به گزارش ایکنا، فارس نوشت: از چهار راه سرچشمه که گذر کنی بوی زهم ماهیهای سیخ افتاده لابهلای یخهای کهنه هم پایت راه میافتد و میآید. جارچیهایی که نانشان از دادشان در میآید دست به هم میکوبند. صدا به گلو میاندازند و دعوتت میکنند به پا سستکردن و دشت اول را دادن و خرید کردن. جای درنگ کردن و دل دادن به حجرههای خیابان مصطفی خمینی نیست. پا تند میکنیم تا از سحر خیزیهای میزبان خانهای که به آن خوانده شدیم جا نمانیم.کمی پایینتر از چهار راه به کوچهای میپیچیم که خانههای قدیمیاش هنوز دم به تله آپارتمان شدن ندادهاند. بالای سر در خانهها هنوز کاشیهای لاجوردی با نستعلیقهای ناشیانه نشستهاند و عهدی را به رخت میکشند که صاحب خانه با مولایش بسته است.کاشی با زبان بیزبانی میگوید صاحب این خانه دلش را به محبت امیرالمونین گره زده و هر کس وارد این خانه شود به خاطر این دلدادگی در امان است.

ملاقات باخاطرههای مشترک
زنگ در را به صدا در میاندازیم. صدای لخ لخ کشیده شدن دمپاییها روی موزاییکهای حیاط میگوید صاحبخانه تنها به فشردن یک دکمه اکتفا نکرده و خودش به استقبالمان آمده است.« حاج علی اکبر کاظمی» سرشناس ترین معتمد محله پامنار با جلیقهای که ساعت زنجیردارش را به جیب آن حواله داده کنار میایستد. همین طور که چاق سلامتی میکند از ما می خواهد مهمان تالار مهمان خانه شویم. هنوز با 73 سال سن مثل خانه 80 سالهاش قبراق است. از پلکان ورودی راه میگیریم به سمت تالار اصلی خانه. درها که بسته میشوند فقط صدای عقربهها وهیاهوی اول صبح گنجشکها به سفره خانه راه پیدا میکند. حاجیه خانم کاظمی با چادر گلدار و سینی چای به پیشوازمان میآید و کنار دست همسرش مینشیند. یکی از ویژگیهای خانه کاظمی این است که مهمان در آن بند نمیشود. صاحبخانه انگار با اثاثی که گوشه و کنار و روی دیوارهای خانه نشانده ما را به هر چه خاطره مشترک جمعی داریم حواله میدهد. شمایل عباس میرزا نایب السلطنه در هیئت نقاشی های سبک قاجار و در قابی بزرگ و نفیس به ما نظر میاندازد.کمی آن طرفتر تصویری از حاج اکبرخان پامناری روی دیوار نصب شده و پایین دستش روی رف شمعدانهای لاله عباسی چشمنوازی میکنند.گنجه چوبی قطار قدیمیترین دوربینهای عکاسی، ماشینهای تایپ، چرتکهها و وزنههایی که روزگارشان گذشته را کنار هم نشانده و مقابل چشم هایمان به نمایش گذاشته است. اینجا بیاغراق یک موزه جمع و جور و صمیمی است که هر گوشهاش ما را به روزگاری میبرد که پیشینیان نه چندان دور، از سرگذراندهاند.

اینجا زمان از وزن میافتد
ضرباهنگ روز در خانه حاج آقا کاظمی کندی دلچسبی دارد. اینجا زمان از وزن میافتد و ارزشها شمایل دیگری به خود میگیرند.کاظمی میگوید در تمام این سال ها که قدیمیترین اسباب و اثاثیه را در گوشه و کنار این خانه نشانده به دل نازک خودش بها داده است: «خیلی ها وقتی مهمان این خانه میشوند از سبک معماری اینجا و اسباب و اثاثیهاش متعجب میشوند. بعضی مهمانهایم در شش وبش این هستند که به من بگویند با خرید این وسایل پولم را دور ریختهام.این را از لبخندهای کجشان میفهمم. مثلا میآیند و به من میگویند زندگی کنار این همه اسبابی که دیگر به کار نمیآیند به چه دردی میخورد. اما آن ها نمیدانند که هر خانه با اسبابش روح میگیرد و به صاحب خانه احساساتی را منتقل میکند. اسباب قدیمی من را دل نازک میکنند. مثلا وقتی به مطبخ این خانه می روم و یا آب یخ زده حوض در زمستان را حس میکنم یاد زحمتهای مادرم میافتم و اشک در چشمهایم جمع میشود.»

