به گزارش ایکنا، فارس نوشت: با هوش و ذکاوتی هنرمندانه نشدها را شدنی کردهاند. کار را سخت نگرفتهاند. خوب میدانند به قول قدما: «چشم نامرد است و دست جوانمرد.» جوانان فعال و دلسوز عرصه فرهنگ و ادبیات انزلی، چشمبستهاند روی نیست، نشدها و سختیها تا کار برایشان محال به نظر نیاید. آستین همت بالا زدهاند تا با دستان خالی، خاک را به شیوه خودشان به هنر کیمیا کنند؛ آنها بزم فرهنگی کتاب و مطالعه را به حفاظت از میراث فرهنگی گرهزدهاند. جوانان انزلی این روزها با این کار فرهنگی تماماً مردمی، نمونهای از خودباوری، خلاقیت و توانمندی جوانان کشور را به نمایش گذاشتهاند. میزهای ساده اما پر از کتابهای خواندنی جوانان پویش #تو_هم_بخوان عصرها بسیاری از خانوادههای ساکن انزلی را از کُنج خانه به مراکز گردشگری این شهر میکشاند و دورهم جمع میکند. جوانانی که با شور و امید، گام برمیدارند.

نه! به حسرت، آری! به همت
پویش گردش کتاب، ترویج مطالعه و کتابخوانی آنها این روزها حسابی بر سر زبانهاست. برای آنهایی که حسرت جشن رونمایی کتاب در فرانسه، صف امضای کتاب در انگلیس یا دیدار با نویسندههای بنام در مدارس فنلاند و حرکاتی مانند اینها بر دلشان نشسته و گلایهمند از حسرتهایشان در حوزه فرهنگ میگویند، بد نیست اگر با «پویش تو هم بخوان» جوانان انزلی تبار آشنا شوند. حرکتی فرهنگی که با دستهای خالی اما فکری خلاق و شور و امید جوانی ممزوج شده است تا بگوید: «حسرت کافی نیست، همت هم لازم است.» پویشی که رسم دیرینه به امانت گرفتن و گردش کتاب را زنده، رایجتر و عمومی کرده است. نهفقط به شکل یک برنامه ساده و معمول فرهنگی که با چاشنی خلاقانه یعنی اجرای این پویش هر بار دریکی از مراکز گردشگری کمتر شناختهشده انزلی، آن را پخته و دلنشینتر کرده اند.

قدم نهم، بهزودی
جوانان طراح این پویش که قابلیت اجرا در دیگر شهرها را هم دارد، نداشتههای انزلی را به داشتهها و ظرفیتهای فرهنگی موجود آن گرهزدهاند تا مردم مشوق مطالعه مردم باشند. به محیطزیست شهرشان حساس شوند و حامی آن باشند. میراث فرهنگی انزلی را زیر سایه فرهنگ و کتاب، حفظ کنند. تعبیر جالبی برای اکسیری که دارند، به کار میبرند: «اکسیری داریم که میتواند مس را طلا کند؛ امید، نشاط و تلاش.» هر یک از برنامههای پویش تو هم بخوان، بانام و عنوان جالبی یاد میشود؛ «قدم». «آرمین صافدل»، بانی این پویش فرهنگی لبخند میزند و میگوید: « برای دلنشینتر شدن و اثرگذاری کارهای فرهنگی باید صبر زیاد داشت و البته به همان قاعده خوشسلیقگی تا مردم جذب شوند. از سطح به عمق برسند از ظاهر به معنا. سعی کردیم عناوین این برنامه کاملاً منطبق بر ادبیات، هویت معماری ، هنری و مذهبی کشور باشد. ما هر قدم را در یکی از اماکن تاریخی انزلی برگزار میکنیم. تاکنون ۸ قدم برداشتهایم و قدم ۹ هم بهزودی برداشته میشود.»

