بروز ناآرامیهای اجتماعی در فضای کنونی کشور، سبب انتشار تصاویر و کلیپهای خشونتآمیز، دلخراش و دردناک در رسانههای جمعی و فضای مجازی شده است. در این میان تاثیر مشاهده خشونت در رسانهها بر روان کودکان همواره مورد بحث و پژوهشهای روانشناسان و کارشناسان بوده است و عدهای از آنها بر این باورند: «مشاهده خشونت در رسانه، سبب افزایش پرخاشگری در کودک میشود و بر زندگی آنها در بزرگسالی تأثیر میگذارد»، اما چگونگی تحتتأثیر قرار گرفتن روان کودکان با دیدن این تصاویر و نوع مواجهه والدین با آنها از موضوعاتی است که خبرنگار ایکنا از قم در گفتوگویی با مرجان انصاری، روانشناس بالینی به آن پرداخته است.
ایکنا- انتشار تصاویر دلخراش و خشونتآمیز در رسانههای جمعی و قابل دسترس کودکان و نوجوانان چگونه حقوق آنها را پایمال میکند؟
در ابتدا باید بدانیم کودک از چه حقوقی برخوردار است؟ براساس نظریه «دلبستگی» جان بالبی، سلامت روان و مشکلات رفتاری میتواند به دوران کودکی انسانها مربوط باشد و در واقع کودکان بهصورت زیستشناختی برای ایجاد دلبستگی به دیگران، به شکلی پیش برنامهریزی شده بهدنیا میآیند و این امر برای آنها دارای ارزش بقاست. بر همین اساس در ابتدا کودک تنها یک دلبستگی را تشکیل میدهد و شخصی که با او دلبستگی ایجاد کرده که معمولا در بدو تولد مادر است، بهعنوان یک پایگاه امن برای کشف جهان عمل میکند. اگر این دلبستگی به شکل ایمن برقرار شود یعنی مادر جهان را زیبا، صلحپذیر و امن مانند آغوش خودش برای کودک به تصویر بکشد، کودک در مسیر رشد و سلامت روانی قدم میگذارد و آهسته آهسته با ناکامیهای جهان هم مواجه میشود. در واقع ما باید یک فرصت اولیه برای آشنایی کودک با زیباییهای پیرامون و دوری از زشتیها و ناآرامیهای دنیا به او بدهیم که این فرصت از بدو تولد آغاز شده و تا هفت سالگی ادامه دارد.
در چنین شرایطی که کودک دلبستگی ایمن را تجربه میکند، اگر با عکس و خبری دردناک و دلخراش از یک حادثه مواجه شود در ابتدا در روان و ذهن او این سؤال نقش میبندد که چرا دنیای واقعی با آن چیزی که مادر برای من توصیف کرده است، شباهت ندارد؟ زیرا این کودک خشونت و قتل و خونریزی را تماشا میکند، در حالی که هیچ درک درستی از آن ندارد، در این شرایط کودک نمیداند با این دوگانگی که روان او را دو پاره میکند چگونه برخورد کند زیرا یک سمت جهان را سفید و ایمن توصیف کرده و سمت دیگر سیاه و ناایمن.
روان سالم کودک هم مانند هر انسان بالغ دیگری زمانی که با اتفاقات ناشناخته مواجه شود، آن را معناسازی میکند. زمانی که کودک با یک تصویر خشونتآمیز در رسانههای تصویری یا در فضای مجازی مواجه میشود، آن را در ذهن خود ثبت و ضبط میکند و از آنجایی که این تصاویر یا آن کلیپ پویا و زنده هستند به ذهن کودک پیغامهایی را متبادر میکند که روان کودک نمیتواند آن را فراموش کند، اما چون درک درستی از آن ندارد نمیتواند درباره آن صحبت کند و در چنین شرایطی ترسها، اضطراب و نگرانیهای او به شکل جویدن ناخن، شبادراری، پرخاشگری، کشیدن نقاشیهای تاریک، چسبندگی به والد، ترس از رفتن به مهد کودک، بدقلقی و لجبازی بروز و ظهور پیدا کند.
