«من چند تا خانه جدید میکشم با درختان سرسبز و ماشینهای نو. یعنی تصویر شهری را نقاشی میکنم که تازه ساخته شده و به بچههای سیلزده میگویم: ناراحت نباشید! شهرتان را دوباره میسازید.» این روزها در نمایشگاه نقاشی بچههای سیلزده، همه از «امید» حرف میزنند. 

وقتی رنگها، راوی رنج مادران میشوند
از جلوی یکی از نقاشیها تکان نمیخورد. انگار یک حس مشترک، قلابش کرده به این خط و نقشهای رنگی. نزدیک که میروم، از عالم خودش بیرون میآید و با اشاره به نقاشی «الهه صحرانشین» 15 ساله میگوید: «خیلی خوب موقعیت زنان سیلزده را نشان دادهاست. به این نقاشی که نگاه میکنی، میتوانی رنجهای مادران را در این سیل درک کنی؛ اینکه علاوهبر غم از دست دادن خانه و زندگی، چقدر برای مراقبت از فرزندانشان در آن شرایط سختی کشیدند.» «مریم جلیلی» که برای همراهی «پریا»، دختر خردسالش در کلاس نقاشی به کانون آمده، ادامه میدهد: «یک دختر 15 ساله، خیلی خوب توانسته با نقاشی، شرایط منطقه سیلزده را نشان دهد. به فضایی که در پشت این دو مادر نقاشی کرده نگاه کنید؛ یک خانه که سیل خرابش کرده را نشانمان داده...»

آنها انتظار را به تصویر کشیدهاند
آن طرف نگارخانه، دو خانم با دقت نقاشیها را زیر نظر گرفتهاند و درباره بعضیهایشان تبادلنظر میکنند. «الناز برادر» تا متوجه نگاه پرسشگرم میشود، ابرو بالا میاندازد و با لحنی که همزمان شگفتی و تحسین را میشود در آن حس کرد، میگوید: «بعضی از این نقاشیها، فوقالعاده است. باورکردنی نیست که بچهها در آن شرایط سخت بعد از سیل، در چادر و با آنهمه غم و اندوه توانستهباشند چنین آثاری خلق کنند.» میپرسم: مهمترین پیامی که از این نقاشیها دریافت کردید، چه بود؟ در پاسخ میگوید: «انتظار برای رسیدن کمک. اگر دقت کنید در اکثر نقاشیها، هلیکوپتر یا هواپیمایی را میبینید که دارد اقلام کمکی را برای مناطق سیلزده میآورد یا از آن بالا برایشان میاندازد. همین نشان میدهد این بچهها چقدر چشمانتظار بودهاند مردم برایشان کمک بفرستند.»

من، زندگی بعد از سیل را برایشان نقاشی میکنم
«هستی خدام» 9 ساله هم که به مادر و خالهاش ملحق شده، مشتاق است از حسش نسبت به این نقاشیها بگوید. همینکه صحبتمان گل میاندازد، معلوم میشود کنار خانم نقاش آینده ایستادهایم: «من از کلاس اول به نقاشی علاقهمند شدم و آنقدر کشیدم و کشیدم تا دستم پُر شد. از پارسال هم در کلاس نقاشی ثبتنام کردم. امروز که به این نمایشگاه آمدم و این نقاشیها را دیدم، خیلی خوشم آمد. چیزی که توجهم را جلب کرد، این بود که بچههایی که سیل همه وسایل خانهشان را برده، چطور توانستهاند ابزار نقاشی کردن را فراهم کنند و اینهمه نقاشی بکشند.» وقتی برای هستی توضیح میدهم که این، خوشذوقی مسئولان و مربیان کانون بوده که با اعزام کاروان «پیک امید»، شرایط را برای فعالیتهای هنری بچههای سیلزده و ارتقای روحیه آنها فراهم کردهاند، صورتش به خنده باز میشود.
خانم نقاش کنار یکی از نقاشیها میایستد و میگوید: «از این نقاشی، بیشتر از بقیه خوشم آمد. کاملاً آثار سیل را در شهرشان نشان داده؛ درختان قطع شدهاند، خانهشان ذرهذره در حال خراب شدن است، ماشین و حیوانات هم در آب شناور شدهاند.» میپرسم: اگر قرار باشد تو برای بچههای مناطق سیلزده یک نقاشی بکشی و بهعنوان هدیه برای آنها بفرستی، روی چه موضوعی کار میکنی؟ هستی که در زمان جمعآوری کمکها، نصف وسایل و اسباببازیهایش را به بچههای سیلزده هدیه کرده است، کمی فکر میکند و میگوید: «من، زندگی بعد از سیل را برایشان نقاشی میکنم. یک انسان نیکوکار را میکشم که دارد به آنها کمک میکند و خانه و وسایل خودش را به آنها هدیه میدهد.»

