کد خبر: 3945639
تاریخ انتشار : ۱۶ دی ۱۳۹۹ - ۱۰:۵۲

یادی از جوانان برگزیده حماسه هویزه

امروز چهلمین سالگرد شهدای حماسه هویزه است، حماسه‌ای که جوانان برگزیده‌ای از سراسر کشور آن را رقم زدند و مظلومانه به شهادت رسیدند.

یادی از گمنامان حماسه هویزهبه گزارش ایکنا از خوزستان، امروز چهلمین سالگرد شهادت‏ شهدای حماسه هویزه است‎؛ حماسه‌ای که شهید علم‌الهدی و یارانش در هویزه خلق کردند. عملیات‌ نصر یا عملیات هویزه‌ 15 دی سال 59 از جنوب‌ هویزه‌ آغاز شد و نیروهای خودی به‌ سرعت‌ به‌ سوی‌ مواضع‌ دشمن‌ پیشروی‌ کردند و توانستند ضربات‌ محکمی‌ بر نیروهای‌ دشمن‌ وارد کنند. نیروهای‌ عراقی‌ که غافلگیر شده‌ بودند عقب‌نشینی‌ کردند، اما به‌ دلیل‌ تأخیر نیروهای‌ محورِ کارون‌ در عبور از این‌ رودخانه‌ و برخورد آنها به‌ میدان‌ مین‌ پادگان‌ حمید و منطقه‌ جفیر که‌ عقبه‌ دشمن‌ محسوب‌ می‌شد‏، این قسمت در اختیار دشمن‌ باقی‌ ماند.

روز بعد(16 دی) نیروهای دشمن با وجود ضربات‌ سختی‌ که‌ متحمل‌ شد با در دست‌ داشتن‌ پادگان‌ حمید از‌ پشتیبانی‌ و تحرک‌ بالایی‌ برخوردار بودند. از طرف دیگر حضور هواپیماهای‌ دشمن‌ در آسمان‌ منطقه‌ و بمباران‌ مواضع‌ نیروهای‌ خودی،‌ اوضاع‌ را برآشفته کرد. تانک‌های‌ عراق‌ به‌ هزار متری‌ محل استقرار تیپ‌ رسیدند و شدیدترین‌ جنگ‌ تانک‌ها در طول‌ جنگ‌ درگرفت‌ و تا ساعت 16 ادامه‌ پیدا کرد. در این‌ ساعت، فرمانده‌ گردان‌ زرهی‌ جهت‌ تجدید قوا، دستور یک‌ خیز عقب‌نشینی‌ را صادر کرد که‌ پس از آن‌ تمام‌ نیروهای‌ مستقر در منطقه‌ به‌ سرعت‌ عقب‌ نشستند.

نیروهای‌ پیاده‌ سپاه‌(شهید علم‌الهدی و یارانش) که‌ مشغول‌ جنگ‌ بودند از این‌ دستور خبر نداشتند و همچنان در حال‌ مقاومت‌ بودند. به‌ این‌ ترتیب‌ شهید علم‌الهدی و یارانش در منطقه‌ جا ماندند و به‌ محاصره‌ تانک‌های‌ دشمن‌ درآمدند و مظلومانه به شهادت رسیدند. مزار مطهر این شهدا، امروز در نزدیکی محلی که تا آخرین توان خود در آن مقاومت کردند، قرار دارد. متن زیر گفت‌وگوی ایکنا خوزستان با تعدادی از خانواده‌های شهدای این واقعه است که کمتر می‌شناسیم.

یکی از شهدای حماسه هویزه، شهید محمود صالح‌زاده است. خسرو صالح‌زاده برادر این شهید در گفت‌وگو با ایکنا خوزستان گفت: شهید محمود احمدزاده‏، متولد سال 1341 در شهرستان شوشتر است‏، اما از سه سالگیِ محمود، خانواده در اهواز سکونت کردند. شهید دوره تحصیلی خود را در اهواز گذراند و با پیروزی انقلاب طلبه شد؛ او طلبه مرحوم هاشمی و آیت‌الله علامه شیخ شوشتری بود.

محمود بین شوشتر و اهواز تردد می‌کرد. بعدها عضو بسیج ناحیه 4 اهواز شد. با شروع جنگ تحمیلی با گروه شهید حسین علم‌الهدی عازم جبهه شد. آن زمان دشمن تا هویزه پیش‌روی کرده بود و این گروه اولین گردان منظم را در هویزه در مقابل مهاجمان تشکیل دادند. 25 روز در هویزه بودند و در 16 دی محاصره شدند و این محاصره منجر به شهادت ایشان شد. محمود مفقود‌الاثر است و یادمان او در مزار شهدای هویزه قرار دارد.

شهید محمود در خانواده کم‌حرف و خنده‌رو بود. در همه امورات فعال بود. هم اهل درس بود، هم به مسجد می‌رفت. امورات مختلف خانه از کارهای دم‌دستی تا تعمیرات را انجام می‌داد. محمود در باب خودسازی، به خود سختی‌هایی می‌داد و ما این را در خانه می‌دیدیم. می‌گفت دنیا جای آسایش و آرامش نیست. نماز شبش ترک نمی‌شد و خیلی ساده‌زیست بود. کم‌خوراک بود و بیشتر دنبال مطالعه و مسائل دینی بود. محمود در وصیت‌نامه‌اش به آیه‌الکرسی استناد کرده بود و اطاعت امام راحل را به عنوان ولی‌امر مسلمین، ایمان به خدا و راهی برای خروج از ظلمات می‌دید و استکبار جهانی را تجسم کفر می‌دید.

یکی دیگر از شهدای حماسه هویزه، محمد دلجو است که از شهدای دانش‌آموز این واقعه است. پریوش دلجو، خواهر شهید ضمن گرامیداشت یاد و خاطره شهدا به ویژه شهدایی که مشتاقانه و خالصانه به جبهه‌ها رفتند، گفت: رفتن جوان دانش‌آموز 18 ساله دبیرستانی به جبهه و آن فداکاری که جانش را در طبق اخلاص بگذارد، آمادگی روحی بالایی نیاز دارد. شهید دلجو در صحرای هویزه 18 سالش تمام شد‎؛ او دانش‌آموز بود. از ابتدای جنگ به بسیج پیوست و در زمان انقلاب هم در فعالیت‌های انقلابی و راهپیمایی‌ها حضور داشت و در تظاهرات 57 در دزفول نزدیک بود مورد اصابت گلوله قرار بگیرد.

در دوره جنگ تحمیلی، مستقیم درگیر جنگ بودیم. برادرم در هر موشک‌باران دزفول برای کمک می‌رفت و در آواربرداری و خارج کردن پیکرها از زیر آوار کمک می‌کرد. در بسیج مسجد محل فعالیت می‌کرد و پست‌های شبانه داشت. بعدها با شهید محمد بهاءالدینی آشنا شد و این آشنایی باعث شد محمد آموزش‌های نظامی ببیند.

از ابتدای مهر 59 درست او را نمی‌دیدیم. در برنامه‌های آموزشی نظامی شرکت می‌کرد‏، تا اینکه یک وقتی آمد و گفت قرار است با شهید بهاءالدینی به جبهه اعزام شود. خود ما در وضعیت جنگ‌زده بودیم، نمی‌دانستیم به کدام جبهه‌ اعزام شده است. در مدتی که در جبهه بود فقط یک نامه برای ما فرستاد که نوشته بود نمی‌توانم بگویم از نظر موقعیت جغرافیایی کجا هستم. فقط می‌توانم بگویم که سینه جهان‌خواران و دشمنان انقلاب و اسلام را نشانه رفتیم. نامه کوتاهی هم با عجله برای وصیت‌نامه نوشته بود. نوشته بود بالاتر از شهادت، نیازی نیست. وقتی برای عقیده و دینت جهاد می‌کنی هراسی از مرگ نیست. وصیت‌نامه شهید خیلی مختصر است. دیگر از وضعیت شهید اطلاع نداشتیم تا اینکه به ما اطلاع دادند با بقیه دوستانش که از دزفول رفته بودند، به شهادت رسیده و مفقودالاثر است.

بعد از یک سال و چند ماه پیکرشان کشف شد و ما هر ساله بر سر مزار آنها می‌رویم. همه ما در خانواده به محمد وابستگی داشتیم. او بسیار مهربان و دلسوز و با معرفت بود. مادرم اوایل نمی‌توانست بپذیرد که به جبهه برود. پدرم او را به آرامش دعوت کرد. برادرم توانست مادرم را متقاعد کند و به او می‌گفت اگر من نروم، کی برود؟ همه همین‌طور هستند. همه بچه‌های خود را دوست دارند و آن‌قدر صحبت کرد تا مادر را متقاعد کرد.

اگر ما از شهدا صحبت می‌کنیم برای خودشان نیست. این ما هستیم که بیشتر به آنها نیاز داریم و جوانان بدانند بچه‌ها در این سن بالاترین سرمایه‌شان را که جانشان بود کف دست گذاشتند و برای حفظ جامعه و دینشان به جبهه رفتند.

