به گزارش ایکنا از خوزستان، آیتالله عباس کعبی، نماینده مردم خوزستان در مجلس خبرگان رهبری در پنجمین جلسه تفسیر قرآن کریم ماه مبارک رمضان که چهارشنبه، ششم اسفندماه در مرکز علمی امام حسین(ع) اهواز تشکیل شد، به ادامه تفسیر سوره مبارکه حشر پرداخت که مشروح این سخنان از نظر میگذرد:
در جلسات گذشته نسبت به آیات پیشین سوالاتی مطرح شد. سوال اول این بود که با توجه به آیه دوم و اشاره به این مطلب که خداوند خود شکست کودتاچیان مرتبط با منافقان و نفوذیهای بنینضیر را بر عهده گرفته است، ما باید چه اقدامی انجام دهیم تا خداوند ریشه فتنه نفوذیها، منافقان و دشمنان کودتاگر را که با دشمنان درجهیک اسلام مانند فتنه آمریکایی-صهیونیستی همپیمان هستند، ریشهکن و نابود سازد؟
راه حل این مسئله در عین سادگی، مصداق «سهل و ممتنع» است. نخست آنکه ما باید واقعاً به خداوند معتقد باشیم و ایمانمان واقعی باشد؛ قدرت حقیقی تنها در دست خدا است. باید از خداوند طلب یاری و دعا کنیم. همانطور که پیامبر (ص) پیش از تمام غزوات دعا میکردند، چرا که دعای مجاهدان و مؤمنان مستجاب یا به اجابت نزدیک است.
دوم، کسب آمادگیهای لازم است تا فتح و پیروزی حاصل شود. سوم، برخورداری از صداقت است و اینکه خوب بتوانیم تحلیل کنیم.
علاوه بر موارد فوق، چند شرط بسیار حائز اهمیت وجود دارد: یک. تحقق ایمان جمعی فعال: یعنی جامعه اسلامی باید کنشگری فعال اجتماعی و سیاسی داشته باشد و از انفعال بپرهیزد. مؤمنان باید پای عهد خود بایستند و دچار رعب و وحشت از قدرت ظاهری و امپراتوری رسانهای دشمن نشوند. نباید تردید نسبت به وعدههای الهی به آنها راه یابد. همانطور که رهبر معظم انقلاب در جنگ دوازدهروزه بارها آیه «کلا ان معی ربی سیهدین» که اشاره به داستان اصحاب موسی است را که وقتی دشمن نزدیک شد، یاران موسی ترسیدند و گفت: انا لمدرکون. حضرت موسی فرمود: «کلا ان معی ربی سیهدین». خیلی مهم است که انسان تا لحظخ آخر، نسبت به نصرت الهی دچار تردید نشود، هرچند که در اثر فشار دشمن، «زلزال» و سختی شدیدی پدید آید؛ چنانکه قرآن میفرماید: «حتی یقول الرسول والذین آمنوا معه متی نصر الله». لذا نباید از خدا غافل شد و جامعه مومن نباید دچار خودباختگی و فرسایش درونی شود.
شرط دوم مرزبندی شفاف با نفوذ: نباید نسبت به نفوذیها تساهل به خرج داد یا اقدام آنها را توجیه کرد. بنینضیر، به دلیل پیمانشکنی و ارتباط با دشمن و کودتای امنیتی آنان طرد شدند و رسول خدا با آنها مماشات نکردند. نصرت ویژه الهی زمانی نازل میشود که چهره نفاق در جامعه عادیسازی نشود و نفوذ با عناوین مختلف چون «عقلانیت»، «آزادی» و «وحدت» توجیه نگردد. هر جا نفاق و نفوذ بتواند خود را با پوشش مردم، عادی جلوه کند، آنجا نصرت خدا متوقف میشود. مرزبندی باید روشن شود.
