به گزارش ایکنا از قزوین، آنچه در ادامه میآید؛ گفتوگویی است که در زمان حیات مرحوم سیدجلیل آقا زرآبادی رضوانالله تعالی علیه با ایشان صورت گرفته و بخشی از دوران تحصیل ایشان را بازتاب میدهد. این گفتوگو به هنگام رحلت این عالم ربانی در نشریه حوزه منتشرشده است.
ـ نام من علیرضا، مشهور به جلیل و نام خانوادگی من زرآبادی است. در یازدهم ذیالقعده یک هزار و سیصد و سیوشش قمری، به دنیا آمدم. در کودکی پدر بزرگوارم را از دست دادم. آن مرحوم، من و برادرم را پس از به پایان رساندن دوران مکتبخانه، به مدرسه «الشفائیه» قزوین برد. متصدی مدرسه، حاجآقا عماد حاج سیدجوادی بود. مرحوم آقا عماد، از دست پروردگان و تربیتیافتگان عالم ربانی، مرحوم آقای الهیان بود. روح بسیار لطیفی داشت. به ریاست، ثروت، مسجد، محراب و ... توجهی نداشت. خواستههایش، از سطح این دنیای خاکی بالاتر رفته بود. با ملکوت مأنوس بود. با باطن عالم مراوده داشت. تمام همّش اداره مدرسه و تربیت طلاب بود؛ پسازآن مرحوم، شجاعالدین حاج سیدجوادی، فرزند مرحوم قوامالاسلام، متصدی آن مدرسه شد.
حضرتعالی، در حوزهی قزوین، تا چه مرحله از دروس حوزوی را فراگرفتید و اساتید شما چه کسانی بودند؟
-حقیر سطوح عالی را در حوزه قزوین فرا گرفتم. از جمله اساتید اینجانب در حوزهی قزوین، مرحوم آیتالله هبه الـله تلاتری بود. وی، مکانت و مقام علمی و معنوی بالایی داشت. مرحوم آیتالله الهیان در توصیف ایشان فرمود: «اگر آیتالله تلاتری، در نجف بود؛ در امر تقلید طرف شبهه قرار میگرفت». منظور ایشان، این بود که اگر آیتالله تلاتری در حوزهی نجف به تدریس میپرداخت و در آنجا حضور میداشت؛ در ردیف مراجع آن روزگار بود.
در چه سالی از قزوین به قم هجرت کردید و در حوزهی قم در درس کدامیک از بزرگان، شرکت کردید؟
-در سال 1327 هجری شمسی، به قم مشرف شدم به خاطر اینکه تمام وقت خود را در کسب علم مصروف بدارم؛ خانواده و بچهها را در قزوین گذاشتم و با خود نبردم و در قم، ابتدا به مدرسه فیضیه وارد شدم و در حجره مرحوم لاهوتی، سکنی گزیدم؛ سپس به خاطر اینکه بیشتر به خودم برسم و در غوغای اجتماعات طلبگی مدرسه نباشم؛ در بیرون از مدرسه، خانه گرفتم. در آن روزگار، آیتالله العظمی بروجردی، قدس سره، تدریس میفرمود. من بااینکه سطح را خیلی خوب خوانده بودم؛ ولی چون کوچک بودم؛ خجالت میکشیدم در درس ایشان شرکت کنم. چون مشهور بود که در درس آن بزرگوار، فضلای بلندپایه شرکت میکنند و خودم را در ردیف آنان نمیدانستم؛ ولی از باب علاقه و کنجکاوی که داشتم؛ روزی در درس ایشان شرکت جستم. برای اینکه به چشم نیایم و خجالت نکشم؛ پشت ستون نشستم. پیش از درس، دیدم دو طلبه که گویا اهل آذربایجان بودند؛ مشغول مباحثهاند. بحث آنان در باب مشتق بود. در مسائل ابتدای مشتق مانده بودند! من وقتی چنین دیدم جرئت پیدا کردم و از آنوقت به بعد، در درس معظم له، شرکت جستم.