این نمایشگاه، حرف دل بچههای سیلزده با مردم است
در کنار پسرش محو تماشای نقاشیهای ساده اما زیبای این نمایشگاه خاص است و هر کجا لازم بداند، نکاتی را برایش توضیح میدهد. تا میپرسم: بعد از تماشای هنرنمایی بچههای سیلزده چه حسی دارید؟، خانه چشم او را هم مثل خانه و کاشانه اهالی گلستان و لرستان و خوزستان، آب میگیرد و تا میآید چیزی بگوید، صورتش خیس میشود. «کبری حسن دوست» اشکهایش را پاک میکند و میگوید: «از همین نقاشیهای کودکانه هم میشود به عمق فاجعهای که اتفاق افتاده، پی برد. بچهها درواقع حرفهای دلشان را روی کاغذ کشیده و همان اتفاقاتی که بر سرشان آمده را نقاشی کردهاند. همین حالا داشتم به پسرم میگفتم: تو هم نقاشی کشیدن را یاد بگیر چون کمک میکند خیلی از حرفها را راحتتر بیان کنی. این بچهها که نه تلویزیون داشتند، نه رادیو و تلفن همراه، تصمیم گرفتهاند نقاشی کنند و حرفهایشان را از این طریق به مردم بگویند.»
مادر مهربان «علی» مکثی میکند و لبخندبرلب ادامه میدهد: «بچهها در کنار مشکلات و سختیهای بعد از سیل، همت مردم برای کمکرسانی به سیلزدگان و امید خودشان برای ساختن زندگی جدید را هم نقاشی کردهاند. از خدا میخواهم این امید را هر روز در دل این بچهها پررنگتر کند. خودم هم به آنها میگویم مطمئن باشند مردم ایران تا آخر کنارشان میمانند.»

یک شهر جدید و قشنگ، سوژه نقاشی من است
«علی حسن دوست» 12 ساله که تا اینجا با دقت به صحبتهای مادرش گوش میکرد، با اشاره به یکی از نقاشیها میگوید: «20 دقیقه باران آمد، سیل در خیابانها راه افتاد و خانهها، درختان، ماشینها و همهچیز را از بین برد. این نقاشی خیلی خوب این موضوع را نشان میدهد.»
سوژه علی هم برای نقاشی، یک شهر پر از امید است: «من چند خانه جدید میکشم با درختان سرسبز و ماشینهای نو. یعنی تصویر شهری را نقاشی میکنم که تازه ساخته شده و به بچههای سیلزده میگویم: ناراحت نباشید! شهرتان را دوباره میسازید.»

