کد خبر: 3883914
تاریخ انتشار : ۱۸ اسفند ۱۳۹۸ - ۱۳:۴۲

یک روز با پدر

یک روز با پدر پدر هر روز از خانه بیرون می‌رود تا روزی اهل خانه را با عرق جبین و با سختی که هر لحظه به جان می‌خرد حلال سر سفره بیاورد، برایش فرق نمی‌کند چه با آهن گداخته دست و پنجه نرم کند و چه در ته چاه او برای رزق حلال از خانه خارج می‌شود و هر روزش را برای اهل خانه تلاش می‌کند بماند که چه‌ها نمی‌کند تا اهل خانه‌اش در آسایش باشند و به پاسداشت همتش روزی را بهانه می‌کنیم که یک روزش را با او باشیم باشد گوشه‌ای از همت و مهر پدران آسمانی این سرزمین را به پاس قلم قدر بدانیم و تکرار کنیم یک روز با پدر بودن را.

پدر هر روز از خانه بیرون می‌رود تا روزی اهل خانه را با عرق جبین و با سختی که هر لحظه به جان می‌خرد حلال سر سفره بیاورد، برایش فرق نمی‌کند چه با آهن گداخته دست و پنجه نرم کند و چه در ته چاه باشد او برای رزق حلال از خانه خارج می‌شود و هر روزش را برای اهل خانه تلاش می‌کند بماند که چه‌ها نمی‌کند تا اهل خانه‌اش در آسایش باشند و به پاسداشت همتش روزی را بهانه می‌کنیم که یک روزش را با او باشیم که هر روزش را می‌دهد برای آسایشمان و امروز به پاسداشت روزش تنها با گلریزان عشق و محبت از او یاد می‌کنیم، باشد که گوشه‌ای از همت و مهر پدران آسمانی این سرزمین را به پاس قلم قدر بدانیم و تکرار کنیم یک روز با پدر بودن را.
برای یک خبرنگار روزهایی بهانه می‌شوند از میان روزهای یک تقویم و روزمرگی اخبار که گاهی شاد، گاهی غمگین و گاهی پرتنش‌اند و در این روزهای پرتنش پایان سال از اخبار بد مبارزه با ویروس و تعطیلی بازار و کمبودها و ... که روح و روانمان را تحت تأثیرش می‌گذارد بهانه‌ای بهتر از این روز نداشتیم تا به پاسداشت همت و مهرش با گلریزان عشق و محبت از او یادی کنیم و قلم تنها راهمان بود تا ما را در این روز عزیز مهمان دل‌های آسمانیشان کند و امروز یک روز با پدر بودن را می‌خواهیم با قلم معنا کنیم.
به همین بهانه به سراغ پدری رفتیم که او را هر روز در گوشه‌ای از میدان شهر می‌بینم، عمق چشمانش کورسویی از امید کسب رزق حلال برای اهل خانه دارد و دست‌های پینه بسته‌اش نشان از رنج چرخاندن چرخ زندگی با سختی، بدون هیچ تعلل و کلام اضافه‌ای جلو رفتم و روزش را به او تبریک گفتم، ابتدا با صورتی رنگ پریده و با چشمانی خسته کمی فکر می‌کند و بعد از دقیقه‌ای با کلامی خسته‌تر پاسخم را می‌دهد، دخترم ممنون، برایش توضیح می‌دهم که خبرنگارم و به بهانه روز پدر می‌خواهم یک روزم را با پدران با محبت و با همت شهر و دیارم همکلام باشم و اینگونه آغاز می‌کنم، پدر یعنی چه و او اینگونه پاسخ‌گویم بود: پدر یعنی هر روز از خانه بیرون رفتن برای کسب روزی حلال اهل خانه، حالا فرقی ندارد که با آهن گداخته دست و پنجه نرم کند و یا ته چاه باشد برای او تنها غروب دست پر بازگشتن به آغوش خانواده‌اش مهم است.
از او می‌پرسم سختی کار برایتان چگونه شیرین می‌شود، او می‌گوید: هر قدر کارمان سخت باشد فرق ندارد چرا که چهره معصوم و خندان فرزندانم و رفاهی که نمی‌دانم آیا با درآمد اندک کارگری برایشان تأمین می‌شود یا نه در این روزگار سخت تمام سختی‌های کارم را برایم شیرین می‌کند حالا فرقی نمی‌کند که روزهای سخت زمستان و یا روزهای گرم تابستان گوشه‌ای در میدان بیاستم تا پیشنهاد کاری برای کارگری روز مزد شود تنها چیزی که فکرش را در سر دارم همسر و فرزندانم هستند که منتظر بازگشت من به خانه‌اند و نگاهشان به دستان من است.
دیگر سؤالی در ذهن ندارم و تنها می‌خواهم پای کلام این پدر زحمت‌کش دیارم بنشینم، می‌گوید بخاطر رفاه زندگی فرزندانم حتی از میوه‌ای که با خود به خانه می‌برم نمی‌خورم تا سهم آنان بیشتر باشد چون دلم می‌خواهد چشم و دلشان همیشه سیر باشد و حسرتی به دل نداشته باشند و من اینقدر از دستم برایشان برمی‌آید و امیدوارم در برابر خانواده خود روسفید باشم.
از او با شاخه‌ای گل قدردانی می‌کنم و تشکر بخاطر کلام پرمهرش و اینک نوبت قلم من است که برایش بنویسد، پدران سرزمینم در زندگی بسیار از خودگذشتگی کرده‌اند، آنان که برای حفظ کیان خانواده خود از هیچ کوششی دریغ نکردند و مانند کوه استوار بودند و برای هر فرزند یک شاخص و الگو، الگویی که با نوری الهی و جوانمردی و لطفی علی‌وار همراه و پشتوانه شدند که باورمان شود در گوشه دلمان از حضورشان هیچ‌گاه خالی نمی‌شود و این پاسداشت عشقی است برای حریم تو و پاسداشت لحظه‌های با تو بودن و همه وصف ناشدنی است برای پدران سرزمینم. این روز را بنامت پدر خواندیم تا یک روز خوب با تو بودن را تجربه کنیم.
«تقدیم به تمام پدران سرزمین آسمانیم ایران»

انتهای پیام
captcha