کد خبر: 4042459
تاریخ انتشار : ۰۵ فروردين ۱۴۰۱ - ۰۹:۲۷
یادداشت/

تأملی بر پژوهش‌های قرآنی شبه قاره هند

ارزیابی و مطالعه تطبیقی فعالیت های قرآن پژوهی معاصران و تحلیل آراء مختلف ایشان در جغرافیای درون و برون جهان اسلام، جایگاه قرآن پژوهی ما ایرانیان و شیعیان را بیش از پیش نمودار می‌کند.

سید مجتبی مجاهدیان، قرآن پژوه و شاگرد علامه کمالی

به گزارش ایکنا از خوزستان، متن زیر به قلم سید مجتبی مجاهدیان، قرآن پژوه و شاگرد علامه کمالی دزفولی در ارزیابی فعالیت‌های قرآن‌پژوهانه  معاصران در جغرافیای درون و برون اسلام است که در زیر می‌خوانید:

ارزیابی و مطالعه تطبیقی فعالیت‌های قرآن پژوهی معاصران و تحلیل آرای مختلف ایشان در جغرافیای درون و برون جهان اسلام، جایگاه قرآن پژوهی ما ایرانیان و شیعیان را بیش از پیش نمودار می‌کند. این نوشته در همین راستا است.

در ارزیابی فعالیت‌های قرآن پژوهانه کشورهای شبه قاره هند در عصر اخیر ـ در مقایسه با سایر حوزه‌های قرآن‌پژوهی به ویژه در ایران و مصر ـ با دو رویکرد عمده مواجه می‌شویم:

1. از لحاظ روشی و نوع مطالعه: رویکردشان عمدتاً ترویجی است؛ نه فعالیت‌های عمیق پژوهشی و خلق آثار متمایز کیفی و ممتاز علمی. جریانی آرام و بی‌سر و صدا و متاثر قرآنی است که به نظر می‌آید شرایط سیاسی ـ اجتماعی معاصر شبه قاره و مشخصاً حضور استعمار انگلیس در آن منطقه، در ماهیت و هویت بخشی به آن بی‌تاثیر نبوده است.

2. از لحاظ محتوایی: حداقل دو نگرش و جهت‌گیری مطالعات اسلامی ـ قرآنی در آنجا حاکم بوده و هست:

الف. نگرش علمی ـ اعتزالی به قرآن؛ که از لحاظ تاریخی، قابل ردیابی و ارزیابی است. شبه قاره از پیشگامان جریان قرآنیِ نو اعتزال بوده است. از دو قرن پیش، جریان نومعتزله وحی‌گرا، همزمان در دو جغرافیا پدیدار شد؛ در شبه قاره هند توسط علم‌گرایان و در شمال آفریقا توسط عقل‌گرایان. هر چند اگر این جریان گسترده دقیق‌تر مورد بررسی قرار گیرد، می‌توان دریافت نطفه جریان اعتزال نو، ابتدا در هند منعقد شد و آنگاه رشد و بالندگی و سپس قوام و قدرت آن در مصر و کشورهای پیرو، بوده است. تفسیر نوگرایانه «القرآن هوالهدی و الفرقان» نوشته سرّ سید احمد خان هندی (۱۸۱۷-۱۸۹۸م) نخستین بار با واکنش نقادانه سید جمال الدین اسدآبادی در مصر مواجه شد؛ تفسیری که در آن هندی سعی داشت که هر چه از مفاهیم فرا مادی قرآن مانند «مَلَک»، «روح الامین»«جنّ»، و... می‌بیند، به مصادیق این جهانی منطبق کرده و بی‌محابا به تأویل ببرد؛ تأویل‌هایی بی‌ظابطه و گاه بسیار بی‌ربط و قاعده.

البته نمی‌توان اثرپذیری از باختر و رنسانس علمی اروپا را در تحلیل اتفاقات علمی و فعالیت‌های قرآنی عصر حاضر در گوشه و کنار اسلام، به ویژه در شبه قاره هند نادیده گرفت. حضور مستمر استعمار غرب در دو قرن اخیر در این مستعمره، خواه ناخواه در دیدگاه یا رویکردهای علمی اندیشمندان این منطقه، از جمله قرآن‌پژوهان، موثر بوده است. شاید از قِبَلِ این نزدیکی و البته اثر پذیری بود که مشابهت‌ها و همسویی‌ها و حتی همذات‌پنداری‌هایی در حدّ مرعوبیت اندیشمندان اسلامی به ویژه قرآنیان شبه قاره در مواجهه با نتایج و تلاش‌های به نسبت خیره کننده علمی مستشرقان، به وفور دیده می‌شود. ارزیابی جنبش نوگرایی در منابع و مفاهیم دینی ـ قرآنی شبه قاره با سردمداری سرّ سید احمدخان، میزان بالای انفعال در برابر غرب را در مقایسه با دیگر بلاد اسلامی به ویژه ایران و مصر، به نمایش می‌نهد.

گر چه این واقعیت ناخوشایند را نمی‌توان کتمان کرد که جهت‌گیری کلی اندیشمندان جهان اسلام و از جمله ایران در یک/دو قرن اخیر، بیش از اندازه غرب‌گرا ـ به مفهوم لغوی آن ـ بوده است. گویی در استعاره مفهومی، نوک پیکان جهت‌یاب ما به سمت باختر و آثار خاورشناسان آن قفل شده است! بله اگر چه این جهت‌گیری قوی، می‌تواند معلول علل مختلفی باشد؛ اما آنچه بیش از همه علل، موثرتر به نظر می‌آید، نتایج شگفت‌انگیز رنسانس علمی در مغرب زمین بوده است.

