میلاد حضرت علی(ع) و روز پدر، فرصتی است تا نقش محوری و سرنوشتساز پدران را در بستر تحولات جامعه ایرانی واکاوی کنیم. گذر از الگوهای سنتی که پدر را فقط بهعنوان نانآور و منبع اقتدار میشناخت، به سوی تعریفی نوین که بر حضور عاطفی، تربیتی و کیفی تأکید دارد، ضرورتی انکارناپذیر است. امروزه، در حالی که انتظارات از پدران دگرگون شده و نیازهای پیچیده نسل جدید، ایفای نقشی فعالتر را میطلبد، شاهدیم که بسیاری از پدران هنوز در حاشیه فضای تربیتی باقی ماندهاند. این فاصله بین انتظار و واقعیت، نه تنها پیوند بین پدر و فرزند را سست میکند، بلکه میتواند به شکلگیری خلأهای هویتی و عاطفی در فرزندان بینجامد.
از سوی دیگر، تحقیقات و تجربیات بالینی نشان میدهد که کیفیت حضور پدر، حتی در مدت زمان محدود، بسیار سرنوشتسازتر از کمیت آن است. رابطهای که در آن پیام «من کنارتم»، «تو را میشناسم» و «به نیازهایت توجه دارم» به صورت عینی و عاطفی منتقل شود، سنگ بنای استحکام روانی و رشد شخصیتی فرزند خواهد بود. بنابراین، پدر امروز، در میانه میدانی چالشبرانگیز ایستاده است:؛ از یک سو، بار میراث فرهنگی نقشهای گذشته را بر دوش میکشد و از سوی دیگر، باید پاسخی نوین به نیازهای نسل امروز و انتظارات همسر بدهد.
در این مسیر، آگاهیبخشی، آموزش و تمرین ارتباط مؤثر، چراغ راهی است که میتواند به پدران کمک کند تا از حاشیه به متن تربیت بازگردند و نقش بیبدیل خود را در شکلدهی به نسلی تابآور، هدفمند و دارای هویت مستحکم ایفا کنند.
ایکنا در همین راستا با حجتالاسلام محمدصادق آقاجانی، دکترای روانشناسی و رواندرمانگر به گفتوگو نشسته است تا ضمن رعایت چارچوبهای علمی، در جایگاه عملی نیز راهنماییهای کاربردی برای والدین، بهویژه پدران، ارائه کند تا در نقش خود رفتار مناسب را در پیش گرفته و با بهبود رابطه با فرزندان، نقش مؤثرتری ایفا کند.
در گذشته پدران ارتباط کمتری با فرزندان خود داشته و بیشتر در فضای خارج از خانه حضور داشتند. حتی هنگام حضور در خانه نیز اغلب غیرقابل دسترس بودند؛ در نتیجه آن تعامل و دنیای مشترکی که باید در رابطه پدر و فرزند شکل میگرفت، ایجاد نمیشد. البته در گذشته پدران از احترام نسبی برخوردار بودند و جایگاه رفیعی در خانواده داشتند؛ کلام آنها فصلالخطاب محسوب میشد و همسر و فرزندان از وی حرفشنوی داشتند. این امر میتوانست وجوه مثبتی داشته باشد؛ از جمله اینکه فرزندان منبعی کامل و بدون قیدوشرط برای حمایت و اتکا در اختیار داشتند و همین امر موجب میشد تا حد زیادی از بروز برخی مشکلات جلوگیری شود. همچنین، اقتدار و جایگاه پدر سبب میشد، فرزندان در مواقع نیاز یا هنگام مواجهه با چالشها به وی مراجعه کرده و راهنمایی بگیرند.
