کد خبر: 4085338
تاریخ انتشار : ۲۲ شهريور ۱۴۰۱ - ۱۶:۰۸
یک ایثارگر:

جمع‌آوری خاطرات برادران شهیدم مغفول مانده است

جمع‌آوری خاطرات برادران شهیدم مغفول مانده است یک ایثارگر دفاع مقدس در گلستان با گلایه از اینکه جمع‌آوری خاطرات خانواده‌ای که سه شهید خود را تقدیم انقلاب اسلامی کرده است تاکنون مغفول مانده است، گفت: امروزه جامعه نیاز دارد گوشه‌ای از رشادت‌های بزرگ مردانی که جان خود را در راه اسلام و انقلاب فدا کردند به تصویر کشیده شود و از آنها کتاب‌ها یا آثار فرهنگی بسیاری چاپ و تولید شود.

قدرت ساوری برادر شهیدان ساوری شموشکیقدرت ساوری شموشکی، ایثارگر هشت سال دفاع مقدس از اهالی گلستان در گفت‌وگو با ایکنا از گلستان با مرور خاطرات سه برادر شهید خود، اظهار کرد: من به همراه پنج برادر و دو خواهر در خانواده‌ای مذهبی و در محله اقتصاد شهر گرگان زندگی ساده و بی‌آلایش داشتیم.  

وی ادامه داد: از آنجایی که از برادرانم بزرگ‌تر بودم در دوران قبل از انقلاب به همراه آنها در فعالیت‌های سیاسی و پخش اعلامیه و تظاهرات علیه رژیم پهلوی شرکت کردم و در مجالس تفسیر قرآن و عزاداری امام حسین(ع) در ایام‌های مختلف سال حضوری فعال داشتیم.

این ایثارگر دفاع مقدس بیان کرد: علی اصغر متولد 1340، علی اکبر متولد 1342، علی متولد 1346 سه شهید از خانواده ما بودند که به عنوان نیروی‌های بسیجی همگی در راه اسلام و انقلاب جانفشانی کردند.

برادر شهیدان ساوری شموشکی گفت: برادرم علی اولین شهید از خانواده ما بود با اینکه سن کمی داشت بسیار متین و باوقار بود. ایشان سه بار در جبهه حضور پیدا کرد و به ندای امام راحل لبیک گفت؛ این بیان حضرت امام‌(ره) که فرمودند: «سربازان من کسانی هستند که هم‌اکنون در گهواره‌ها آرمیده‌اند»، در روز شهادت مصداق پیدا کرده بود. چرا که علی آقا گوش به فرمان امام(ره) بود و همه جور آماده جانفشانی در راه تحقق انقلاب اسلامی از پای نمی‌نشست. در درونش غوغایی بود، انگار به او الهام شده بود که پاداش حماسه و ایثار خود را خواهد دید و سرانجام در ششم دی ماه سال 1360 به دست کومله و دموکرات در مریوان به شهادت رسید.

این برادر شهید با اشاره به شهادت برادر دیگرش علی‌اکبر، ادامه داد: وجود این شهید  بزرگ، یک نمونه بارز مکارم اخلاق بود. ایشان اخلاق حسنه‌ای داشتند. نسبت به همسایگان مهربان، خوش برخورد، خونگرم، متواضع و مردم دار و بسیار شوخ طبع بود. ایشان  5 سال مداوم در جبهه‌ها حضور داشت و تمام زندگی خود را وقف جبهه و جنگ کرده بود و کمتر به خانه برمی‌گشت. در یکی از علمیات‌ها شیمیایی شد و در سال 1363 در بیمارستان مدرس تهران به فیض شهادت نائل آمد.

شهادت هنر مردان خداست

ساوری شموشکی اظهار کرد: پس از شهادت علی‌اکبر، برادرم علی‌اصغر دیگر آرام و قرار نداشت و به این ایمان آورده بود که شهادت هنر مردان خداست و انسان‌های پاک و خالص از طرف خداوند برگزیده می‌شوند. ایشان در پاسخ به مادر که برادرانت رفتند و شهید شدند اما دیگر تو نرو گفت: «مادر جان جوانان زیادی در جبهه‌ها هستند که همگی از من بهترند امروز امام امر فرمودند که باید در جبهه‌ها حضور داشته باشیم مادرم صبر پیشه کن و از حضرت زینب(س) کمک بگیر بدان که پیروزی از آن جبهه حق است» ایشان در 12 اسفند سال 1365 در براثر اصابت ترکش به کتفش در عملیات کربلای 5 در شلمچه به شهادت رسید.