از دیگر شهدای حماسه هویزه پاسدار شهید محمدصادق صرامی از اهواز است. علی صرامی‌فروشانی برادر شهید درباره او گفت: شهید محمدصادق در خیابان امام شرقی خیابان کمپانی اهواز متولد شد و رشد کرد. بعدها در دبستان دبیرستان سعدی اهواز درس خواند. در سال ۵۹ قبل از شروع جنگ تحمیلی به سپاه پیوست و با شروع جنگ به جبهه اعزام شد. محمدصادق جزء بچه‌های اطلاعات عملیات جنگ بود. در دی‌ماه ۵۹ در سوسنگرد و دب حردان مستقر بودند. بعد از عملیات هویزه که عملیات تک ایران توسط عراق پاتک شد‏، در هویزه به شهادت رسید.

شهید قبل از انقلاب هم چند بار توسط ساواک دستگیر شد و مورد ضرب و شتم قرار گرفته بود. سال ۵۷ قبل از پیروزی انقلاب از طرف نیروهای امنیتی تحت کنترل بود. محمدصادق بسیار محجوب، مودب، شیک‌پوش و اهل علم بود. از جهات مختلف مورد توجه بود.

ما با خانواده شهید علم الهدی در ارتباط بودیم. حاج آقا سیدعلی علم‌الهدی(برادر بزرگتر سیدمحمد حسین علم الهدی) عضو شورای فرماندهی سپاه بود و من هم عضو شورای سپاه بودم. محمد حسین کلاس‌های منطقه‌ای در پایگاه‌های مختلف سپاه داشت. شهید صرامی هم کلاس نهج البلاغه داشت. قبل از عملیات در مدرسه‌ای در هویزه مستقر بودند و برادرم از بچه‌های اطلاعات عملیات بود.

ما قبل از روز شهادت اهواز بودیم. صبح 16 دی آقای کاظم علم‌الهدی برادر شهید حسین علم‌الهدی به من گفت عراق تک کرده است و ما به هویزه رفتیم. شرایط بدی بود، به خصوص اینکه تا به حال ما تک عراق را تجربه نکرده بودیم.  عراق همیشه پیشروی می‌کرد و تا به حال آن‌طور ضربه نخورده بود. ما احساسات ضد متجاوز داشتیم، وقتی به عمق عراق رفتیم آنها گذاشتند نیروهای ما به عمق بروند و بعد بچه‌ها را محاصره کردند و به شهادت رساندند.

شهید جمال دهش‌ور، از شهدای دانشجوی حماسه هویزه است. حمیده دهشور، خواهر شهید دهش‌ور درباره این شهید گفت: جمال دهش‌ور متولد سال ۱۳۳۸ است. او از شش سالگی به مسجد می‌ر‌فت و همیشه در مدرسه شاگرد ممتاز بود. در دانشگاه هم با رتبه دو رقمی رشته داروسازی تهران قبول شد. ما دوازده خواهر و برادریم و جمال دهمین فرزند خانواده بود.

ما از اول با خانواده شهید علم‌الهدی آشنایی داشتیم و رفت و آمد خانوادگی بین ما برقرار بود. شهید علم‌الهدی گروهی تشکیل داده بود که همه آنها دانشجو بودند و جمال جزء دانشجویان پیرو خط امام بود.

اردیبهشت ۵۸ وقتی دانشگاه قبول شد، پدرم به رسم هدیه یک قالی کاشی برای او خریده بود. همان موقع یک روز آمد و گفت: «دوستم می‌خواهد عروسی کند و هیچ چی ندارد، می‌شه من قالی رو بهش بدم؟» پدرم به او گفت: «مال خودت است. هر طور دوست داری».

اولین حضور جمال در جنگ در آبادان بود. ایشان با بچه‌های جبهه بود، ولی ما خبر نداشتیم. یک‌بار از تهران زنگ زد و به ما گفت: «دارم میام اهواز». مادر به او گفت جنگ است. شهید گفته بود: «به خاطر جنگ می‌آیم». وقتی شهید شد پدرم گفت خمس بچه‌هایم را دادم.

بعد از آبادان به هویزه رفت. آنجا پایش تیر می‌خورد و حسین علم‌الهدی با چفیه‌‌اش پای او را می‌بندد. با تیربار تیری به پیشانی و تیر به سینه‌اش خورده بود. من در فرودگاه کار می‌کردم. در فرودگاه بود که خبر شهادت او را شنیدم. پدرم وقتی فهمید تماس گرفت. به او گفتم: من خبر داشتم. پرسید: چرا نگفتی؟ نمی‌دانستم باید چه بگویم. بگویم بچه‌ات دیگر نمی‌آید. گفتم: بابا جسد نیست. پدرم مکثی کرد و گفت: «خدا را شکر. دلم نمی‌خواهد اسیر شود. شهیدشدن خواسته خودش بود، برای خدا بود. من هم چیزی نمی‌گویم». 

اسفند ماه سال ۶۱ تعدادی از پیکرها پیدا شدند. پیکر جمال هم جزء آنها بود و عید سال ۶۲ تشییع شد.

انتهای پیام
captcha