
امام علی(ع) نه تنها به عنوان یک شخصیت تاریخی و مذهبی، بلکه به عنوان نماد کامل انسان آرمانی عدالتخواه، عارف، فرمانده و حکیمی فرزانه در حافظه جمعی ما جای دارد. سیره و سخن ایشان دریایی است بیکران که هر نسل میتواند بنا به نیازها و پرسشهای ویژه خود، از آن گوهری گرانقدر برگیرد. اما پرسش اساسی اینجاست: چگونه میتوان این گنجینه معنوی و اخلاقی را از قالب متون کهن و بیانهای سنتی خارج کرد و به زبان روز و جذاب هنر، به ویژه هنرهای نمایشی، ترجمه کرد؟ چگونه میتوان تصویری زنده، ملموس و الهامبخش از این چهره بینظیر ارائه داد که هم حرمت قداستش حفظ شود و هم برای انسان امروز، به ویژه نسل جوان، قابل ارتباط و الگوبرداری باشد؟
در این مسیر، هنرمندان به عنوان مترجمان احساس و تصویر، نقش محوری ایفا میکنند. اما خلق اثر هنری اصیل و اثرگذار درباره سیره علوی، با چالشهای متعددی روبرو است؛ از خطر شعارزدگی و تکرار کلیشههای فرسوده گرفته تا ضرورت یافتن زاویه دیدی نو و خلاقانه. همچنین، انتظارات نهادهای متولی و ذائقه پیچیده مخاطب امروز که در معرض تولیدات هنری پیشرفته جهانی قرار دارد، بر پیچیدگی این مسیر میافزاید.
برای واکاوی این موضوع از منظر عملی و هنری، باید به سراغ کسانی رفت که هم با دنیای درام و نمایش آشنا هستند و هم دغدغه معنا و انتقال مفاهیم متعالی را دارند. ایکنا در همین راستا، گفتوگویی با جواد مزدآبادی، کارگردان سینما و تلویزیون، انجام داده است. او که علاوه بر حضوری پربار در عرصه بازیگری، همواره دغدغههای فکری و فرهنگی خود را در انتخاب نقشها و طرح موضوعات پیگیری کرده در این گفتوگو از ظرفیتها، چالشها و آرمانهای تولید آثار هنری فاخر درباره سیره امام علی(ع) سخن گفته است. در ادامه، مشروح این گفتوگو را از نظر میگذرانیم.
ایکنا - با توجه به اینکه شخصیت و سیره امام علی(ع) دریایی بیکران از فضایل متعالی انسانی از عدالتخواهی رادیکال و شجاعت مثالزدنی در میدان نبرد، تا عبادتی عاشقانه و دانشی سرشار از حکمت و مهربانی فراگیر نسبت به محرومان را در خود جای داده است، به نظر شما به عنوان یک هنرمند، این ابعاد غنی و چندوجهی چگونه میتواند از قالب متون تاریخی و روایی خارج شود و در رسانههای هنری متنوع، اعم از سینما، تئاتر، سریال، هنرهای تجسمی و حتی بازیهای ویدئویی، ترجمه و بازآفرینی مؤثری بیابد؟
این سوال، دقیقاً قلب چالش ما در خلق آثار هنری درباره بزرگان دینی را نشان میدهد. کلید این ترجمه، در حرکت از «توصیف فضایل» به «روایت تجلی عینی» آنها در موقعیتهای دراماتیک مشخص است. هنرمند نباید به دنبال ساختن تندیسی کامل و یکپارچه باشد که تمام فضایل را به صورت فهرستوار عرضه کند، بلکه میتواند با انتخاب لحظهای خاص از زندگی حضرت امیر(ع)، مثلاً شب زندهداری ایشان در حالی که مسئولیت حکومت را بر عهده دارند، یا تصمیمگیری دشوار در میدان جنگ که در آن شجاعت و رحمت در تنشی دراماتیک قرار میگیرند یک یا دو جنبه را به عمق بکاود. در واقع، هنر، توانایی عینیت بخشیدن به این مفاهیم انتزاعی در قالب «کنش»، «دیالوگ» و «تصویر» است.
