در کشوری که گردش فصلهایش با رنگ خطوط درخشان اعتقاد و ایمان پیوند خورده است، مناسبتهای مذهبی بیش از آن که تقویمی روی دیوار باشند، تپشهای قلبی در پیکر جامعه و نبضی زنده در حیات فرهنگی آن به شمار میروند. این مناسبتها از شعله فروزان محرم تا نورافشانی نیمه شعبان، گنجینهای بیبدیل و میراثی پویا هستند که میتوانند کانون زایش نشاطی عمیق، انبساطی معنوی و همبستگی اجتماعی شوند.
اما پرسش اساسی اینجاست که چگونه میتوان این گنجینه عظیم را نه در انحصار فرمهای تکراری و کلیشهای، بلکه به صورت زنجیرهای پیوسته و جذاب درآورد تا شور و اشتیاقی پایدار در جان جامعه بدمد؟ چگونه میتوان از این فرصت بینظیر، نه برای مسکنهایی مقطعی، بلکه برای درمانی عمیق و معنوی بهره برد؟ پاسخ به این پرسشها ما را به سفری تحلیلی میبرد از دل چالشهای ساختاری و موازیکاریهای نهادین تا افق راهحلهایی مبتنی بر مدیریت یکپارچه، کادرسازی عالمانه و احیای زبان ناب تبلیغ؛ سفری که در آن نشاط حقیقی نه در سطح خندههای زودگذر بلکه در عمق اتصال به معنویت جستجو میشود.
ایکنا در راستای بررسی چگونگی بهرهگیری از ظرفیتهای ویژه مناسبتهای مذهبی برای ایجاد نشاط اجتماعی در میان جامعه به گفتوگو با حجتالاسلام سیدحسین خادمیان، چهره ماندگار تبلیغ و خطیب برتر کشور پرداخته که مشروح آن را در ادامه میخوانید.
ایجاد یک زنجیره پیوسته، جذاب و تأثیرگذار از رویدادهای نشاطآور جمعی در طول سال با بهرهگیری از تقویم غنی ملی و مذهبی ایران نیازمند طراحی و استقرار یک مدل مدیریتی یکپارچه، منسجم، پاسخگو و دارای چارچوب مشخص است. اصلیترین چالش ساختاری در مسیر تحقق این هدف، معضل کهنه و حلنشده تعدد مراکز تصمیمگیر، نهادهای موازی و فقدان هماهنگی اثرگذار در عرصه برنامهریزی و اجرای امور مرتبط با مناسبتهای مذهبی است. این پراکندگی و موازیکاری که نمونههای عینی آن در عدم ارتباط مؤثر بین نهادهایی چون سازمان تبلیغات اسلامی، معاونت تبلیغ حوزههای علمیه، اداره اوقاف، معاونتهای فرهنگی آستانهای مقدس و رسانه ملی مشاهده میشود، نه تنها سبب سردرگمی مجریان و مبلغان پای کار شده، بلکه به اتلاف منابع، کاهش بهرهوری و در نهایت کاهش کیفیت و تأثیرگذاری برنامهها منجر شده است.
برای عبور از این چالش راه حل بنیادین و اجتنابناپذیر، تشکیل یا احیا و تقویت یک نهاد فراگیر، فرادستگاهی، مستقل و دارای اختیارات اجرایی، نظارتی و هماهنگکننده است. این نهاد باید با اختیار قانونی لازم بتواند وظایف و مأموریتهای پراکنده نهادهای فعلی را در حوزههای تبلیغ، آموزش مبلغان، برنامهریزی تقویم محتوایی، مدیریت اماکن مذهبی و استفاده بهینه از ظرفیت رسانه ملی در یک ساختار منسجم ادغام یا دستکم بهطور کامل هماهنگ کند. یکی از کارکردهای محوری این نهاد باید استقرار سیستمی شفاف و استاندارد برای گزینش، اعتبارسنجی و بهکارگیری مبلغان و سخنرانان در سراسر کشور باشد، مشابه نحوه عملکرد کانون وکلای دادگستری برای وکلای پایهیک. بدین ترتیب، به جای تکیه بر معرفیهای سلیقهای و ارتباطات شخصی که گاهی به دعوت افرادی فاقد صلاحیت ضروری در رسانه ملی یا مراکز مهم میانجامد، هر مبلغ یا کارشناس دینی براساس معیارهای شفاف علمی، تبلیغی و اخلاقی مورد سنجش قرار گرفته، گواهی صلاحیت دریافت کرده و در یک بانک اطلاعاتی جامع ثبت میشود تا براساس نیازها و اولویتهای مناطق مختلف کشور، بهصورت نظاممند توزیع و به کار گرفته شوند. این نهاد همچنین، باید مسئولیت پاسخگویی مستقیم به بدنه مبلغان و عموم مردم را بر عهده داشته باشد.
