کد خبر: 3945287
تاریخ انتشار : ۱۵ دی ۱۳۹۹ - ۱۴:۱۲

کرونا؛ زیباترین منحوس دنیا / قدر با هم بودن‌ را بدانیم

کرونا تجربه‌ای تلخ اما به یادماندنی برای کسانی‌ بود که ناچاراً میزبانی‌اش را به جان خریدند. میهمانی که با همه بدی‌هایش با همه طفیلی بودنش اما آمد بیاموزد که انسانیت مهم‌تر از مادیات است و آموخت که قدر با هم بودن‌مان را بیشتر از قبل بدانیم. کرونا آموزگار نبود ولی نقش معلمی را داشت که به شاگردانش هنر اتحاد را آموخت.

نگرش‌های یک قرنطینه‌ای/ کرونا؛ زیباترین منحوس دنیااین روزها کرونا، باعث تغییرات اساسی در سبک زندگی بشر شده است، افراد قرنطینه‌ای در درون خانه بدون ارتباط با دیگران چند هفته را سپری می‌کنند و حال و هوای دیگری دارند، در این راستا، فاطمه ایرانی، فعال رسانه‌ای استان لرستان یادداشتی در اختیار خبرگزاری ایکنا لرستان قرار داده است که متن آن از خاطرتان می‌گذرد:

زندگی درس‌های زیادی به آدمی می‌دهد. درس‌هایی که پشت هیچ نیمکت کلاس و پای هیچ تخته سیاه مدرسه و دانشگاه و آکادمی تدریس نخواهند شد و کرونا تجربه‌ای تلخ اما به یادماندنی برای کسانی‌ که ناچاراً میزبانی‌اش را به جان خریده‌اند. میهمانی که با همه بدی‌هایش با همه طفیلی بودنش اما آمد بیاموزد که انسانیت مهم‌تر از مادیات است و آموخت که قدر با هم بودن‌مان را بیشتر از قبل بدانیم. آموزگار نبود ولی نقش معلمی را داشت که به شاگردانش هنر اتحاد را یاد داد اینکه یک دست صدا ندارد و به تنهایی نمی‌توان حاشیه‌ای بی‌حاشیه برای خود به وجود آورد، چراکه انسان ذاتاً موجودی اجتماعی است و مثبت و منفی بودنش چه بخواهد و چه نخواهد تا حد بسیار زیادی منوط به اطرافیانش است. آموخت که شاید روزی، دیدن دیدار عزیزان‌مان هم محال شود.

شاید قبل از ورود کرونا هرگز فکر نمی‌کردیم که حتی تماشای یک فیلم بی‌کیفیت خانوادگی با اعضای خانواده برایمان به یک رویا تبدیل شود و بوسیدن گونه‌های فرزندمان را در خواب و خیال تجسم کنیم و روزی از راه برسد که قادر به نفس کشیدنی که ناخودآگاه و غیرارادی اتفاق می‌افتد نباشیم. شاید قرنطینه ایامی است که مسیر فکری را به سمت مهمان بودن انسان در زندگی زودگذر این دنیا سوق می‌دهد.

در آن روزها شخصیت‌ها و کارآکترهای تاریخی زیادی در پرده ذهنم هنرنمایی می‌کردند، بارها و بارها از هیتلر گرفته تا چنگیزخان مغول، از مردم کوفه گرفته تا گروه داعش، از حافظ تا جامی، از نلسون ماندلا تا مهاتما گاندی و همه و همه جلو دیدگانم سان نظامی می‌گرفتند، رژه می‌رفتند و بعد از چند لحظه همانند پاره‌های اخگر از هم می‌پاشیدند.

نمی‌دانم، شاید از عوارض ویروس کرونا بود یا از اثرات داروها یا شاید هم از توهمات متأثر از تنهایی‌؛ هرچه که بود توفیقی بود اجباری که مرا به این واداشت مجدداً قسمت‌هایی از چند کتاب مانند جهانگشای جوینی را برای چندمین بار بخوانم، چراکه می‌خواستم دلیل نامهربانی‌های بعضی از مردمان تاریخ در حق یکدیگر را بیشتر بدانم.

در قسمتی از کتاب جهانگشای جوینی زمانی‌ که مغولان به ایران حمله کردند و ویرانی‌های فراوانی به بار آوردند نوشته بود: آمدند، کندند، سوختند، کشتند، بردند، رفتند و فضای عالم از ظلمات بیداد و عدوان پر شد و خلقی در کشاکش این و آن سرگردان، نه امکان قرار داشتند و نه مکان فرار می‌دانستند. گویا روزگار تیره و بیداد سرنوشت ملت‌ها و اقوام گوناگون در تاریخ است.