براساس نظریه دلبستگی بالبی کودک حق دارد با زیباییها و احساسات خوشایند جهان مأنوس باشد و به مرور زمان و پس از هفت سالگی با مفاهیم تاریک و خشونتآمیز دنیا مواجه شود. بنابراین، با انتشار تصاویر خشونتآمیز در وسایل ارتباط جمعی و قابل دسترس آنان، حقوق اولیه آن را تضییع کردیم.
ایکنا- تماشای تصاویر دردناک از کودکان آسیبدیده چگونه روان کودک ما را آسیبپذیر میکند؟
زمانی که با مشاهده تصاویر هولناک و دردناک، دلبستگی ایمن کودک مخدوش شود، در دوران کودکی و سپس در نوجوانی دلبستگیهای ناایمن اضطرابی، اجتنابی و افراطی در وجود او پدیدار میشود.
دلبستگی اضطرابی به معنای شکننده بودن نوجوان است؛ در واقع او میتواند در زمانی به یک موضوع علاقهمند و در لحظهای دیگر از آن متنفر باشد، همچنین دلبستگی اجتنابی منجر به افسرده شدن کودک و نوجوان میشود و دلبستگی افراطی هم به منزله علاقه یا تنفر افراطی نسبت به یک شخص، شیء یا رویداد و واقعهای است و نوجوانی که به شکل افراطی به مسئلهای علاقهمند میشود، ممکن است برای این علاقه افراطی و نادرست، متحمل هزینههای سنگین شود که دردسرساز و خطرآفرین است.
اگر مواجهه کودک با تصاویر خشونتآمیز چندین مرتبه تکرار شود، آنها در دوران نوجوانی دچار خشم، ناامیدی، ابهام، شرم، اضطراب و مَلال میشوند. دنیا در ذهن آنان به دو بخش تیره و روشن تبدیل میشود و این دوگانگی به احساسات و عملکرد آنان در تصمیمگیریهای شخصی هم سرایت میکند و در نهایت نوجوانانی را تحویل جامعه میدهیم که در اثر دوپاره بودن ذهنشان، دچار فقر معنا شده و علیرغم اینکه در زندگی با مشکلات جدی و حیاتی مواجه نیستند، اما شادابی و نشاط ندارند زیرا همواره سمت بد و تاریک زندگی را به آنها نشان دادیم. البته نباید از این مسئله غفلت کرد که خواه یا ناخواه حوادث ناگوار و ناخوشایند زندگی هم باید بهعنوان بخشی از حیات بشر برای نوجوان ترسیم کرد، اما به مرور زمان و براساس چیدمان تربیتی درست و پس از دلبستگی ایمن ایجاد شده در دوران کودکی باید انجام شود و مواجهه ناگهانی، پر تکرار مداوم او با حوادث ناگوار آسیبزاست و انرژی، شور و هیجان نوجوانی را از او سلب میکند.
رسانه و تلویزیون با انتشار تصاویر دردناک از حوادث تروریستی و کشتار جمعی، خانواده با ناآگاهی از مراقبتهای روانی فرزندان و مهارتهای فرزندپروری، آموزش و پرورش با آموزشهای اشتباه و مواجهه نادرست در موقعیتهای بحرانی اجتماعی با دانشآموزان حیات واقعی نوجوانان را از آنها دریغ میکنند، اگرچه آنها زندهاند و امورات زندگی را میگذرانند، اما آیا واقعا زندگی میکنند.