برای مقابله با خستگی فرمولها و برنامههای تکراری و حفظ و افزایش مشارکت حداکثری مردم، رکن چهارم یعنی تنوعبخشی هوشمندانه و خلاق به قالبهای اجرایی ضرورت مییابد. این تنوع باید در عین حفظ کامل اصالت، عمق و اهداف تربیتی محتوای دینی، در شیوه ارائه و بستهبندی آن تجلی یابد
در گام دوم و به موازات اصلاح ساختار مدیریتی، لازم است مبانی نظری و مفهومشناسی دقیقی برای نشاط اجتماعی برآمده از مناسبتهای مذهبی ارائه شود. باید به وضوح تبیین کرد که مقصود از نشاط در این گفتمان هرگز محدود به شادیهای عرفی، سطحی و زودگذر نیست. آنچه مورد نظر است، دستیابی به یک انبساط روحی، انفساح قلبی و گشایش درونی پایدار است که از مجرای اتصال عمیق فرد و جامعه به سرچشمههای اصیل معنویت و حقیقت دینی حاصل میآید. همانگونه که در سیره علمی و عملی بزرگان فلسفه و عرفان اسلامی مشهود است، نماز و راز و نیاز با معبود حتی در اوج مشکلات و بنبستهای فکری میتواند موجد گشایش و طراوت روح شود، چنان که ابوعلی سینا به آن اشاره کرده است. بر این اساس، حتی آیینهای سوگواری و عزاداری اصیل و محتوامحور مانند مراسم عاشورای حسینی یا شبهای احیای ماه رمضان که اشک و حزن ظاهری دارند، به دلیل ایجاد پیوندی ناگسستنی با عمیقترین حقایق هستی و معنا در باطن خود بزرگترین منشأ اطمینان قلب، انبساط خاطر و نشاط معنوی برای مؤمنان به شمار میروند. بنابراین، برنامهریزی برای مناسبتها باید معطوف به تقویت و تسهیل این اتصال ژرف معنوی باشد، نه صرفاً تولید شادیهای گذرا.
سومین رکن این مدل مدیریتی نظاممندسازی فرآیند کادرسازی، آموزش و پشتیبانی از نیروهای تبلیغی است. این امر با الهام از سیره نبوی در تعیین دقیق مسئولیتها و منصبگذاری شفاف محقق میشود. نهاد متمرکز موظف است با ایجاد یک سامانه یکپارچه شناسایی و رتبهبندی مبلغان دورههای آموزشی تخصصی مستمر، کارگاههای روش تبلیغ و آشنایی با نیازهای روز جامعه را برای آنان برگزار کند. همچنین، باید سازوکار نظارت و ارزیابی مستمری بر عملکرد تمامی سخنرانان و مجریان در تمامی پلتفرمها از جمله صداوسیما، مساجد، هیئتهای مذهبی و مراکز عمومی تعبیه شود تا از انحراف از معیارهای اصیل دینی و کاهش کیفیت محتوا جلوگیری شود.
برای مقابله با خستگی فرمولها و برنامههای تکراری و حفظ و افزایش مشارکت حداکثری مردم، رکن چهارم یعنی تنوعبخشی هوشمندانه و خلاق به قالبهای اجرایی ضرورت مییابد. این تنوع باید در عین حفظ کامل اصالت، عمق و اهداف تربیتی محتوای دینی، در شیوه ارائه و بستهبندی آن تجلی یابد. استفاده از ظرفیتهای هنرهای نمایشی، فیلم و سریال، تولیدات گرافیکی و پویانمایی، موسیقی معنوی، برگزاری اردوهای آموزشی، تفریحی خانوادگی مرتبط با مناسبتها، راهاندازی رقابتها و جشنوارههای محلهای با محوریت مفاهیم دینی و بهرهگیری هدفمند و حرفهای از فضای مجازی و شبکههای اجتماعی پرطرفدار از جمله راهکارهای عملیاتی است. هدف نهایی، خلق یک تقویم پویا و زنده از رویدادهاست که هر مناسبت نه به عنوان یک برنامه منفک و کلیشهای، بلکه به مثابه حلقهای از یک زنجیره به هم پیوسته و جذاب شود که مخاطب را برای حلقه بعدی مشتاق نگاه میدارد. در این میان، نقش هیئتهای مذهبی و مساجد به عنوان کانونهای اصیل، خودجوش و مردمی نباید نادیده گرفته شود. این نهادهای ریشهدار و تأثیرگذار باید ستون اصلی این نظام مدیریتی یکپارچه باشند.
وظیفه نهاد متمرکز نه دخالت دستوری و تخریب استقلال این کانونها، بلکه پشتیبانی، توانمندسازی، تسهیلگری و هماهنگی است. ارائه منابع مالی و امکاناتی هدفمند، آموزش مدیران هیئتها، تأمین محتوای استاندارد و در عین حال منعطف و ایجاد شبکهای برای تبادل تجربیات موفق بین هیئات سراسر کشور از جمله اقدامات حمایتی است که میتواند قدرت و تأثیر آنان را مضاعف کند. در جمعبندی نهایی میتوان گفت که تحقق مدیریت یکپارچه مناسبتهای مذهبی و تبدیل آن به موتور محرکه نشاط معنوی و انسجام اجتماعی فراتر از یک تغییر اداری ساده، نیازمند یک عزم ملی و خرد جمعی است که با الهام از الگوی حکومتداری پیامبر اعظم(ص) و با درک صحیح از مقتضیات زمان، ساختارهای ناکارآمد گذشته را به چالش کشیده و نظامی نوین، پاسخگو و اثربخش را بنیان نهد. تنها در این صورت است که ظرفیت بینظیر فرهنگ دینی و تقویم مذهبی ایران به شکلی بهینه و حداکثری جهت ارتقای معنویت فردی، تقویت پیوندهای اجتماعی و ایجاد نشاطی پایدار و عمیق در متن جامعه به کار گرفته خواهد شد و از آسیبهایی مانند رکود، تکرار و کاهش تأثیرگذاری در امان خواهد ماند.
بر پایه واکاوی دقیق شرایط موجود و با در نظر گرفتن تمامی ابعاد مسئله، میتوان استدلال کرد که بزرگترین ضعف و نامدیریتی موجود یک مشکل ترکیبی، ساختاری و چندلایه است که تمامی عوامل یادشده را در خود جای میدهد، اما در رأس این هرم علل، فقدان یک نهاد متمرکز، فرادستگاهی، مؤثر و پاسخگو به عنوان علتالعلل و پیشنیاز اساسی برای حل سایر معضلات جای دارد. این خلأ مدیریتی و نبود یک کانون هماهنگی قوی و دارای اختیار بستر حاکمیتی و اجرایی را به گونهای شکل داده که دیگر کاستیها در آن رشد کرده و تشدید میشوند. در غیاب چنین نهاد هماهنگکننده و برنامهریز کلانی، طرحریزی بلندمدت، استراتژیک و مبتنی بر نقشه راه به اقدامات مقطعی، پراکنده و غالباً واکنشی تقلیل یافته است. در چنین فضایی، تصمیمگیریها به شدت متأثر از سلیقههای شخصی، روابط فردی و دیدگاههای جزیرهای مدیران در دستگاههای مختلف شده و گاه شاهد اجرای برنامههایی موازی، متعارض و فاقد همافزایی هستیم. این آشفتگی مدیریتی دو آسیب خاص، حیاتی و فوری را پرورش داده که اثر مخرب مستقیمی بر هدف ایجاد نشاط معنوی پایدار میگذارد.
