
متن زیر روایت پریسا زنگنهمنش، دبیر خبرگزاری ایسنا خوزستان از روز شهادت و تشییع پیکر سردار سلیمانی در گفتوگو با ایکنا خوزستان است.
«حدود ساعت هفت صبح روز جمعه بود که از خواب بیدار شدم و طبق عادت اول تلفن همراهم را به دست گرفتم و وقتی داشتم پیامرسان واتساپ مخاطبینم را میدیدم، به یکباره شاهد عکسهای حاج قاسم سلیمانی بودم. اما حتی برای یک لحظه هم شهادت حاج قاسم از ذهنم خطور نکرد و در دلم گفتم، دوباره حاج قاسم یک کار بزرگ انجام داده و برای همین همه جهت قدردانی و نشان دادن شأن، عظمت و قدرت سردار، عکسش را به اشتراک گذاشتهاند.
اولین پیامرسان مخاطبینم را که باز کردم، دیدم نوشته بود «سردار شهادتت تبریک و تسلیت». واقعا شوکه شدم، اصلا باورم نمیشد. پیامرسان یکی دیگر از مخاطبینم را باز کردم، او هم از شهادت سردار نوشته بود. بغض کردم و اشک ریختم، اما باز هم باورم نشد و خبرگزاریها را چک کردم و دیدم که متأسفانه خبر حقیقت داشت و ما سردار از دست داده بودیم.
آنقدر از خبر شوکه شده بودم که از اتاقم بیرون نیامدم چون حتی جرأت نمیکردم این خبر را به مادر و پدرم بگویم زیرا میدانستم به خاطر ارادتی که به سردار دارند، آنها هم شوکه میشوند و با توجه به وضعیت بیمارشان برایشان خوب نبود. تا طرفهای ساعت 10 صبح تحمل کردم اما وقتی خودشان تلویزیون را روشن کردند و متوجه شهادت سردار شدند، فقط اشک می ریختند. جمعه واقعا دلگیر و سختی بود.
روز تشییع سردار عجیب بود؛ پیش از آن برای پوشش مراسم تشییع شهدا رفته بودم اما روز تشییع پیکر سردار حس و حال غریبی داشت. به هر طرف که نگاه میکردی همه ضجه میزدند. واقعا پوشش مراسم سخت بود! چقدر دلم میخواست از ته دلم گریه کنم اما بابت مسئولیت پوشش خبری نمیشد آنطور که دلم میخواست عزاداری کنم.
نکته جالب مراسم حاج قاسم این بود همه فارغ از هر رنگ و جناح بودند و پسران و دخترانی را میدیدم که اگر قرار بود از روی ظاهرشان قضاوت شوند عمراً به آنها میآمد که در چنین مراسمی شرکت کنند اما سردار آنقدر مردمی و در قلب مردم بود که همه آمده بودند و این یعنی سردار ما متعلق به قشر خاصی نبود و برای همه بود.
در آن مراسم که جای سوزن انداختن نبود، معلولانی را دیدم که با ویلچر و شرایط سخت خودشان را برای بدرقه سردار رسانده بودند. در آن مراسم فوقالعاده شلوغ که جمعیت، میلیمتری در حرکت بود، من و همکارم باید برای پوشش سخنرانی به قسمت دیگر شهر اهواز میرفتیم. کاری سخت و نشدنی؛ اما وقتی یکی از آنهایی که حلقه گرفته بودند که مردم را به جلو هدایت کنند من را شناخت، مسافت زیادی به من و همکارم کمک کرد تا آن مسیر روی پل را طی کنیم. بالاخره من و همکارم به ماشین حامل پیکر مبارک سردار رسیدیم اما حیف و صد حیف که تا سردار زنده بود او را زیارت نکردیم و داغ دیدنش بر دلم ماند. البته به قول همکارم ظلمی که در حق ما خبرنگاران پوشش مراسم سردار شد این بود که فرصت نکردیم آنطور که دلمان میخواست گریه و عزاداری کنیم.»
انتهای پیام