این خانه ما را دور هم جمع میکند
حاجیه خانم کاظمی همین طور که راه حوضخانه را نشانمان میدهد از علاقه همسرش به جمع آوری اشیای قدیمی میگوید: «همسرم در یکی از اصیلترین خانوادههای اهل پامنار تهران به دنیا آمده است. ما تا 17 سال پیش ساکن پامنار بودیم اما با بزرگ شدن پسرهایمان به این خانه کوچ کردیم. نوع معماری این خانه به ما اجازه میدهد در عین استقلال در کنار هم زندگی کنیم. عروسهایمان هم با ما همین جا زندگی میکنند و هر قسمت از خانه حالا متعلق به یکی از پسرهایمان شده است. بیشتر اقواممان در آپارتمان زندگی میکنند و از هم دور هستند. خوشحالم که در این سن و سال بچهها و عروسها و نوهها کنارم هستند و هوایم را دارند.»

زندگیهایی که ساده آغاز میشدند
دمای هوای حوضخانه چند درجهای خنکتر از شاهنشین است. حاج علی اکبر فواره حوض را روشن میکند. قطرههای آب شتک میزنند و روی سطح آب موج میاندازند. مبلهای چوبی سنتی دور حوضخانه را قاب گرفتهاند. چراغهای علاءالدین و والور و گردسوزهای کوچک و بزرگ گوشه و کنار اینجا به دیوارها تکیه دادهاند.کاظمی میگوید هر کدام از این وسایل برای خودشان سرگذشتی داشتهاند و من با دانستن آن ها خریدارشان می شوم: «من سیاهه جهیزیه مادرم را قاب کرده و به دیوار زده ام. این کار را فقط به خاطر قدمت این تکه کاغذ نکردهام. میخواهم هر کس که این سیاهه را دید بداند زندگیها در روزگاری نه چندان دور با چه وسایل سادهای آغاز میشدند. با این حال این زندگیها دوام و عشق بیشتری داشتند. تعداد بچهها بیشتر بود و آدمهای متاهل کمتر تنگ روزی میشدند. دلیلش این بود که آنها به این سادگی خو گرفته بودند.گاهی یک سال طول میکشید تا بچههای خانه صاحب کفش و لباس نو شوند. برای همین مثل چشمهایشان از آنها نگهداری میکردند.کلام امیرالمومنین درست است که میفرماید قناعت عین ثروت است. آنها قانع و ثروتمند بودند. چون در چنین خانههایی زندگی میکردند و آرامش داشتند.»

معماری ما حیا دارد
سالها رفیق گرمابه و گلستان هم بودهاند. «نصرالله حدادی» میگوید هر وقت به خانه آقای کاظمی میآید نگاههای گذرا از چشمهایش میرود و به تک تک اشیای این خانه به دیده احترام نگاه میکند:«چیزی که خانه حاج علی اکبر کاظمی را خاص کرده صرفا اسباب و اثاثیه آن نیست. معماری این خانه منحصر به فرد است. هر گوشه از خانه هویت و نقش خودش را دارد. شما از بیرون که به خانههای اصیل ایرانی نگاه میکنید ویژگی خاصی نمیبینید. اما درون خانه همه جور تزییناتی را با هم دارد. معماری ما معماری با حیایی بوده است و این ویژگی در خانه آقای کاظمی خیلی خوب به چشم می آید.» نصرالله حدادی میگوید توجه به اسبابی که مردم با آن ها روزگارشان را میگذراندند به قدری زیاد بود که این وسایل خیلی راحت به ادبیات عامیانه مردم راه پیدا میکردند. هر کدام از این واژه ها در خودشان زایشهایی ایجاد میکردند و از اسم یک وسیله که در مطبخ استفاده میشد ضرب المثلهای متعددی شکل میگرفت.» حدادی میگوید امروزه این ضربالمثلها باقی ماندهاند ولی وسیلههایی که در قدیم مردم با آنها کارهایشان را پیش میبردند دیگر کمتر در اطراف ما دیده میشوند: «من همیشه عشقی که حاج اکبر به این وسایل قدیمی داشته را تحسین میکنم. وقتی در این خانه قدم میزنیم با دیدن این وسیلهها فهم آن مثلها برای ما سادهتر میشود.»

دعاهای خیری که زینت دیوارها شدند
حاجیه خانم کاظمی میگوید همپای شوهرش در جمعآوری وسایل قدیمی شده است: «همه این وسایل در طول این سالها خریداری نشدهاند. برخی از آن ها هدیههای سالهای دور هستند که توانستهایم خوب از آن ها نگهداری کنیم. صندوقچهای دارم که مادر همسرم در شب ازدواجمان به من هدیه کردند. داخل این صندوق کوچک 7 قلم لوازم آرایش بود. وسمه و سرخاب و سرمه و حنا و سفیداب و خال و غالیه را همراه یک شانه چوبی و قرآن کریم به عروس هدیه میدادند. با تولد هر بچهای توسط یک عالم ربانی که نفس حقی داشت دعای شخصی برای آن مادر و نوزاد نوشته میشد. خیلی از این دعاها هنوز لابهلای کتابهای این خانه هستند. بعضی از آنها هم که از گذشتگان به ما ارث رسیده را قاب کرده و زینت دیوارها کردهایم.»
آب این خانه از قنات تامین میشد
حاج علی اکبر کاظمی سرقفلی حیاط خانه را به نام بچهها زده است. در این محله هنوز عصر، با صدای هیاهو و دنبال توپ ماهوتی افتادن بچهها معنا پیدا میکند. حیاط مثل بیشتر خانههای قدیمی حوضی در قلب خود دارد. درختهای پیر و جوان چتر روی سرش شدهاند و تاپ و سرسرهای که گوشه آن نشستهاند دلخوشی بچههای این خانه است. تلمبه قدیمی هنوز کنار حوض قد علم کرده، هرچند با راه پیدا کردن آب لولهکشی دیگر نیازی به آن نیست. حاج علی اکبر میگوید روزگاری آب این خانه از قناتهای معروف محله سرچشمه تامین میشده است: «محله سرچشمه در تهران قدیم از محلههای اعیانی به حساب میآمد. بیشتر کاسبهای کهنهکار بازار در این محله ساکن بودند. نام این محله هم به واسطه پر آبی روی آن گذاشته شد. سه قنات معروف تهران از زیر این محله گذر میکردند که سرچشمه آنها در بالا دست این محدوده بود. مردم از محلههای دور و نزدیک برای بردن آب، به آب انبارهای اینجا میآمدند. تا دو سه دهه پیش هنوز اهالی این خانه از آب این قناتها استفاده میکردند اما با لولهکشی آب و خشک شدن آبهای زیر زمینی استفاده از وسیلهای مانند تلمبه در کنار حوض هم به خاطرهها پیوست.»

عمل به سفارشهای مولا
خیر محله پامنار این روزها جز سر زدن به خیریه انصارالحسین و راه انداختن کار بیماران نیازمند چندان کاری ندارد. لوحهای تقدیری که گوشه و کنار خانه دیدهایم اعتراف میکنند علی اکبر کاظمی بیش از ۲۰ سال است هوای بیماران نیازمند محلهاش را نیز دارد. خودش میگوید در این ماجرا کارهای نیست اما همه چیز با مهر تایید او ختم به خیر میشود: «خیریه انصارالحسین با همکاری پزشکان خیر پا گرفت. ما آنجا حکم پادو را داریم و هر کاری از دستمان بربیاید انجام میدهیم. هدف ما دستگیری از نیازمندان و عمل به سفارشهای مولا است. بیماران نیازمند را به این مرکز معرفی میکنیم و الحمدالله با کمک خیران در این خیریه درمانی روند درمان آن ها به طور رایگان انجام می شود»
هدیهای برای دنیا و آخرت
کاظمی میگوید خیلی زود با وسایل قدیمی خانه سرگرم میشود و وقتی دانشجوها و علاقه مندان برای دیدن وسایل تاریخی به خانهاش میآیند لذتبخشترین کار برای او حرف زدن از گذشته و حال و هوای روزهای دورش است. درب خانه دوست داشتنی او این روزها به روی علاقهمندانی که در قالب تورهای تهرانگردی به او سر میزنند باز است. وقت خداحافظی با اصرار تا درب حیاط بدرقهمان میکند.کتابچه کوچکی را دو دستی توی دستهایمان میگذارد و میگوید این خیر دنیا و آخرت است. روی جلدکتابچه نوشته: چند کلام از امیرالمونین (ع).
انتهای پیام