نقش پدر بهعنوان عامل ایجاد ثبات در خانواده است. هنگامی که پدر حضور مؤثر نداشته باشد، فرزندان به سمت بیثباتی میروند و این امر میتواند به شکلگیری شخصیتهای ناپایدار و بیثبات در نسل آینده بیانجامد
نکته دیگر اینکه با توجه به کمبود منابع و وسایل ارتباطی در گذشته، پدر بهعنوان فردی مهم و تأثیرگذار در زندگی فرزندان مطرح بود و همین موضوع باعث میشد، با وجود حضور کم و ارتباط عاطفی محدود، همچنان نقش تربیتی خود را ایفا کنند. افزون بر این، قدرت پدر در خانواده از سوی اطرافیان، مادر و خود خانواده بهعنوان منبعی غیرقابل منازع و بدون تناقض پذیرفته میشد و همین امر موجب میشد پدران هرچند با حضور کم، اما نقش خود را به خوبی اجرا کنند. پدر بهعنوان منبع اقتدار در خانواده، نیاز فرزندان پسر و دختر به تکیهگاه و منبع قدرت را برطرف میکرد و این نقش را خواسته یا ناخواسته به خوبی ایفا میکرد.
بااینحال، به نظر میرسد آسیبها و چالشهای ارتباطی و تربیتی پدران در گذشته بیش از مزایای آن بوده است. پدر گذشته، آگاهی کامل از نقش خود نداشت و عمدتاً بهعنوان نانآور خانواده شناخته میشد، تصوری که از سوی مادر، فرزندان و حتی خود پدر پذیرفته شده بود. در نتیجه، پدر نقش کمی در تربیت ایفا کرده و ارتباط محدودی با فرزندان برقرار میکرد. وقتی پدر حضور پررنگ و ارتباط مؤثری ندارد، نمیتواند نقش تربیتی خود را به درستی اجرا کند و این مسئله میتواند به شکلگیری ناقص هویت، اراده، هدفمندی، تابآوری و دیگر ویژگیهایی بینجامد که نیازمند پایهریزی براساس اقتدار و قدرت سالم هستند. در غیاب چنین نقشی، فرزندان با مشکلات هویتی مواجه میشوند؛ چرا که براساس دیدگاه روانشناسی تحولی، هویت فردی در گرو ارتباط سالم با پدر شکل میگیرد، پدری که حضور دارد، نیازها را میشناسد و بهاندازه به آنها پاسخ میدهد.
مسئله دیگر نقش پدر بهعنوان عامل ایجاد ثبات در خانواده است. هنگامی که پدر حضور مؤثر نداشته باشد، فرزندان به سمت بیثباتی میروند و این امر میتواند به شکلگیری شخصیتهای ناپایدار و بیثبات در نسل آینده بیانجامد. همچنین، پدر بهعنوان مدیر و کسی که هویت و فردیت را به فرزند میبخشد و اصول مدیریت روابط را خواسته یا ناخواسته به او میآموزد، اگر این نقش را ایفا نکند، بخش مرکزی شخصیت کودک یا نوجوان که تنظیمکننده روابط او با دنیای بیرون و اطرافیان است، به درستی شکل نمیگیرد. در نتیجه، مهمترین بخش شخصیت فرزند که مدیریت و راهبری رفتارها را بر عهده دارد، به طور کامل توسعه نمییابد.

این خلاصهای از آثار مثبت و منفی نقش پدر در گذشته از دوران معاصر تاکنون در کشور ما بود. متأسفانه این مسئله هنوز به طور کامل حل نشده و حتی در سالهای اخیر نیز شاهد آن هستیم که بسیاری از پدران آنگونه که باید، در امر تربیت فعال نیستند.
انتظارات جامعه از پدران تغییر کرده است. در فضای کنونی شاهد آن هستیم که حداقل در حوزه انتظارات، مادران بهصورت آگاهانهتری از پدران درخواست میکنند حضور بیشتری در امر تربیت داشته باشند. به عبارت دیگر، توزیع انتظارات در حال تغییر است. با این حال، من که در حوزه عملی و بالینی فعالیت میکنم، متأسفانه تغییر محسوسی در عمل مشاهده نمیکنم و باید توضیح دهم که پدران همچنان مسیر سالهای گذشته را طی میکنند. دلیلش این است که تغییر رویه نیاز به تغییر فرهنگ دارد و تغییر فرهنگ خود مستلزم فرهنگسازی است.
