به قلم مهدی رضا، کارشناس ارشد ارتباطات
در روزهای اخیر، تحلیلهای متعددی درباره تغییر موضع احتمالی واشنگتن و تمایل ترامپ به آتشبس مطرح شده است. اما ریشه این تغییر رفتار را نباید در «دیپلماسی» جستوجو کرد، بلکه باید در «تغییر موازنه هزینه» و «واقعیتهای میدانی» یافت.
واقعیت این است که سیاستمداران آمریکایی، از اوباما تا ترامپ، تنها زمانی از تقابل مستقیم اجتناب کردند که هزینه آن را گزاف میدیدند. تصور «ایران ضعیف شده» در یک سال اخیر، این جسارت را به تیم ترامپ داد تا برخلاف دوره اول ریاستجمهوریاش، به دنبال تشدید تنش باشد. راهبرد ایران در این مقطع، اثبات این واقعیت است که «ضعیف شدن برخی متحدان منطقهای به معنای ضعف ایران نیست» و هرگونه نزدیکی به مرزهای ایران، هزینهای فراتر از تصور آنها خواهد داشت.
هدف نهایی از فشارهای اخیر و ایدههای تجزیهطلبانه، تسلط بر منابع نفتی است. تجربه عراق و افغانستان نشان داده است که آمریکا به دنبال کنترل فیزیکی بر چاههای نفت و مسدود کردن دسترسی ملتها به پول حاصل از منابع خودشان است. در سناریوی خطرناکی که برخی رسانههای فارسیزبان ماهوارهای ترویج میکنند، هدف نهایی تبدیل ایران به سرزمینی است که مردم آن تنها برای زندهماندن تلاش کنند، در حالی که ثروت ملیشان در بانکهای نیویورک قفل شده باشد.
برخلاف زیرساختها که قابل بازسازی هستند، سیستم سیاسی و ارتش آمریکا نسبت به «تلفات انسانی» بهشدت آسیبپذیر است. ارتش داوطلبانه آمریکا تحمل کشتههای بالا را ندارد و افزایش آمار تلفات سربازان آمریکایی در منطقه، همان عاملی است که میتواند ترامپ را به «اعلام پیروزی زودهنگام» و خروج از جنگ وادار کند.
حمله به پالایشگاهها و مخازن نفت در حاشیه کلانشهرها، فراتر از یک اقدام نظامی، یک «جنایت زیستمحیطی» است. انتخاب زمان حمله بر اساس پیشبینیهای هواشناسی برای ایجاد بارانهای اسیدی و پخش آلایندهها در هوای شهرها، نشاندهنده ابعاد غیرانسانی این نبرد است که سلامت میلیونها غیرنظامی را هدف قرار داده است. امروز انسجام ملی و حضور مردم در صحنه، بزرگترین مانع در برابر محاسبات غلط دشمن است. دشمن باید درک کند که نه در حوزه مردمی به موفقیت رسیده و نه میتواند جنگی بیهزینه و یکطرفه را پیش ببرد. تنها با بالا بردن هزینه واقعی برای متجاوز است که میتوان صلح پایدار را تضمین کرد.
انتهای پیام