سه. شرط سوم اطاعت ولایی و وحدت حول رهبری الهی: فتنهگران همواره تلاش میکنند جامعه را دچار تشتت کرده و ولایت را تضعیف نمایند. راه نجات از «چاه فتنه»، اعتصام به حبل ولایت و رهبری است. در ماجرای بنینضیر، تصمیم قاطع پیامبر فصلالخطاب بود. امروز نیز در جریانات داخلی که منجر به تضعیف نظام میشود، تصمیم قاطع رهبری باید فصلالخطاب باشد و نباید بین نقشه راه ولایت و تصمیمگیران میدانی دوگانگی ایجاد شود.
شرط چهارم، آمادگی برای هزینهدادن است: نباید تصور کرد که خداوند به تنهایی کارها را پیش میبرد بدون آنکه ما تکلیفی انجام دهیم. آمادگی برای جهاد و شهادت لازم است. رهبر انقلاب فرمودند شهدای مقابله با فتنه آمریکایی-صهیونیستی بهترین شهدا هستند چون حاضر شدند در شرایط بسیار سخت، هزینه سنگین بدهند و جان خود را فدا کنند.
جامعهای که حاضر نیست هزینه بدهد و از برخورد قاطع بترسد، برای نفوذیها امنیت روانی ایجاد میکند. چنین جامعهای نباید توقع نصرت الهی داشته باشد.
شرط پنجم، جهاد تبیین است: هیمنه روانی فتنهگران باید با بازگو کردن حقایق شکسته شود. امروز افشای شبکه نفوذ آمریکایی-صهیونیستی و رسوا کردن پیوند نفاق داخلی با دشمن خارجی، باعث شکست دشمن و مقدمه نصرت الهی است. نباید با کسانی که با اسلام و ایران مرزبندی مشخص میکنند نباید مماشات کنیم؛ مثلا دانشجویی که در دانشگاه به پرچم ایران اهانت میکند یا کسی که مدعی استادی دانشگاه است و از ملت فاصله میگیرد و به پایگاههای دشمن (مانند رسانه اینترنشنال) میپیوندد. با اینها نباید مماشات کرد.
شرط ششم نصرت ویژه خدا در فتنهها، تقوا است: تقوا باعث فعال شدن سنتهای الهی حاکم بر جامعه و تاریخ میشود. بصیرت، ژرفاندیشی، خشیت الهی، تزکیه نفس و تحلیل درست خیلی مهم است. طهارت معنوی و درونی، باعث طهارت اجتماع هم میشود. اگر به دنبال منافع شخصی و جناحی باشیم، نباید توقع داشته باشیم که خداوند در میدان نصرت نماید.
سوال دوم درباره اصول و معیارهای حاکم بر مواجهه با فتنهگران و نفوذیها بود. معیار اول: اصل حفظ کیان اسلام و نظام اسلامی: حفظ نظام از اوجب واجبات است و بر تمامی مصالح فردی و گروهی مقدم است. چون فتنهگران جدی امنیت را خدشهدار کرده و اراده دشمن را در داخل بازتولید میکنند و انسجام امت را مورد هدف قرار میدهند، تهدیدشان، جدی است و لذا نباید یک عده این اقدام آنها را در حد یک «خطای سیاسی» تقلیل دهند. حفظ نظام، یعنی حفظ مردم و اینها جدا از هم نیستند.
اصل دوم تشخیص امنیتی است: تشخیص فتنه و ناامنی بر عهده کارشناسان است. در این زمینه اختلاف سلیقه ایجاد نشود. منافق خود را پنهان میکند، اما کارشناس او را میشناسد.
همانطور که امام (ره) فرمودند، منافقین از کفار بدترند. فتنهگران بسترساز فعالیت آمریکاییها و صهیونیستها از کفار بدترند. امروز دیدم سی آی ای برای ملت ایران پیام فرستاده که مخفیانه به ما بپیوندید ما خط امن برای شما فراهم می کنیم. به دنبال تضعیف روحیه دشمن هستند. در مقابل، پویشهایی راه بیافتد که نشان دهد مردم دشمن درجه یک را میشناسند و از آن فاصله میگیرند و کسانی را که با دشمن همافزایی میکنند طرد میکنند. اگر موضوع به این سطح رسید دیگر بحث اختلاف سیاسی و انتخاباتی نیست، بلکه بحث نفوذ و کودتا است.
