کد خبر: 3778739
تاریخ انتشار : ۱۶ دی ۱۳۹۷ - ۰۹:۳۶
تولدت مبارک‌ ای شهید/۱۷

روزه به خاطره یک دروغ!

گروه اجتماعی - شهید «محمد حامدی» دانشجوی دوره کارشناسی دانشگاه امام صادق(ع) بود اما آنچنان در خودسازی پله‌های ترقی را طی کرد که کسی را یارای رسیدن به وی نبود؛ محمد با خود عهد کرده بود اگر دروغی گفت، فردای آن روز را حتماً روزه بگیرد.

روزه عجیب!

به گزارش ایکنا از قزوین، تکریم و تعظیم شهیدان، این اسوه‌های ایثار و شهامت شکر نعمت به شمار می‌رود چرا که شهدا حق بزرگی بر گردن یکایک ما دارند. در سال جاری استان قزوین میزبان بزرگ‌ترین رخداد فرهنگی یعنی برگزاری «کنگره ملی ۳ هزار شهید استان قزوین» بود. در این راستا خبرگزاری ایکنا قزوین به معرفی شهدایی از خیل شهدای استان که سالروز تولدشان است می‌پردازد تا به این بهانه ره‌توشه‌ای از باغ معرفت و بصیرت شهدا را برای خود به ارمغان آوریم.

شهید متولد امروز: «محمد حامدی» 20 ساله
شهید «محمد حامدی» شانزدهم دی سال 1345 در شهر قزوین چشم به جهان گشود و با توجه به اینکه در خانواده‌ای مذهبی به دنیا آمده بود، از همان اوان کودکی بسیار با ادب، باهوش و مؤمن بود. پدرش کاظم، مصالح‌فروش بود و مادرش بالا نام داشت.
در سال ۱۳۶۴ پس از گذراندن دوره‌های ابتدایی و راهنمایی و دبیرستان پس از شرکت در کنکور سراسری، هم‌زمان در آزمون سه دانشگاه تهران، دانشگاه افسری سپاه و امام صادق (ع) قبول شد ولی از میان آن‌ها دانشگاه امام صادق (ع) و رشته معارف اسلامی و تبلیغ را انتخاب نمود.
با این حال چون تحصیل ایشان مصادف با جنگ تحمیلی بود، همراه با هزاران عاشق بسیجی و فدایی امام (ره) به عنوان بسیجی به مناطق جنگی حضور یافت. و سرانجام در آخرین اعزام خود در بیست‌ویکم فروردین 13۶6 و ثبت‌نام در لشکر 10 سیدالشهدا (ع)گردان حضرت قاسم، گروهان هجرت، در عملیات «کربلای 8» در شلمچه در جبهه به شهادت رسید و در مرحله اول نام خود را جزو مفقودان و بسیجیان گمنام به ثبت رساند.
حدود 10 سال بعد یعنی در مهرماه 1376 آنچه از پیکر مطهرش برجای‌مانده بود پس از تفحص به زادگاهش قزوین بازگردانده و در گلزار شهدای زادگاهش قزوین به خاک سپرده شد.

روزه عجیب!

روزه به خاطره یک دروغ!
در خاطرات برادر شهید «محمد حامدی» چنین آمده است: آن زمان، روزی ۵ تومان برای خرجی به محمد می‌دادم. یک روز وقتی به منزل آمد خیلی بیشتر از همیشه ناهار خورد، گفتم: محمد چی شده مگر پولت را خرج نکردی. گفت: امروز دروغ گفتم و خودم را تبیه کردم تا ظهر چیزی نخورم.

بعد از مدتی محمد به من گفت حتماً فردا قبل از نماز مرا بیدار کن، گفتم برای چی؟ اولش نمی‌گفت، ولی با اصرار زیاد من، گفت می‌خواهد روزه بگیرد و من دوباره گفتم برای چی می‌خواهی روزه بگیری؟ هر کاری کردم نگفت و من هم گفتم اگر نگویی فردا صبح بیدارت نمی‌کنم که مجبور شد بگوید. گفت: امروز در سر کلاس معلم از من پرسید که تکالیفم را انجام داده ام یا خیر که من به دروغ گفتم تکالیفم را انجام داده ام ولی دفترم را فراموش کرده ام که بیاورم، در حالی که دفترم نیز همراهم بود و او هم به خاطر اعتمادی که به من داشت حرفهایم را قبول کرد. من هم با خودم عهد کردم که از این پس هر دفعه دروغ گفتم، فردای آن روز را حتماً روزه بگیرم.

روزه به خاطره یک دروغ!

از خودگذشتگی
ما در شهرستان قزوين جلسه قرآني داريم که عده‌اي از افراد در آن مشغول به تعليم و تعلم هستند. شب در نماز جماعت مسجد شرکت کرده بوديم و شخصي با من خصومت داشت. متأسفانه در بين دو نماز وارد شد و به بنده اهانت کرد.قبل از آنکه من حرفي بزنم و از خود دفاع کنم، محمد از جاي خود بلند شد و گفت: «ديگر قول مي‌دهم با شما چنين برخوردي نداشته باشم و مرا ببخشيد».
هر چقدر آن فرد مي‌خواست به برادرم بگويد من با تو حرفي ندارم و روي سخن من با برادر توست، ولي او با اصرار تمام آن مرد را از مسجد به بيرون برد. وقتی‌که به خانه برگشتيم، پرسيدم اين چه‌کاری بود که شما کرديد؟ زيرا همه فکر کردند به شما توهين کرده و روي سخنش با شماست. او گفت: «مسئله‌ای نيست، زيرا من يکي از اعضاء هستم ولي شما مسئول جلسه هستيد. اگر به شما توهين کنند، لطمه‌اي که به جلسه وارد مي‌شود خيلي سنگين‌تر از لطمه‌اي است که به من مي‌خواهد وارد شود.»

روزه عجیب!
انتهای پیام

captcha