جنگ، فرمانده جوان نداشت؟
معمولاً وقتی صحبت از اجرای یک طرح گسترده میشود که قرار است جوانان بانی آن شوند، همین موضوع تصور موفق نشدن طرح را نسبت به موفقیت آن پررنگتر میکند. با دو تصور شایع؛ پیشفرض معمول و نهچندان خوشایند خامی جوانان و دوم، جیبهای خالیشان. «تو هم بخوانی»ها اما پختگی به خرج دادند تا ثابت کنند کارهای ساده و کمهزینه میتوانند تأثیری عمیق داشته باشد، بیش از بعضی سمینارها و همایشهای کم بازده اما پرهزینه. صافدل میگوید: «دوران جنگ بسیاری از نوابغ و فرماندهان استراتژیک ما جوان بودند. در بسیاری حوزهها هم جوانان مدالآور و نامآور بودهاند. چه عرصههای بینالمللی که جوانان ما باقدرت ایمان و اراده، پرچم ایران را باافتخار به اهتزاز درآوردهاند. جوان ایرانی دلسوز و خوشفکر است، فقط اعتماد میخواهد.»

سبد خانوار بیکتاب نماند
صافدل از روزی میگوید که چشم به ترس از نشدنها بستند: « از شهریور سال گذشته دورهمیهای ما مبنی بر راهاندازی محفلی برای ترویج فرهنگ کتابخوانی کمهزینه، خوش بازده و مردمی آغاز شد. شهر انزلی، کتابفروشی مرجع و متمرکز یا شهر کتاب ندارد. خوب یادم هست دوره راهنمایی برای خرید کتاب باید میرفتیم، مرکز استان. این رفتوآمدها برای همه مقدور و آسان نبود. همان موقع هرکس کتاب خوبی داشت به دیگری هم امانت میداد و مبادله کتاب داشتیم. از همین شیوه محدود و مرسوم تبادل کتاب به شیوه گستردهتر استفاده کردیم. اینکه این بار هرکسی کتابی دارد، بیاورد و به اشتراک بگذارد. درواقع بهجای چند هممدرسهای و دوست و آشنا، این بار مردم کتابهای خوبشان را باهم مبادله کنند. بهخصوص که حالا هزینههای زندگی بنا به شرایط اقتصادی و تورم بالا رفته و ممکن است عدهای خواهناخواه از چرخه مطالعه حذف شوند. این پویش کمک میکند کتاب از سبد زندگی خانوار حذف نشود.»

کتاب با چاشنی میراث فرهنگی
«برای ترویج فرهنگ مطالعه ابزار و ساختار ویژهای در اختیار نداشتیم. اگر میخواستیم این طرحِ فرهنگی، اجتماعی شود و توسعه پیدا کند باید در فضایی مناسب این کار را انجام میدادیم. فضایی که همه اقشار مردم به آن دلبستگی داشته باشند.» صافدل این جملهها را میگوید تا مقدمه پاسخ به این سؤال را که چرا این پویش در کتابخانه برگزار نشد؟ بچیند و چرایی اینکه مطالعه چگونه تاریخ انزلی را زنده کرد: «اجرای این برنامه در سالن و کتابخانه را از فهرست خارج کردیم. انزلی شهر با اصالتی است که میراث فرهنگی ارزشمند، کم ندارد. آثاری که متأسفانه آنطور که باید به مردم معرفی نشده یا در معرض آسیب قرارگرفته است. بنابراین میراث تاریخی و فرهنگی را برای اجرای پویش انتخاب کردیم. در شهر انزلی از هر اثری یک کپی جدید هم داریم. مثلاً موجشکن قدیم و موجشکن جدید که از عمر آن کمتر از یک دهه میگذرد. موجشکن بلند جدیدی که معماری مناسبی ندارد و چشم اندازها را کور کرده است. در چنین شرایطی، معرفی و حفاظت از میراث فرهنگی، اهمیت بسیاری دارد. این کار ۲ فایده اساسی دارد؛ نخست اجرای برنامه فرهنگی و دوم جلبتوجه مسئولان به مرمت و حفظ این اماکن که شکرخدا مرمت ها حاکی از این تاثیر است.»