اصل بعدی، مرزبندی شفاف با نفوذ و نفاق و کودتاچیها است. پیامبر (ص) با جبهه نفاق و نفوذیها مماشات نکردند و فرمان «واغلظ علیهم» (بر آنان سخت بگیر) اجرا شد. لذا این پیمانشکنانی که با پوشش اهل کتاب خود را پنهان کرده بودند، برملا شدند.
الان هم ممکن است عدهای خود را در قالب آزادی دین و شهروندی خود را جا بزنند، مثل جریان بهائیت. جریانهایی مانند بهائیت مرکزیتشان در حیفا و نظام صهیونیستی است. اینها در حوزه اجتماعی و در حوزه اقتصادی و بین برخی چهرههای هنری نفوذ کردهاند. اینها باید پاسخگوی ناامنیهای ایجاد شده باشند. شبکههایی که در خارج کشور پایگاه دشمن هستند، به دست همین بهاییها است؛ مانند اینترنشنال و من و تو که پمپاژ فتنه میکنند. پس تهدید را باید پیش از انفجار مهار کرد.
اصل چهارم: اقدام پیشدستانه مشروع: خداوند می فرماید «والفتنه اشد من القتل» فتنه آرام شروع میشود و خود را به حرکات داعشی صفت که دیدید میرساند. لذا دستگاههای امنیتی باید پیش از گسترش فتنه، مدیریت امنیتی و اقدامات پیشگیرانه را انجام دهند.
در فقه نیز مقابله با فتنه قبل از اثبات باید بازدارنده و پیشگیرانه و قاطع باشد؛ نه صرفا واکنشهای احساسی.
اصل پنجم، اطاعت از ولی امر در تشخیص فتنه است. تشخیص فتنه، کار کارشناسان امنیتی و نخبگان رسانهای است. این افشا هم باید در چارچوب کلانی که رهبری نسبت به فتنهها مطرح میکنند باشد، لذا ضمن حفظ وحدت اجتماعی، باید فتنهگری را برملا کرد.
معیارهای شناسایی و مواجهه با فتنهگران چند مطلب است که اگر اینها محقق شد، طرف مقابل فتنهگر است. یکی: پیوند آشکار یا پنهان با دشمن درجه یک است. مثلا هماهنگی گفتمانی با آمریکا و صهیونیست داشته باشد. دوم، همزمانی مواضع داخلی با فشار دشمن خارجی. یعنی وقتی دشمن تهدید میکند اینها مواضع همسو میگیرند و شرطی سازی جامعه مبتنی بر اراده دشمن.
معیار بعدی، ایجاد شکاف در اراده ملی؛ اینهایی که به اختلاف دامن میزنند، هیاهو به راه میاندازند، القای بن بست و ناتوانی نظام می کنند، همان کاری را میکنند که منافقان در مدینه انجام دادند. معیار بعدی، تحریف مفاهیم مقدس است؛ مثلا به جای صلح واقعی، خواهان تسلیم هستند. کسی مخالف صلح پایدار و شرافتمندانه در چارچوب تأمین حقوق ملت نیست، اینها به جای حقوق ملت خواهان تسلیم میشوند. یا کلمه عقلانيت را که کلمه خوبی است به کار می برند و منظورشان تبعیت از غرب است. مذاکره را به تعطیلی اقتدار ترجمه میکنند. پس تحریف مفاهیم. خطرناکتر از سلاح است.