با این وجود، انتظارات جدیدی از پدران شکل گرفته است که عوامل مختلفی در ایجاد آن نقش دارند. یکی از این عوامل، افزایش آگاهی و دانش در جامعه است. هر چند این آگاهیدهی کمرنگ است، اما شاهد انتشار مطالبی از سوی برخی کتابها، محققان و اندیشمندان درباره نقش پدر در سطح جامعه هستیم که پدیده مثبتی است. متأسفانه باید اذعان کرد که غالب فعالان حوزه تربیت نسبت به نقش پدر آگاهی ندارند و کمترین اطلاعات را به مخاطبان خود منتقل میکنند. به عنوان مثال، همین یک ماه پیش در یکی از شهرستانها درباره نقش پدر سخنرانی میکردم که یکی از حضار با اعتراض و بهصورت جدی پرسید؛ «چرا کارشناسان رسانه ملی در برنامههای خود اعلام میکنند که ۹۰ درصد و چهبسا ۹۹ درصد امر تربیت برعهده مادر است؟»
بنابراین مشاهده میکنیم که با وجود ایجاد این انتظارات جدید، هنوز در موارد بسیاری نقش پدر جدی گرفته نمیشود. اولین نکته در این زمینه، بحث بینش و آگاهی است که در حال شکلگیری است. عامل دوم، اشتغال بانوان است. خروج زنان از نقش تکبعدی گذشته و فعالیت آنها در خارج از خانه، بهطور طبیعی این مطالبه را ایجاد میکند که پدر نیز باید در فضای تربیتی مشارکت مستقیم داشته و به همسر خود کمک کند.
فضای فرهنگی امروز باعث شده است که زن خانواده نیز نتواند یا نخواهد نقش سنتی خود را به شکلی که در گذشته انتظار میرفت، بپذیرد
عامل سوم، تغییر فضای کلی جامعه است. جامعه امروز بهواسطه حضور فضای مجازی، اینترنت، بازیهای آفلاین و آنلاین، بهشدت دگرگون شده است. با نسلی مواجهیم که از اطلاعات گستردهای برخوردار است، در مواردی چهارچوبشکن به نظر میرسد، پرسشهای بسیاری دارد و در مواقعی شیوههای تربیتی گذشته در هدایت او کارآمد نیست. این تغییر در نسل جدید باعث شده است که مادران به تنهایی نتوانند کودکان را به خوبی هدایت کنند. نسل جدید با توجه به ویژگیهای خود، به شدت نیازمند ارتباط با منبع قدرت در خانواده است و این منبع قدرت معمولاً پدران هستند؛ بنابراین به صورت ناخودآگاه، تغییراتی در نسل جدید مشاهده میشود که پدران را به طور اجتنابناپذیری درگیر امر تربیت میکند. مادران در این فضا ممکن است احساس ناکارآمدی کنند؛ مثلاً میبینند که کودک ۸ یا ۱۰ ساله دیگر به حرف آنها توجهی نمیکند و دخالت پدر در تربیت ضروری میشود.
عامل چهارم، تغییر نقش زنان در جامعه است. فضای فرهنگی امروز باعث شده است که زن خانواده نیز نتواند یا نخواهد نقش سنتی خود را به شکلی که در گذشته انتظار میرفت، بپذیرد. ممکن است زنی خانهدار باشد، اما نقش مادری خود را به شیوه گذشته ایفا نکند و نخواهد که صبح تا شب تنها از کودک نگهداری کند. این تغییر فرهنگی، انتظارات زنان ایرانی در حوزه خانواده را دگرگون کرده و به تبع آن، انتظارات جدیدی از پدران ایجاد کرده است.
البته باید توجه داشت که آنچه گفتهشد، صرفاً در حد انتظارات است و هنوز تا رسیدن به نقطهای که پدر به معنای واقعی کلمه، درگیر تربیت شود، فاصله زیادی داریم.