مامان! دریا قهوهای شده...!
«نورا» انگشتش را روی صفحهای که تا نیمه با رنگ آبی رنگآمیزی شده، میگذارد و با هیجان میگوید: «مامان! سیل...» مادر جوان و باحوصله خودش را به دختر کوچولویش میرساند و میگوید: «بله دخترم. اینجا سیل اومده. ببین! مردم ترسیدن و رفتن روی پشتبوم خونهشون. اونجا دارن میگن: کمک! به ما کمک کنید. حالا این طرف رو نگاه کن! قایقهای امدادی دارن میان کمکشون کنن.» «آلا» که انگار کشف بزرگی کرده، با اشاره به یکی از نقاشیها، با شوق و ذوق میگوید: » مامان! هلیکوپتر...» مادر لبخندبرلب میگوید: «آفرین دخترم. این هلیکوپتر داره برای مردم سیلزده کمک میبره.» حالا نوبت به «سما» میرسد که مادر پای یکی از نقاشیها کنارش بایستد و بگوید: «ببین! اینجا آب رو قهوهای کشیده. میبینی مثل آب دریا، آبی و تمیز نیست؟ چون وقتی سیل اومد، آب همراه با گلولای توی خیابون راهافتاد.»
عنوان خاصترین بازدیدکنندگان نمایشگاه نقاشی بچههای مناطق سیلزده در کانون را باید به «آزیتا کریمی» و سه دختر نازنینش داد؛ سما (6 ساله)، نورا (4 و نیم ساله) و آلا (2 و نیم ساله). میپرسم: به نظر میرسد بچهها با پدیده سیل آشنا هستند. خودتان برایشان توضیح دادهاید؟ مادر جوان در جواب میگوید: «ایام عید وقتی در شیراز سیل آمد، ما هم برای مسافرت به این شهر رفتهبودیم البته در منطقه وقوع سیل نبودیم. بعد از آن وقتی به دروازه قرآن رفتیم، برای بچهها توضیح دادم اینجا همان جایی است که دیروز باران آمد و سیل راه افتاد. از همان موقع متوجه شدند چه اتفاقی افتاده. در زمان امدادرسانی هم، مراکز جمعآوری کمکهای مردمی را نشانشان میدادم و برایشان میگفتم همه مردم به کسانی که خانههایشان خراب شده، کمک میکنند.»

اینجا «امید» را پررنگتر از «سیل» دیدم
«نقاشیهای بسیار قشنگی است. سیل را بهخوبی برای ما تصویر کردهاند. کمک میکنند خودمان را جای مردم مناطق سیلزده بگذاریم.» آزیتا کریمی تاکید میکند مهمترین پیامی که از این نقاشیها دریافت کرده، «امید» است: «بچهها در اکثر نقاشیها، امدادرسانی را به تصویر کشیدهاند. این نقاشی با محوریت یک دست را ببینید! یا مردمی که روی پشتبام ایستاده و چشمانتظار قایقها هستند. همه اینها یعنی امیدوارند افرادی برای نجات آنها بیایند. کمکهای هلالاحمر را در بسیاری از نقاشیها میبینیم. معلوم است هلیکوپترهای امدادی هم حسابی باعث قوتقلبشان بوده که در نقاشیها تکرار شده.

«ابوالفضل بیرانوند» 9 ساله اینجا روی نقاشیاش نوشته: «بار دیگر خشم طبیعت گریبان شهر مظلوم پلدختر را گرفت اما همه مردم ایران نشان دادند در این ایام، پلدختری هستند و تا ساختن دوباره، این شهر را تنها نمیگذارند.» همه اینها نشان میدهد ذرهذره کمکهای همه ما چقدر برای این بچهها مهم بوده. امروز یادم افتاد در میان مشغلههای زندگی، کمی سیلزدگان را فراموش کردهام. با تماشای این نقاشیها دوباره برگشتم به روزهای حادثه. خوب است گهگاه از این قبیل نمایشگاهها برگزار شود تا سیلزدگان عزیز و شرایط سختشان و لزوم کمکرسانی به آنها مدام یادآوری شود.»

«پیک امید»، نماینده کانون پرورش فکری در مناطق کمبرخوردار
«نمایشگاه «قابی از لبخند ناب» که در دو بخش نمایشگاه عکس و نقاشی ارائه شده، ماحصل فعالیت همکاران فرهنگی ما در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در قالب کاروان «پیک امید» در 4 استان سیلزده گلستان، لرستان، خوزستان و ایلام است. عکسها، روایت عکاسان رسانههای مختلف از این فعالیتهاست و نقاشیها، متعلق به بچههای 4 تا 17 سال این مناطق است که در کارگاههای هنری کانون در کمپهای اسکان شرکت کردهاند. از میان بیش از 2 هزار فریم عکس همکاران رسانهای، 100 فریم و از میان 600 اثر نقاشی بچههای سیلزده، 270 اثر انتخاب شده و در این نمایشگاه در معرض دید عموم قرار گرفته است.»

