
صدای قرآن در فضای خانه میپیچید؛ لحنی گرم و دلنشین که تنها از حنجره آقا رضا جاننثار حسینی برمیآمد و او با قرائتی خاص، آیات الهی را زمزمه میکرد و همسرش با دلی آرام، گوش جان به آن میسپرد. زینب و دو قلوهای کوچکشان زهرا و علیاکبر با آنکه هنوز نوپا بودند، اما به محض شنیدن صدای پدر، سکوتی کودکانه و پرمعنا در وجودشان جاری میشد؛ گویی روح کوچکشان نیز در برابر عظمت کلام خدا سر فرود میآورد.
آنقدر زیبا میخواند که همه میخواستند فقط گوش بسپارند؛ بیهیچ کلامی، بیهیچ پرسشی. برای او قرآن نه وسیله نمایش، که مرهمی برای آرامش قلب بود. باور داشت که اخلاق قرآنی بهترین توشهای است که میتوان از این کتاب آسمانی برگرفت؛ توشهای که باید انسان را فروتنتر کند، نه مغرورتر. همین نگاه بود که از رضا جاننثار، قاری قرآن، سردار و مردی مؤثر ساخت؛ انسانی که زندگیاش با آیات الهی گره خورده بود و حضورش، تجلی اخلاق قرآنی در عمل بود.
او رزمندهای بود از جنس ایمان و ایثار؛ یکی از نیروهای دلاور سپاه، همیشه عزیز و قهرمان. پرکار و پرتلاش، هر لحظهاش وقف خدمت و جهاد بود؛ همسرش اینگونه او را قرآنی توصیف میکند و از او بهعنوان «مهربان اما مقتدر» یاد میکند و از سادهزیستی آقا رضا و عدم دلبستگیاش به مادیات میگوید: او شهیدگونه زیست و در نهایت هم به آنچه شایسته بود رسید.
آیلار زارع، همسر شهید در گفتوگو با خبرنگار ایکنا از آذربایجانشرقی میگوید: روزی که به خواستگاریام آمد، بهجای حلقه، چفیه و عطر و عکس آقا را آورد؛ این هدایا ساده بودند اما سنگینتر از هر طلا و جواهری؛ چفیه یعنی عهد با ایمان، عطر یعنی پاکی و طهارت، و عکس یعنی الگوگرفتن از بزرگی که راه را نشان میدهد و همان لحظه فهمیدم که انتخابم، انتخابی بر پایه ارزشهاست نه رسمهای گذرا.
وی از آخرین باری که با آقا رضا و فرزندانش همنشین شدند میگوید: عصر پنجشنبه بود؛ همه خانواده کنار هم و خوشحال بودیم از اینکه جمعه و شنبه آقا رضا در خانه خواهد بود. اما همان شب، فراخوانی رسید؛ صدایی که قلب همسر و دخترش زینب را نگران کرد و حسی عجیب بر دلشان نشست، گویی تقدیری بزرگ در راه است.
زینب، دختر اول خانواده، با دستان پرمهرش پدر را در آغوش گرفت و نگاهش را به آسمان سپرد؛ همسر شهید نیز با صبری عاشقانه و دعایی خیر، او را به خدای امیرالمؤمنین(ع) واگذار کرد.
با آغاز حملات تجاوزکارانه رژیم صهیونیستی در خرداد ۱۴۰۴، «رضا جاننثار حسینی» شبانهروز مشغول شد؛ در میدان، در خط مقدم، در جاییکه غیرت و ایمان معنا مییافت؛ با این حال، هر از گاهی خبر از خانواده میگرفت و میگفت: «نگران نباشید» همین جمله کوتاه، قوت قلبی بود برای همسر و فرزندانش.
در ۲۴ خرداد، با مجروحیت به بیمارستان منتقل شد و درست ساعتی بعد، خانوادهاش بر بالینش حاضر شدند؛ هرچند بیهوش بود، اما گویی چشمانتظار همان دیدار آخر بود تا آرام، در حضور عزیزانش، دنیا را ترک کند و به وعدهای که سالها در دل داشت برسد. و سرانجام، در روزی که یادآور ولایت و حقیقت بود، روز عید غدیر، رضا جاننثار حسینی به شهادت رسید؛ پرکشید و به وعدهای که سالها در دل داشت رسید. شهادتش نه پایان، که آغاز روایت جاودانهای شد از مردی که قرآن را زمزمه میکرد، اخلاق قرآنی را زیست و جانش را در راه ایمان و وطن فدا کرد.
با دلتنگی و آرامشی عجیب که نشان از صبر او دارد، همسر شهید چنین روایت میکند: آقا رضا عاشق امیرالمؤمنین بودند؛ بارها از ایشان سخن میگفتند و عشقشان به ولایت در کلامشان موج میزد. باور داشتند که امیرالمؤمنین(ع) اجر و مزد سالها خدمت خالصانه و عاشقانهشان را خواهد داد و شهادت در روز غدیر، مزد حقیقی ایشان شد.
خانم زارع ادامه میدهد: او مردی مهربان بود؛ در خانه، پدری دلسوز و همسری همراه و در پادگان، فرماندهای مقتدر. به گونهای این دو وجه را در وجود خود جمع کرده بود که هیچکس از او آزاری نمیدید، چرا که در همه کارهایش رضای خدا را در نظر میگرفت و وقتی نام شهدای جنگ ۱۲ روزه به «شهدای اقتدار» نامگذاری شد، برای خانوادهاش خوشایند بود؛ چرا که حقیقتاً رضا جاننثار نماد اقتدار بود.
همسرش میگوید: همواره به او میگفتم کمی استراحت کن، مخصوصاً در روزهای آخر که به او گفتم، پاسخ داد: نیت کن، من در برههای قرار گرفتهام که در سمت درست تاریخ ایستادهام. ما در ایران زندگی میکنیم، رهبری داریم که با فرزانگی امور را در دست دارد، همه نیروها خالصانه خدمت میکنند و من در جایی خدمت میکنم که خار چشم دشمنان شده است.
یادآور میشود، شهید رضا جان نثار حسینی از جمله رزمندگان آذربایجانشرقی بود که در جریان دفاع مقدس ۱۲ روزه، در ۲۴ خرداد همزمان با عید غدیر در نتیجه حملات رژیم صهیونیستی در تبریز به شهادت رسید. او نه تنها پاسداری با اخلاص که مهندسی تمام عیار بود و با تحصیلات فنی و تسلط بر اصول مدارهای الکترونیکی، سیستمهای مخابراتی و مهندسی قدرت، بسیاری از معادلات دشمنان را برهم ریخت.
انتهای پیام