تهران نماندم، برگشتم انزلی
تا بوده همه ما درباره جمعیت مهاجر تهران شنیدهایم؛ کلانشهر هزار توی هزار رنگ مهاجرپذیر. خصوصاً درباره دانشجویان شهرستانی که بعد از پایان دوره تحصیل همچنان سکونت در تهران را به برگشتن به شهر و دیار خودشان ترجیح میدهند مانند فرزندی که به نامادری بیش از مادر خود دل می بندد. پیچیده هم نیست؛ تمرکز امکانات و شانس بهتر و بیشتر شاغل شدن در پایتخت. صافدل اما به دیار و دامن مادری، انزلی برگشته است: «در تهران دانشجو تهران بودم. لیسانس سینما دارم و کارشناسی ارشد علوم ارتباطات اجتماعی. زمینه شغلی مرتبط با تحصیلاتم در شهر خودم برایم فراهم نیست اما در تهران، بود. به تهران رفتوآمد دارم بااینحال وقتی تحصیلاتم به پایان رسید، به شهرم برگشتم. حس من این بود که شهرم؛ انزلی به من نیاز دارد. اگر فقط مدعی باشیم، ایران پیشرفت نمیکند. اگر قرار باشد فقط انتقاد کنیم، کار پیش نمیرود. باید به این فکر کنیم که خودمان چه خدمتی به این کشور کردهایم؟ اگر دیگری آسیب میزند ما کدام مرهم را بر زخمهایش گذاشتهایم. اگر آنیکی یکقدم برداشته ما چرا ۲ قدم برنداریم؟ با این فکر به انزلی برگشتم.»

رشد ۱۲ برابری، ثمره تلاش ما
شاید هضم این حرفها برای بعضیها ساده نباشد و آن را ادعا فرض کنند. شاید نفی کنند و بگویند: انزلی با آن ابهت به یک جوان نیاز داشت؟! صافدل باید بتواند از پس این ناباوری و سؤالها بربیاید: «برای حرفی که زدم، قدم برداشتم. از اسفند سال ۱۳۹۵ تاکنون، 50 برنامه فرهنگی اجرا کردهایم. با شما بر مبنای مستندات صحبت میکنم. بر مبنای آمار و پایش فرهنگی، با اجرای توهم بخوان، آمار برنامههای فرهنگی میدانی در انزلی۱۲ برابر شده است. اولین تبادل کتاب منظم، حرفهای و گسترده در انزلی را برگزار کردهایم. در این نشستهای ادبی همچنین از 8 چهره و مشاهیر انزلی هم تجلیل و برای جوانان شهر، فراغتِ فرهنگیِ سالم ایجادشده است.»

جوانان پرتوقع نیستند
طبق گفتههای او میانگین سنی شرکتکنندگان جوان پویش 18 تا 23 سال است: «من هم 26 سال دارم. زمانی که علاقهمند سینما بودم در شهرمان انجمنی مرتبط با این موضوع نداشتیم باید میرفتم رشت. به خودم گفتم چرا کاری نکنم که جوانان شهرم برای دسترسی به علایق منطقیشان، رنج و زحمت نکشند؟ چهکار کردیم از خرابیها شکایت نکردیم، دستبهدست هم دادیم و ساختیم. سه سال متوالی است جشنواره فیلم و عکس برگزار میکنیم. علاقهمندان طی یک سال فرصت دارند فیلم بسازند، عکس بگیرند و ارائه کنند. بعد از داوری، آثار در تنها سالن آبرومند شهر؛ سالن فرهنگ و ارشاد نمایش داده میشود. جوایزی در حد وسع به شرکتکنندگان اهدا میکنیم. نسل جوان ما پرتوقع نیست. همینکه آثارشان دیده شود، دلگرم میشوند برای برداشتن گامهای بعدی.»

