امام علی(ع) تنها فردی است كه از ميان همه گذشتگان كه سخنی از آنها بهجا مانده، به آخرين مرحله فصاحت و بلاغت رسيده و گفتار او اقيانوس بيكرانهای است كه سخن هيچ مبلغی به پای آن نخواهد رسيد.
سخنانی که در قالب خطبهها، نامهها و حکمتها گردآوری شده و مفسران دینی تفسیرهایی در رابطه با آنها داشتهاند که هرکدام از یک دید و سلیقه به این موضوعات پرداختهاند، بر این منوال ما در ایکنا بر این شدیم که ابتدا تفسیری از خطبهها و حکمتهای امیرالمؤمنین(ع) در نهجالبلاغه در اختیار مخاطبان قرار دهیم که برای رسیدن به این هدف از منابع مختلفی مانند شرح نهج البلاغه خويى، جلد 10 و اصول کافى، جلد 8 استفاده میشود که در ادامه با موضوع «نکوهش غفلت از دنیا» آن را میخوانید.
خطبه 175 نهجالبلاغه از سه بخش تشكيل شده است؛ امام علی(ع) در بخش اول مواعظ سودمندى با بيانات تكان دهنده براى مخاطبان خود كه در واقع همه انسانها در طول تاريخاند، بيان مىفرمايد و كسانى را كه در خواب غفلت گرفتارند با سخنان بيدارگر خود بيدار مىكند.
در بخش دوم اين خطبه اشاره به آگاهىاش از حوادث آينده مىنمايد و منبع اصلى علم خود را كه تعليم پيغمبر اکرم(ص) است معرفى کرده و تصريح مىكند كه من مىتوانم هر يك از شما را از آغاز و پايان كارش و تمام شئون زندگانىاش آگاه سازم؛ ولى از بيم اين كه مبادا درباره من غلو كنيد و كافر شويد، خوددارى مىكنم.
و در بخش سوم كه جملههاى پايانى خطبه است به اين نكته مهم اشاره مىكند كه من در اوامر و نواهىام نسبت به شما هميشه خود، پيشگامم و پيش از آن كه شما را امر و نهى كنم، خودم عمل مىنمايم.
امام علی(ع) در بخش اول این خطبه میفرماید: «اى مردمى که (غافليد، اما) از شما غفلت نمىشود (و تمام کردارتان را مأموران الهى ثبت مىکنند) و اى کسانى که (فرمان خدا را) ترک مىکنيد، اما شما را ترک نمىکنند. چه شده است که مىبينم از خدا روى برتافتهايد و به غير او روى آوردهايد؟ گويا شما گله شتران يا گوسفندانى هستيد که چوپان، آنها را به چراگاه «وباخيز» و چشمهاى بيمارى زا مىبرد».
گرچه همه مسلمين دم از خدا مىزنند، ولى گاه عمل گروهى نشان مىدهد که به خدا پشت کرده و به دنيا و هواى نفس چسبيدهاند؛ در اين حال امام(ع) آنها را به حيواناتى تشبيه کرده است که چوپان ناآگاه يا مغرض، آنها را در جايى به چرا مىبرد که از مرتع و آب نوشيدنى آن بيمارى و مرگ بر مىخيزد؛ اين چوپان، همان شيطان است و اين حيوانات، همان انسانهايىاند که نداى عقل را رها کرده، به فرمان هواى نفس دل بستهاند و اين چراگاه بيمارى زا همان وادى لذات و مشتهيات نفسانى است که گناهان و معاصى از آن بر مىخيزد و سرانجام روحانيت و معنويت را در انسان، مىکُشد.
و در ادامه مىافزايد: «شما همچون حيوان پروارى هستيد که (آن را فربه مىکنند تا) کارد بر گلويش نهند، ولى خودش نمىداند، چه هدفى براى او در نظر گرفته شده است. او چنان است که هر گاه به وى نيکى شود (و مقدارى علف نزد او بريزند) يک روز خود را يک عمر مىپندارد و سرنوشت خود را در سيرى و شکم پرورى مىبيند».
