وَيَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ». اولوالالباب در هر حال در یاد و حضور حضرت حقند و غافل نیستند. آنها وقتی تفکر میکنند همه عالم برایشان آیه میشود.
عضو مجلس خبرگان رهبری با بیان اینکه خدای متعال با تمام آیات با آنها صحبت میکند، تصریح کرد: آنها پردهها را کنار میزنند و اهل تدبر و تفکرند و پشت صحنهها را میبینند. استاد بزرگوار ما از آن شخصیتهای نمونهای بود که حقیقتا مصداق این آیه بود. در باطن در حال ذکر بود. هم ذکر زبانی داشت و بیش از آن ذکر قلبی و همین دوام ذکر عالم را برای او آیات کرده بود و پشت صحنهها را میدید. اهل تدبر بود. همین امر به علاوه اخلاص، قلب ایشان را چشمه جوشان حکمت کرده بود. جنس کلام ایشان جنس خاصی است. طعم و بوی ایمان میدهد. در کلمات ایشان معمولا حجابهایی را از پردهها کنار میزند و صحنهها را گونه دیگری ترسیم میکند. مثالی عرض کنم انسان در جمعی نشسته است، میبیند پرندهای در این فضا خود را به شیشه میزند تا به سمت نور حرکت کند تا از آنجا خارج شود. آنقدر این کار را تکرار میکند تا از پا درمیآید. همه این صحنه را میبینند اما شخصی علاوهبر آن پشت صحنه را هم میبیند و میفهمد که چه بسا ما هم مثل همین پرنده هستیم که میخواهیم به سمت خدای متعال حرکت کنیم و حجابهای مستوری بین ما و حق تعالی هست که هر چقدر هم که تلاش کنیم به نتیجه نمیرسیم و باید برگردیم و راه رسیدن به خدای متعال را پیدا کنیم. دو نفر شکستن یک ظرف را میبینند، یکی میفهمد این شکست، دیگری میفهمد این شکستنی بود و نباید به شکستنیها دل بست. این عبرت است.
اهل تدبر میتوانند پشت صحنهها را ببینند/ استاد به این مرحله رسیده بود
وی تصریح کرد که اهل تدبر میتوانند پشت صحنهها را ببینند. این استاد بزرگوار در رتبه عالی این مقام بود و یکی از آثار آن این است که به انسان قدرت تمثیل میدهد و مثالهایی میزند که سراسر حکمت بود. یک مثل بود اما محتوای غنی داشت. پشت تمثیل ایشان همین ظرفیت عظیم بود. انسانی که نمیتواند از ظاهر پدیدهها عبور کند هیچوقت نمیتواند اهل تمثیل شود. نمیخواهم بگویم هر کس اهل تمثیل است مقام آن مقام روحانی است، نه، خیلیها اهل تمثیلاند اما در وادی ظلماتاند. اما تمثیلات ایشان نوعا حکمت بود. کلام ایشان همین بود. «منْ أَخْلَصَ لِلَّهِ أَرْبَعِینَ صَبَاحاً ظَهَرَتْ یَنَابِیعُ الْحِکْمَةِ مِنْ قَلْبِهِ عَلَى لِسَانِه»، لذا یک اسلامشناس ویژه بود. هم هستی کتابی بود که در آن میاندیشید و صید حکمت میکرد هم وقتی با قرآن و معارف اهلبیت روبهرو میشد فهم دیگری پیدا میکرد و باطن دیگری از آیه برای ایشان نمایان میشد. این فراوان در ایشان مشهود بود. این حاصل سلوک ایشان بود. ایشان یک انسان موحد بود. بسیار تاکید به توحید داشت و مکرر این آیه را میخواند که «وَمَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَهُمْ مُشْرِكُونَ؛ اکثر آنهایی که ایمان میآورند در عین ایمان مشرکند». «وَمَا أَكْثَرُ النَّاسِ وَلَوْ حَرَصْتَ بِمُؤْمِنِينَ؛ پیغمبر گرامی ما، هر چقدر شما تلاش کنید اما اکثر اینها ایمان نمیآورند و آنهایی هم که ایمان میآورند، در عین ایمان، رگههایی از شرک در وجودشان هست».
وی افزود: در آخرین دیداری که یکی دو روز قبل خدمت ایشان رسیدم به زحمت صحبت میکرد. یکی از نکاتی که بر آن تاکید کرد همین بود که بر توحید تاکید کنید و همین آیه را قرائت کرد و این روایت که «لا فلان لهلکت» (اگر فلانی نبود ما از دست رفته بودیم) این مصداق شرک به خداست. اینطور نباید گفت بلکه باید گفت «لو لا ان الله من علی بفلان لهلکت؛ اگر خدا به واسطه این مومن بر ما منت نمیگذاشت کار ما حل نمیشد». ایشان میگفت در پشت افعال، وجود حضرت حق را ببینید. خود ایشان اینطور بود. در همه صحنهها و در پشت این صحنهها حضور حضرت حق و نقش تربیتی او را میدید. جزء مبارزان اول انقلاب بود اما امتیاز ایشان این بود که در متن سختیها تربیت حضرت حق را میدید. من از سر راه کنار بروم یا خدا؟ گاهی میفرمودند زمانی که زندان بودم اسرار بسیاری از انقلابیون در اختیار من بود. به خدای متعال اصرار میکردم که خدایا من آزاد شوم و نمانم مبادا حرفی از دهانم خارج شود. خیلی به خداوند اصرار کردم، کمکم بیمار شدم و زخمهای عفونی در سراسر بدن من پیدا شد. مدتی گذشت در قرآن به این آیه برخوردم که «لَوْ کَانَ فِیهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا؛ اگر در همه آسمان و زمین دو اله حکومت میکردند همه آسمانها و زمین به فساد کشیده میشد». احساس کردم نکند در وجود من دو اله حاکم شده باشد. میدانید که انسان میتواند به ربوبیت حضرت حق گردن نگذارد و نفس خود را بپرستد. «افرایت من التخذ الهه هواء». گفتم شاید دو اله در من حکومت میکند. خدا میخواهد در زندان بمانم و خودم میخواهم در زندان نباشم. با خودم فکر کردم حالا خدا از سر راه من کنار برود یا من از سر راه خدا؟ دیدم انصاف نیست. خودم را کنار کشیدم. ماه رمضان آمد. دعا میخواندم اما عبارت «اللَّهُمَّ فُكَّ كُلَّ أَسِيرٍ» را قرائت نمیکردم. فرمودند تمام عیوب رفع شد.