آسیب نخست، قدرتگیری و میدانداری کارشناسان نماها و افراد فاقد صلاحیت علمی و تبلیغی حداقلی به جای کارشناسان راستین و متخصص در عرصه تولید محتوا، اجرای برنامه و ارائه تحلیل در رسانههای عمومی به ویژه صداوسیما است. این افراد که عمدتاً از طریق ارتباطات و معرفیهای غیر استاندارد به این جایگاهها راه مییابند، به دلیل عدم احاطه کافی بر تاریخ دقیق مناسبتها، فلسفه احکام، منابع اصیل دینی (قرآن، حدیث، فقه) و نیز روششناسی تبلیغ، ناخواسته یا خواسته به ارائه تحلیلهایی سطحی، غیردقیق، عاری از عمق و گاه همراه با انحرافهای مفهومی میپردازند. نتیجه این روال سردرگمی مخاطب، ایجاد تصویری مخدوش از معارف ناب دینی، کاهش اعتماد عمومی به گفتمان رسمی مذهبی و در نهایت، خنثیسازی امکان ایجاد آن انبساط روحی و نشاط پایدار است که تنها از مجرای معارف عمیق و اصیل حاصل میآید.
آسیب دوم که به همان اندازه خطرناک است، غفلت از بهرهگیری هوشمندانه و خلاقانه از ظرفیتهای غنی، جذاب و ناب درونمذهبی و روی آوردن افراطی به الگوهای تقلیدی، وارداتی و سطحی برگرفته از فرهنگهای بیگانه است. متأسفانه در پارهای از موارد به جای سرمایهگذاری بر روی عمقبخشی، نوآوری در قالب و ارائه جذاب بر اساس گنجینه بیکران قرآن کریم، احادیث معصومین(ع)، ادعیه نورانی، سیره عملی اهل بیت(ع) و روشهای کارآمد جذب حقیقی که توسط بزرگان و علمای اثرگذاری مانند مرحوم آیتالله بهجت یا استاد شهید مرتضی مطهری به کار گرفته میشد، شاهد تقلید صرف از قالبهای ظاهری، عاریتی و نمایشی برخی برنامههای تلویزیونی کشورهای دیگر هستیم. در این الگوهای تقلیدی، محتوای اصیل و معنوی فدای جاذبههای ظاهری مانند کف و سوت، شوخیهای کممایه و لبخندهای تصنعی میشود. خروجی چنین برنامههایی القای یک شادی مقطعی و مسکنوار است که همچون یک داروی مسکن، تنها برای مدت کوتاهی احساسی سطحی ایجاد میکند، اما عطش اصیل معنوی و نیاز به حقیقتجویی را نه تنها برطرف نمیسازد، که با عادیسازی و ترویج سطحینگری به انحراف ذائقه دینی به ویژه در نسل جوان و ایجاد فاصله میان مخاطب با معارف عمیق اسلامی میانجامد.
آسیب دوم که به همان اندازه خطرناک است، غفلت از بهرهگیری هوشمندانه و خلاقانه از ظرفیتهای غنی، جذاب و ناب درونمذهبی و روی آوردن افراطی به الگوهای تقلیدی، وارداتی و سطحی برگرفته از فرهنگهای بیگانه است. در پارهای از موارد به جای سرمایهگذاری بر روی عمقبخشی، نوآوری در قالب و ارائه جذاب براساس گنجینه بیکران قرآن کریم، احادیث معصومین(ع) و ... شاهد تقلید صرف از قالبهای ظاهری، عاریتی و نمایشی برخی برنامههای تلویزیونی کشورهای دیگر هستیم
در این میان، غلبه نگاه امنیتی، کنترلی بر نگاه فرصتمحور و جشنمحور نیز خود بیشتر یک پیامد و واکنش به همان بیبرنامگی و فقدان نظام شفاف گزینش و نظارت است. هنگامی که سازوکار مشخص، استاندارد و قابل اعتمادی برای انتخاب مجریان، کنترل محتوای برنامهها و ارزیابی عملکرد وجود نداشته باشد، طبیعی است که نهادهای نظارتی به منظور پیشگیری از بروز احتمالی آسیبها و انحرافات به سمت سیاستهای محدودکننده، سختگیرانه و کنترلمحور سوق پیدا کنند. این نگاه اگرچه ممکن است در کوتاهمدت جلوی برخی آسیبهای جزئی را بگیرد، اما در بلندمدت بزرگترین فرصتها را برای ایجاد نشاط عمومی، خلاقیت مردمی و برگزاری پرشور و گسترده مراسمی که خود ضامن سلامت اجتماعی است، از بین میبرد.
شواهد عینی اما حاکی از یک واقعیت امیدبخش دیگر است. اقبال گسترده و خودجوش مردم به هیئات مذهبی اصیل، برگزاری باشکوه مراسمی مانند نیمه شعبان با وجود تمامی دشواریهای معیشتی و نیز تمایل آشکار جوانان به انتخاب تاریخهای با برکت مذهبی مانند نیمه شعبان، سیزدهم رجب یا روز بعثت برای برگزاری مراسم ازدواج خود همگی گواهی روشن و انکارناپذیر بر این حقیقت هستند که مردم ایران، در عمق وجود خویش، پیوندی ناگسستنی با اصل معارف دینی و شخصیتهای معنوی حقیقی دارند. این استقبال نشان میدهد که اگر محتوای صحیح، ناب و جذاب از مجرای افراد واجد صلاحیت، متعهد و خوشنام به آنان عرضه شود، مشارکت و همراهی آنان حداکثری خواهد بود و نیازی به برنامههای مسکنوار و تقلیدی نیست.
بنابراین، راهحل نهایی و گریزناپذیر بازگشت به همان چهار رکن بنیادینی است که پیشتر اشاره شد. نخست، تشکیل یک نهاد متمرکز، پاسخگو و دارای اختیار برای پایان دادن به پراکندگی و سلیقهایکاری. دوم، تبیین دقیق و همهجانبه نشاط معنوی برآمده از معارف دینی و تمایز قائل شدن میان آن با شادیهای زودگذر. سوم، نظاممندسازی فرآیند گزینش، آموزش و نظارت بر تمامی مبلغان و مجریان بر اساس صلاحیت حقیقی علمی و اخلاقی، و قطع رابطه انتخاب با روابط شخصی و پارتی. و چهارم، تنوعبخشی خلاقانه و هوشمندانه به قالب برنامهها با الهامگیری از نمونههای موفق دروندینی و تاریخی، و نه تقلید سطحی از الگوهای بیگانه. با تحقق این چهار رکن است که میتوان از این گنجینه مناسبتها نه برای مسکنهای موقت، بلکه برای درمان عمیق نیازهای روحی جامعه و ایجاد نشاطی پایدار، اثرگذار و معنوی بهره برد.
