در سپیدهدم آگاهی بشری، آنگاه که نخستین واژهها بر دیواره غارها نقش بستند، ادبیات زاده شد؛ نه بهعنوان هنری تجملی، بلکه بهمثابه ضرورتی هستیشناسانه برای روایتِ بودن، ماندن و شدن.
ادبیات، آئینه تمامنمای روح جمعی ملتها و طومار نامیرای تاریخ است؛ مورخی که تنها وقایع را ثبت نمیکند، که نبض زمانه، عطر باورها، دردها، آرمانها و خیالهای یک قوم را در تاروپود کلام میبافد و از نسلی به نسلی میسپارد. این کلمههای به ظرفیتِ کاغذ محدود شده، در حقیقت، مرزِ گُسلهای زمان و زمانه هستند؛ پلی میان دیروز، امروز و فردا که از طریق آن، خِرَد گذشتگان به دست آیندگان میرسد و آینده، بر شانههای تجربه تاریخ تکیه میزند.
اهمیت ادبیات در ثبت وقایع و انتقال تاریخ، فراتر از ذکر صرف رخدادهاست. ادبیات، تاریخ را از حافظه سرد واقعیتهای صرف، به شناخت زنده و تأثیرگذار بدل میسازد. وقتی تاریخ در قالب رمان، شعر، نمایشنامه یا حتی اسطوره تجلی مییابد، تنها دانسته نمیشود؛ بلکه احساس و درک میشود و در وجدان فردی و جمعی نفوذ میکند. اینجاست که ادبیات به ابزاری تعلیمی و تربیتی بدل میشود؛ الگوها و مبانی ارزشمندی که تمدنها را استوار نگاه داشته، در قالب داستانهایی جذاب و ماندگار به نسل نو عرضه میدارد.
ادبیات به ما میآموزد که کیستیم، از کجا آمدهایم و بر پایه کدام اصول و فداکاریها میتوانیم مسیر تعالی و پیشرفت را بپیماییم. درسهای تاریخ، در پوشش ادبی، دیگر پندهایی خشک نیستند، بلکه سرنوشتهایی انسانی هستند که مخاطب با آنها همذاتپنداری میکند و از سرنوشتشان میآموزد.
در این میان، ادبیات کودک و نوجوان، جایگاهی ستودنی و نقشی بنیادین دارد. این عرصه، تنها محل سرگرمی و پرکردن اوقات فراغت نیست؛ بلکه نخستین و ماندگارترین کارگاه شکلدهی به هویت، باورها، ارزشها و آرمانهای یک نسل است. ذهن و قلب کودک و نوجوان، زمین حاصلخیزی است که هر بذری در آن بنشیند، اگر درست باشد، درختی تنومند و اگر ناصواب باشد، علفی هرزه خواهد شد.
ادبیات کودک و نوجوان، متعهدانه و آگاهانه، میکوشد بذرهای خوبی، زیبایی، حقیقتجویی، ظلمستیزی، امید و معرفت را در این خاک بکارد. این ادبیات، آینده یک ملت را میسازد؛ چراکه معماران فردای جامعه، کودکان امروزند و زمانی که سخن از هویت و آرمان میرود، برای ملتی با پیشینهای کهن و تمدنی دیرینه و دینی مانند ایرانزمین، «ادبیات دینی» و به ویژه «ادبیات مهدوی» درخششی دوچندان مییابد.

ادبیات دینی، رسانهای ژرف و هنرمندانه از معارف ناب الهی، قصص انبیا، ارزشهای اخلاقی و مبانی هویتبخش اسلام است؛ اما در این میان، «مهدویت» و «فلسفه انتظار»، تنها یک باور کلامی نیست؛ بلکه یک نظام فکری - عملی زنده و بالنده است که به زندگی معنا میبخشد، به روایت زمانه جهت میدهد و فرد و جامعه را در مسیر تحقق عدالت جهانی به حرکت درمیآورد.