ایثارگر هشت سال دفاع مقدس در گلستان عشق، علاقه و ایمان راسخ و اعتقاد به امام‌(ره) زمینه‌ساز و محور اصلی شهادت سه برادر شهید خود دانست و بیان کرد: وجود هر سه برادرم مملو از عشق به شهادت و ایثارگری بود آنها برای حضور در جبهه لحظه شماری کرده و همیشه به اطرافیان نصحیت می‌کردند که هیچگاه دست از انقلاب برندارید و پای امام و انقلاب بایستند که عاقبت به خیری دنیا و آخرت در همین است.

خواب شهادت برادر به واقعیت پیوست

ساوری شموشکی تصریح کرد: در آن زمان مرسوم بود که خبر شهادت توسط یکی از همرزمان شهید و یا توسط سپاه به خانواده‌ها منتقل شد و خانواده‌ها برای شناسایی به تعاونی سپاه می‌رفتند خبر شهادت برادرم علی و علی‌اکبر توسط فرمانده سپاه اطلاع داده شد اما شب شهادت علی‌اصغر خوابی دیدم که ایشان در داخل دریا افتاده و او را به بیرون می‌کشم و فردای آن روز خبر شهادت علی‌اصغر را آوردند و دیدیم ایشان لباس‌هایش خیس بود گویی در دریا افتاده بود.

این برادر شهید تصریح کرد: در آن زمان مراسم فاتحه و یادبود شهدا طولانی بود و ما تا نزدیک چهلم و بیشتر درگیر مهمان و مراسم مختلف و جلسات زیارت عاشورا بودیم در این میان آیت‌الله سیدسجاد علوی و آیت‌الله طاهری از بزرگان شهر برای تسلی دادن داغ این شهیدان در منزل ما حضور داشتند.

ایثارگر هشت سال دفاع مقدس درباره حضور خود در جبهه‌های نبرد حق علیه باطل گفت: در طول هشت سال دفاع مقدس چندین بار توفیق حضور در جبهه را داشتم و شب‌ها به صورت میهمان به چادرهای که برادرانم مستقر در آنجا بودند می‌رفتم و از حال همدیگر خبر‌دار می‌شدیم علی‌اصغر دفترچه یادداشت کوچکی داشت و تمام خاطرات دوران جبهه از لحظات قبل از عملیات و حال و هوای و شوق رزمندگان برای شرکت در عملیات را در داخل دفترچه می‌نوشت یکی از خاطرات این بود در یکی از عملیات‌ها یکی از رزمندگان از ایشان درخواست می‌کند که خاک‌ریز را به ما بدهید و شما برای خود جایی دیگری در نظر بگیرد ایشان هم قبول می‌کند و خاک‌ریز را به رزمنده می‌دهد اما چند دقیقه‌ای طول نمی‌کشد که آن خاکریز مورد اصابت ترکش دشمن بعثی قرار گرفته و آن رزمنده به شهادت می‌رسد ایشان بسیار افسوس می‌خورد که ای کاش من به جای این رزمنده بودم و شهادت نصیبم می‌شد.

وی به قسمتی از سخنان برادر شهیدش در مورد بسیج اشاره کرد و‌ گفت: در نوشته‌های آقا علی اصغر آمده است «بسیج قلب من است و امام این قلب تپنده امت اسلامی این سخن را از ته قلب خودشان فرمودند امام ما بسیجی را فرزند خودشان می‌دانند و ارادت خاصی به برادران دارند اما یک بسیجی باید مخلصانه کار کند بدون ریا، قلب یک بسیجی مملو از عشق و ایثار است و همه چیز را خدایی می‌بیند و مانند کسی که پا در مسجد و خانه خدا می‌گذارد و خود را از متعلقات دنیا جدا می‌کند دیوار، فرش و محراب مسجد زیباترین مکان و پاکترین جا برای مومن است؛ آری برای صیقل قلب ناپاک و پژمرده باید با دلی عاشق وارد مکان مقدس شد و با دعا و عمل با دشمن اصلی خویش یعنی هوای نفس مبارزه کرد و پیروزی در این مبارزه بزرگترین پیروزی است و این چنین انسانی می‌تواند بسیجی واقعی باشد و خداوند وعده بهشت را به آنها داده است.

ایثارگر هشت سال دفاع مقدس در گلستان در پایان با گلایه از اینکه جمع‌آوری خاطرات خانواده‌ای که سه شهید خود را تقدیم انقلاب اسلامی کرده است تاکنون مغفول مانده است، گفت: امروزه جامعه نیاز دارد که گوشه‌ای از خاطرات رشادت‌ها و دلیرهای بزرگ مردانی که جان خود را در راه اسلام و انقلاب فدا کردند به تصویر کشیده شود و کتاب‌ها یا آثار فرهنگی زیادی تولید و چاپ شود.

انتهای پیام
captcha