
سلما آرام؛ دانشآموخته دکتری علوم قرآن و حدیث
ولادت امام حسین(ع) معمولاً بهعنوان فرصتی برای بازخوانی جایگاه عاطفی و معنوی ایشان در فرهنگ شیعی گرامی داشته میشود؛ اما اگر این مناسبتها به تکرار روایتهای آشنا و آیینی محدود بماند، یکی از مهمترین کارکردهای اندیشه حسینی، یعنی آگاهیبخشی اجتماعی، به حاشیه رانده میشود. اندیشهای که بخش قابل توجهی از پیام خود را نه متوجه تودههای ناآگاه، بلکه خطاب به «خواصِ آگاهِ ساکت» میداند؛ آنان که در بزنگاههای تاریخی، با انفعال، مصلحتسنجی و محافظهکاری، مسیر جامعه را به سمت انحراف سوق میدهند.
برخلاف تصویر رایج که قیام عاشورا را صرفاً تقابل حق و باطل در میدان نبرد نشان میدهد، مطالعه دقیق سیره امام حسین(ع) حاکی از آن است که بحران اصلی جامعه اسلامی آن روز، فقدان دینداری عمومی نبود، بلکه فروپاشی مسئولیتپذیری در میان نخبگان دینی، سیاسی و اجتماعی بود. کسانی که حقیقت را میشناختند، اما حاضر نبودند هزینه ایستادن پای آن را بپردازند.
امام حسین(ع) پیش از آنکه شمشیرها از نیام بیرون کشیده شود، با نامهها، خطبهها و گفتوگوهای متعدد، جامعه را نسبت به این خطر آگاه میکند. مخاطب اصلی بسیاری از این هشدارها، صاحبان جایگاه و نفوذ اجتماعیاند؛ کسانی که سکوتشان نه از ناآگاهی، بلکه از ترس، مصلحتطلبی یا عادت به وضع موجود سرچشمه میگرفت. از این منظر، قیام عاشورا تنها واکنشی به «فسادِ فعال» نبود، بلکه پاسخی جدی به «سکوتِ منفعلانه» خواص بهشمار میآمد.
جامعهای که نخبگانش از ایفای نقش روشنگرانه شانه خالی کنند، ناگزیر میدان را به جریانهای قدرتطلب میسپارد؛ حتی اگر در ظاهر، شعائر دینی همچنان برقرار باشد. از همین روست که امام حسین(ع) تا آخرین لحظه میکوشد این سکوت را بشکند؛ از نامهنگاری با بزرگان بصره تا گفتوگو با چهرههای اثرگذار کوفه. این تلاشها نشان میدهد که ایشان تا زمانی که امکان بیدار شدن وجدان نخبگان وجود دارد، مسیر اقناع و آگاهیبخشی را رها نمیکند. اما وقتی محافظهکاری و ترجیح منافع شخصی جای مسئولیت را میگیرد، قیام بهعنوان آخرین راه اصلاح مطرح میشود.
این خوانش از اندیشه حسینی، ما را از نگاه صرفاً احساسی و آیینی، به تحلیلی اجتماعی و معرفتی سوق میدهد؛ تحلیلی که برای جامعه امروز نیز بهشدت راهگشاست. جامعه معاصر بیش از هر زمان دیگری با پدیده «سکوت نخبگان» مواجه است؛ سکوتی که گاه در لباس بیطرفی، گاه در پوشش تخصصگرایی و گاه با توجیه حفظ آرامش اجتماعی بازتولید میشود. تجربه عاشورا پرسشی جدی پیش روی دانشگاهیان، اصحاب رسانه، روحانیون و کنشگران فرهنگی قرار میدهد: آیا دانستن حقیقت بدون عمل به آن، ما را از مسئولیت اخلاقی مبرا میکند؟ یا این سکوت آگاهانه، خود نوعی مشارکت در انحراف است؟
در اندیشه امام حسین(ع)، معیار حقانیت افراد نه جایگاه اجتماعی آنهاست و نه سابقهشان، بلکه نسبتشان با مسئولیت است. خواصی که بهموقع سخن نمیگویند، میدان را به جریانهایی میسپارند که نه دغدغه اخلاق دارند و نه تعهدی نسبت به حقیقت؛ و درست در همین نقطه است که اصلاح اجتماعی به بحران بدل میشود.
از سوی دیگر، سیره امام حسین(ع) تنها در ایستادگی خلاصه نمیشود، بلکه الگویی روشن از اخلاق گفتوگو را نیز پیش چشم ما میگذارد. پیش از آنکه عاشورا به میدان نبرد بدل شود، عرصهای از گفتوگو، استدلال و اقناع است. امام حتی در شرایط نابرابر قدرت، از زبان تهدید، تحقیر یا حذف استفاده نمیکند، بلکه با تکیه بر عقل، تاریخ و ارزشهای مشترک سخن میگوید. از منظر ایشان، گفتوگو یک تاکتیک سیاسی نیست، بلکه تعهدی اخلاقی است؛ راهی برای تمام کردن حجت و شفاف نگهداشتن مرز حق و باطل.
این رویکرد، در جامعه قطبیشده امروز که گفتوگوها اغلب به جدل، تخریب و برچسبزنی تقلیل یافته، اهمیتی دوچندان دارد. امام حسین(ع) نشان میدهد که حتی اگر سخن پذیرفته نشود، شیوه گفتن آن بخشی از مسئولیت اخلاقی انسان است.
در کنار عقلانیت و گفتوگو، مفهوم بنیادین دیگری نیز در اندیشه حسینی برجسته است: کرامت انسانی. امام، انسان را پیش از آنکه دوست یا دشمن بداند، صاحب کرامت میبیند. این نگاه در رفتار ایشان با مخالفان، افراد مردد و حتی دشمنان آشکار بهروشنی قابل مشاهده است؛ از پرهیز از تحقیر گرفته تا فراهم کردن امکان بازگشت و انتخاب. در این منظومه فکری، کرامت انسان مقدم بر پیروزی سیاسی یا نظامی است.
ولادت امام حسین(ع) بیش از آنکه یادآور حماسهای تاریخی باشد، دعوتی به بازاندیشی در نقش امروز ماست؛ بازاندیشی در مسئولیت نخبگان، اخلاق گفتوگو، عقلانیت اصلاحگرانه و کرامت انسانی. جامعه حسینی، پیش از آنکه جامعهای آیینی باشد، جامعهای مسئولیتمحور و کرامتمدار است. اگر این اصول نادیده گرفته شود، حتی پرشورترین مناسک نیز نمیتواند ضامن سلامت اخلاقی جامعه باشد.
انتهای پیام