معیار بعدی، سوءاستفاده از مطالبات واقعی مردم که مصداق آن سوار شدن بر مشکلات اقتصادی است. کسی منکر مشکلات اقتصادی نیست، اما فتنهگران از این مشکلات سوءاستفاده می کنند و آن را به پروژه براندازانه تبدیل میکند و اعتراض را به آشوب خرابکارانه و آشوب خرابکارانه را به سوی کودتای دشمن جهت میدهد.
معیار بعدی، ایستادگی در مقابل مواجهه با فتنهگران است. اگر با برخی از فتنهگران برخوردی بشود، اینها اعتراض میکنند و مظلوم نمایی سازمان یافته میکنند.
آخرین نکته که خیلی حائز اهمیت است، راهبردها و روشهای برخورد با فتنه است که یکسان نیست و طیفی از اقدامات را شامل میشود؛ ممکن است از عفو شروع بشود تا تعزیر و حصر، تا تبعید و اعدام کودتاچی را دربربگیرد. همه اینها تابع قانون است.
سطح اول برخورد عفو و جذب است که مربوط به مرحله پیش از فتنه و خطاهای فردی غیرسازمانیافته است. در این مرحله ارتباط با دشمن احراز نشده و جامعه در معرض التهاب نیست، اینجا قرآن میفرماید از آنها گذشت کنید. هدف از عفو بستن مسیر رادیکالیزه شدن افرادی است که فریب دشمن را میخورند.
سطح دوم، گفتگو و اقناع، تذکر و شفافسازی است: در جایی که انحراف فکری یا سیاسی وجود دارد اما هنوز به مرز دشمنی و کنشگری دشمنانه نرسیده است؛ باید با او گفتوگو کزد مانند اقدام حضرت علی (ع) در فرستادن ابنعباس برای گفتگو با خوارج نهروان. در این جنگ، حدود ۱۱ هزار نفر برگشتند.
سطح سوم، محدودسازی، رصد و مهار است که هدف آن پیشگیری امنیتی است. این زمانی اتفاق می افتد که رفتارها تکرار میشود و شبکه سازی مشکوک شکل گرفته است. همزمان با عملیات دشمن، اقداماتی هم میکند. نباید منتظر شد. باید اینها را کنترل و محدود کرد. قرآن کریم می فرماید ترفندشان این است که صبح بگویید با شما هستیم و عصر بگویید با شما نیستیم. موضع عوض میکنند. کسانی که رفتارهای مشکوک خود را تکرار میکنند باید از طریق محدودسازی، آنها را مدیریت کرد. در اینجا باید تریبونها و رسانههای آنان محدود و رصد اطلاعاتی قانونی شود. هدف قطع زنجیره فتنه است.
سطح چهارم برخورد با فتنهگران، حصر و انزوا و قطع اثرگذاری است؛ هنگامی که فتنه به مرحله فعالیت برسد، مثلا بیانیه صادر کنند و اقدام اجتماعی انجام میدهند. در اینجا مصلحت عمومی بر حق فردی فتنهگر مقدم است. ممکن است فتنهگر بین خود و خدای خود توبه کرده باشد، اما اقدام براندازانه اش اثر گذاشته، یک عده شهید شدند و اموال عمومی از بین رفتهاند. این را باید حبس کنند و جلوی اثرگذاری او را بگیرند.
سطح پنجم، برخورد قضایی و مجازات قاطع: مرحله آخر برای زمانی است که ارتباط موثر با دشمن و نقش در کودتا و ناامن سازی اثبات شده باشد. این مصداق محاربه است. برخورد قضایی باید از مسیر قضایی مشروع، قانونی، براساس مستندات روشن و بدون هیجان باشد. حساب شده باشد.
راهبرد غالب این است که خطای فردی نیازمند عفو، انحراف فکری نیازمند تبیین و گفتوگو، رفتار تکرار شونده نیازمند محدودسازی، هدایت فتنه، حصر انزوا، پیوند با دشمن، نیازمند مجازات قاطع است. البته برخورد امنیتی در چارچوب عدالت و مصلحت عمومی است.
انتهای پیام