وقتی رکورد شکست
از ادعایی که نمیخواهد داشته باشد میگوید و از اعداد و ارقامی که حال و هوای این شعر را دارد که براثر صبر نوبت ظفر آید: «نمیخواهم ادعا کنم که کار فرهنگی قبل از ما نبوده؛ ابداً! ما کارهای فرهنگی راکد شده را پررنگ کردهایم. کار را با مخاطبان کم؛ 40، 50 نفر شروع کردیم و حالا هر برنامه دستکم، 300 مهمان دارد. این تأثیر کیفیت و تداوم است. نهمین قدم هم 23 اسفند برگزار میشود. هر قدم بهصورت میانگین 400 جلد کتاب به دست ما میرسد. البته در قدم پنجم، این رکورد شکست و بیش از 600 کتاب به ما اهدا شد. اتفاقاً بیشترشان کتابهای خوب بودند. کتابها را بررسی میکنیم تا کتابهایی که محتوای سالم و مناسبی دارند به حاضران ارائه شود. کتابهایی در زمینههای مختلف به دست ما میرسد. از مذهبی گرفته تا شعر، هنر و... گاهی برخی کتابها چاپ نفیس و ارزشمند هستند. برای مثال یکی از همشهریان دیوان نفیس شعر امام خمینی(ره) را با کتابخوانی به اشتراک گذاشت.»

لحظهشماری میکنند
جوانان فرهنگی انزلی فراخوان اجرای هر قدم از پویش را۲ هفته زودتر از موعد منتشر میکنند. اطلاعرسانیها به نحوی است که علاقهمندان فرصت کافی برای آماده کردن کتابهای موردنظرشان برای اهدا به گردش کتاب را داشته باشند. جوان دغدغهمند حوزه فرهنگ انزلی تبار میگوید: «برنامه خیلی خوب جاافتاده است. آخرین پنجشنبه هرماه زوج برگزار میشود یعنی هر2 ماه یکبار. بهطورکلی در سال ۶ برنامه اجرا میکنیم. مهمانان اول برنامه، مردم هستند. نویسندگان بنام را به شهروندان انزلی معرفی میکنیم. همچنین نویسندگان نوقلم و آنهایی که بهتازگی نویسندگی را تمرین میکنند و عضو انجمن داستاننویسی انزلی هستند. گاه هم از هم چهرههای شناختهشده دعوت میکنیم.» محتوای پویش را هم اینطور توضیح میدهد: «بعضی برنامهها مربوط به خوانش کتابهای بنام از نویسندگان برتر جهان است. برای مثال برنامه چخوف خوانی و خواندن شازده کوچولو مخاطبان بسیاری داشت. استقبال از برنامهها خیلی خوب است و خودِ شرکتکنندگان، پیگیر برنامه هستند. بارها در صفحه شخصی و دایرکت اینستاگرام به ما پیام میدهند و دلگرم میشویم. جمله «برای پویش بعدی، لحظهشماری میکنیم.» اما جمله ثابت بسیاری از این پیامهاست که خواندنش، هر بار ذوق مضاعف دارد.»

گروه، پشت هر برنامه است
شلختگی و بینظمی از پوسترهای گرافیکی این پویش دور است و نوعی نظم بصری دارد که حاکی از هماهنگی مناسب ایدهها و افراد گروه باهم دارد. صافدل میگوید: «پسزمینه برنامههای ما ثابت است. برای طراحیها از رنگهای آبی و نارنجی استفاده میکنیم. عکاس ما سعی میکند از مراسم عکسهای خوب و بهیادماندنی بگیرد تا این خاطره فرهنگی بهخوبی ثبت شود. طراح ما که طراحی پوستر برنامه با پیشزمینه محل اجرای برنامه، محوریت کتاب و خلاقیت تصویری را بر عهده دارد، سعی میکند جذاب طراحی کند. ضمن اینکه به برند سازی و نمادهای تصویری ثابت برای خودداری از شلختگی بصری هم توجه داریم. یکی دیگر از اعضای ما کارهای رسانهای و اطلاعرسانی را انجام میدهد تا دیگران هم با خواندن اخبار مرتبط به پویش برای شرکت و حضور در برنامهها تمایل پیدا کنند. از دیگر طرحها مانند کتابخوانی، مسابقه نقاشی و تجلیل از چهرههای شاخص باخبر شوند. من هم سعی میکنم تمام این مراحل را بررسی کنم تا با همکاری و تعامل یکدیگر، بهترین را ارائه دهیم. از اول تا آخر هر برنامه هم معمولاً سرپا هستم تا هر جا حضورم لازم است، باشم و نظم برنامه کنترل شود.»