در بخش قبل اشاره کردم که حضور فعال و نقشآفرینی پدر در حوزه تربیت، در شرایط کنونی کافی نیست و این واقعیت که پدران حضور مؤثری ندارند، در نهایت به کودکان آسیب میزند؛ بنابراین این پرسش مطرح میشود که چه راهکارهایی میتوانیم برای آگاهسازی پدران ارائه دهیم.
یکی از مهمترین راهکارها، آموزش پدران است. طی ۴۷-۴۸ سال پس از انقلاب (و حتی پیش از آن)، عمدتاً بر نقش مادر تأکید شده است. ضروری است که کارشناسان، روانشناسان و جامعهشناسان، نقش پدر را در تربیت و سایر حوزهها تبیین کنند و فعالان این عرصه، مخاطبان خود را نسبت به این مسئله آگاهی بخشند. پدران باید نقش واقعی خود را درک کنند. متأسفانه جامعه بیشتر به سوی نقش مادر سوق داده شده و رسانهها و دیگر نهادها نیز عمدتاً بر همین نقش تأکید دارند. این امر ریشه تاریخی دارد؛ پس از جنگ جهانی دوم و در دهههای ۱۹۵۰ میلادی، به دلیل از دست دادن پدران در بسیاری از خانوادهها، ناخودآگاه تمرکز اندیشمندان غربی بر مطالعه تأثیر ارتباط مادر و فرزند قرار گرفت و از نقش کلیدی پدر غفلت شد.
اگر بخواهیم کودکانی دارای استحکام شخصیتی پرورش دهیم که ساختار و ستون فقرات شخصیت آنها مستحکم باشد و در برابر حوادث و فشارهای عاطفی و هیجانی مقاومت کنند، باید نقش پدر را جدی بگیریم. اما مسئله این است که پدر چگونه میتواند این نقش را ایفا کند؟ آموزش، امری بسیار حیاتی است. آموزش خانواده و درگیر کردن پدران در فرآیند آموزش، از اهمیت بالایی برخوردار است. در غالب سخنرانیهایم درباره نقش پدر، حدود ۹۰ درصد مخاطبان اشاره میکنند که این بحث برای آنها کاملاً جدید است و برای نخستین بار چنین مباحثی را میشنوند؛ بنابراین اگر بتوان آموزشهای خانواده را به اشکال مختلف در مکانهایی مانند مساجد، هیئتها، رسانهها و حتی برای کارمندان، نیروهای نظامی و انتظامی بهعنوان بخشی از دورههای ارتقای شغلی ارائه داد، میتواند بسیار تأثیرگذار باشد.

در ادامه، برای تبیین فعالیتهای ویژه در رابطه پدر و فرزند، چند نمونه عملی را بیان میکنم که پدران میتوانند انجام دهند؛
اول مفهوم «رابطه پدر ـ فرزندی» را باز میکنم. رابطه پدر ـ فرزندی به چه معناست؟ یعنی در کنار هم بودن پدر و فرزند، بدون حضور کودکان دیگر، بدون تلفن همراه، بدون فضای مجازی و بدون مشغولیتهای ذهنی پدر؛ به این معنا که پدر و فرزند زمانی را با یکدیگر بگذرانند و در این مدت، پدر سه پیام کلیدی به کودک منتقل کند: «من کنارت هستم»، «نیازهای تو را میشناسم» و «به نیازهای عاطفی تو توجه دارم»؛ بنابراین اولین اقدام این است که پدران فضایی را بدون حضور مادر ایجاد کنند. برای مثال، من خودم فرزند اول ۱۲ سالهای دارم و میخواهم این رابطه پدر ـ فرزندی را با او ایجاد کنم؛ بدون حضور مادر، بدون تلفن همراه و بدون مشغولیت ذهنی. با هم به مکانی میرویم که ارتباط مؤثر شکل گیرد، ترجیحاً همراه با فعالیتهای مثبت و لذتبخش برای کودک، مانند سینما، پیادهروی، استخر یا دوچرخهسواری.
