کد خبر: 3726546
تاریخ انتشار : ۰۹ تير ۱۳۹۷ - ۱۵:۲۵

نقش هوش معنوی در فضای کسب و کار

سازمانها از دیرباز تاکنون، در دنیای کسب و کار همواره به دنبال کسب امتیازهایی برای دستیابی به موفقیت و پیشی گرفتن از رقبای خود بوده اند و در این میان یافتن راه هایی جهت انتخاب و پرورش نیروی انسانی مناسب همیشه مطرح بوده است، چه در گذشته که عوامل اصلی موفقیت خود را میزان سرمایه های مالی شرکت، نوع ماشین آلات و تکنولوژی مورد استفاده سازمان می دانستند و چه در سال های اخیر که کارکنان سازمان، نقش پررنگ تری به دست آورده و به عنوان مزیت رقابتی مهمی در میان اندیشمندان، محققین و مدیران در نظر گرفته می شود.

به گزارش ایکنا، جهان اقتصاد نوشت: بهره هوشی(IQ)، به ما این امکان را می دهد که منطقی و مستدل رفتار کنیم و تفکر قانونمندی داشته باشیم. هوش هیجانی(EQ)، به ما اجازه می دهد عادات خود را بیابیم، الگوهایی از احساسات خود و دیگران بسازیم و روابط اجتماعی خود را شکل دهیم. اما هنوز ابهاماتی در مجموعه هوش انسانی وجود داشت، رفتارهایی که بهره هوشی و هوش هیجانی قادر به پاسخ دهی به آنها نبودند.

بحث درباره افرادی است که مهارتها و توانایی هایی فراتر از بهره هوشی و هوش هیجانی دارند. کسانی که کنجکاوی سیری ناپذیری دارند و به دنبال پاسخ پرسش های اساسی در زندگی خود هستند: چرا به دنیا آمده ام؟ چرا باید این شغل را انتخاب نمایم؟ چرا باید از این مسیر بروم؟… کسانی که نه درگیر گذشته هستند و نه نگران آینده بلکه می توانند از لحظات زندگی خود با تمام اتفاقات غیرمنتظره ای که در آنها هست، بیشترین استفاده را ببرند.

کسانی برای زندگی شان، خود تصمیم می گیرند و اگر لازم باشد در مقابل دنیا با آرامش می ایستند و در این مسیر به دنبال تایید یا تشویق دیگران نیستند. کسانی که قلبی پر از عشق برای همه موجودات جهان دارند. قاطع ولی آرام هستند و از خشونت و جنگ بیزار. قالب پذیر نیستند و اگر قوانین یا قالب های موجود را نامناسب یا بازدارنده ببینند، آنها را می شکنند تا قوانین، قالب ها ی جدیدی خلق کنند. از مشکلات و اشتباه کردن نمی ترسند و با اراده ای محکم در مسیر خواسته ها و نیازهای خودشان پیش می روند.

دانا زوهر، استاد دانشگاه آکسفورد، در سال ۱۹۹۷ برای اولین بار مفهوم هوش معنوی یا SQرا مطرح نمود، توجه بسیاری از اندیشمندان را به خود جلب نمود. به باور زوهر، هوش معنوی همان چیزی است که قرنهاست به عنوان خرد از آن یاد می شود. فرد با دستیابی به این خرد می تواند با درون خود ارتباطی عمیق برقرار کند، ارتباطی که همه تضادهای موجود در ذهنش را کنار بگذارد و به آرامشی درونی دست یابد.

آنچه در مجموعه هوشهای انسانی قابل توجه است این است که SQ نه فقط تصویر هوش انسانی را کامل می کند بلکه IQ و EQ فرد را مدیریت نیز کرده و به وی کمک می کند تا بهترین استفاده را از بهره هوشی و هوش هیجانی خود داشته باشد.در دنیای کسب و کار، سازمانی که نیروهای آن از SQ بالایی برخوردارند، فضای مثبت و سازنده ای دارد، از خلاقیت و ایده های نو استقبال می کند، از تغییرات بیشترین استفاده را می برد و در نتیجه سازمانی زنده، پرتحرک و آماده استفاده از هر موقعیتی است. کارکنان چنین سازمانی ارتباطات موثرتری دارند، اختلاف در خواسته ها و دیدگاهها دارند، ولی با بحث و تبادل نظر بر روی این اختلافات، کارهای گروهی خود را با هم افزایی پیش می برند.