«محمد دلکش»، دبیر اجرایی طرح «پیک امید» در ادامه میگوید: «طرح پیک امید با رویکرد اجرای برنامههای فرهنگی هنری در مناطق کمبرخوردار کلید خورد. وقتی مراحل نخست این طرح با زلزله کرمانشاه همزمان شد، کاروان پیک امید با هدف امداد فرهنگی خود را به مناطق زلزلهزده رساند و در کنار سایر امدادگران، شروع به اجرای برنامههای فرهنگی برای بچههای این مناطق کرد. فعالیتها در مناطق کمبرخوردار ادامه داشت تا اینکه در شروع سال جدید بحث سیل پیش آمد. همزمان با اعزام گروههای امدادی، همکاران ما در گروههای فرهنگی کانون هم با حضور در مناطق سیلزده و کمپهای اسکان خانوادهها، فعالیتهایشان را در قالب کارگاههای نقاشی، شعر، قصه، اوریگامی، کاردستی شروع کردند. جالب است بدانید بعضی کارگاهها ازجمله قصهگویی و کاردستی را برای والدین هم برگزار کردیم تا شبها بتوانند در کمپها بچهها را سرگرم کنند.»
امداد فرهنگی، تکّه مهم جورچین امدادرسانی در بحران
درباره بعضی آثار نمایشگاه که از سطح بسیار خوبی برخوردار است، میپرسم و دلکش در پاسخ میگوید: «تعداد زیادی از این بچهها، هنرجویان ما در کانون پرورش فکری مرکز پلدختر بودند که خانههایشان در این سیل به زیر آب رفت. مربی کانون آنها را دور هم جمع کرد و تلاش کرد با فعالیتهای هنری، درد و رنجهای آنها را کاهش دهد. آثاری که دارای سطح کیفی بالاتری هستند، اغلب متعلق به این بچههاست.»

دبیر اجرایی طرح پیک امید در ادامه میگوید: «ویژگی امداد فرهنگی، استمرار آن است. با اینکه کاروان پیک امید در بازه زمانی محدودی در مناطق سیلزده حضور داشت اما فعالیتهای فرهنگی کانون هنوز هم در آن مناطق ادامه دارد. ما در تمام استانها، مراکزی داریم و همکارانی که بهعنوان مربیان سیّار فعالیت میکنند. بعد از اینکه کاروان پیک امید به یک منطقه میرود و با شناسایی نیازهای فرهنگی آن به اجرای برنامههای فرهنگی و هنری میپردازد، در مرحله بعد، مربیان سیّار به آن منطقه میروند و آن فعالیتها را ادامه میدهند تا زمانی که احساس کنیم شرایط منطقه بهلحاظ فرهنگی به سطح مناسبی رسیدهاست.»
دلکش با اشاره به همراهی دو خودروی سنگین در قالب «کتابخانه سیّار» و «تماشاخانه سیّار» با کاروان پیک امید، میگوید: «ازآنجاکه تاکید داریم حضورمان در تمام مناطق، یک حضور مفید به لحاظ محتوای فرهنگی باشد، علاوهبر برپایی کتابخانه سیّار با ظرفیت 7،8 هزار جلد کتاب، حتماً تلاش میکنیم یک کتابخانه هم در هر منطقه راهاندازی کنیم تا همیشه محل کتابخوانی بچهها باشد. بهاینترتیب با جستوجو در منطقه، یک مسجد یا مدرسه را انتخاب میکنیم و با قرار دادن چند قفسه در گوشهای از آن، کتابخانه مستقل بچهها را با حدود 700،800 جلد کتاب راهاندازی میکنیم.»