ایجاد رابطه پدر ـ فرزندی به این معناست که پدر زمانی ویژه را با کودک بگذراند. مثلاً به صورت غافلگیرانه، یک یا دو ساعت مرخصی میگیرم، به همسرم تلفن میزنم و از او میخواهم به پسرمان بگوید کارش را انجام دهد و پایین بیاید، زیرا یک سورپرایز برایش دارم. سپس با هم تجربه جدیدی را که تاکنون نداشتهایم، ایجاد میکنیم؛ مثلاً رفتن به شهربازی، تیراندازی، پیادهروی زیر باران شدید یا کوهنوردی.
نکته سوم و بسیار مهم در ایجاد رابطه پدر ـ فرزندی، ارتباط کلامی بدون جهت است. ارتباطی که در آن باید و نباید، ارزشگذاری خوب و بد، دستور دادن، انتقال تکلیف، انتقاد، سرزنش، توهین یا تحقیر وجود ندارد. تحقیقات نشان میدهد این نوع ارتباط در کشورمان، بهویژه بین پدر و فرزند، بسیار ضعیف است. منظور از ارتباط کلامی بدون جهت این است که پدر با پسر یا دخترش ارتباطی برقرار کند که در آن حس کودک مثبت باشد. سه مؤلفه کلیدی در این ارتباط عبارتند از؛
۱. بیجهت بودن: در این فضا، هدف، تربیت مستقیم کودک نیست.
۲. ارتباط چشمی.
۳. نزدیکی فیزیکی: حداکثر فاصله پدر با فرزند باید حدود ۱۰ تا ۲۰ سانتیمتر باشد.
موضوع گفتوگو میتواند خاطرات دوران کودکی پدر، اولین لحظات زندگی کودک(مانند اولین قدمها یا اولین خندهها) یا هر موضوع دیگری باشد که به نیازهای عاطفی کودک پاسخ دهد. موارد بسیار دیگری نیز در این حوزه وجود دارد، اما آنچه در اینجا بر آن تأکید دارم، رابطهای است که در آن نیازهای عاطفی کودک پاسخ داده میشود.
با وجود حضور محدود پدران، همان مدت زمان اندک نیز غالباً فاقد ارتباط مثبت و مؤثر است. در واقع، کودکان در رابطه با پدران خود به تعبیر روانشناسان تحولی با نوعی «دوگانگی عطش عاطفی» مواجه میشوند. آنچه ضروری است، برقراری رابطهای ارضاکننده و پاسخدهنده است؛ یعنی رابطهای با «حضور کیفی».
حضور کیفی به چه معناست؟ یعنی در تمام لحظات ارتباط، همه محرکها و عوامل مزاحمی که میتوانند سیگنالهای رابطه من با فرزندم (پسر یا دختر) را مخدوش کنند، حذف شوند و تمام انرژی روانی خود را متمرکز و در این رابطه سرمایهگذاری کنم. متأسفانه با توجه به مسائل اقتصادی، فشارهای معیشتی و دغدغههای فراوانی که پدران برای تأمین معاش دارند، این حضور کیفی به شدت کاهش یافته است؛ لذا پدران باید به این نکته توجه داشته باشند که صرف «بودن» کافی نیست؛ کیفیت رابطه مسئلهای حیاتی است که باید بدان اهتمام ورزند. ضروری است پدران حضوری کیفی داشته باشند و تلاش کنند تا حد امکان، اجازه ندهند دغدغههای معیشتی، کیفیت این رابطه را خدشهدار کند.
این نکته نیز باید مورد توجه قرار گیرد که عدم حضور فعالانه پدر در عرصه تربیت، میتواند به شکلگیری خلأهای شخصیتی در فرزند بینجامد؛ خلأهایی که به واسطه هیچ عامل یا محرک دیگری قابل جبران نخواهد بود.