«ادبیات مهدوی» برای کودک و نوجوان، همانا ترسیم افقی روشن از فردایی عدالتپیشه، تعلیم صبر و امید در برابر ناملایمات، آموزش مسئولیتپذیری و آمادهسازی درونی برای ظهور و شناخت «منجی» به عنوان محبوبی الهی، آرمانی و انسانی است. این ادبیات، به کودک میآموزد که «منتظر» بودن، نه معنای انفعال و خواب، که مفهوم حرکت، خودسازی، دیگرسازی و کوشش برای آبادانی جهان در انتظار آن موعود است.
اهمیت این ادبیات در «زمانه حاضر» که عصر هجوم بیامان رسانهها و جنگ نرم برای تخریب هویتها و به انحراف کشاندن ذهنهای پاک نسل نو است، به مراتب بلندتر و حیاتیتر به اثبات مینشیند. وقتی دشمنان با ابزارهای رنگارنگ قصه، انیمیشن و بازی، به میدان میآیند تا مفاهیم خود را به کودکان جهان القا کنند، غفلت از تولید ادبیات غنی، جذاب و هنرمندانه در حوزه معارف دینی و مهدوی، به معنای واگذاری عرصه تربیت نسل آینده است.
«ادبیات مهدوی» کودک و نوجوان، خط مقدم دفاع از هویت دینی، ملی و سنگری مستحکم برای مصونیتبخشی در برابر این یورشهای فرهنگی، «جنگ نرم» و «جنگ شناختی» دشمن است. این ادبیات باید بتواند با زبانی کودکانه، شیرین و خلاق؛ پیام انتظار، امید و مسئولیت را به نسل نو برساند و او را برای گام نهادن به آیندهای درخشان، به عنوان «منتظری دقیق و آدابدان» تربیت کند.
ایکنا به پاس همین اهمیت و ضرورت و نیز به مناسبت میلاد حضرت مهدی موعود(عج)، به سراغ سیدرضا طباطبایی، نویسنده و پژوهشگر حوزه مهدویت و مؤلف کتاب «شصت پرسش مهدوی» رفته است. کتاب او، نمونهای موفق از تلاش برای انتقال مفاهیم بلند مهدوی به زبانی ساده و پرسشمحور است.
ایکنا در این گفتوگوی ویژه با طباطبایی، از اهمیت «ادبیات دینی» و «ادبیات مهدوی» برای کودکان و نوجوانان امروز، چگونگی سخن گفتن با این نسل درباره معارف ناب انتظار و راههای مقابله با تهاجم فرهنگی دشمن در این عرصه سخن گفته است. حاصل این گفتوگو را در شرایطی از نظر میگذرانیم که امیدمان آن است این روایت، روشنگر راهی برای همه دغدغهمندان فردای تابناک این سرزمین باشد.
ایکنا - کتاب «شصت پرسش مهدوی» شما به فاصله کوتاهی بعد از کتاب پُراقبال «شصت پرسش اعتقادی»، منتشر شد. در کنار جذابیتهایی که همین حس کنجکاوی مخاطب برای پیگیری قلم شما، خاصه برای گروه سنی کودک و سپس نوجوان که مخاطبان هدف شماست و نیز در پس همین مؤلفه «ادبیات مهدوی» برای گروه مخاطبان هدف خود از طرح ایده تا تولد «شصت پرسش مهدوی»، در آغاز این گفتوگو بگویید.
با توجه به آنکه سعادت و روشنی انسان در گرو دانش است و در این مهم تردیدی وجود ندارد که انسان با دانش میتواند ببیند، بفهمد، قضاوت کند و در نهایت به آرامش برسد. این موضوع جزو تعالیم عمومی اهل علم و دانشمندان جهان است. دستیابی و تسلط بر دانش از لحاظ تعلیمات ناب اسلام نیز همواره بر این مهم استوار بوده که اهمیت دستیابی و تسلط بر دانش و مبانی علمی جزو اصلیترین اولویتها برای آگاهیبخشی ذهن انسانها قرار گرفته است.