اگر خاطراتی از درس یا ویژگیهای درسی آیتاللهالعظمی بروجردی به یاد دارید؛ بفرمایید.
-آن مرحوم در درس سبک خاصی داشت. از تتبّع و روش تحقیقی ویژهای برخوردار بود. ایشان مسئله را طرح میکرد؛ آنگاه سیر بحث را در انظار قدما و پسازآن، پی میگرفت. اقوال فقهای اهل سنت را مد نظر قرار میداد؛ پسازاین مرحله، به سراغ مبانی و روایات میرفت و در پایان، نظر خود را اعلام میداشت. آن بزرگوار بر انظار فقها و مبانی فقهی، خیلی مسلط بود. به نظر من اگر مجتهد ایشان بود؛ مجتهد کم داریم. بسیار متواضع بود و با فروتنی خاص در رسیدن بهحق مطلب، تلاش میکرد. به یاد دارم دربارهی یکی از نظرات مرحوم شیخ انصاری پانزده روز، بحث کرد. رد و اثبات کرد، بالاخره در پایان درس روز پانزدهم، فرمود بهجایی رسیدم که مطلب شیخ را فهمیدم! همیشه، در آخرین درس پیش از تعطیلات، مانند حضرت امام خمینی، رضوان اله علیهم، طلبهها را نصیحت میفرمود: یکی از مواعظی که خیلی در روح من اثر گذاشت؛ قریب بدین مضمون بود: «وقتی بیاید؛ نه اسمی از من باشد؛ نه اسمی از شما باشد و نه اسمی از این حوزه باشد. اگر میخواهید تحصیل کنید؛ چیزی تحصیل کنید که همیشه با شما باشد.» من به منزل آن مرحوم نمیرفتم که حمل بر برخی مسائل نشود. دومرتبه وقتیکه از درشکه پایین میآمد؛ از نزدیک با آن بزرگوار برخورد داشتم. از ایشان سؤال شد: به فلان آقا سهم امام بدهیم؟ فرمود: «مادامیکه محصّل یا مروّج دین است؛ اشکالی ندارد». از این جواب فهمیدم؛ محور مجاز بودن مصرف سهم امام، تحصیل و ترویج دین است.
در حوزهی قم، غیر از آیتالله بروجردی، از محضر کدامیک از بزرگان بهره بردهاید.
مدتی کوتاه، از محضر حضرات آیات: محقق داماد، حجّت، آقای محمدتقی خوانساری و شیخ عباسعلی شاهرودی بهره بردم. بعدها، وقتیکه با درس مرحوم امام خمینی، رضوانالله تعالی علیه، آشنا شدم؛ آن درس مرا مجذوب کرد و میخکوب شدم و مدت هفت سال، در درس ایشان شرکت کردم.
اگر از امام خاطرهای دارید؛ بفرمائید.
مرحوم امام خمینی، مانند آقای بروجردی در درس آخر سال، به نصیحت طلاب میپرداخت. در یکی از این جلسات فرمود: «برخی به ملاصدرا جسارت کردهاند؛ ولی الصّدرا و ما ادراک ماالصدّرا. من میگویم: المحی الدین و ما ادراک ما المحی الدین.» امام، (ره) مرد استثنایی عصر ما بود. اگر این مسائل انقلاب هم نبود و در رأس حکومت هم قرار نمیگرفت؛ عظمت ایشان بیشتر بود؛ نه کمتر. در کلمات ایشان، در مشی و رفتار ایشان، یک خلاف نبوده است. کلمات ایشان را بخوانید، چاپشده است. یک کلمه خلاف اسلام ندارد.
یکی از اساتید شما، مرحوم شیخ عباسعلی شاهرودی بوده، لطفاً ایشان را معرفی بفرمایید.
مرحوم شیخ عباسعلی شاهرودی، ازنظر علمی خیلی خوب بود؛ ولی ازنظر اجتماعی بسیار ساده بود. در دارالشفاء درس میگفت. در جریان ملی کردن نفت، ایشان و مرحوم سید محمد روحانی فتوا به ملی شدن نفت دادند. عکس مرحوم سید محمد روحانی در روزنامهها چاپ شد؛ ولی عکس ایشان چاپ نشد. از روی سادگی که داشت؛ میگفت: «مگر من فتوا ندادهام؟ پس چرا عکس آقای روحانی چاپ شد؛ ولی عکس مرا چاپ نکردهاند!»
آیا از محضر مرحوم علامه طباطبایی هم بهره بردهاید؟
بله، در درس حکمت مرحوم علامه طباطبایی نیز هشت سال، شرکت کردم. دراینبین فقط یک سال تحتفشار قشریون درس ایشان تعطیل شد و از شرکت محروم شدیم.
از اساتید حضرتعالی مرحوم «الهیان» بوده لطفاً ایشان را معرفی بفرمایید و اگر خاطرهای هم از آن مرحوم به یاد دارید؛ بیان کنید. مرحوم شیخ علیاکبر الهیان، فرزند شیخ محمدتقی تنکابنی (م: 1327) بود و مرحوم تنکابنی از شاگردان میرزای شیرازی بزرگ. وی به دستور میرزا، به قزوین آمده و در آن شهر، مرجع امور مردم شد. وجود آن مرحوم، برکات بسیاری برای مردم قزوین داشت. مرحوم الهیان از شاگردان مرحوم والد ما بوده، مرحوم والد، به ایشان بسیار توجه داشته است. وی، در بعد معنوی و روحی به مقام و مکانت بسیار بالایی دستیافته بود. به اخلاق و تربیت طلاب بسیار اهمیت میداد. بااینکه هشتاد سال سن داشت و نحیف بود، بسیار به تهجد و انجام مستحبات اهمیت میداد. دریکی از مسافرتها که در خدمت ایشان بودم بااینکه مریض بود و پاها مجروح و به خطر سفر کوفته و خسته، اما سحر که بیدار شدم؛ دیدم مشغول نماز است. مرحوم امام خمینی، قدس سره، مکرر در غیر اوقاف متعارف، خدمت ایشان میرسید. بسیار زاهد بود و هیچگونه تعلقی به متاع دنیا نداشت. وقتی آن مرحوم به قم آمد، از زندگی پدرش، فقط کتاب مانده بود. وی، به آن کتابها بسیار علاقه داشت؛ زیرا کتابهای بسیار پرارزشی بود. آن کتابها را به حاج حسین آقای مصطفوی فروخت به پانصد تومان و خردهای و سفارش کرد این پول را به تنکابن ببرید به فلان آقا بدهید. زیرا من وقتی در تنکابن بودم، مرجع وجوهات شرعیه بودم، بعضی از آقایان معمم میآمدند میرفتند پیش آن آقا، با توصیه من، سهم سادات میگرفتند. به آن آقا بگویید: این مبلغ از باب سهم سادات است؛ قبول کنند. آنقدر مقید بود، اگر سیگار میکشید، ته سیگار را جمع میکرد، سپس آن را دوباره میپیچید و به مصرف میرساند. اهل دعا و ریاضت بود و برخوردار از روحی بزرگ و ارادهای مصمم.
لطفاً برخی از موعظههای ایشان را برای استفاده ما، بفرمایید؟
میفرمود: آنقدر بدیها دیدم ولی با طرف طوری رفتار کردم که یقین میکرد، من نفهمیدهام و متوجه نشدهام که او، با من، بدی کرده است. برای تربیت و تهذیب نفس، سه چیز را سفارش میکرد: ـ 1 ـ بیداری آخر شب و نماز شب. ـ 2 ـ خواندن قرآن، به هنگام نزدیک شدن نماز صبح که «ان قرآن الفجرکان مشهودا» ـ 3 ـ یکی از دو زیارت جامعه و عاشورا را.