بسیاری از پدران و مراجعان این سؤال را مطرح میکنند که؛ من تصویر ذهنی یا الگوی مناسبی از آنچه شما توصیه میکنید ندارم. به قول معروف، «ذات نایافته از هستیبخش/ کی تواند که شود هستیبخش؟» این دقیقاً مسئلهای است که با آن مواجهیم. پدرانی که خود در رابطه با پدرشان دچار چالش، فاصله روانی یا فاصله عاطفی بودهاند، اغلب نمیتوانند نقش عاطفی پدر را به درستی ایفا کنند. اما نکته اینجاست که نباید تسلیم این وضعیت شد و گفت: «تقصیر من نیست، من همینم که هستم».
عدم حضور فعالانه پدر در عرصه تربیت، میتواند به شکلگیری خلأهای شخصیتی در فرزند بینجامد؛ خلأهایی که به واسطه هیچ عامل یا محرک دیگری قابل جبران نخواهد بود
لازم است پدر به خود فرصت دهد. یعنی بپذیرد که میخواهد مسیری ناآشنا را طی کند و رانندگی در جادهای ناشناخته، به طور طبیعی چالشها، خطرات و فشارهای خاص خود را دارد. بنابراین، زمانی که میخواهد رویکرد جدیدی را در پیش گیرد، نخست باید به خود حق دهد که ممکن است در جایی اشتباه کند. دوم، باید به خود فرصت تمرین دهد تا تدریجاً به نقطه مطلوب برسد. تغییر شرایط روانی و ارتباط با کودکان، امری دفعی و یکشبه نیست.
نکته بعدی این است که وقتی پدر ارتباطی را با فرزندش آغاز میکند، باید به خود بازخورد دهد. یعنی پس از هر تعامل، مرور کند: کجا خوب عمل کردم؟ کجا مثبت بود؟ کجا نتوانستم آنچه لازم بود را ایجاد کنم؟ سپس به مرور زمان نقاط ضعف را برطرف سازد. علاوه بر خودارزیابی، بازخورد همسر و حتی فرزند نیز میتواند بسیار کمککننده باشد. با ارزیابی این بازخوردها و اصلاح روند ارتباط، میتوان چالشها را به حداقل رساند.
بنابراین، این چالش که «به دلیل غیبت پدران در نسل گذشته، منِ پدر امروز دچار مشکل هستم» هرچند قابل درک و پذیرش است، اما باید به خاطر داشت که در نهایت، پدر باید از جایی شروع کند و به خود این فرصت را بدهد که تغییرات تدریجی را در رابطه با فرزندانش ایجاد کند.
این پرسش ابعاد گستردهای دارد و شاید پاسخ کامل به آن در این مجال محدود نگنجد، زیرا مباحثی مانند مؤلفههای فرهنگی، تأثیرات مدرنیته، و فضای ارتباطی حاکم بر جریان کلان فرهنگی جامعه در اینجا مطرح است. با این حال، به طور قطع اگر پدر نسبت به نقش خود در این جریانات آگاهی یابد و تحولات فرهنگیِ غالباً نامحسوسی را که در بستر کلان جامعه رخ میدهد، به درستی درک کند، آنگاه میتواند بهصورت فعالانه نقش خویش را ایفا کند.
این موضوع ارتباط مستقیمی با ویژگیهای شخصیتی پدر دارد؛ اینکه پدر تا چه حد توانسته است اراده، هدفمندی، جهتداری و معنا در زندگی خود را حفظ کند. تجارب بالینی نشان میدهد پدرانی که در عرصههای مختلف زندگی فعالاند و نه منفعل، در حوزه فرزندپروری نیز مشارکتی فعّال دارند. پدرانی که زندگی خود را معنادار مییابند، در تربیت فرزند نیز رفتاری معنادار بروز میدهند و آنها که از هدفمندی کافی برخوردارند، در فضای ارتباطی خود نیز این جهتداری را منتقل میکنند؛ پدیدهای که به وضوح در مشاهدههای میدانی قابل تشخیص است؛ بنابراین راهحل وجود دارد، مشروط بر اینکه پدر نقش خود را به خوبی بشناسد و ظرفیتهای شخصیتی مؤثر و مثبت را در خود پرورش دهد. همچنین باید توانایی این را داشته باشد که این آگاهی را در زندگی روزمره جاری کند و تشخیص دهد در کجا، کی و چگونه باید عمل کند. با چنین رویکردی، پدر میتواند نه تنها اثری عمیق بر جای بگذارد، بلکه به خوبی از میانه گزار پیچیده بین سنت و مدرنیته عبور کند.