ایکنا- بسیاری از والدین اعتقاد دارند از آنجایی که کودک هنوز به درک و فهم بالایی از موقعیت و محیط پیرامون خود نرسیده است پس کمتر متحمل آسیب میشود. آیا این باور حقیقت دارد؟
دقیقا مشکل اینجاست که کودک توانایی درک و حل مسئله ندارد پس نمیتواند مواجهه درستی داشته باشد. برای مثال یک فرد بزرگسال در مواجهه با حوادث ناگوار اجتماعی و شرایط ناآرام کشور شاید در روزهای اول آن حادثه دچار غم و اندوه و شوک ناگهانی شود، اما به علت تعاملات اجتماعی که با اطرافیان برقرار میکند، ارائه نظریات و تجربیات خود پیرامون آن مسئله با اطرافیانش یا در فضای مجازی و پیگیری اخبار و اطلاعات کافی از آن حادثه، نیازهای خود را مرتفع میکند و اطلاعات و درک کاملی از پیشامدها و رویدادهای جامعه پیدا کرده است، اما ذهن کودک فقط میتواند تصویری از درد و خشونت را دریافت کند و چنان رشد پیدا نکرده تا بتواند درباره دریافتیهای ذهن خود با دیگران صحبت کند و شبیه به یک لکه جوهر در ذهن او باقی میماند.
کودک دریافت میکند اما هضم نمیکند و این میتواند یکی از عوامل بروز افسردگی در کودکان باشد. افسردگی تنها در بزرگسالی بروز پیدا نمیکند و در کودکان هم پدیدار میشود. از مشخصههای افسردگی در کودکان میتوان به غمگین و ساکت بودن شدید، دلدردهای مداوم و بیعلت، بیماریهای پیدرپی و ضعف جسمانی، گریههای بیعلت و طولانیمدت و رفتارهای اضطرابی در موقعیتهای خاص اشاره کرد؛ معمولا داروهای درمانی در دوران افسردگی کودک تجویز نمیشود.
ایکنا- نقش والدین و جامعه برای اینکه در آینده کودکانی با روان سالم داشته باشیم، چیست؟
اساسا والدین نباید کودکان را در معرض حوادث و تحولات اجتماعی قرار بدهند. برای مثال والدین لزومی ندارد که اخبارهای تلویزیون، رادیو و شبکههای اجتماعی را در ساعات مختلف روز تماشا کنند بلکه یا میتوانند صبوری کنند و پس از خواب و استراحت کودک یا رفتن آنان به مهد و مدرسه از اخبارهای به روز مطلع شوند و یا هنگام پخش اخبار در منزل کودک را از آن محیط دور کنند که این روش دوم ممکن است در صورت تکرارهای مداوم برای کودک حساسیتبرانگیز باشد و تأثیرات منفی بر روان او بگذارد.
برخی والدین براساس عادتهای روزمرهشان هنگام صرف شام یا ناهار در مورد اخبار روزانه شهر یا کشور به بحث و گفتوگو مینشینند، آنها باید آگاه باشند که تنشها و اضطراب در سخنان آنها درباره حوادث اجتماعی مستقیما بر روان کودک آثار مخربی میگذارد پس بدون شک باید از این کار پرهیز کنند.
متأسفانه این اقدام در مهمانیها و دورهمیهای خانوادگی بیشتر اتفاق میافتد و باید از آن جلوگیری کنیم. یکی دیگر از مسئولیتهای جدی والدین در مراقبت از فرزندشان آن است که بدانند در جامعه و محیط پیرامون چه زمانی حقوق کودک آنها پایمال میشود و از این مسئله جلوگیری کنند.
والدین برای بازدارندگی و مراقبت از روان کودک مسئولیت بیشتری نسبت به جامعه و دولتمردان دارد، اما متولی اصلی فرهنگسازی عمومی جامعه و دولتمردان هستند. فرهنگسازی و آگاهیبخشی به شهرداریها برای تصویرسازی روی دیوارهای سطح شهر و انتخاب روشهای درست و اصولی از سوی آموزش و پرورش برای آشنا کردن دانشآموزان با ارزشهای ملی و دینی از این موارد است. فرهنگسازی و ارزشگذاریهای ما در جامعه باید به سمتی پیش برود که مراقبت عمومی از روان کودک و نوجوان برای همه شهروندان نهادینه شود.