دیوار زشت، زیبا شد
در «تو هم بخوان» داستاننویسان جوان ساکن انزلی و مشاهیر به مردم معرفی میشوند. طراحی پوسترهای برنامه توسط هنرمندان جوان علاقهمند به نقاشی، عکاسی آن به سبک صفحات بنام و مرتبط با کتاب در اینستاگرام با اولویت معرفی «کتاب ایرانی» و «نویسنده ایرانی» انجام میشود. کارهایی در حوزه گرافیک و کاردستی مانند تهیه دستهگلها کاغذی و کارهای جذاب اینچنین، گویی بهانهای شده تا خوشسلیقگی فرهنگی بانیان برنامه به شرکتکنندگان هم سرایت کند. برای مثال همین ذوق است که یکی از دیوارهای بدنمای شهر را با نقاشی کتاب «شازده کوچولو» زیبا کرده است.

دلگرمی میخواهند
جوانان خوشذوقِ تو هم بخوان در بعضی برنامهها، نویسندگانی که اصالتاً انزلی تبارند یا داستانی که نوشته اند مربوط به انزلی است را به این پویش فرهنگی دعوت کنند. صافدل دراینباره میگوید: «برای مثال در جشن یکسالگی پویش تو هم بخوان با قلم «محمدرضا پور جعفری» آشنا شدیم. از نویسندههای بنام شهر ماست که تاکنون در چندین جشنواره ادبی جایزه دریافت کرده است یا «منوچهر جراح زاده». برای نویسندگان تازهکار هم این فرصت مناسبی است تا بتوانند خود را به جهان و سلیقه مخاطب نزدیک کنند. این جسارت اجرا و شوق نوشتن را در آنها زنده میکند. برای این معرفی ما نه پول دریافت میکنیم نه مبلغی پرداخت. ضمن اینکه نام و عنوانی مطرح نمیشود. اعضای انجمن داستاننویسی بر مبنای متن و داستانی که میخوانند، معرفی میشوند. نویسندههای نوپا هم دلگرمی میخواهند.»

استقبال کودک و نوجوان
مخاطبان پویش تو هم بخوان، در همه ردههای سنی هستند. این را وقتی متوجه میشویم که عکسهایی از قدمهای مختلف برگزارشده را ورق بزنیم. عکسهایی که سالمند و خردسال کنار هم ایستادهاند، تورق میکنند و هرکدام کتاب موردعلاقه خود را انتخاب. مسئول پویش تو هم بخوان از یکی شدن نه سالگی تا نود سالگی میگوید: «برنامه ما عمومی است اما بعد از اجرای قدم چهارم «شازده کوچولو»خوانی، آنهایی که بار نخست بود به برنامه ما میآمدند، جذب شدند. اهل کتاب بهتر از من میدانند که مخاطبان این اثر در جهان بهاصطلاح از 9 ساله تا 90 ساله هستند. در قدم بعدی چند نفر دیگر را هم همراه خود کردند. طوری که در گام پنجم جمعیتی بسیار بیش از آنچه فکر میکردیم در برنامه شرکت کردند. تعداد کودکان و نوجوانان هم بیش از قبل بود. به این فکر افتادیم برایشان برنامهریزی دقیقتری کنیم.»