امام علی(ع) با اين دو تشبيه، سرنوشت دنياپرستان آلوده و بى بند و بار را به حيوانى تشبيه مىکند که اگر او را به چرا برند به سرزمين بيمارى خيز و مرگزا مىبرند و اگر در آغُل بماند و بهصورت پروار تغذيه شود براى سربريدن آماده مىشود؛ بى آنکه از آينده تاريک خود باخبر باشد، او گمان مىکند آن کس که نزد او علف مىريزد، به او احسان مىکند، ولى نمىداند که اين کار، مقدمه ذبح اوست.
و در ادامه اين سخن براى اينکه روشن سازد که من آگاهانه با شما سخن مىگويم و از امروز و آينده شما با خبرم، به گوشهاى از علم خود به اسرار غيب و حوادث آينده اشاره کرده، مىفرمايد: «به خدا سوگند! اگر بخواهم مىتوانم هر يک از شما را از آغاز و پايان کارش و از تمام شئون زندگانىاش آگاه سازم؛ ولى از آن مىترسم که اين کار، سبب کافر شدن شما به رسول خدا(ص) شود (و درباره من غلو کنيد و آن حضرت را به فراموشى بسپاريد)».
در حديثى مىخوانيم: «روزى پيامبر اکرم(ص) نشسته بود، على(ع) وارد شد، پيامبر(ص) فرمود: تو به عيسى بن مريم(ع) شباهتى دارى (از نظر زهد و عبادت) و اگر از اين بيم نداشتم که گروههايى از امتم درباره تو (غلو کنند و) همان بگويند که درباره عيسى بن مريم گفتند، سخنى درباره تو مىگفتم که از کنار هيچ جمعيتى از مردم عبور نمىکردى، مگر آن که خاک زير قدمهاى تو را براى تبرک بر مىگرفتند.» (1)
با توجه به اينکه امام(ع) در عبارتى از بخش سابق به اين نکته اشاره فرمود که من از اسرار غيب آگاهم و مىتوانم از امروز و آينده هرکس خبر دهم، ولى به سبب ترس از غلو و افراط مردم دربارهام از آن خوددارى مىکنم، در ادامه اين بحث به دو نکته اشاره مىفرمايد: نخست اين که من اين اسرار را در اختيار گروهى از خاصان با ايمان و پرظرفيت و سرنگهدار مىگذارم و ديگر اين که من آن چه مىگويم از خودم نمىگويم؛ همه اين امور را از رسول خدا(ص) شنيدهام؛ در قسمت اول مىفرمايد: «آگاه باشيد! من اين اسرار را به خاصانى که از عدم انحراف و غلو آنها در حق خود مطمئنم خواهم سپرد»، اين گروه افرادى همانند «کميل بن زياد»، «رشيد هجرى»، «اصبغ بن نباته»، «ميثم تمار» و «حبيب بن مظاهر» بودهاند که هر يک حافظ بخشى از اين اسرار محسوب مىشدند. در تاريخ زندگى آنها مىخوانيم که در مواقع حساسى پردهها را بالا مىزدند و گوشهاى از آن اسرار را فاش مىکردند که در تواريخ مذکور است. هنگامى که شاگردان ايشان، حامل چنين اسرار و داراى چنين مقاماتى باشند، پيداست که استاد آنها در چه پايه و مقامى بوده است.
سپس به مطلب دوم پرداخته، مىفرمايد: «به خدايى که محمد(ص) را به حق برانگيخت و او را از ميان مردم برگزيد، سوگند ياد مىکنم که من سخنى جز راست نمىگويم و پيامبر(ص) همه اينها را به من تعليم داد و از هلاکت آن کس که هلاک مىشود و نجات آن کس که نجات مىيابد و پايان اين امر (خلافت) مرا آگاه ساخته، (خلاصه) هيچ حادثهاى بر من نمىگذرد، مگر اين که او آن را در گوشم فرو خوانده و علم آن را در اختيارم گذارده است».
آيا تعليم پيامبر(ص) در مورد اين اسرار به صورت بيان جزئى و مشروح هر واقعه بوده يا اين که آن حضرت، اصول و کلياتى به على(ع) آموخت که از هر بابى هزار باب گشوده مىشد و يا اين که موارد، مختلف بود، گاه به اصول کلى قناعت مىکرد و گاه به جزئيات مىپرداخت؟ که احتمال سوم نزديکتر به نظر مىرسد.