در میان تمامی ادیان از جمله دین شریف اسلام و مذهب بلند شیعه، خدای متعال پنج اصل را برای استواری دین قرار داده است. اصول دین در مذهب ما نیز بر پنج مورد استوار است که «توحید» مهمترین آنها به شمار میرود. همه آنچه که درباره مسئله «خدامحوری» و مقوله بندگی انسان با محوریت طی کردن راه عبودیت برای رسیدن به خداوند است، حول «توحید» و برای «توحید» استوار است و از جانب خدا برای ما ترسیم شده است.
در این مسئله تردیدی وجود ندارد اگر انسان با خدا آشنا شود، همه کارها به درستی انجام میشود. «عدل»، «نبوت»، «امامت»، «توحید» و معاد پنج اصل تدوین شده در مذهب ما به شمار میروند. اصول دیگر غیر از «توحید» نیز تنها یک هدف و در نهایت شناخت خداست که بر خود متصورند. در واقع اگر انسان با خدا آشنا شود، خدا را بشناسد، همه چیز درست میشود و انسان به آن هدف غایی هستی و خلقت جهان که در نهایت رسیدن به راه رستگاری و قرب پروردگار است، دست خواهد یافت.
روی دیگر بر مسئله انسان استوار است؛ اینکه انسان چهار بُعد دارد. از نظر معارف اسلامی، انسان دارای «بُعد گیاهی» است. آرامش این بُعدِ انسان در گرو نور خوب، هوای خوب و آب خوب است.
همچنین انسان دارای «بُعد حیوانی» نیز است. آرامش این بُعد انسان در گرو احساسات مطبوعِ «بینایی»، «شنوایی»، «لامسه» و «بویایی» است.
انسان میتواند دارای بُعد مَلِکی نیز باشد. آرامش و خوشحالی این بُعد از انسان، در گرو دانش و تفکر است که قرب او را به پروردگار از طریق فکر، ذکر، علم و عدم غفلت در مسیر طی کردن راه عبودیت فراهم میآورد.
انسان ویژگیهای دیگری نیز دارد که مربوط به بحث ما یعنی مسئله منجی و وجود نازنین حضرت حجت(عج) است. در قرآن مجید آمده است که «من از روح خود در انسان دمیدهام»؛ یعنی آرامش و خوشحالی انسان و آنچه که اساسا انسانیت او تعریف میشود در گرو این مهم است که انسان از خود بگذرد و به یاد خدا باشد. این امر است که موجب میشود انسان به آن آرامش و هدف غایی دست یابد.
راه رسیدن انسان به آن آرامش روحی، هدف غایی شناخت پروردگار و رسیدن به قرب الیالله به عنوان مقصود کلانِ خلقت، راهی است که بهترین راهها و کاملترین است و در شناخت اصل چهارم دین ما یعنی «امامت» نهفته است.
ما معتقدیم هر کس امام را بشناسد، خدا را شناخته است. در اینجا لازم است و باید بر این مسئله نیز تأکید کنم که در زمان «غیبت» توصیه شده که این دعا را بخوانیم: «خدایا خودت را به من بشناسان؛ اگر تو را نشناسم، رسولت را نخواهم شناخت. اگر رسولت را نشناسم؛ حجتت را نخواهم شناخت. پس حجتت را به من بشناسان تا اگر امام زمانم را نشناسم، از دین، از آرامش و از هدف هستی بازنمانم».
همه آنها که گفته شد بر این مهم استوار بود که من این کتاب را با تمرکز بر اصول دین به ویژه معرفت شناخت معارف امام زمان، حضرت مهدی(عج) از این روی تدوین کردم تا مخاطبانم را با این معانی آشنا کنم. تمرکز کتاب «شصت پرسش مهدوی» نیز بر گروه سنی کودک و نوجوان آنچنان که اشاره کردید از روی استوار است که در مقدمه این کتاب به شکل تفصیلی بیان کردهام که هنگامی که ما با کودکان کار داریم، «تعلیم» در آنها مهمترین اولویتی است که نقش اثرگذاری ما را در تربیت امروز و آینده آنها به بهترین شکل ممکن بازتاب خواهد داد.