حضرتعالی، با شهید آیت ا... سعیدی، هم مباحثه بودهاید، لطفاً از رفتار و ویژگیهای آن مرحوم برای ما بگویید؟
حالات معنوی بسیار خوبی داشت. در درس و بحث، بسیار جدی بود. با یکدیگر، مکاسب و درس مرحوم امام را مباحثه میکردیم. ایشان، پیش از اذان صبح، برای مباحثه به خانه ما میآمد. بسیار پاک و بیآلایش بود. وقتی به خانه ایشان میرفتیم؛ بسیار ساده و نظیف بود و با گرمی پذیرایی میکرد. برای ایشان، از پدرش، کتاب بسیار بهجای مانده بود. مدتی گذشت دیدم برای مطالعه حواشی و دیگر کتابها به کتابخانه میرود. پرسیدم: شما که کتاب زیاد داشتید. گفت: پدرم، از ما یک سال نماز و روزه خواسته و برادرم عمل نمیکند. من این کتابها را فروختم؛ دادم برای پدرم نماز بخوانند. از بدیها دور بود. اهل شوخی نبود. در درس امام خمینی شرکت میکرد. امام، به ایشان عنایت داشت. وقتی در درس اشکال میکرد؛ امام به سخنانش با عنایت گوش میداد.
حضرتعالی معارف و اخلاق را از محضر کدام بزرگوار فراگرفتهاید.
استاد من در اخلاق و معارف، مرحوم حاج شیخ علیاکبر الهیان بود. از محضر ایشان خیلی بهره بردم.
در پایان از مرحوم والد، اگر مواعظی به یاد دارید؛ بفرمایید. مرحوم والد، بنابر روایت شاگردان و کسانی که محضر آن مرحوم را درک کرده بودند، از عظمت روحی و مقامات معنوی بالایی برخوردار بوده است. اگر بشود آثار وی را در علوم غریبه و فقه و اصول چاپ کرد؛ ایشان بهتر معرفی خواهند شد. مرحوم والد میفرمود: «من مبتلابه ترس شدم، جاهایی که مخوف بود، آهسته میرفتم. بعدها رفع ترس شد.» در برخی مکتوبات آن بزرگوار آمده است: از میان دعاها، افضل از همه «صلوات» است و سلام کردن بر محمد (ص) و آل محمد (ع) سپس دعای کمیل، دعای سحر، دعای افتتاح و دعای سحر، دعای افتتاح و دعای سمات. از میان ذکرها، افضل از همه خواندن قرآن است. از بین زیارتها، زیارت عاشورا. از سورههای قرآن، از همه افضل، سوره «یس»، سوره «تبارک»، «طه»، «نور» و ... از میان آیات، خواندن آیات سوره حشر، آیتالکرسی و آیه «آمن الرسول بما انزل...»
در پایان لطفاً توصیهای بفرمایید که ما و دیگر طلاب را به کار آید.
روایت دارد: «افضل الاعمال احمزها» بعضی از علما، مثل روزه در تابستان را از مصادیق آن شمردهاند، بعضی حج را گفتهاند. ولی مرحوم پدرم، در رسالهای نوشته است: «افضل الاعمال احمزها، ای الاخلاص فی النیه» اخلاص، در انگیزهها، خلوص در نیت و کارها، عمل بسیار دشواری است و درواقع، افضل الاعمال، به شمار میآید؛ زیرا اگر اخلاص در نیت نباشد؛ عمل هر چه منزلت داشته باشد؛ بیریشه و بیپایه است. سعی کنید در همه کارهای خود، اخلاص داشته باشید. خداوند شما را موفق بدارد و عاقبتبهخیر کند.
منبع: حوزه
انتهای پیام