وی با بیان اینکه ایشان از درونش حکمت میجوشید و متصل بود، محاسبه و مراقبه اهل محاسبه و مراقبههای سخت بود. اظهار کرد: یکی از عزیزان که شأن شاگردی ایشان را داشت و چهار یا پنج سالی مسئول قضا در استان فارس بود تازگی به من گفت زمانی که مسئولیت پیدا کرده بودم به دیدار ایشان رفتم و عرض کردم از شما میخواهم قراری بین ما و شما باشد که هر مشکلی پیش آمد، شما مرا صدا بزنید و به خود من بگویید. اگر دلیلی داشتم شما را اقناع میکنم و اگر شما دلیلی داشتید من میپذیرم. گذشت تا یک روز جمعهای ایشان تنها به منزل ما آمد و کسی همراهشان نبود. آیتا...حائری به من گفت فلانی من احساس کردم عهد چهار سال پیش با شما را نقض کردم. اخیرا کسی برای مشکلش به من مراجعه کرد و من او را به دستگاه قضا در تهران ارجاع دادم و حالا آمدهام از شما عذرخواهی کنم. من گفتم مهم نیست استاد، من شاگرد شما هستم. اما به این هم کفایت نکرد و شخصی را به تهران فرستاد که به این شخص بگوید من اشتباه کردم و به خودشان رجوع کنید. در این کوران اتفاقات، اینقدر توجه داشتند که عهد چهار سال پیش را به یاد داشته باشد. این حالات را مکرر در ایشان دیدیم.
آخرین دغدغه در واپسین لحظات
حجتالاسلام والمسلمین میرباقری گفت: کمتر از 48 ساعت پیش از وفات توفیق شد تا ایشان را ملاقات کنم. اطبا گفته بودند حرف نزنید من هم چیزی نگفتم. ایشان شروع به صحبت کرد. خوب است چه گفته باشد؟ چشمانش را باز کرد و بعد از سلام به سختی و با کلمات بریده شروع به صحبت کرد و دو مطلب را نقل کرد که عرض خواهم کرد. علامت استواری ثباتقدم همین است. گاهی انسان 50 سال رفته و در آخرین لحظات از راه خود برمیگردد و ثباتقدم و استواری خود را از دست میدهد، وقتی به مرگ نزدیک میشود. ایشان شروع به صحبت کرد و اشاره کرد که بنویسید. روی دو مطلب تاکید داشت؛ یکی درباره ربا. فاجعه خانمانسوزی که رهایی از آن هم به این سادگیها ممکن نیست و نیاز به یک انقلاب بزرگ اقتصادی دارد. در آخرین دیداری که ایشان با دکتر لاریجانی که به عیادتش آمده بود، داشت آثار خودش در مباحث پول و ربا را به ایشان داد. گرچه بنده باورم نمیآید که از عهده این مجلس چنین چیزی برآید. ربا اعلان جنگ خدا با ماست؛ گرچه مبارزه با آن ساده نیست. انقلاب اقتصادی نیازمند تئوری دقیق و همهجانبه و اقدامات بزرگی است. ایشان تقریبا در دهه پایانی عمر خود از امامت جمعه استعفا داد و به قم آمد و مشغول تحقیقات علمی شد و روی دو موضوع انقلاب اقتصادی و بحث پول اسلامی و دیگری بحث علوم انسانی متمرکز شد. ربا چیزی است که هر کجا برود ویران میکند. خدا رحمت کند استاد عزیز ما را که میفرمود هر یک درهم از آن اندازه هفتاد بار فحشا هست. در جامعهای که ربا باشد فحشا اقامه میشود. چاره چیست؟ کار آسانی نیست. مرحوم آیتا... حائری حاصل تفکرات طولانی خود را در یک نظریه علمی درباره پول اسلامی جمعبندی کرد و معتقد بود تا پول اسلامی نشود با این پول اعتباری نمیتوان جلوی ربا را گرفت و تا آخرین لحظات با قاطعیت میفرمود پشتوانه این پول و مقدار خود این پول هم مجهول است و معامله با آن هم باطل است و باید کاری کرد تا پول از مجهول بودن خارج شود. البته این یک نظریه فقهی است که نیازمند گفتوگو در حوزههای فقهی است اما این جنبه فقاهتی و علمی ایشان بود.
محمد ایمانیمهر