
به گزارش
خبرگزاری بینالمللی قرآن (ایکنا)، چهارشنبه شب ۲۹ آذرماه زلزلهای نسبتا شدید شهرستان ملارد در استان البرز را لرزاند، و همزمان با آن تهران، کرج، قزوین و قم نیز لرزیدند، اگرچه این زمین لرزه ۵.۲ ریشتر بود و در مقیاس زمینلرزههای نسبتا بزرگ محسوب میشود، اما خوشبختانه قدرت آن چندان نبود که بتواند خسارتی به این شهرها وارد کند، اگرچه ۲ نفر در اثر ترس و شُک ناشی از آن فوت کرده و ۱۷۲ نفر مصدوم شدند.
امام هجوم مردم به خیابانها، پمپ بنزینها و ایجاد ترافیک، گمانهزنیهای مختلف از سوی رسانهها، در اختیار قرار دادن تریبون به افراد غیر مسئول و گفتارهای متناقض برخی مسئولان؛ عملا حادثهای را که بحران نبود میرفت تا تبدیل به بحران کند.
یک حادثه باید مراحلی را طی کند تا تبدیل به بحران شود و اگر طی ساعات اولیه هر یک از مراحل آن کنترل شود عملا بحرانی ایجاد نمیشود، حال باید دید مسئولیت کنترل این حادثه بر عهده چه کسی یا چه گروهی باشد تا این حادثه به بحران تبدیل نشود.
در این رابطه میتوان چهار نوع مسئولیت را شناسایی کرد: مسئولیت مسئولان حاکمیتی، مسئولیت افراد متخصص، مسئولیت رسانهها و مسئولیت مردم، هر یک این گروهها خود میتوانند یک حادثه را تبدیل به بحران کرده و یا بحران را سطح یک حادثه کنترل شده تنزل دهند.
مسلما در هر حادثهای اگر چه مستقیما مردم را درگیر خود میکند، اما در خط مقدم کنترل آن مسئولان هستند، مسئولانی که باید پیش از هر حادثهای از وقوع آن پیشگیری کرده و در صورتی که حادثه اجتناب ناپذیر باشد باید از خسارتهای آن بکاهند و مردم را برای مقابله با آن آماده کنند. اما آیا چنین کاری انجام شده است؟ جواب آن هم بله است و هم خیر، بله از آن جهت که اقداماتی انجام شده، اما کفایت لازم را نداشته است؛ مانند آموزشهایی که باید به مردم داده شود یا اینکه سختگیری نسبت به نظارت بر ساخت و سازها انجام شود. مطمئنا اگر این کار انجام شود حتی زمین لرزهای بالاتر از ۶.۵ ریشتر نیز همچون برخی از کشورها نمیتواند به عنوان تهدید تلقی شود.
آنچه شاهد هستیم علیرغم شناسایی گسلها که عامل اصلی زمین لرزهها هستند همچنان مجوزهای ساخت و ساز به افراد مختلف برای ساخت ساختمان بر روی این مکانها داده میشود، یا اینکه علی رغم مصوبات مختلف در مورد بافتهای فرسوده همچنان این بافتها در محلات مختلف شهر دیده میشوند. اما تنها این نیست، عدم آموزش صحیح مردم در هنگام حوادث، عدم اطلاع رسانی صحیح در مورد بلایای طبیعی و خسارتی که ممکن است به جای بگذارند؛ همه اینها نشان از رفع مسئولیت مسئولانی است همانگونه که اشاره شد در جبهه نخست برخورد با حوادث قرار دارند.
به طور نمونه میتوان در این راستا به دفاتر شهرداریها اشاره کرد که مجوزهای پایان کار را در امر ساختمان سازی میدهند، یا علی رغم در اختیار داشتن فضاهای مختلف در محلات و مناطق گوناگون فضای امنی به مردم معرفی نشده و نام سراهای محلات شهرداری که در تمامی مناطق شهر گسترده است هنوز هیچ آموزشی از سوی آنان به مردم ارائه نمیشود و تازه دو روز پس از زلزله اخیر نقشه فضاهای امن شهر و خروجهای اضطراری را منتشر کرد، از سوی دیگر در دوره مدیریت قبلی شهرداری برخی از سولههای مدیریت بحرانی که قرار بود جان پناه مردم در روزهای بحران باشد به نهادهای مانند صدا و سیما برای سرگرمی اجازه داده شد.
۵ میلیون نفر در تهران در بافتهای فرسوده زندگی میکنند و به گفته عبدالرضا هاشمزایی، نماینده مجلس باید در برنامه ۵ ساله این بافتهای فرسوده نوسازی شوند، اما با بودجه ریزی اخیر دولت این امکان عملا از بین میرود لذا باید از دولت پرسید اولویت بودجه ریزی و تخصیص منابع آن به چه صورت است که نمیتوان طی ۵ سال این بافتها را نوسازی و در مقابل هر نوع زمین لرزهای ایمن ساخت.
اما تنها شهرداری نیست که در مسئولیتهای خود در این زمینه دچار خلل شده است؛ با نگاهی به اورژانس، هلال احمر و آتش نشانی هنوز از امکاناتی مانند بالگردهای دید در شب برخوردار نیستند و یا اینکه در بعضا انبارهای آنها خالی از اقلام امدادی است.
اورژانس در ایران با کمبود شدید نیرو، متخصص و تکنسین مواجه است و دسترسی به بیمارستانها در حین بحران به گفته ایرج حریرچی قائم مقام وزیر بهداشت و پیرحسین کولیوند رئیس اورژانس به «دلیل پدید آمدن ترافیک بسیار سخت است» با این وصف وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی از حیث پراکندگی بیمارستانها و نحوه دسترسی به آنها نباید نمره مثبتی بگیرد. برای کمبود نیروی اورژانس نیز بازهم باید از دولت پرسید چگونه است که علی رغم اینکه چندین سال است وزارت بهداشت نسبت به کمبود نیرو در بیمارستانها و اورژانس شکوه دارد، اما هنوز اعتبار بودجهای برای به کارگیری این نیروها اختصاص داده نشده است.
وزارت ارتباطات و فنآوری نیز در زلزله اخیر تهران چندان وضعیت مناسبی نداشت در دقایق اولیه زلزله بسیاری از خطوط تلفن همراه از دسترس خارج شد و عملا بر نگرانی مردم افزود، آیا ظرفیت اپراتورهای کشور تنها برای روزهای عادی است؟ اگرچه وزارت ارتباطات در زلزله غرب کشور خوب عمل کرد، اما شرایط تهران بسیار متفاوت است هم جغرافیای وسیعی دارد و هم اینکه جمعیت چند میلیون برابری سرپل ذهاب و ثلاث باباجانی در آن زندگی کرده که وابستگیهایی به نقاط مختلف مردم ایران دارند این جمعیت ظرفیت شبکهای بیش از آنچه وجود دارد را میطلبد.
دیگر ارگانها و نهادهای نیز به گونهای دیگر ضعف و نقاط قوت پیدا و پنهانی را در این زلزله که مانوری برای سنجش میزان آمادگی بود، نشان دادند که میبایست تا قبل از وقوع هر حادثهای دیگر آن را برطرف کنند. این ضعفها گرچه به گونهای ضعفهای ساختاری بود، اما ضعفهایی را نیز در حین وقوع و بعد از آن برخی از ارگانها نشان دادند، سخنان ضد و نقیض استاندار تهران، یا چند صدایی ارگانهای مختلف در گزارش دهی به مردم عملا نوعی سردرگمی را در بین مردم ایجاد کرده بودند.