برای تحقق این هدف باید به سمت استقرار یک نظام مدیریتی متمرکز، یکپارچه و مبتنی بر استانداردسازی حرکت کرد که در آن مسئولیتها و مرزهای فعالیت به وضوح و بر اساس یک مدل شفاف تعریف شوند. الگوی پیشنهادی ایجاد یک سازمان یا نهاد مستقل، ملی، فراگیر و پاسخگو به عنوان تنها متولی اصلی سیاستگذاری، برنامهریزی کلان، استانداردسازی و نظارت بر تمامی امور مرتبط با برنامههای فرهنگی مناسبتهای مذهبی در سطح کشور است. این نهاد باید از چنان جایگاه و اختیار قانونی برخوردار باشد که بتواند نقش کانون وکلا را برای عرصه فرهنگ و تبلیغ مذهبی ایفا کند. در این الگو تمامی نهادهای فعلی فعال در این حوزه اعم از معاونتهای فرهنگی نهادهای مختلف (مانند نمایندگی ولی فقیه در دانشگاهها، سپاه، ارتش، نیروی انتظامی)، سازمان تبلیغات اسلامی، معاونت تبلیغ حوزههای علمیه و بخشهای فرهنگی آستانهای مقدس و سایر مراکز نظامی، انتظامی و علمی، فرهنگی نه به عنوان تصمیمگیران موازی و مستقل، بلکه به عنوان اجراکنندگان و نمایندگان این نهاد متمرکز در حوزه عملیاتی خود تعریف میشوند.
به عبارت دیگر، همانگونه که یک وکیل دادگستری در هر نقطه از کشور تنها با دریافت پروانه از کانون وکلای مرکز و رعایت آییننامههای واحد آن حق فعالیت دارد، مسئول فرهنگی هر پادگان، دانشگاه یا منطقه نیز باید به مثابه نماینده و مجری سیاستهای مصوب آن نهاد فراگیر عمل کند. در این ساختار کلیه فرآیندهای کلان از جمله سیاستگذاری واحد، تصویب برنامههای ملی، تعیین معیارهای گزینش و آموزش نیروهای انسانی(مبلغان، مدیران فرهنگی، کارشناسان)، تدوین استانداردهای محتوایی و اجرایی و نظارت و ارزیابی مرکزی بر عهده این نهاد مستقل خواهد بود. این تمرکز، سه مزیت عمده ایجاد میکند. نخست، خاتمه دادن به موازیکاری، پراکندگی و گاه تعارض در دستورکارها و برنامههای دستگاههای مختلف. دوم، ایجاد هماهنگی و همافزایی حداکثری میان تمامی ظرفیتهای اجرایی کشور در جهت یک هدف مشترک و با یک نقشه راه واحد. سوم، ایجاد مسئولیتپذیری و پاسخگویی متمرکز؛ چراکه این نهاد به عنوان متولی اصلی، در قبال موفقیت یا شکست برنامهها، جذب نیروهای متخصص، رفع آسیبها و پاسخگویی به مردم و اصحاب فرهنگ، مسئولیت مستقیم و شفافی خواهد داشت.
در چنین سیستمی دیگر امکان تصمیمگیریهای سلیقهای و جزیرهای به حداقل رسیده و هر برنامه یا فعالیتی در چارچوب مشخص و با پشتوانه کارشناسی یک نهاد واحد تعریف و ارزیابی میشود. این نهاد پاسخگو همچنین، موظف خواهد بود بهطور مستمر آسیبها و آفتهای موجود در فرآیند اجرا را رصد کرده و با اصلاح سیاستها و استانداردها، چرخه بهبود مستمر را فعال نگه دارد. تنها با تعریف چنین مرزهای شفاف و واگذاری نقش سیاستگذاری و نظارت به یک نهاد متمرکز و نقش اجرا به نمایندگان آن در بدنه سایر سازمانها میتوان از هدررفت منابع جلوگیری کرد و تمام انرژی را معطوف به خلق برنامههای فرهنگی مؤثر، یکپارچه و نشاطآفرین کرد.
بهرهگیری از ظرفیت مناسبتهای شاد مذهبی برای تبلیغ دین به زبان روز نیازمند درک دقیق و صحیح از مفهوم زبان روز و پرهیز از اشتباه رایج در تفسیر آن است. زبان روز به معنای تقلید سطحی و افتادن در دام ابتذال و شکلپذیری مطابق الگوهای بیگانه نیست، همانگونه که بستهبندی جذاب برای عرضه مواد مخدر، از زهر درون آن نمیکاهد. رویکرد صحیح مبتنی بر چند اصل بنیادین است.