اين مطلب دقيقاً بر ما روشن نيست و خدا و رسولش از آن آگاهترند؛ ولى اين قدر مىدانيم که امام علی(ع) در موارد مختلف پيشگويىهاى فراوانى نسبت به آينده کرده که همه آنها دقيقاً واقع شد و نمونههاى مختلفى از آنها در خطبههاى متعددى از نهجالبلاغه بيان شده است که اگر گردآورى شود، خود کتاب جالب و پرمعنايى خواهد شد.
البته همان گونه که ذکر شد، هيچ يک از اينها علم غيب ذاتى ـ که مخصوص خداوند متعال است ـ نیست بلکه آموزههايى است که از آموزگار بزرگى همچون پيامبر(ص) به آن حضرت رسيده و به تعبيرى که در خطبه 128 گذشت «إِنَّمَا هُوَ تَعَلُّمٌ مِنْ ذِي عِلْم» و از آن جا که در بخش مهمى از خطبه، امام علی(ع) مردم را به ترک دنياپرستى دعوت کرد.
در پايان خطبه نيز به اين نکته مهم اشاره مىکند که اگر من اجراى کارى را به شما پيشنهاد مىکنم، خودم در اجراى آن پيشگامم؛ مىفرمايد: «اى مردم، به خدا سوگند! من شما را به هيچ طاعتى ترغيب نمىکنم، مگر اين که خودم پيش از شما به آن عمل مىنمايم و شما را از هيچ معصيتى باز نمىدارم، مگر اين که خودم پيش از شما از آن دورى مىجويم» گرچه از شرايط لازم براى امر به معروف و نهى از منکر، عامل بودنِ شخص آمر و ناهى محسوب نمىشود.
همانگونه که در کلام رسول خدا(ص) نقل شده است: «امر به معروف و نهى از منکر کنيد هر چند خودتان به آن عمل نکرده باشيد و نهى از منکر کنيد هر چند از تمام منکرات اجتناب نکرده باشيد» ولى به يقين اگر گوينده، پيش از ديگران به آن چه مىگويد عمل کند تأثير کلام او فوقالعاده خواهد بود؛ زيرا تأثير عميق سخن، هنگامى است که از دل برآيد در اين صورت، لاجرم بر دل نشيند. هنگامى شنونده باور مى کند که سخنِ گوينده از دل برآمده که آن را در اعمال وى مشاهده کند؛ به همين دليل پيشوايان بزرگ دين، پيغمبر اکرم(ص) و امامان معصوم(ع) و پويندگان آنها هميشه از اين روش پيروى مىکردند؛ در ميدان جنگ در صفوف نخست جاى مىگرفتند و در عبادت از همه بيشتر تلاش مىکردند تا آن جا که قرآن مجيد گاه به پيغمبر اکرم(ص) هشدار مىدهد که اين همه خود را براى عبادت به زحمت نيفکند (آیات 1 و 2 سوره مبارکه طه) و اميرمؤمنان على(ع) در يکى از کلماتش مىفرمايد: «کُنَّا إِذَا احْمَرَّ الْبَأْسُ اِتَّقَيْنَا بِرَسُولِ اللهِ فَلَمْ يَکُنْ أَحَدٌ مِنَّا أَقْرَبُ إِلَى الْعَدُوِّ مِنْهُ؛ هرگاه آتش جنگ، سخت شعلهور مىشد ما به رسول خدا(ص) پناه مىبرديم و در آن ساعت، هيچ يک از ما به دشمن از او نزديکتر نبود» و مىدانيم اگر على(ع) مردم را در اين خطبه و خطبههاى ديگر دعوت به زهد در دنيا و بىاعتنايى به زرق و برق آن مىکند، خود سرآمد زاهدان روزگار است و سراسر زندگانى او گواه و شاهد بر زهد بىمانند اوست. (2)
اگر پيشوايان کشورهاى اسلامى در اين مسير حرکت داشتند يعنى خود و بستگان و اطرافيانشان پيش از ديگران به قوانين عمل مىکردند، به يقين تأثير و نفوذ سخنانشان در تودههاى مردم بسيار زياد بود.
منابع: