به گزارش ایکنا، جهان اقتصاد نوشت: برای خود آموختگان شاید ارزیابی شیوه کار مهمتر از شناسایی توانمندیهایشان باشد. شیوه کار افراد، مانند توانمندیهای آنان، خاص خودشان است؛ چیزی است که به شخصیت آنان بر میگردد. شخصیت فرد، چه خدادادی باشد چه خود ساخته، بی تردید سال ها قبل از ورود وی به بازار کار شکل می گیرد. البته روش کارکردن افراد هم بسیار مهم است. در عین حال چگونه کارکردن را شاید بتوان اندکی بهبود بخشید اما نمی توان از بنیاد دگرگون ساخت. چگونه کارکردن معمولا تابع این ویژگی های رفتاری است: مثلا شما خوب حرف میزنید و یا خوب گوش میدهید؟ نخستین چیزی که باید بدانید این است که از کدام گروهید. کمتر کسی با این دستهبندی آشناست و کمتر کسی هر دو کیفیت را دارد. اما چند نمونه نشان میدهد چنین عدم آگاهی چقدر زیانبار است. به عنوان مثال، آیزنهاور در زمان فرماندهی متفقین در اروپا نورچشمی خبرنگاران بود. همه از حال و هوای کنفرانسهای خبری او حرف میزدند. ژنرال کنترل کامل گفتوگوها را در اختیار داشت و در دو سه جمله گوش نواز و تر و تمیز، جان مطلب را بیان میکرد. ده سال بعد، همان خبرنگارانی که آن قدر او را میستودند، آشکارا مسخرهاش می کردند. گِله آنان این بود که او زبان انگلیسی درباری را با پاسخ های بیسروته سلاخی میکند.
آیزنهاور ظاهرا نمیدانست سخنران خوبی است نه شنوندهای فعال. وقتی فرمانده کل قوا بود دستیارانش نیم ساعت پیش از برگزاری کنفرانس، همه پاسخ های لازم را در یادداشتی دستش می دادند. این بود که ژنرال بر حال و هوای کنفرانس چیره می شد. اما دوره ریاست جمهوری، او جای روزولت و ترومن می نشست که هر دو شنوندگان ماهری بودند و به خوبی به این توانایی خود آگاه بودند و کنفرانس های خبری فی البداهه را نیز دوست داشتند. شاید آیزنهاور گمان داشت او نیز باید شیوه آن دو را پیش گیرد، در صورتی که حتی نمی توانست منظور خبرنگاران را درست بفهمد. تازه آیزنهاور در میان سخنرانان نمونه ی برجسته ای نیست.
دومین گام شناسایی شیوه کار خویش این است که ببینید چگونه می آموزید. نخستین پرسش این است که آیا من اهل شنیدن هستم یا حرف زدن؟ دومین پرسش این است که من چگونه می آموزم؟ اما برای این که بتوانید رهبری موثری بر خود داشته باشید چیزهای دیگری هم هست که باید از خود بپرسید. مثل این که آیا من با دیگران کار می کنم یا به تنهایی؟ و اگر با دیگران کار می کنم این همکاری در کدام رابطه شکل می گیرد.
گام بعدی این است که از خودتان بپرسید: آیا من زیر فشار بهتر کار می کنم؟ آیا برای خوب کارکردن نیاز به فضای ساختارمند و پیش بینی پذیر دارم؟ در سازمان های بزرگ موفق ترهستم یا در سازمان های کوچک؟ نتیجه گفتار فوق این است: سعی نکنید خودتان را عوض کنید، چون بعید است موفق شوید. بکوشید شیوه کار خود را بهتر کنید. همچنین به کاری که از آن سررشته ندارید یا در آن ضعیف اید دست نزنید و در جای درست خود قرار بگیرید تا آبرویتان نرود.
حامد هدائی، دبیر گروه بازار سرمایه( بورس، بانک و بیمه)