در جامعه امروز، تفکر نقادانه نه یک مهارت صرفاً آموزشی، بلکه یک ضرورت انکارناپذیر برای حفظ سلامت فکری، تصمیمگیری عقلانی و پیشگیری از آسیبهای اجتماعی ناشی از شایعات، تحریفها و القائات هدفمند شده است. این توانایی که بر تحلیل مستدل، ارزیابی بیطرفانه و استنتاج منطقی استوار است، به جوامع قدرت میدهد تا در میان انبوه اخبار و نظرات، راست را از دروغ، سره را از ناسره و استدلال قوی را از ضعیف تمیز دهند، نقش منفعلانه را کنار گذاشته و در برابر چالشهای پیچیده جامعه با بینشی روشنتر و مسئولانهتر عمل کنند. پرورش این تفکر در سطح فردی و جمعی، سنگ بنای توسعه فرهنگی، تقویت گفتوگوی سازنده و در نهایت ساختن آیندهای بر پایه خرد جمعی است.
حجتالاسلام محسن بختیاری، معاون تعالی سازمان مدارس صدرا است و این معاونت وظیفه طراحی و اجرای «الگوی اجرایی مدرسه تراز سند تحول» مبتنی بر اسناد بالادستی آموزش و پرورش در مجموعه مدارس صدرا را برعهده دارد. این مدارس ۲۰۰ گانه در سراسر کشور در تلاش هستند، نمونه واقعی مدرسه تراز سند تحول را به جامعه آموزش و پرورش ارائه دهند؛ از این باب ایکنا درباره پرورش تفکر انتقادی در میان نوجوانان با وی به گفتوگو نشسته است. مشروح گفتوگو را در ادامه میخوانیم.
در زندگی روزمره و فضای حرفهای خود با حجم گستردهای از دادهها، اخبار، تحلیلها و گزارههای مختلف مواجه میشویم. رویکرد رایج در مواجهه با این اطلاعات، اغلب دو حالت محدود دارد؛ نخست؛ پذیرش غیرفعال و بدون واکاوی که منجر به انباشت اطلاعات متناقض و باور به گزارههای نادرست میشود. دوم؛ رد کلی و بدون بررسی که میتواند به شکاکیت غیرسازنده بینجامد. «تفکر نقادانه» راه سومی است که فراتر از این دو حالت قرار دارد. این مهارت، ظرفیت فعالانه و نظاممند برای تفسیر، تحلیل، ارزیابی و استنباط اطلاعات، همراه با شناخت سوگیریها و پیشفرضهای خود و دیگران است. فرد دارای تفکر نقاد، در مواجهه با هر گزاره، نه آن را بیچون و چرا میپذیرد و نه یکسره رد میکند، بلکه با طرح پرسشهایی مستدل مانند «منبع این اطلاعات چیست؟»، «دلایل و شواهد کافی است؟»، «آیا منطق درستی به کار رفته؟» و «چه دیدگاههای جایگزینی ممکن است وجود داشته باشد؟» به واکاوی میپردازد. هدف نهایی، رسیدن به قضاوتی مبتنی بر عقلانیت و شواهد است که مبنای تصمیمگیری و عمل آگاهانه قرار گیرد.
اسناد بالادستی آموزش و پرورش جمهوری اسلامی ایران، بهصورت محوری بر پرورش قدرت تعقل و اندیشهورزی تأکید دارند. بهطور مشخص در سند تحول بنیادین آموزش و پرورش، یکی از هدفهای کلان، «پرورش، ارتقا و تعمیق انواع و مراتب عقلانیت در همه ساحتهای تعلیم و تربیت» ذکر شده است.
در الگوی هدفگذاری سند برنامه درسی ملی، «تعقل» بهعنوان یکی از پنج عنصر اصلی تربیت همراه با ایمان، علم، عمل و اخلاق تعیین شده و «عقلورزی» محور مشترک و بنیادین این عناصر تلقی شده است. همچنین در بخش حوزههای تربیت و یادگیری همین سند، بهویژه در حوزه یادگیری ریاضیات، صراحتاً به اهمیت آشنایی دانشآموزان با «استدلال، تفکر نقاد و استدلال منطقی» اشاره شده است.
