به گزارش ایکنا از لرستان، قهر طبیعت در بهار امسال پلدختر را در هم ریخت چشمهها و آبشارهای مرده زنده شدند. لحظات و ساعتهایی دلهرهآور پیش رو بود. آب آمد؛ تاخت؛ شست؛ شکست و برد! تپش قلبها درگرفت و کشکان قلبهای دو سوی گِلال را شکافت! گویی میخواست پایانی باشد بر افسانهی پلِدختر.
بامداد دوشنبه، 12 فروردین 98 خروش رودخانه کشکان، پلدختر را در بر گرفت! همگان روی تپه و بامها و بلندیها ایستادند به تماشای خروش کشکان و جام جدایی را به تلخی سر میکشیدند. خورشید گیسوی پریشانش را در دستان سایه ترسناک ابری خاکستری برافشاند و زوزه بادِ نمناک؛ مویه و شیون پیرزنان پسر از کف داده را در فضای شهر میپراکند! این سایه مرگ است که بر پلدختر افتاده است. خشم موجهای رونده گِلال، هر کدام در خیابان و کوچهای قاتل شده بودند.
دیده بودیم؛ نه چنین خوفناک و دهشتناک؛ بزرگترها هم یادشان نمیآمد چنین خروشی از کشکان را. به گمانم کشکان هم رگ غیرتش به جوش آمده و آنچه برای همگان ماند گِل و آسیب و ویرانی و زخمهایی است که تازه شد از ندانم کاری و سستی و نبودن و کمبودها. به ناگاه خشم آب را کمی فرو نشست اینجا به گمانم سرزمین آب، عشق، پل و وصل است؛ پلِدختر زنده است و نامیرا.