جوالدوزی به دولت و نهادهای حاکمیتی در مدیریت بحران زدیم و باید سوزنی به خود بزنیم، وظیفه ما به عنوان خبرنگار و اهالی رسانه در پیش، حین و پس از بحران چیست؟ وظیفه رسانهها آگاهی بخشی است و هشدار دادن یا ترساندن مردم؟ استرس و گسترش نامیدی یا ایجاد آرامش و امید؟
پدر فقید علوم ارتباطات ایران دکتر کاظم معتمد نژاد معتقد بود هر رسانهای میبایست در قالب هر خبری که منتشر میکند امید را به مخاطب تزریق کند؟ اما از شب زلزله ملارد کرج و تهران بیشتر رسانهها سوار بر موجی شدند که تنها بر وحشت مردم افزودند، مردمی که بیش از هر چیزی نیاز به خونسردی داشتند، مصاحبههایی گاه و بیگاه با افرادی که متخصص زلزله بودند منتشر کرده و چه بسا اکثریت مردم درکی متفاوت و بر خلاف منظور مصاحبه شونده نسبت به مصاحبه پیدا کردند، یا در یک مورد دیگر بر خلاف رسالت خبرنگاری که میبایست راهحلهای خروج از بحران را به مردم آموزش دهند، ارزش خبری «برخورد» به تنها ارزش موجود در میان خبر زلزله تبدیل شده بود و خبرنگارانی از رسانههای مختلف تنها به دنبال خبرگیری از مرگ افراد و انتشار آن بودند.
انتشار اخباری در مورد زلزله پرقدرت آتی نیز از همان شب زلزله تا به امروز در حال انتشار است؛ امری که هنوز علم بشری قدرت پیشبینی آن را ندارد، اما این رسانهها و کانالهای تلگرامی روزانه با یکدیگر در مسابقه تیتر «زلزله بزرگ در راه پایتخت» را گذاشتهاند، اگرچه ایجاد اضطراب مثبت میتواند مردم را در برابر هر آسیبی آماده کند، اما اضطراب منفی نتیجه بر عکس دارد و تنها مردم را به وحشت میاندازد. «کامبیز نوروزی»، از پیشکسوتان مطبوعات ایران در این رابطه میگوید: انتشار اخبار و اطلاعاتی که بیانگر احتمال وقوع زلزله در تهران باشد، باید با رعایت معیاری به نام اضطراب منفی و اضطراب مثبت، برنامهریزی شود. وقتی خبری، مردم را در نگرانی گریزناپذیر و بنبست قرار میدهد و هیچ راهحلی ارائه نمیدهد، مفید نیست. چنین فضایی بیشک بیشتر به هرجومرج و بینظمی و اغتشاشات ذهنی میانجامد، بدون آنکه بتوان در برابر آن کاری کرد. این یک اضطراب منفی است؛ اما در مقابل، بیآنکه نیازی به تصریح به اخباری باشد که صرفا بیانگر احتمالهای کارشناسانه است، رسانهها میتوانند به آگاهکردن مردم به شیوههای مقابله با آثار فوری زلزله بپردازند. این درواقع یک اضطراب مثبت است.

با این همه نباید مسئولیت مردم را نیز از یادبرد، امری که در شب زلزله چهارشنبه شب گذشته خود را نشان داد این مسئولیت بیش از هر چیزی نیاز است به آنان یادآوری شود، هجوم آنان خیابانها و ایجاد راهبندان و ترافیک مسلما کار هر نیروی امدادی را مشکل میکند، شلوغ شدن پمپ بنزینها و طولانی کردن تماسهای تلفنی و اشغال کردن خطوط تلفن، ایجاد شایعات در فضاهای مجازی و عدم جاگیری صحیح در کوچهها و خیابانها همه و همه نشان از این داشت که مردم برای مقابله با بحران از آمادگی برخوردار نبوده و در واقع هیچ آموزشی ندیدهاند؛ لذا بیش از هرچیزی نیاز است خانوادهها به دنبال ارتقای آمادگی خود در برابر هر گونه بحران احتمالی باشند تا در صورت وقوع نه تنها از خود محافظت کرده بلکه بتوانند دیگران را نیز با خود از هر گونه آسیبی نجات دهند.