رفتیم تا بچهها در بحران فراموش نشوند
اهالی مهربان کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان بهتر از هر کسی میدانستند که در بحرانهایی مانند زلزله و سیل، بچهها از آسیبپذیرترین اقشار هستند. بههمین دلیل بعد از زلزله کرمانشاه و سیل بهاری امسال در چند استان، در اولین فرصت شال و کلاه کردند و خودشان را به بچههای این مناطق رساندند تا با هنرشان مرهمی بر زخمهای آنها باشند. «صادق کیانی مقدم»، کارشناس فرهنگی اداره کل آفرینشهای فرهنگی کانون در این باره میگوید: «اولین روزی که سیل اتفاق افتاد، 12 ساعت هم طول نکشید که طی فراخوانی در کانون، کاروان پیک امید به همت همه اعضا از مدیران ارشد گرفته تا همکاران اجرایی، آماده و عازم منطقه سیلزده شد. یک پیام، همه اهالی کانون را بسیج کردهبود؛ «الان بچههای سیلزده به هنر شما احتیاج دارند.» اینطور بود که اعضای کاروان پیک امید تمام همتشان را گذاشتند تا امید و نشاط را در میان بچههای مناطق سیلزده منتشر کنند.»
کیانی مقدم با اشاره به مشارکت 205 کارشناس، مربی و نیروی اجرایی در فعالیتهای کاروان پیک امید در مناطق سیلزده ادامه میدهد: «برنامههای فرهنگی و هنری کاروان پیک امید در این مدت، بیش از 43 هزار کودک را تحت پوشش قرار داد. جالب است بدانید علاوهبر مربیان و کارشناسان کانون، ما از همکاری گروههای غیرکانونی هم بهرهمند بودیم. 2 گروه در خوزستان و 4 گروه در لرستان که اتفاقاً در گذشته عضو کانون بودند، با اطلاع از حضور کاروان پیک امید در مناطق سیلزده، داوطلبانه آمدند به ما ملحق شدند و با هنرنماییهایشان بچهها را شاد کردند.»

پیک امید، هر ماه در یک استان
کیانی مقدم با بیان اینکه هدف طرح پیک امید، ارائه کمک فرهنگی، هنری و ادبی به مناطق کمبرخوردار و نابرخوردار است، در ادامه میگوید: «فعالیت طرح پیک امید اواخر اسفند ماه 1397 و با سفر به سیستان و بلوچستان، بهطور رسمی آغاز شد. واقعیت این است که محرومیت موجود در بعضی مناطق، در مخیّله ما هم نمیگنجد. حضور در روستاهای سیستان و مشاهده مشکلات و محرومیتها باعث میشد همه اعضای کاروان با تمام وجود تلاش کنند تا اندکی از آن محرومیت کم شود و بچهها اوقات خوبی داشتهباشند. ما هر روز به یک روستا میرفتیم و صبح تا شب با برنامههای تماشاخانه سیّار و کارگاههای نقاشی، سفال، قصهگویی، بازی و مسابقه، بچهها را شاد کنیم. البته تاکید داشتیم تمام برنامههایمان با آموزش همراه باشد تا بچهها بعد از رفتن ما سرخورده نشوند. مثلاً در کارگاه کاردستی و سفال به آنها یاد دادیم چطور با استفاده از دورریختنیهای روزمرهشان کاردستی درست کنند یا با استفاده از گِل همان منطقه، سفالگری کنند.»
استقبال مردم خونگرم سیستان باعث شده عزم اهالی کاروان پیک امید برای حضور در مناطق کمبرخوردار جزمتر شود: «یک روز که در اوج گرما در یکی از روستاها مشغول اجرای برنامه روی صحنه تماشاخانه سیّار بودم و آرزو میکردم یک لیوان آب خنک به دستم برسد، دیدم از خانهای در فاصله دور، یک مادربزرگ بیرون آمد و به سمت ما حرکت کرد. نزدیک که شد، دیدم یک سینی چای در دست دارد و آمده به ما خداقوت بگوید. نمیدانید آن چای داغ در آن گرمای شدید، چقدر برای من که در انتظار آب خنک بودم، لذتبخش بود. آن روزها، همه بزرگترها و سالمندان سیستان برای ما دعا میکردند و میگفتند اولین بار است که چنین برنامههایی برای بچههای ما اجرا میشود.
آن تجربیات خوب در سیستان و مناطق سیلزده باعث شد تصمیم بگیریم با شناسایی مناطق کمبرخوردار، هر ماه با کاروان پیک امید در یک استان حضور پیدا کنیم و با اجرای برنامههای فرهنگی و هنری مفرح، اوقات خوشی را برای بچههای آن مناطق رقم بزنیم.»
انتهای پیام/