در جایگاهی نیستم که بخواهم پیامی مستقیم به پدران محترم ایرانی کشور عزیزمان ایران منتقل کنم، اما این مسئله واقعاً اهمیت دارد که پدران، نقش و جایگاه واقعی خود را در فرآیند تربیت بیابند. متأسفانه در شرایط کنونی، پدران به حاشیه رانده شدهاند؛ به تعبیری «حاشیهنشین» هستند. تا زمانی که پدر در حاشیه باقی بماند، فضای تربیتی به شکل مطلوب شکل نخواهد گرفت.
مادران در فضای تربیتی «تاریخ مصرف» دارند؛ پس از ورود فرزندان به سنین نوجوانی، مادر به تنهایی نمیتواند نقش تربیتی مؤثری ایفا کند
جالب اینجاست که حتی مادران در کشور ما نیز گاه به صورت نامحسوس و ناخواسته، پدران را از عرصه تربیت حذف میکنند. نظام آموزشی ما نیز پدران را درگیر نمیکند: مدیر مدرسه پسرانه یا دخترانه، به جای تماس با پدر، با مادر تماس میگیرد. در واقع، فضای فرهنگی موجود به گونهای است که گویی «باد و مه و خورشید و فلک در کارند» تا پدر نقش خود را ایفا نکند. از یک سو رسانهها و کارشناسان مدام بر طبل نقش مادر میکوبند، از سوی دیگر سیستم آموزشی نیز در همین جهت حرکت میکند، و از طرفی مشکلات اقتصادی انگیزه لازم برای درگیری پدران در امر تربیت را کاهش میدهد.
بنابراین، مهمترین نکته این است که پدران نقش خود را بیابند و آن را جدی بگیرند. باید پذیرفت که در خانوادهای که مادر به تنهایی عهدهدار تربیت است، هم خود مادر و هم فرزندان آسیب میبیند. نکته دوم این است که مادران در فضای تربیتی «تاریخ مصرف» دارند؛ پس از ورود فرزندان به سنین نوجوانی، مادر به تنهایی نمیتواند نقش تربیتی مؤثری ایفا کند. مسئله زمانی پیچیدهتر میشود که نوجوان مادر را بوسیده و کنار میگذارد، اما در عین حال ارتباطش با پدر برایش اهمیت مییابد؛ حرف پدر برای نوجوان وزن دارد، به شرطی که پدر از دوران کودکی با او ارتباط برقرار کرده باشد. بنابراین، اگر پدری میخواهد در نوجوانی نقش مؤثری داشته باشد، باید ارتباط خود را از ابتدای کودکی آغاز کند.
در پایان، چند توصیه به پدران دارم:
۱. گویی دوربینی مداربسته بر خود نصب کنند و از خود بپرسند: «چقدر پدر هستم؟ چقدر از انرژی و ذهنم معطوف به پدر بودن است؟ آیا این میزان کافی است؟ اگر کافی نیست، در آینده چه آسیبهایی متوجه فرزندم خواهد شد؟»
۲. خود را جای فرزند ۱۰ یا ۱۲ سالهشان بگذارند و از خود بپرسند: «اگر از فرزندم بپرسند پدرت در ذهن تو چه تصویری دارد و چه ویژگیهایی را به او نسبت میدهی، چه پاسخی خواهد داد؟» سپس براساس این ارزیابی، تغییرات لازم را در زندگی خود آغاز کنند.
انتهای پیام