و اما آن عکس ویژه...
بار فرهنگ نباید روی زمین بماند، نسلی نو باید جای نسل قبل را بگیرد. این همان افق دیدی است که در تو هم بخوان مغفول نمانده؛ صافدل با این نگاه از توجه ویژه به جذب گروه سنی کودک و نوجوان میگوید: «تصمیم گرفتیم شاخه کودک و نوجوان برنامه را فعال کنیم. بهخصوص اینکه در این رده سنی استعدادها بهتر شناسایی و پرورش پیدا میکنند. اکنون 9 پسر و دختر عضو این بخش از گروه هستند. با آنها کتابخوانی، نویسندگی، تواناییهای اجرا و فن بیان و موسیقی تمرین میکنیم. هدف این است؛ بتوانند برنامههای کتابخوانی ویژه خودشان را اجرا کنند. خوشحالیم که بچهها در این برنامه حضور دارند حتی اگر نتوانند کتاب بخوانند اما مأنوس شدن با این فضا برای آینده آنها خوب است. حتی اگر کتاب را ببینند و بشنوند. بسیاری از علاقهمندان حرفهای مطالعه همینطور جذب کتاب شدهاند.» او اما از دیدن عکسی میگوید که خستگی را از تن آنها بیرون کرد: «چقدر لذت بردیم از دیدن عکسی که هنگام اجرای پویش یک کودک در کالسکه به خوابرفته بود یا پدربزرگی با لبخند برای نوهاش کتاب ورق میزد.»

دانه بکار و خرمن درو کن
ممکن است، بعضی فکر کنند احتمال دارد در این اشتراکها کتاب موردعلاقهشان را از دست بدهند. صافدل اما از برکت بخشش میگوید از دانهای که میکاری و خرمنی که درو میکنی: «ممکن است یک کتاب را از دست بدهند اما کتابهای دیگر را به دست میآورند. کتابهایی که شاید برای خرید هرکدام باید کلی پول پرداخت میکردند. برنامه ما ترویجی است. صبر، استقامت و جذابیت میخواهد تا به تکرار نرسد. البته در این دورهمی فرهنگی انتظار دریافت کتابهای آنچنانی نداریم. هدف ما این است با یک برنامه صمیمانه و جذاب و دورهمی کتابخوانها، کتابنخوانها هم جذب شوند و مطالعه کنند. معتقدم اگر در یک قفسه 3 کتاب وجود داشته باشد و 2 کتاب بد حتماً آن یکی کتاب خوب خواهد بود. اگر یک نفر هم یک کتاب خوب بخواند، عالی است.»

کتاب با طعم «دوسیب»
یکی از برنامهها را در پلکان عشق برگزار کردهاند که انتهای بلوار انزلی قرار دارد. در آن محدوده 3 قهوهخانه فعالیت میکند که به تعبیر صافدل وجههٔ خوبی بین اهالی ندارد: «باور دارم، یکی از تأثیرهای فعالیتهای اجتماعی، لطیف کردن چهره خشن شهر است. معمولاً هنگام اجرای برنامه در محوطه میچرخم تا مشکلی پیش نیاید. آن روز موضوع برنامه داستان خوانی و ادبیات عاشقانه بود. صدای برنامه سمت قهوهخانه میرفت. متوجه شدم چندتایی از جوانها سمت میآیند. درباره موضوع برنامه پرسوجو کردند و رفتند. وقتی برنامه تمام شدآمدند و یکی از آنها یک کتاب برداشت و رفت. اصلاً برایم مهم نبود، آن کتاب را برمیگرداند یا نه، کامل میخواند یا نه یا عنوان کتاب چیست؟ فقط این تأثیر برایم مهم بود. جوانی که مدام در قهوهخانه دست به قلیان است حالا باهمان دست کتابی را ورق خواهد زد. از دنیای پر دودودم توتون خوانسار، دوسیب و هلوی تنباکوهای صنعتی به دنیای پررمز و راز کتابها می رود. حس خوبم را با شما به اشتراک میگذارم؛ حس کردم مأموریت فرهنگی ما درست انجامشده است.»
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
درباره تو هم بخوان بیشتر بدانیم

قدم اول؛ ساعت خاموش فانوس دریایی
این قدم آبان ماه 1396با حضور و داستان خوانی اعضای انجمن داستاننویسان شهرانزلی در «مناره انزلی» برگزار شد. البته اهالی به آن، مناره میگویند وگرنه مکانی مذهبی نیست. این بنا نوعی لند مارک است، درست مانند برج میلاد یا آزادی برای تهران. سال 1194 هجری شمسی در دوره گرجی خوان ساختهشده است. کاربری فانوس دریایی داشت به ارتفاع 27 متر. دورهای که شهرها شبها مانند حالا نورپردازی نداشتند، ساختهشده بود و مسیر ساحل را به کشتیها نشان میداد. بعدها مشعل آن را برداشتند. سال 1307ساعتی از آلمان خریداری شد. حالا یک ساعت ایرانی جایگزین آن شده است. به همین دلیل بعضی از محلیها به آن برج ساعت میگویند.