بدون هیچ تردیدی این لوح سفیدی که برای آموزش کودک و نوجوان، چه در مسیر رشد شخصیتی او و چه در سهمی که در تعالی جامعه دارد در اختیار ماست، مراتب سنی مختلفی دارد. آنچنان که همه جامعهشناسان، پژوهشگران، فرهنگشناسان، رفتارشناسان، مردمشناسان و پدیدارشناسان بر آن تأکید داشته و دارند، در حوزه دریافت، پنداشت و آموزش به آنچه که فرد در مسیر بالندگی اعطا میشود، بهترین و اثرگذارترین سن، دوران کودکی و نوجوانی است.
ایکنا - اگر به یکی از ماندگارترین جملههای امام خمینی(ره) مبنی بر آنکه فرمودند اثرگذاری مسئله فرهنگ و هنر گاه بیشتر از هزار منبر است که ممکن است یک روحانی با مخاطبان خود مطرح کند، بازگردیم. همین فرمایش نشان میدهد که چه امام(ره) و چه مقام معظم رهبری در حوزه آموزش مبانی مذهبی در هر رده فرهنگی از فرهنگ ناب تشیع، مانند آنچه برآمده از «فرهنگ فاطمی»، «فرهنگ علوی» «فرهنگ رضوی»، «فرهنگ نبوی»، «فرهنگ سرخ یا حسینی» و «فرهنگ مهدوی» است؛ به قطع آنچنان که اشارت داشتید به شناخت امام زمانِ ما باز میگردد. اما سخن گفتن با نسل کودک و نوجوان به ویژه کودکان و نوجوانان امروز بر محور این معارف بسیار سخت است! شما در این کتاب ساده، روان و جذاب؛ سطوح مختلف از گنجاندن لابهلای احادیث و روایتها درباره امام زمان(عج) تا سختترین مباحث یعنی اثبات وجود خدا را به میان آورده و قلمی کردهاید. برای ورود به بحث تخصصی از مسیر پژوهشی که طی کردید بگویید. آنکه آیا این اثر تنها یک کتاب دینی تعریف میشود یا لایههای تعریفی دیگر نیز به خود میگیرد؟ به عنوان یک خواننده، در کتاب «شصت پرسش مهدوی» شما، لایههای روانشناسی، شخصیتشناسی، رفتارشناسی و پدیدارشناسی کودک و نوجوان را نیز مشاهده میکنم. البته این مؤلفه از منظر تخصص شما شاید تعریفی دیگر پیدا کند. اینکه به عنوان مثال در حوزه تجربه و قلمیکردن آثار دیگری که پیش از این در کارنامه خود داشتهاید و حال امروز در نگارش این اثر حوزه «ادبیات مهدوی» به یاری قلم شما آمده باشد. آیا تام و تمام، خود بر ترسیم و نگارش مضمون آن استوار بودید یا پژوهشگری دوشادوش شما به عنوان مشاور برای ورود به این عرصه یعنی عرصه سخت انتقال مباحث مهدوی به جامعه کودکان و نوجوانان همراه شما بوده است؟
انتقال مفاهیم دینی به کودکان، دغدغه اول دین اسلام است. اگر به این مهم توجه داشته باشید که از زمانی که کودک به دنیا میآید — یا حتی پیش از تولد— برنامهریزی در مسیر تربیت کودک در مبانی دین هدایتگر و مبین اسلام وجود داشته، شاید این موضوع برایتان جذاب و جالب باشد. بسیاری موارد در حوزه آموزش این دست از مبانی در دین اسلام وجود داشته و دارد. مفاهیمی چون انتخاب همسر، ازدواج، حتی زمانی که قرار است فرزندی شکل گیرد؛ برنامههای قبل، حین و بعد از فرزنددار شدن و ... تام و تمام در اسلام موجود است و همه آنها در کتاب شریف «بحارالانوار» به زیبایی توضیح داده شده است.
