
به گزارش ایکنا؛ فیلم سینمایی «آندو» به کارگردانی مرتضی رحیمی 20 بهمن در پردیس سینمایی رسانه و در بخش سودای سیمرغ
جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمد. این اثر تلاشی است برای بازگشت به ریشههای عاطفی و هویتی سینمای دفاع مقدس؛ تلاشی که از دل یک ادعای شریف آغاز میشود: ادای دین به شهدای ایل بختیاری و بازنمایی زندگی یکی از خردسالترین شهدای تاریخ معاصر ایران، شهید ۱۲ ساله «ظفر خالدی». انتخاب چنین سوژهای، در شرایطی که سینمای جنگ سالهاست میان کلیشه، اغراق و تکرار سرگردان مانده، بهخودیخود میتواند حامل یک امید باشد؛ امید به اینکه روایتهای کمتر شنیدهشده و انسانیتر، جان تازهای به این ژانر بدهند.
شهید ظفر خالدی که فیلم «آندو» الهامگرفته از زندگی کوتاه اما پرمعنای او است، نه فقط یک نام در فهرست شهدا، بلکه نمادی از نسلی است که جنگ را پیش از آنکه بفهمد، زندگی کرد. نوجوانی از روستای «تنگ کلوره» لردگان که در ۲۳ خرداد ۱۳۶۱، در ماه رمضان و در منطقه شلمچه، همراه با برادر بزرگترش خدارحم، در آغوش یکدیگر به
شهادت رسید. همین تصویر، بهتنهایی ظرفیت یک درام تکاندهنده و عمیق را دارد؛ تصویری که میتوانست به یکی از ماندگارترین قابهای
سینمای دفاع مقدس بدل شود، اگر روایت سینمایی توان همراهی با حقیقت را داشت.
داستان «آندو» بر محور همین پیوند برادری شکل میگیرد؛ پیوندی که در غیاب پدر و مردان ایل، به تنها تکیهگاه عاطفی یک کودک تبدیل شده است. ظفر، پسر بچهای ۱۲ ساله، از عشایر بختیاری لردگان، که پدرش خدابخش و برادرش خدارحم به جبهه رفتهاند و ماههاست خبری از خدارحم ندارد. انگیزه اصلی او برای رسیدن به جبهه، نه قهرمانبازی است و نه هیجان کودکانه، بلکه دلتنگی و اضطراب از گمشدن برادر. این نقطه عزیمت، بهدرستی انتخاب شده و میتوانست بستری برای یک روایت مینیمال، انسانی و بهشدت تأثیرگذار باشد. اما مشکل از جایی آغاز میشود که فیلم نمیتواند میان واقعیت تاریخی و درام سینمایی تعادل برقرار کند. کارگردان بر «نگاه درام» تأکید دارد، اما این نگاه هرگز به شکل کامل در ساختار فیلم جا نمیافتد. مسیر رسیدن ظفر به جبهه، با وجود موانعی که در قصه تعریف شده، فاقد تنش دراماتیک مؤثر است. موانع، بیشتر گزارشیاند تا نمایشی، و مخاطب بهجای آنکه درگیر اضطراب کودک شود، تنها شاهد عبور او از ایستگاههایی است که نه شخصیت را عمیقتر میکنند و نه داستان را جلو میبرند.
یکی از آسیبهای جدی «آندو» یکنواختی ریتم است؛ ریتمی که از ابتدا تا انتها تغییر محسوسی نمیکند و در نتیجه، فیلم را به اثری تخت و کمفرازونشیب تبدیل کرده است. تنها لحظاتی که ممکن است مخاطب از این یکنواختی بیرون کشیده شود، صداهای ناگهانی گلوله و شلیکهاست؛ آن هم نه بهدلیل کارکرد دراماتیک، بلکه صرفاً بهواسطه شوک صوتی. جنگ در «آندو» بیشتر شنیده میشود تا دیده یا حس شود و این شنیدن هم، بیش از آنکه ترس یا اندوه بسازد، کارکردی تزئینی پیدا کرده است.