قدم دوم و سوم؛ حافظیه موزیکال انزلی
این قدم دیماه 1396 در «موزیک جیگا» برگزار شد با چخوف خوانی. قدم سوم هم اسفند 1396 همانجا برگزار شد با «ویرجینیا ولف خوانی». موزیک جیگا به زبان گیلکی به معنی جایگاه موزیک است. ازنظر معماری، کاربری پاویون شهری و پاتوق دارد. در دنیا، در بسیاری از شهرها فضایی برای مکث و آرامش هست. بعدها دارالایتام شهرداری در این فضا برنامه اجرا میکرد. بچههای دارالایتام ابزار موسیقی و مهارت نواختن داشتند. همراه مربی موسیقی بهجایگاه میآمدند و برای مردم برنامه اجرا و هبه دریافت میکردند تا بخشی از هزینههای دارالایتام تأمین شود. این بنا شباهت زیادی به حافظیه شیراز دارد اما 4 سال زودتر ازآنجا توسط معماران آلمانی ساختهشده است. درحالیکه معمار حافظیه فرانسویها بودند. فضای جالبی دارد با پژواک دلنشین صدا.

قدم چهارم؛ شازده در موجشکن
این قدم اردیبهشت 1397در موجشکن انزلی برگزار شد با شازده کوچولو خوانی. سال ساخت موجشکن شاید 110 سال قبل باشد. دریای کاسپین بسیار موّاج و خروشان است. در تمام بندرهای این دریا، معمولاً موجشکن ساخته میشود تا مانند حوضچه آرامش عمل کند. این موجشکن فضا را برای ورود کشتیها به بندر امن میکند. بندرانزلی چشمانداز زیبایی داشت و تماشای آن در این موجشکن، زیبایی دوچندان.

قدم پنجم و ششم؛ پلکان عاشقان شهر
این قدمها به ترتیب تیر و شهریور 1397 با موضوعهای «ادبیات عاشقانه ایران» برگزار شدند. این پلهها جزو معدود پلکانهای مدوّر و معماری شده انزلی است. یکی از بهترین سکانسهای فیلم «در دنیای تو ساعت چند است؟» در این لوکیشن ساخته شد. محوطه منتهی به پلکان ایستگاههای اغذیهفروشی است. سالها قبل در این محدوده یک بانو مغازه بستنیفروشی کوچکی داشته بسیاری از زوجهای جوان برای همصحبتی و گردش کوتاه اینجا میآمدند. به همین دلیل به پلکان عشق معروف شده است.

قدم هفتم و هشتم؛ سنبل آبی و غازیان
این قدم در پل قدیم غازیان با داستان خوانی توسط محمدرضا پور جعفری برگزار شد. شهر انزلی دو بخش اساسی دارد. یک بخش شبهجزیره مانند است و بخش دیگر غازیان که با یک پل به هم وصل میشدند. این اولین پل متحرک ایران است که سال 1318 ساخته شد. تو هم بخوانیها سعی میکنند سرنخهای معماری و هویتی شهر را بافرهنگ، ادبیات و زندگی مردم، گره بزنند و به نوعی«برند سازی» کنند. قدم هشتم هم بهمن 1397 در تالاب گمشده انزلی ساخته شد. محور داستان خوانی هم همین تالاب بود. یکی از جالبترین داستانها مربوط به گونه مهاجم «سنبل آبی» است که این روزها قاتل خاموش و بلای جان تالاب شده است. گونهای که بعضاً در گلفروشیها هم به فروش میرسد. خوشحالی دارد که دلسوزیهای زیستمحیطی، دغدغه ذهنی یک نویسنده و داستانی میشود که آن را باهمشهریهایش به اشتراک میگذارد.
انتهای پیام