از سوی دیگر، محدودیت رسانههای دراماتیک نه یک ضعف، که یک فرصت است. هیچ فیلم یا سریالی نمیتواند تمام ابعاد وجودی مولی الموحدین را نشان دهد، اما میتواند مانند یک پنجره یا یک منشور عمل کند که نوری خاص را بر وجهی خاص میتاباند و بیننده را به کنجکاوی و جستوجوی بیشتر ترغیب میکند. اثر هنری موفق در این حوزه، اثری نیست که همه چیز را بگوید، بلکه اثری است که جرقهای در دل مخاطب ایجاد کند و او را به تأمل وادارد. استفاده از استعاره، نمادپردازی قوی و طراحی صحنههای مینیمال اما پرمعنا میتواند از محدودیتهای رسانه بکاهد و به اثر عمق شاعرانه ببخشد. نکته نهایی، تنوع رسانههاست. شاید یک بازی ویدئویی بتواند مسئله عدالت اجتماعی در حکومت علوی را در قالب یک شبیهسازی مدیریتی به نسل جوان ارائه دهد، یا یک انیمیشن تجربی بتواند رابطه عرفانی ایشان با حق را در قالب تصاویر انتزاعی روایت کند. ما باید از انحصارگرایی در فرم دوری کنیم. هر وجهی از زندگی آن حضرت، رسانه و فرم بیان مناسب خود را میطلبد. ترجمه موفق، ترجمهای است که وفاداری به اصل را با زبان بومی و جذاب هنر معاصر ترکیب کند.
ایکنا - در تاریخ تولید آثار هنری با مضامین دینی، همواره این خطر وجود دارد که اثر در خدمت تبلیغ صرف یا تربیت مستقیم و شعارگونه قرار گیرد و در نهایت به محصولی مصرفی و زودگذر تبدیل شود که نه تنها تأثیر عمیقی ندارد، بلکه ممکن است باعث دلزدگی مخاطب نیز بشود. به نظر شما رابطه میان هنر و تربیت یا تبلیغ دینی را چگونه باید تعریف و تنظیم کرد تا بتوان آثاری اصیل، ماندگار و اثرگذار خلق کرد که از دام سطحینگری و شعارزدگی در امان بمانند؟
ریشه این معضل در یک اشتباه پایهای نهفته است: وقتی پیام یا آموزه دینی نقطه شروع و غایت اصلی خلق اثر باشد و فرم هنری صرفاً به عنوان لباسی برای عرضه آن پیام تلقی شود، نتیجه چیزی جز شعارزدگی نخواهد بود. در این الگو، هنرمند یک مبلغ است که ابزارش را عوض کرده است. رابطه درست این است که کاوش هنری و تعهد معنوی هنرمند، نقطه آغاز باشد. هنرمند ابتدا باید خود در اعماق آن مفهوم دینی، مثلاً مفهوم عدالت علوی غرق شود، آن را با پوست و استخوان خود درک کند و سپس با زبان تخصصی خود (فیلم، نمایش، نقاشی) به جستوجوی بیان صادقانه این درک بپردازد. در این حالت، اثر هنری خود یک تجربه است نه یک وسیله انتقال.
برای جلوگیری از مصرفی شدن، اثر باید پرسشگر باشد، نه پاسخدهنده سریع. یک اثر هنری اصیل درباره امام علی (ع)، نباید مانند یک جزوه آموزشی همه چیز را شفاف و حاضر و آماده تقدیم کند. بلکه باید مخاطب را در موقعیتهای اخلاقی دشوار قرار دهد، تنشهای درونی شخصیتها را به او نشان دهد و او را به تأمل وادارد. مثلاً، به جای نمایش یک اقدام عدالتخواهانه به عنوان عملی قهرمانانه و بدون دردسر، باید هزینههای مادی و اجتماعی آن عدالت را نیز صادقانه به تصویر کشید. این صداقت در نمایش سختیها و تعارضات، اثر را از شعارزدگی نجات میدهد و به آن عمق انسانی میبخشد. درضمن تربیت دینی عمیق، از جنس تأثیر است، نه تلقین. هنر بزرگ، مخاطب را تحت سلطه خود درنمیآورد، بلکه فضایی برای رویارویی آزادانه او با اندیشهها و احساسات ژرف فراهم میکند. وقتی اثری از منظر زیباییشناسی قوی و روایت درست برخوردار باشد، مخاطب با تمام وجود در آن غرق میشود و پیام یا بهتر بگویم حقیقت درون اثر به طور طبیعی و نامحسوس در وجودش نفوذ میکند. این تأثیر، ماندگار و دگرگونکننده است. بنابراین، وفاداری به اصول هنر اصیل از جمله پیچیدگی، ابهام کنترلشده و زیبایی در واقع عین وفاداری به هدف تربیتی عمیق است.