زمانی که کودک به دنیا میآید، اذان و اقامه که مشتمل بر «توحید»، «نبوت» و «ولایت» است در گوش او خوانده میشود. این موضوع دغدغه اسلام و اهمیت انتقال مفاهیم دینی به کودکان را نشان میدهد.
آنچنان که بیان داشتید، آن لوح سفیدی که در ضمیر کودک و نوجوان قرار دارد و پذیراست، این را بر ما بیان میکند که نقش ماندگار از شعائر، فرائض و آموزههای حقیقتبخش و معرفتساز انسان و انسانیت را به کودکان با اتکا به مبانی آموزشی دین اسلام منتقل کنیم. از این روی است که باید این وظیفه را به انجام رسانیم تا فرزندان و نسل آینده را تضمینی برای تعالی کشورمان بخوانیم و بدانیم.
به تعبیر روایت شریفی که وجود دارد؛ حضرت میفرماید: «هر فرزندی که به دنیا میآید، براساس فطرت توحیدی؛ ولایت اهل بیت(ع)، حقیقتگرایی، حقیقتشناسی و اخلاق به دنیا میآید»؛ این نشانهها و جملهها برای چیست؟ برای آن است تا خدای ناکرده پدر و مادر بر اثر لقمه حرام؛ آموزشهای غلط یا بیتوجهی به انتقال مفاهیم حق، در قامت رسالتی که نسبت به تربیت فرزندانشان دارند؛ سبب انحراف آنها نشوند.
برای مثال اینکه در روایت است اگر پدر و مادر در تربیت دینی فرزند خود توجه نکنند؛ کودک ممکن است به سمت راههای دیگری از پذیرش دین یا ادیان غیرتوحیدی برود، دغدغهای بسیار جدی است. باید مفاهیم دینی را با زبانی که فرزندانمان درک میکنند به آنها انتقال دهیم.
اما در بخش پایانی پرسش خود به این نکته اشاره داشتید که آیا در مسیر تدوین کتاب «شصت پرسش مهدوی» از یاری و همکاری فرد پژوهشگری در کنار خود بهره بردهام یا خیر؟ باید بگویم خیر!
صریح و صادق میگویم، دغدغه اصلی من همواره و همیشه از ابتدای جوانی، یعنی درست از زمانی که به اهمیت تربیت نسل کودک و نوجوان برای تعالی نسلهای فردای جامعه پِی بردم، بر نگارش و پژوهش در حوزه آموزش و پرورش کودک و نوجوان استوار بوده است. در همین راستا مطالعه، تحصیل و کار کردم؛ در جلسات متعدد با مربیان، گاه خود کودکان را مخاطب قرار دادم. در این راستا میتوانم بگویم به سهم و وسع خود در حوزه و دامنه مطالعاتی که به انجام رساندم، مجموعهای از تجارب متنوع را کسب کردم.
از جمله در کتابهای روانشناسی با مقوله رشد بر پایه علوم و دادههای معارف دکتر «ژان پیاژه» -روانشناس و جامعهشناس شهیر فرانسوی- تحقیقهای فراوانی به شکل تطبیقی انجام دادهام. او (ژان پیاژه) بر این مسئله تأکید کرده که فرزندان براساس دریافتی که از مفاهیم دارند و براساس سن خود دست به ادراک از مولفهها و مبانی آموزشی میزنند. به عنوان مثال کودکان چهار، پنج ساله دریافتشان با کودکان 9، 10و 11 ساله جهانی فاصله دارد و متفاوت است. یعنی دریافت کودکان از مفاهیم آموزشی به میزان رشد سن طبقهبندی میشود. با توجه به اینکه گاهی مشاهده میشود فرزندی ذهن پویا و قوی دارد حالا در چهار سالگی یا 10 سالگی؛ اما اصل مطلب با درصد بسیار بالا قابل تائید است.