این موارد نشان میدهد که چارچوب نظری و سیاستی مناسبی برای توجه به تفکر نقادانه در سطح کلان وجود دارد. اما متأسفانه شکاف قابلتوجهی بین این سیاستهای کلان و واقعیت میدانی در سطح مدارس دیده میشود. غالباً محتوای کتابهای درسی و شیوههای رایج تدریس و ارزشیابی، کمتر بر پرورش فرآیندهای ذهنی پیچیدهای مانند تحلیل، نقد و ارزیابی متمرکزند و بیشتر بر انتقال معلومات و محفوظات تأکید دارند. بنابراین، اگرچه در سند، جایگاه تفکر نقادانه مورد تأکید است، اما اجراییسازی آن در عمل با چالشهای جدی روبهرو است و به ندرت میتوان نمونههای نظاممند و فراگیری از آن را در کلاسهای درس جستوجو کرد.
مهمترین و بنیادیترین مانع، کمبود نیروی انسانی توانمند و آموزشدیده برای عملیاتی کردن این رویکرد تربیتی است. پرورش تفکر نقادانه، نیازمند معلمانی است که خود واجد این مهارت بوده و روشهای تدریس فعال، مبتنی بر پرسشگری و گفتوگوی محترمانه را بهخوبی فراگرفته و به کار بندند. علاوه بر این، سیاستگذاری و اولویتبندی در سطوح میانی مدیریت آموزش و پرورش (از ادارات کل استانی و مناطق تا مدیران مدارس) نیز عمدتاً بر شاخصهای کمی، سنتی و ملموستر متمرکز است و کمتر توسعه مهارتهای تفکر در اولویت برنامهریزی و نظارت قرار میگیرد.
در نتیجه، برای رفع این مانع، نیاز به یک برنامه ملی و مستمر توانمندسازی فرهنگیان، از دورههای پیش از خدمت تا آموزشهای ضمن خدمت هدفمند، و همچنین بازتعریف شاخصهای ارزیابی عملکرد مدارس و مدیران با محوریت پرورش مهارتهای عالی شناختی احساس میشود.
ایجاد این تعادل، امری ممکن، اما نیازمند ظرافت و تدبیر است و نقش محوری بر عهده «معلم و مربی آگاه، توانمند و صبور» است. معلم بهعنوان راهبر آموزشی، میتواند فضایی امن و محترمانه ایجاد کند که در آن پرسش کردن و نقد کردن نه به معنای تخریب یا بیاحترامی، بلکه به معنای ژرفاندیشی و جستوجوی حقیقت فهمیده شود.
از جنبه ساختاری نیز بازنگری در نظام ارزشیابی بسیار حیاتی است. باید از سنجشهایی که صرفاً بر پایه حفظ کردن و اطاعت محض استوارند، فاصله گرفت و به سمت ارزشیابیهای فرآیندمحور حرکت کرد که توانایی استدلال، تحلیل چندوجهی و نقد منصفانه را اندازهگیری میکنند. در چنین نظامی، نه هر مخالفت و رد بیدلیلی نشانه تفکر نقادانه تلقی میشود و نه هر پذیرش و همراهی بدون تأمل، نشانه تعهد مثبت. بلکه ملاک، کیفیت استدلال، احترام به دلایل منطقی و انصاف در قضاوت است. بدین ترتیب، میتوان نسلی را پرورش داد که ضمن پایبندی به ارزشهای اصیل، قدرت تشخیص، انتخاب آگاهانه و مشارکت سازنده در پیشرفت جامعه را دارا باشند.
هر دو بستر تکمیلکننده یکدیگر هستند، اما نقش محوری و بیبدیل با آموزش رسمی در مدرسه است. دلیل این امر آن است که مدرسه، تنها نهاد دارای رسالت، برنامه و مسئولیت قانونی برای تربیت نظاممند همهجانبه شهروندان است. اگر تفکر نقادانه بهطور جدی در چارچوب برنامه درسی، کتابهای درسی، روش تدریس معلمان و نظام ارزشیابی جای نگیرد، از رسمیت و اعتبار لازم در فرآیند تربیت برخوردار نخواهد شد و صرفاً به یک فعالیت جنبی و دل بهخواه تقلیل مییابد.
اما تأکید بر نقش محوری مدرسه، به معنای نادیده گرفتن فضای غیررسمی نیست. فعالیتهای بیرون از کلاس مانند کتابخوانی هدفمند، گفتوگوهای خانوادگی، نقد فیلم و یا حتی مواجهه فعال با فضای مجازی، عرصههای ارزشمند برای تمرین و تعمیق این مهارت هستند. در واقع، مدرسه باید پایه و چارچوب این مهارت را بهطور اصولی بیاموزاند، و سپس دانشآموز بتواند آن را در همه عرصههای زندگی به کار بندد. بنابراین، یک رویکرد تلفیقی مورد نیاز است که در آن، مدرسه سنگ بنای اساسی را میگذارد و فعالیتهای غیررسمی، نقش تقویت و گسترش آن را بر عهده میگیرند.
انتهای پیام