جملات برایم آشنا بودند، نه به‌دلیل مرور مجدد آن‌ها بلکه احساس می‌کردم به‌نوعی چه‌قدر با امروزمان شباهت دارد. شاید تاریخ به‌نحوی تکرار شده است، تکراری با نسخه‌ای جدید و امروزی، شباهت چنگیزخان با ویروس کرونا، وجه شبه هم وحشی بودن، عصیان‌گری و نابودگری‌شان است.

این حجم از ظلم و ستم و بدذاتی برایم عجیب بود هرچند در زندگی با بسیاری از این چنگیزها در قاب دیگر نام‌ها و شخصیت‌ها روبرو شده‌ایم؛ اما وقتی به سمت نهج‌البلاغه می‌رفتم تأثیر خوب بودن بعد از 1400 سال را احساس می‌کردم. مسیر فکری اولین امام شیعیان حضرت علی(ع) را چیزی فراتر و اعلی‌تر از امروز و دیروز می‌دیدم؛ تفکری ماورای دنیا.

حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) در قسمتی از خطبه ۴۵ نهج‌البلاغه این‌گونه می‌فرمایند: دنیا خانه آرزوهایی است که زود نابود می‌شود و کوچ کردن از وطن حتمی است. دنیا شیرین و خوش منظر است که به سرعت به‌سوی خواهانش می‌رود و بیننده را می‌فریبد. سعی کنید با بهترین زاد و توشه از آن کوچ کنید و بیش از کفاف و نیاز خود از آن نخواهید و بیشتر از آنچه نیاز دارید طلب نکنید.

شاید زیباترین تشبیهی که در مقایسه بین خوب بد به ذهن می‌رسد این است که مردمان خوب همانند چشمه‌های جوشان و زاینده‌ای هستند که به‌دلیل شفافیت و زلال بودن حتی سنگ‌های صیقل خورده‌شان هم معلوم است و سال‌های سال تشنگان از فیوضات آن سیراب می‌شوند و بدی و بدسیرتی همچون باتلاقی به ظاهر زیبا و منقش به گل‌های رنگارنگ‌اند که نزدیکی با آن آدمی را به قهقرای مرگ و نیستی می‌کشاند.

نمی‌دانم، شاید تحمل آلام بیماری و همراهی آن با تصمیمات خوب ایام قرنطینه بود، اگر کرونا را زیباترین منحوس دنیا بنامم گزاف نگفته باشم. چراکه می‌آ‌موزد قدر تک تک لحظات را بیشتر بدانیم. قدر خوشی‌های حتی لحظه‌ای زودگذر را، قدر با هم بودن را.

متأسفانه ما انسان‌ها جواب خوبی دیگران را با بدی می‌دهیم، اما یادمان باشد نه تنها جواب نیکی کردن، خوبی است بلکه پاسخ بدی هم می‌تواند گذشت و خوبی باشد.

یادمان باشد قضاوت کردن کار ما نیست، کار ما عشق ورزیدن است و بس. یادمان باشد وظیفه چاقو بریدن و زخم زدن است نه زبان ما؛ خداوند زبان و قدرت تکلم را برای رساندن دل‌ها به یکدیگر و برای بیان زیبایی‌ها و نعمت‌های خلقت عطا فرموده است.

یادمان باشد که امروز جفایی نکنیم و فرصت وفا را از دست ندهیم، چه‌بسا فردایی در پس امروز نباشد. یادمان باشد که آمده‌ایم که برویم نیامده‌ایم که بمانیم.

یادمان باشد به ترک‌ها و زخم‌های دل شیشه‌ای دیگران نمک نپاشیم. یادمان باشد در این ایام سرد بدعهدی کرونایی، چتری برای همه باشیم تا خداوند سایبان رحمتش را بالای سرمان افراشته کند.

از امروز یادمان باشد روی انگشت اشاره‌مان نخ ببندیم و پیوند مشترک همه‌مان باشد که یک انگشت به‌سوی دیگران، چهار انگشت دیگر به سمت خودمان هدف گرفته می‌شود.

بیایید به یادمان باشد و به همه یادآوری کنیم که زندگی فرصت غوطه‌ور شدن در پلشتی و بدجنسی‌های دنیوی نیست. زندگی را با هم و برای هم زیباتر کنیم و به قول سهراب سپهری: مهربانی صفت بارز عشاق خداست؛ یادمان باشد از این کار ابایی نکنیم.

انتهای پیام
captcha