در حوزه کارگردانی، فیلم فاقد امضای مشخص است. میزانسنها ساده و گاه تلویزیونی هستند و دوربین کمتر تلاش میکند روایتگر احساسات باشد. صحنههای انفجار و موقعیتهای جنگی نیز، نه از نظر اجرا و نه از نظر باورپذیری، کیفیت قابلقبولی ندارند. این ضعفها باعث میشود فیلم نتواند فضای ناامن، پراضطراب و مرگآلود جبهه را بهدرستی منتقل کند؛ فضایی که برای کودکی چون ظفر، باید چند برابر هراسانگیزتر از یک رزمنده بالغ جلوه کند.
بازیگری نیز یکی از نقاط چالشبرانگیز فیلم است. جز چند چهره شناختهشده مانند فریبا کوثری و قدرتالله ایزدی، که حضورشان تا حدی به فیلم اعتبار میبخشد، سایر بازیها چندان تأثیرگذار نیستند. حتی علیرام نورایی، که انتظار میرفت نقش پررنگتری در پیشبرد درام داشته باشد، بازی کمرمق و فاقد عمقی ارائه میدهد. این ضعف بازیگری، بهویژه در فیلمی که بر احساس و رابطه عاطفی بنا شده، ضربهای جدی به باورپذیری اثر میزند.
مسئله مهمتر اما، ناتوانی فیلم در چیدن «پازل درام» است؛ پازلی که در واقعیت تاریخی، بهطور طبیعی وجود داشته است. زندگی و شهادت همزمان دو برادر، آن هم در سنین متفاوت و با پیوندی عاطفی، بهخودیخود ساختاری دراماتیک دارد. اما فیلمنامه و کارگردانی نتوانستهاند این عناصر را به شکلی منسجم کنار هم قرار دهند. نتیجه، روایتی است که بیشتر شبیه بازگویی یک ماجراست تا تجربهکردن یک تراژدی.
با وجود تمام این نقدها، نمیتوان از یکی از نقاط قوت قابلتوجه «آندو» چشمپوشی کرد: استفاده از لهجهها، بهویژه لهجه اصیل لری. سکانسهای مربوط به زندگی عشایری، با وفاداری به زبان و لحن بومی پیش میروند و همین مسئله، به فیلم هویتی بومی و قابلاعتنا میبخشد. در این لحظات، «آندو» به سینمایی نزدیک میشود که میتواند ریشهدار، صادق و متفاوت باشد؛ سینمایی که از دل جغرافیا و فرهنگ میجوشد، نه از دل شعار.
این توجه به زبان و فرهنگ بومی، اگر با پرداخت دراماتیک قویتری همراه میشد، میتوانست فیلم را از یک اثر متوسط به تجربهای ماندگار تبدیل کند. لهجه لری در «آندو» نه یک تزئین، بلکه بخشی از هویت شخصیتهاست و همین نکته نشان میدهد که فیلم، در سطح ایده و نیت، مسیر درستی را انتخاب کرده است. اما سینما تنها با نیت خوب پیش نمیرود؛ اجراست که سرنوشت یک اثر را تعیین میکند.
نکته قابلتأمل دیگر، نمایش فیلم در جشنواره بینالمللی فیلمهای کودکان و نوجوانان اصفهان در سال ۱۴۰۳ پیش از حضور در چهلوچهارمین جشنواره فیلم فجر است. این در حالی است که عرف و انتظار میرود فیلمهای فجر، نخستین اکران عمومی خود را در این رویداد تجربه کنند. این مسئله، فارغ از جنبه آییننامهای، پرسشهایی درباره استراتژی پخش و جایگاه فیلم در میان آثار جشنوارهای ایجاد میکند.
در مجموع «آندو» نمونهای است از فیلمهایی که با سوژهای ارزشمند و انسانی آغاز میشوند، اما در مسیر تبدیلشدن به یک اثر سینمایی تأثیرگذار، دچار لغزش میشوند. چنین فیلمهایی، اگرچه نیت دفاع از ارزشها و بازگویی روایتهای مغفول را دارند، اما بهدلیل ضعف در اجرا، نهتنها کمکی به احیای سینمای دفاع مقدس نمیکنند، بلکه ممکن است مخاطب را از این ژانر دورتر کنند. سینمای جنگ امروز بیش از هر زمان، نیازمند صداقت، خلاقیت و جسارت در روایت است؛ عناصری که «آندو» تنها بخشی از آن را، آن هم بهصورت بالقوه، در خود دارد.
انتهای پیام