ایکنا - پس دلیل فصلبندیهای شما در این کتاب برای گروههای سنی مختلف و به ویژه تفکیک جهان «کودک» از «نوجوان» و بعد بزرگسال براساس نگاه و نظریه «ژان پیاژه» و البته آنگونه که اشاره داشتید متأثر از دامنه تحقیق و تجربههای بالینی و عینی شما در آموزش مبانی دینی به گروههای سنی مختلف از کودک تا جوان است؟
در جامعه بالنده امروز، به ویژه در نظام جمهوری اسلامی ایران؛ رشد صورت گرفته چه در حوزه رشد علمی، چه رشد دینی و معنوی، فوقالعاده است. گاه شاهدیم کودکان چهار، پنج ساله، سوالاتی از ما میپرسند که انسان بزرگسال را مبهوت میکند. البته که والدین نیز در این حوزه تجارب فراوانی دارند.
بر این اساس در کتاب «شصت پرسش مهدوی» سعی کردم سطح ذهنی را به عنوان یک متر و معیار برای کودک و نوجوان امروز تعریف کرده و قرار دهم. «سطح یک» که اغلب کودکان چهار تا هفت ساله را شامل میشود. «سطح دو» مخصوص کودکانه هفت تا 9 ساله است. «سطح سه» نوجوانان با درجه دریافتی بالاتر و نیز بزرگسالان را در نهایت مدنظر داشتهام.
در «سطح یک» کودکان با محسوسات ارتباط دارند. همان تعریفی که در ابتدا از بیان انسانشناسی قرآن و اهل بیت(ع) به آن اشاره داشتم که انسان دارای روحیه و «بُعد گیاهی» است. کودکان در «سطح ذهنی یک»، دارای بالاترین درجه دریافت، شناخت و ادراک بر اساس «احساسها» هستند. از همین روی، هنگامی که میخواهیم مفاهیم دینی را به کودکان انتقال دهیم، باید براساس زبان احساسی با آنها سخن بگوییم و عمل کنیم.
در فصل اول کتاب به مضامین، مفاهیم و پرسشهایی درباره خدای متعال که کودکان از والدین خود یا بزرگترها میپرسند مانند آنکه خدا کجاست؟ امام زمان(عج) چیست؟ آغاز کردم و در پاسخ به آنها از زبان احساسی بهره بردهام. به عنوان نمونه این را مثال زدهام که آیا باد را احساس میکنید، با وجود آنکه ما آن را نمیبینیم؟! یا بوی خوش را استشمام میکنیم با وجود آنکه اما ما آن را نمیبینیم؟ و از همین قبیل مثالها در روایت بیان مفهومی و دینی خود استفاده کردم، نوع پرسش و پاسخهایی که ابتدا و انتهای آنها بر پایه احساس استوار است.
اما در «سطح ذهنی دو» مقداری از داستانها و مطالب قابل درک برای سطح نوجوان و در نهایت در «سطح ذهنی سه» از استدلالهای عقلی، روایتها و مسائل مبتنی بر مقولههای منطقی برای سخن گفتن با مخاطبانم بهره بردهام.
ایکنا - به عنوان نویسنده و پژوهشگری که پیش از این نیز آثار مختلف و متعددی از قلم شما به ویژه برای گروه سنی کودک و نوجوان این سرزمین با محوریت مباحث دینی نگاشته و هدیه شده است؛ اگر بخواهید تجربه خود را در قالب پیشنهاد یا توصیه به ویژه برای نوقلمان که شاید کتاب اول خود یا دوم خود را در عرصه «ادبیات دینی» و بهویژه «ادبیات مهدوی» برای گروه سنی کودک و نوجوان برگزیدهاند داشته باشید؛ برای رسیدن به زبان تأثیرگذار، انتخاب راه دقیق و درست، از چه مواردی میتوانند به عنوان الگو یا راهنما استفاده کنند؟
اهل بیت(ع) برای تکتک این دغدغهها و سؤالاتی که ما داریم، برنامهها، سخنها و روایتهای مختلف و متعددی دارند. برای مثال در همین راستا تقاضا و سفارش من آن است که تمرکز دوستان نوقلم؛ همکاران اهل اندیشه، فرهنگ و هنرم برای آیندهسازان کشورمان در مسیر تربیت فرهنگی، دینی و علمی آنها به شکل توامان قرار گیرد. یعنی قلم آنها جامعیت پاسخدهی به تمام این سه عرصه را در راستای انتقال دانش و مبانی بنیادین داشته باشد. درست به همان شیوایی و جامعیتی که اسلام عزیز این مبنا را در آموزههایی که به ما داده، بیان فرموده است.