ایکنا - یکی از دشوارترین وظایف هنر در مواجهه با شخصیتی قدسی مانند امام علی(ع)، ایجاد تعادل میان دو وجه به ظاهر متعارض است: از یک سو، حفظ حرمت و قداست آن وجود نورانی و پرهیز از هرگونه زمینی کردنِ سطحی و نابجا و از سوی دیگر، معرفی ایشان به عنوان الگویی زنده، قابل لمس، ارتباطپذیر و حتی انسان به معنای متعالی کلمه، برای مخاطب امروز به ویژه نسل جوانی که ممکن است با زبان کلاسیک و دور از ذهن متون تاریخی رابطه برقرار نکند. هنر چگونه میتواند بر این ریسمان نازک حرکت کند و هر دو جنبه را به شکلی متوازن محقق سازد؟
این پارادوکس ظاهری، در واقع بزرگترین فرصت برای هنرمند خلاق است. کلید حل این تعارض، در درک این نکته است که قداست امام علی(ع) نه در فاصله گرفتن از انسانیت بلکه در به کمال رساندن انسانیت نهفته است. ایشان انسان کامل هستند. بنابراین، نمایش ابعاد انسانی ایشان مولی، مانند خستگی پس از کار سخت، لبخند در بازی با کودکان، نگرانی برای خانواده یا عصبانیت مقدس در برابر ظلم نه تنها از قداست ایشان نمیکاهد، بلکه آن را ملموستر و الهامبخشتر میسازد. مشکل زمانی پیش میآید که این ابعاد انسانی، با لحن و شیوهای مبتذل یا کوچکنگرانه نمایش داده شود. هنرمند باید این وجوه را با احترام، ظرافت و در خدمت نشان دادن همان کمال روایت کند. برای حفظ حرمت، هنر باید از ورود به حریمهای خصوصی و نامشروع که در منابع معتبر سندی هم برای آن وجود ندارد، پرهیز کند و بر جنبههای عمومیتر و درسآموز زندگی ایشان متمرکز شود. همچنین، استفاده از زبان تصویری و کلامی باشکوه، موسیقی متناسب، و ریتمهای حسابشده در روایت میتواند حالوهوای قداست را در فضا حاکم کند، بدون اینکه شخصیت را غیرقابل دسترس نشان دهد. به عبارت دیگر، قداست در نحوه روایت و احساس حاکم بر اثر نهفته است، نه لزوماً در پنهان کردن تمام وجوه انسانی.
برای ارتباط با مخاطب امروز، باید به سراغ مسائل جهانشمول رفت که در سیره علوی تجلی یافته است. امروز جوان با مسائلی مثل تبعیض، فساد، جستوجوی معنویت راستین، رابطه قدرت و اخلاق و طعم شکست در عین حقمداری دستوپنجه نرم میکند. هنرمند میتواند با انتخاب روایتهایی از زندگی امام(ع) که به این دغدغههای امروزی پاس، امام(ع) را به مخاطب نزدیک کند. در اینجا، هنر با ایجاد پلی بین مسئله امروزی مخاطب و پاسخ الگویی امام، هم قداست را حفظ میکند و هم ارتباطی عمیق و کاربردی برقرار میسازد.