مدیری که هوش معنوی بالایی دارد، مستبدانه به کارمندان خود دستور نمی دهد، بلکه از دیدگاهها و نظرات آنان استقبال و استفاده می کند تا بهترین تصمیم را بگیرد. با توجه به اینکه همه افراد از ویژگی ها، استعدادها و خواسته های خود آگاهند، در شغل مناسبی مشغول به کار هستند، در نتیجه بدون تلاش بیش از حد عملکرد بالایی خواهد داشت. در فضای چنین سازمانی، علیرغم بحث هایی که در تبادل افکار و خواسته ها صورت می گیرد، حس احترام بالایی بین افراد وجود دارد. به علاوه هر کس آماده است که در شرایط مورد نیاز، به کمک دیگران برود. چنین سازمانی برای پاسخ دهی به دنیای سریع و پرتغییر کسب و کار همیشه آماده است. چون کارکنان این سازمان در مشاغلی متناسب با استعدادها و خواسته هایشان مشغول به کار هستند، هم از شغل خود لذت میبرند و هم کارایی بالایی دارند.

بدیهی است چنین سازمانی مستقیم به سوی موفقیت پیش میرود. موفقیتی که نتیجه اش تنها به سود سهامداران نیست، بلکه تک تک افراد سازمان همانطور که در رسیدن به این موفقیت نقش دارند، از آن سود میبرند. در چنین سازمانی افراد بدون توجه به رنگ، نژاد، مذهب، طبقه اجتماعی و جنسیت گرد هم آمده اند و حتی تلاش می شود افراد با باورها، عقاید و نظرات کاملا متفاوت و حتی متضاد در گروه های مختلف با یکدیگر همکاری داشته باشند ، زیرا باور سازمان بر این است که تضادها و اختلاف های موجود در تیم های کاری باعث به وجود آمدن خلاقیت و اندیشه های نو در سازمان می شود.

علاوه بر اینکه کارکنانی که هوش معنوی بالایی دارند، جسارت و خلاقیت بالایی نیز دارند. در چنین سازمانی علیرغم تلاش گسترده تک تک افراد، هیچکس باور ندارد که موفقیت ها حاصل تلاش او است زیرا موفقیت ها را حاصل تلاش گروه می دانند. اگر شکستی پیش آمد، به جای جستجو برای یافتن مقصر، به دنبال دلیل هستند زیرا می دانند هر شکستی یکی از عوامل موفقیت آنها را تعیین می کند: یاد می گیرند چه کنند یا چه نکنند که کار به موفقیت منتهی شود. مدیران در چنین سازمانی، به تنهایی تصمیم گیرنده های اصلی نیستند، زیرا می دانند هیچ انسانی پاسخ همه پرسشها، راه حل همه مشکلات و روش بهتر انجام همه کارها را نمی داند. به خرد جمعی معتقدند و میدانند اگر بحث و ارائه پیشنهاد برای حل مشکلات یا تعیین بهترین روش انجام کار برای همه افراد گروه آزاد باشد، همیشه می توان جوابهای بهتری یافت یا به روش های کاری بهتری رسید. در چنین سازمانی، افراد خود انتقاد هستند، بنابر این از انتقادهای دیگران نه فقط ناراحت نمی شوند، بلکه آنها را می شنوند، درباره آنها فکر می کنند و از آنها برای اصلاح مشکلات موجود استفاده میکنند.

در سازمانی که افراد آن SQ بالایی دارند، از کنترل های متداول در سازمانها خبری نیست، زیرا از یک سو افراد با علاقه و اعتقادی عمیق به کار خود می پردازند و از سوی دیگر اعتماد و اطمینان میان مدیریت و کارکنان وجود چنین سیستمهای کنترلی را بلااستفاده می کند. کلید رسیدن به چنین سازمانی، بالا رفتن هوش معنوی مدیران و کارکنان سازمان است.

هوش معنوی، همچون هوش هیجانی، در همه افراد کاملا قابل پرورش و توسعه است، خصوصا که بیشتر مولفه های هوش معنوی، با کودکان در سطح بسیار بالایی به دنیا می آیند، اما عوامل اثرگذاری چون خانواده، مدرسه و جامعه، فرد را به تدریج از گنجینه ارزشمند و خالصی که با آن به دنیا آمده دور می کند. بنابراین افزایش هوش معنوی، درواقع یعنی بازگشت به خلوص درون، به اتحاد میان خود با خویشتن و کل جهان، به مسیر درستی که برای آن به دنیا آمده ایم. مسیر دشواری است که نیازمند تلاش بسیار است. هر چند در این فاصله باید هر از گاهی نیز از همه تلاش، دویدن، سرعت و عجله خود دست برداشته و دمی با خود خلوت کنیم. زیرا تمرکز، سکوت درون و مدیتیشن از روشهای بسیار موثر در بالا بردن هوش معنوی است.

سام فرج راده- دانشجوی کارشناسی ارشد توسعه کارآفرینی

 

captcha