اصل نخست، شناخت عمیق و عالمانه خود دین و حقایق ناب آن است. زبان روز در حقیقت توانایی تعلیم و انتقال این حقایق به مخاطب امروزی با روشهای مؤثر، جذاب و قابل درک است، بدون آنکه کوچکترین خدشهای به محتوا و اصول وارد آید. همانگونه که پیامبر اسلام(ص) و ائمه معصومین(ع) حقایق را به شیوههای متناسب با زمان خود بیان میکردند، امروز نیز باید با به کارگیری ادبیات، ابزار و قالبهای ارتباطی نوین مانند هنر، رسانه، فضای مجازی و روشهای تعاملی، همان مفاهیم ثابت و ناب را به گونهای ارائه داد که برای نسل جوان جذاب، قابل فهم و اثرگذار باشد.
الگوی پیشنهادی ایجاد یک سازمان یا نهاد مستقل، ملی، فراگیر و پاسخگو به عنوان تنها متولی اصلی سیاستگذاری، برنامهریزی کلان، استانداردسازی و نظارت بر تمامی امور مرتبط با برنامههای فرهنگی مناسبتهای مذهبی در سطح کشور است
اصل دوم، ایجاد نشاط از عمق معناست. نشاط برخاسته از مناسبتهای مذهبی اصیل ریشه در همان حقیقتجویی و معنویتطلبی فطری انسان دارد. وقتی جوان حقیقتی ژرف و پاسخگو به نیازهای اصیل خود را در قالب یک برنامه پویا، هنرمندانه و همدل دریافت کند، به طور طبیعی احساس انبساط و نشاط میکند. بنابراین، برنامهریزی باید معطوف به کشف و عرضه این جلوههای عمیق معنویت در مناسبتهای شاد باشد، نه تقلیل آن به شادیهای صرفاً ظاهری و بیپایه.
اصل سوم، اجتناب از سادهانگاری و کوتاهآمدن از اصول برای جذب ظاهری است. همانگونه که وحدت اسلامی به معنای کنار گذاشتن اصول عقیدتی و فقهی نیست، بلکه به معنای تعامل بر اساس شناخت متقابل و استدلال محترمانه است، جذب نسل جوان نیز به معنای انحراف از معارف یا شوخیهای غیرمسئولانه با مقدسات نیست. بلکه به معنای تبیین مستدل، محققانه و عالمانه حقایق دینی است که خود دارای جذابیت ذاتی است. مشکل هنگامی به وجود میآید که مجری یا مبلغ خود از این معارف عمیق و توانایی استدلال درباره آنها بیبهره باشد و در نتیجه، به جای انتقال حقیقت، به سمت سطحینمایی یا تقلید از فرمهای بیمحتوا سوق پیدا کند.
در نتیجه، راهکار اصلی توانمندسازی نیروهای انسانی است. تربیت مبلغان و مدیران فرهنگی که اولا خود مسلط به معارف اصیل اسلامی، تاریخ مناسبتها و توان استدلال فقهی و کلامی باشند و ثانیاً مهارت استفاده از زبان، ابزار و قالبهای ارتباطی روز را به خوبی فراگرفته باشند. این افراد میتوانند بدون دچار شدن به ابتذال، محتوای غنی دینی را در شکلی نو و جذاب ارائه دهند. به عبارت دیگر، زبان روز یعنی توانایی امروزی کردن روش انتقال پیام همیشگی و ثابت اسلام، نه دگرگون کردن خود پیام. هدف نهایی، شکلگیری جامعه و سبک زندگی براساس اسلام است، نه شکلگیری اسلام مطابق سلیقههای روزگذر. با این نگاه مناسبتهای شاد مذهبی به فرصتی بینظیر برای نمایش چهره بانشاط، عقلانی و جذاب دین تبدیل میشوند که هم پاسخگوی نیاز فطری جوان به شادابی است و هم عمق و معنا به زندگی او میبخشد.
انتهای پیام