ایکنا- مخاطب امروزی، به ویژه نسل جوان، در محیطی رسانهای و پرشتاب زندگی میکند و مدام در معرض سیل عظیمی از تولیدات هنری و سرگرمی از هالیوود نتفلیکس گرفته تا بازیهای ویدئویی پیشرفته و انیمه قرار دارد که از نظر جذابیتهای بصری، ریتم سریع و تکنیکهای روایی در سطح بسیار بالایی عمل میکنند. در چنین فضای رقابتی، یک اثر هنری درباره امام علی(ع) برای جلب توجه و پذیرش این مخاطب پیچیده و پرمخاطره، باید واجد چه ویژگیها و نیازهایی باشد؟
این آثار باید در درجه اول یک اثر هنری درخشان باشند. نسل جوان امروز، مصرف کننده هوشمند رسانه است. او به سرعت تفاوت بین اثری که از روی وظیفه و با بودجه و زمان محدود ساخته شده با اثری که با عشق، دقت و بینش هنری عمیق خلق شده را تشخیص میدهد. بنابراین، اولین نیاز مخاطب، حرفهای بودن در تمام سطوح است: فیلمنامهای با ساختار محکم و دیالوگهای هوشمند، کارگردانی خلاق، بازیهای باورپذیر و قوی، تصویربرداری و تدوین مدرن و تاثیرگذار و طراحی صحنه و لباسی که هم تاریخی باشد و هم از نظر زیباییشناختی جذاب. ما نمیتوانیم با تولیدات ضعیف از نظر تکنیکی، انتظار رقابت با استانداردهای جهانی را داشته باشیم. نیاز دوم، ارائه زاویهای جدید و غیرکلیشهای است. مخاطب جوان از پیش میداند که امام علی(ع) شجاع و عادل بودند. او به دنبال کشف است. میخواهد جنبههای ناشناخته، تنشهای درونی، انتخابهای دشوار و پیچیدگیهای مدیریتی ایشان را ببیند. روایت باید او را غافلگیر کند و به فکر فرو ببرد.
برای مثال، میتوان به جای صحنههای جنگی تکراری، بر استراتژی نظامی، مدیریت بحران پس از جنگ، یا حتی طنز عمیق و شیرین ایشان در مواجهه با متعصبین متمرکز شد. این نگاه تازه، خود بخشی از جذابیت هنری اثر میشود. تلفیق عمق و زیبایی در استعارههای بصری قدرتمند و روایت غیرمستقیم ممکن میشود. هنرمند به جای اینکه پیام را مستقیماً در دیالوگها بگنجاند، میتواند از نمادها، تصاویر تکرارشونده و کنشهای نمایشی برای انتقال مفهوم استفاده کند. یک نما از دستهای پینهبسته حضرت علی(ع) در کنار شمشیرش، میتواند بیش از یک خطابه درباره سادهزیستی سخن بگوید. اثر باید به هوش بصری و احساسی مخاطب احترام بگذارد و اجازه دهد خود او ارتباطات را کشف کند. وقتی فرم و محتوا به هم گره بخورند، یعنی عمق مفهومی در ساختار زیباییشناختی اثر نهادینه شده باشد آنگاه اثر هم جذاب خواهد بود و هم ماندگار و مخاطب امروز نه از سر تکلیف که از سر اشتیاق به سراغ آن خواهد آمد.
ایکنا - یکی از انتقادات جدی به بسیاری از تولیدات هنری در حیطه معارف دینی، به ویژه درباره ائمه(ع)، تکرار مضمونهای مشخص و کلیشهشدن آنهاست؛ به گونهای که گویی زندگی این شخصیتها تنها به چند واقعه محدود میشود. برای شکستن این دور باطل و خلق آثاری بدیع و جریانساز، به نظر شما چگونه میتوان از زوایای کاملاً جدید، خلاقانه و حتی غیرمنتظره به زندگی و سیره امام علی(ع) نگاه کرد؟ آیا مثلاً پرداختن به موضوعاتی مانند رابطه ایشان با کودکان و نوجوانان، دغدغههای زیستمحیطی و ارتباط با طبیعت، شیوههای مدیریت شهری و اقتصادی در دوران حکومت، یا حتی طنزهای عمیق و موقعیتهای کمیک، اما پرمغز در کلام و رفتارشان، میتواند دریچههای تازهای به روی هنرمند بگشاید؟
قطعاً همینطور است. زندگی امام علی(ع) یک درام عظیم چندلایه است که ما تنها به لایههای بیرونی و پرجلوهی آن، مانند جنگها و خطبههای آتشین توجه کردهایم، در حالیکه لایههای انسانیتر، ظریفتر و روزمرهتر آن، میتواند ارتباطی عمیقتر با مخاطب امروز برقرار کند. پرداختن به این زوایا نه تنها خلاقانه است، بلکه برای تکمیل تصویر ایشان به عنوان یک الگوی زندگی کامل ضروری است. مثلاً، رابطه ایشان با کودکان میتواند موضوع یک فیلم کوتاه لطیف یا یک انیمیشن فوقالعاده باشد: کودکی که در آغوش حضرت علی(ع) احساس امنیت میکند، پاسخی که با حوصله به سوالات بیپایان کودک میدهد یا تذکر مهربانانه درباره رعایت حال حیوانات. اینها همه درسهای عمیق تربیتی هستند که در قالب روایتهای ساده و جذاب قابل عرضهاند.