پیامبر اسلام(ص) فرمودهاند: «کسی که فرزند دارد باید خودش با کودک، کودکانه رفتار کند». باید با کودک؛ کودک بود. سپس با زبان کودک، با رفتار و دریافت کودکانه، مفاهیم زیبا را مطابق ذهن، جهان شناختی، ادراک و دریافت او، به کودک و نوجوان منتقل کرد.
تأکید نه؛ اما خواهش من آن است که تمامی آنچه گفتم را چه در عرصههای فرهنگی، چه در حوزه برنامهریزی و مدیریت امور آموزشی، در مقاطع مختلف؛ مدنظر قرار داشته باشند. به این مهم توجه کنند که کودکان ما در تمامی این عرصهها که براساس معارف ناب اسلامی و معرفت انقلابی بنیانگذاری شده باید رشد یابند تا نمایندهای برای نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران در آینده باشد.
هنگامی که آسیبشناسی مقوله «ادبیات دینی» به ویژه «ادبیات مهدوی» را به عنوان فردی که دارای این دغدغه به ویژه برای مخاطبان هدف کودک و نوجوان است از ذهن میگذرانم؛ همچنین به عنوان کسی که در این حوزه چه در بخش علمی و چه بُعد عملی، آثاری را بنا به وسع قلم منتشر کردهام؛ گاه شاهد بودم که اگر در فرهنگ غربی مقولهای به نام «فلسفه برای کودکان» مطرح شده است با همه تلخکامی و شوربختی باید بگویم که این مقوله در ایران با همان مبانی غربی و آموزههای آنها مورد توجه قرار گرفته است! اما وقتی به بسیاری از مطالب آن به عنوان به اصطلاح «فلسفه کودک» نگاه میکنیم؛ به وضوح درمییابیم که مطالب بیش از آنکه از بُنمایه علمی بهره برده باشند از روایتهای جعلی (فِیک) سخن میگویند!
در ایران تعریف فلسفه برای کودکان یا آموزهها در مباحث علمی یا مبانی فرهنگی و دین چیست؟ آیا چیزی غیر از نگرش های سکولار است؟! مشاهده میکنید و میکنیم که مطالبی که مطرح میکنند از نظر معارف اسلامی حتی مخرب است و بسیار میتواند. نشر و بیان این مطالب به جای آنکه به کودک در مسیر رشد دینی و فرهنگی بستری برای مفیدارائه دهد؛ جلوی پیشرفت و رشد او را میگیرد و بر ذهن او تاثیر منفی میگذارد.
تقاضای من از متولیان فرهنگی و آموزشی در کشور آن است که همگی به این سمت حرکت کنیم تا مسیر آموزش، تربیت، فرهنگ و هنر به ویژه در مقطع بسیار حساس کودکان و نوجوانان با آن لوح و ضمیر سپیدشان، از معارف و تعالیم قرآن و اهلبیت(ع) وام و الهام گرفته و به آنها منتقل شود.
تردیدی در این مسئله وجود ندارد که تمامی این مبانی و معارف وام گرفته شده از مباحث قرآنی و مبانی اندیشگی اهلبیت(ع)، بیآسیبترین، موثرترین و از صمیم قلب امیدوارم که پایاترین مسیر برای آینده کشور ما؛ آینده فرزندان ما و البته تعالی نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران را به واسطه همین نسل بشکوه با خود و ارمغان داشته باشد.
انتهای پیام