ایکنا- با توجه به سخنان شما یعنی والدین باید برای فرزندان خود محیطی ایزوله طراحی کنند؟ آیا امکانپذیر است؟
خیر بدون شک امکانپذیر نیست. در شرایط ناآرام اجتماعی کشور همه اقشار جامعه در سنین مختلف حتی فرزندان ما هم بخشی از آسیبها را متحمل میشوند و این اجتنابناپذیر است و باید بپذیریم، اما باید رفتارهای خودمراقبتی و مراقبت از دیگران را در خودمان تقویت کنیم.
در چنین شرایطی باید مراقبت از فرزندان را در اولویت قرار بدهیم و اجازه ندهیم آسیبهای احتمالی وارد شده بر روان فرزندانمان کهنه شود و باید آنها را در شرایطی قرار بدهیم که امکان تخلیه دریافتیهای نادرست و سرشار از ابهامات ذهنی خود را بهطور مستمر و روزمره داشته باشند.
تفریحات و بازیهای کودکانه را در این روزها برای آنها ایجاد کنیم. اگر قرار است ما بهعنوان والدین بیحوصله و غمگین شبانهروز در حال بررسی اخبار از طریق فضای مجازی باشیم، یک زمانی از شبانهروز را باید در اختیار کودک یا نوجوان قرار بدهیم که صحبتهای او را بشنویم، بازیهای مورد علاقه او را انجام بدهیم و به تماشای شیطنتهای کودکانه آنها بنشینیم.
در شرایطی که روزانه در معرض بمباران اخبار ناگوار و حوادث تلخ قرار میگیریم نباید زندگی خود را در اخبار متمرکز کنیم و جای بگذاریم. ما باید یاد بگیریم همراه با روان آسیبدیده ناشی از شنیدن یا مشاهده این حوادث، زندگی کنیم و زندگی را به کام خود و فرزندانمان تلخ نکنیم و بدانیم که کودک با تجربیات آسیبپذیر نمیتواند مواجه شود و ما باید هدایتگری داشته باشیم و برای این هدایتگری در ابتدا باید از خودمان مراقبت کنیم.
والدین در حد توان باید از آسیب دیدن روان کودک خود در بحرانهای اجتماعی مراقبت کنند و اگر بخشی از آسیب هم بدون اختیار و در شرایط مراقبتهای شدید والدین بر روان کودک فرود آمد، اجتنابناپذیر است اما در برابر آن باید چتری بهمنظور ادامه دادن رویه و روال عادی زندگی را هم برای کودکان خود فراهم کنند.
ایکنا- در مقابل والدین سختگیر و مراقب، برخی افراد هم هستند که از کودکان برای پیشبرد مقاصد اجتماعی و سیاسی خود استفاده میکنند. نظر شما در این باره چیست؟
ما نباید با روان کودکانمان بازی کنیم؛ هر ایدئولوژی و تفکری که این کار را انجام بدهد نادرست و اشتباه است و در این امر شکی نیست.
ابعاد دیگر این مسئله آن است که این کار آیا با انتخاب کودک و نوجوان انجام شده است؟ چقدر این انتخاب براساس خواسته او انجام شده است؟ بدیهی است که ما خواسته یا ناخواسته در تربیت فرزندانمان مواضع و تفکرات خودمان را القا کردهایم. بنابراین، ممکن است تصمیم آنان در دوران کودکی و نوجوانی که با اطلاعات ناقص و صرفا براساس آموزههای والدین و فشارهای اجتماعی گرفته شده است، از منطق و استدلال به دور است.
گفتوگو محدثه نعیمیفرد
انتهای پیام