مدیریت شهری و اقتصادی ایشان، یک گنجینه بکر برای درامهای سیاسی - اجتماعی است. تصور کنید سریالی که فرآیندهای حکومتداری ایشان در کوفه را از مبارزه با فساد اداری و تبعیض نژادی تا برنامههای تامین اجتماعی برای فقرا و ایجاد نظم در بازار با جزئیات دقیق و در قالب یک درام سیاسی پرکشمکش روایت کند. این اثر میتواند هم جذاب باشد و هم پاسخی عملی به بسیاری از پرسشهای امروز جامعه ما درباره حکمرانی عادلانه ارائه دهد. این نگاه، امام(ع) را نه تنها به عنوان یک رهبر مذهبی که به عنوان یک مدیر و مصلح اجتماعی کارآمد معرفی میکند که با مشکلاتی بسیار زمینی و ملموس دستوپنجه نرم میکرد.
طنز امام علی(ع) نیز طنزی حکیمانه و روشنگر بود که از ذهنی سریع و نگاهی نافذ به واقعیت سرچشمه میگرفت. بازسازی موقعیتهایی که ایشان با یک پاسخ طنزآمیز، حماقت، تعصب یا ریاکاری فردی را بیاثر میکردند، میتواند هم اثر را از حالت جدیِ مطلق خارج کند و هم عمق اجتماعی سیره ایشان را نشان دهد. کلید موفقیت در همه این زوایای جدید، تحقیق عمیق است. هنرمند باید به متون تاریخی و روایی غنی نه فقط منابع مشهور مراجعه کند با کارشناسان متعددی گفتوگو کند و از لابهلای حکایتهای به ظاهر کوچک، آن هسته دراماتیک و انسانی را استخراج کند. هنرمندی که اهل تحقیق نباشد، محکوم به تکرار کلیشههاست.
ایکنا - در بستر تولید آثار هنری با مضامین برجسته دینی، نهادهای رسمی و متولی فرهنگ مانند صداوسیما، حوزه هنری، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و نظایر آن نقش بسیار تعیینکنندهای ایفا میکنند. به تجربه شما، این نهادها در عمل بیشتر نقش تسهیلگر را برای خلق آثار اصیل و نوآورانه ایفا کردهاند یا به دلایل مختلف از جمله ترس از نوآوری، بوروکراسی پیچیده، سلایق شخصی و یا نگاه ایدئولوژیک صرف به صورت مانع عمل کردهاند؟
باید منصف بود؛ این نهادها در ایجاد زیرساخت، تأمین بخشی از هزینهها و ارائه بستر اولیه، نقش داشتهاند و بدون حمایت آنها شاید بسیاری از آثار اصلاً فرصت تولید نمییافتند. اما مشکل اصلی در نحوه و فلسفه حمایت است. متأسفانه در بسیاری موارد، یک نگاه کارفرما - پیمانکار حاکم است، نه نگاه حامی - هنرمند. نهاد حامی، پروژهای با شرایط از پیش تعیین شده تعریف میکند: موضوع مشخص، زاویه دید مشخص، حتی گاه جزئیات روایی مشخص. این دقیقاً نقطه مقابل خلاقیت هنری است. هنرمند خلاق، مانند یک پژوهشگر است که باید آزادی کاوش داشته باشد. وقتی نهاد با ترس از نوآوری و با چکشهای متعدد سانسور پیشفرض و ملاحظات بیپایان، بالهای هنرمند را میبندد، نتیجه یا اثر کلیشهای میشود یا هنرمند مستعد اصلاً جذب این فضا نمیشود. مانع بزرگ دیگر، بوروکراسی کشنده و عدم تخصص کافی در سطوح تصمیمگیری است. گاهی افراد یا کمیتههایی که بر تولید آثار نظارت یا داوری میکنند، بیشتر از آنکه اهل هنر و درک زبان درام باشند، متخصص علوم دیگر یا مأموران تامین نظر سازمان متبوع خود هستند. آنها به جای نقد سازنده هنری، به دنبال مطابقت بیکم و کاست با فهرستی از بایدها و نبایدها هستند. این فرآیند، اثر را از جان و جسارت میاندازد و به محصولی محتاطانه و بیروح تبدیل میکند. برای خلق آثار اثرگذار، باید به هنرمند متعهد و خوشقریحه اعتماد کرد و برای او فضای امن آزمایش و خطا ایجاد کرد.