البته نباید از یاد برد که یکی از رهاوردهای حضور و ورود فیزیکی غرب در شبه قاره، طرح مسائل جدید و جدّی اندیشگی توسط اندیشمندان اسلامی منطقه بود؛ اینکه در این تکاپو افتادند تا متون و منابع دینی(قرآن و سنت) را با خوانشی معاصرانه و همسو با یافته‌های علمی غرب ارائه دهند و کوشیدند تا نشان دهند قرآن نه تنها کهنه و منسوخ نیست و با توسعه و پیشرفت سر ستیز ندارد، بلکه کتاب جهان امروز است؛ البته معتقد بودند که تنها بستگی به آن دارد که قرآن چگونه خوانده و فهمیده شود. آنها می‌کوشیدند تا بگویند باید تفسیرها و برداشت‌های خود را از متن دین اصلاح کرد. «نهضت اصلاح فکر دینیِ» مصلحان نواندیشی چون محمد اقبال لاهوری(۱۲۵۶ – ۱۳۱۷ش) در شبه قاره ـ همزمان با شمال آفریقا ـ رهاورد این نزدیکی و همسویی ملموس با مظاهر جهان غرب بوده است؛ دروازه‌ای که به سوی علم‌گرایی افراطی در شبه قاره و سپس دیگر کشورهای اسلامی گشوده شد و با مرعوب‌شدگی و تلاش منفعلانه برای تاسیس مبانی علوم اسلامی بر اساس بنیان‌های علم غربی، ادامه یافت.

ب. نگرش ادبی (ساختارپژوهانه) به قرآن؛ که در آثار کسانی چون عبدالحمید فراهی(در اوایل قرن 14) در نظریه «نظام قرآن» در دوره تفسیری «نظام القرآن و تأویل القرآن بالفرقان» و سپس امین احسن اصلاحی( ۱۹۰۴ ـ ۱۹۹۷م) در تفسیر 8 جلدی «تدبر قرآن» و سپس مستنصر میر (زاده 1949 م پاکستان) در مجموعه آثارش به ویژه «نظم و انسجام در قرآن» و دیگر اتباع اصلاحی، دیده می شود.

اصلاحی و میر، معتقد بوده و هستند که نخستین کسانی‌اند که نظم و انسجام ساختاری قرآن را علاوه بر انسجام مضمونی آن مطرح می‌کنند؛ ادعایی که حداقل به عنوان یک اصل در تفاسیر چند تن از هم عصران شیعی و سنی اصلاحی و پیروانش، به وضوح دیده می‌شود؛ مفسرانی چون علامه طباطبایی در ایران و سید قطب در مصر و ـ چنانکه اشاره شد ـ در آثار فراهی در هند. علاوه بر وحدت موضوعی سوره‌ها به عنوان یکی از نتایج این نظریه، در پرتو طرح رهاورد بزرگ این نظریه یعنی اثبات انسجام ساختاری و یکپارچگی مضمونی کتاب الله، از قرآن به عنوان یک «اثر ادبی» سخن به میان می‌آید و بر لزوم نقد و ارزیابی محضِ ادبی قرآن، تاکید می‌شود.

دکتر مستنصر میر، نگاه ذره‌نگر گذشتگان به قرآن و دیدگاه پاره پاره و منفصل انگاشتن آیات و سوره‌های آن را توسط امروزیان، دو مانع بزرگ تاریخی بر سر راه بررسی قرآن به منزله یک متن ادبی می‌داند. در اینجا میر، آشکارا شعار «قرآن به مثابه متن ادبی» را در واکنش به ادعای خاورشناسان مبنی بر عدم انسجام آیات و ساختار قرآن، سر می‌دهد؛ شعاری که در حاشیه آن ناگزیر از طرح بحث هماوردجویی قرآن می‌شود و از وجه اعجاز ادبی و تقلیدناپذیری آن سخن به میان می آورد و آیات تحدّی را مورد امعان نظر قرار می‌دهد. اما آنچه در این دیدگاه قابل نقد است، انحصار وجه تحدّی به مورد خاص اعجاز ادبی است، که از نظریه مستنصر میر استشمام می شود. این در حالی است که اعجازِ معنا و محتوا و معارف اعلای قرآن به عنوان مهم‌ترین وجوه تحدّی، مورد اتفاق نظر قرآن و قرآن‌پژوهان شیعی و ایرانی بوده و هست (نک: معرفت در التمهید، کمالی دزفولی در قانون تفسیر، قائمی‌نیا در بیولوژی نصّ، و ...).

در حاشیه این نظر می‌توان از تعمیم معجزه و مطلق نبودن تحدّی از دیدگاه دکتر محمدکاظم شاکر، سخن به میان آورد (نک: «شاکر: تحدی مطلق قرآن بی‌معنی است»، ایکنا، ۱۸ آذر ۱۳۹۹) و به دو معنا  و تصور رسید: اطلاق زمانی ـ مراد شاکر ـ و اطلاق موضوعی. بدیهی است که در صورت اثبات عدم انحصار اعجاز به لفظ و صورت قرآن و یا اثبات اطلاق موضوعی اعجاز، دیگر نوبت به مقام اطلاق زمانی مورد نظر جناب شاکر نمی‌رسد.

انتهای پیام
captcha