در مورد سیاستهای حمایتی فعلی؛ به نظر من این سیاستها عمدتاً کمی و بر مبنای تولید بیشتر است نه ارتقای کیفیت. حمایت واقعی، فقط اعطای بودجه نیست. ایجاد خانههای امن تولید برای هنرمندان جسور، برقراری ارتباط بین آنها و مورخان و عالمان دینی آشنا به زبان هنر، حمایت از اکران گسترده و بازاریابی حرفهای برای آثار فاخر، حتی در عرصه بینالمللی و مهمتر از همه، ایجاد فضای نقد و گفتوگوی آزاد درباره این آثار از سیاستهای مکمل ضروری هستند. تا زمانی که ممیزی و حمایت براساس ترس و کنترل باشد، نه اعتماد و پرورش، نمیتوانیم منتظر ظهور شاهکارها باشیم.
ایکنا - در میان فرمها و قالبهای مختلف نمایشی از فیلم سینمایی و سریال تلویزیونی گرفته تا تئاتر خیابانی، تئاتر صحنهای، نمایشهای عروسکی، هنرهای ترکیبی و... به نظر شما کدام یک از این قالبها برای روایت جنبههایی از زندگی امام علی (ع) کمتر مورد توجه و استفاده قرار گرفتهاند، در حالی که پتانسیل بالایی برای انتقال مفاهیم عمیق و ایجاد ارتباطی نو با مخاطب به ویژه مخاطب غیرسنتی دارند؟
تقریباً بر روی سینمای تاریخیِ و سریالهای تلویزیونی متمرکز شدهایم و از اقیانوس پهناور سایر فرمها غافل ماندهایم. یکی از جذابترین و مهجورترین قالبها،تئاتر تجربی و هنر ترکیبی است. زندگی امام علی(ع) پر از مفاهیم انتزاعی قدرتمند مانند؛ عدل، وحدت، مرگ آگاهانه است که بهطور شگفتانگیزی با زبان استعاری و فیزیکی تئاتر تجربی سازگاری دارد. میتوان با استفاده از حرکت، نور، صدا و بدن بازیگر، بدون حتی یک دیالوگ مستقیم، حالوهوای معنوی و چالشهای وجودی مطرح در سیره ایشان را به مخاطب انتقال داد. این فرم میتواند برای مخاطب نخبه و جوانی که به دنبال تجربههای هنری جدید است، بسیار جذاب باشد.
قالب بسیار قدرتمند دیگر، انیمیشن است. انیمیشن این آزادی مطلق را به هنرمند میدهد که جهانهای خیالی، استعارههای بصری و تخیل شاعرانه را در خدمت روایت قرار دهد. میتواند بخشی از خطبههای متعالی امام (ع) مثلاً خطبه همام را در قالب تصاویر انتزاعی و حرکتهای گرافیکی خیرهکننده به تصویر بکشد، یا رابطه ایشان با مفاهیمی مثل علم و حکمت را در یک فضای فراواقعی روایت کند. انیمیشن همچنین میتواند زبان جهانیتری داشته باشد و مرزهای فرهنگی را به راحتی درنوردد. متأسفانه ما انیمیشن را صرفاً برای کودکان میدانیم، در حالیکه یک انیمیشن هنری برای بزرگسالان درباره مضامین علوی میتواند انقلابی در این حوزه ایجاد کند. همچنین، تئاتر خیابانی و محیطی قادر است روایتهایی از سیره امام(ع) را به میان مردم ببرد، فضاهای عمومی را درگیر کند و گفتوگویی زنده و بداهه با جامعه ایجاد کند. این قالبهای جایگزین، نه تنها پتانسیل بالایی دارند، بلکه هزینه تولید بسیار کمتری نسبت به یک فیلم سینمایی عظیم دارند و فضای بیشتری برای جسارت و خلاقیت فراهم میکنند.
انتهای پیام