کد خبر: 4340638
تاریخ انتشار : ۲۳ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۰:۱۹
یادداشت

عاشق زندگی در بحبوحه جنگ

من عاشق همین آدم‌هایی هستم که قهرمان زندگی روزمره خودشانند و با تنش‌های جنگ مواجه می‌شوند ولی مواجهه با ترس را به روزمره خود اضافه نکرده‌اند و احتمالاً همین‌ها آن ایرانی‌های شروری هستند که آقای ترامپ قمارباز می‌گوید.

زندگی در جنگ

در این روزها که بیشتر وقتم را در خانه می‌گذرانم به موضوعاتی فکر می‌کنم که تا اینجای 34 سالگی‌ام هرگز دقت نظری به آن‌ها نداشته‌ام، مثلاً اینکه انسان چه موجود تاب‌آور عجیبی است. فاطمه جهانبخش خبرنگاری است که در این یادداشت به زندگی روزمره در جنگ پرداخته است، در ادامه می‌خوانیم.

صدای انفجارهای پی‌در‌پی دیگر آن اثری که یک هفته پیش در من داشت را ندارد، انگار این روزها بیشتر زندگی می‌کنم و هر کاری که به آن مشغول می‌شوم بیشتر از قبل برایم معنا پیدا می‌کند.

اگر دشمن می‌خواهد زندگی را از ما بگیرد (نه صرفاً زندگی به معنای حیات) حالا داریم قشنگ‌تر، غلیظ‌تر و پر‌معنا‌تر زندگی می‌کنیم، از چیزهای کوچک بیشتر از همیشه استفاده می‌کنیم، شادی‌های کوچکمان ارزشمندترین اتفاقاتی هستند که شاید پیش از آن نمی‌دیدمشان و هر کداممان به بعثت انسانی خود نزدیک می‌شویم، هر آنِ خود را زندگی می‌کنیم بی‌آنکه دست‌های آلوده دشمن بتواند لذتمان را خراب کنند.

به یاد دارم دو سال پیش و پس از ماجرای هفتم اکتبر، وقتی که درهای آخرالزمان به روی غزه گشوده شده بود، زنی از اهالی غزه ویدئویی در شبکه‌های اجتماعی به اشتراک گذاشته بود که تلاش می‌کرد در خانه‌ای ویران شده، با اندک مواد غذایی باقی مانده برای دخترکش پنکیک درست کند و این کار را با ذوقی وصف‌ناپذیر انجام می‌داد و شور و شوق زندگی چنان در آن ویدئو جریان داشت که به آن ذوق رشک می‌بردم.

امروز دیدن آدم‌ها در خیابان خوشحالم می‌کند، جریان عادی زندگی در عادی‌ترین حالت، دیدن آدم‌هایی که وقت اذان در صف نانوایی ایستاده‌اند و حتی دیدن تشت‌های ماهی قرمز... گمان می‌کنم این روزها همه ما به معنای این حرف‌ها رسیده‌ایم که اسرائیل دشمن انسان و بشر است و اصلاً کدام هدف می‌تواند از بین بردن زندگی‌ها را به وحشیانه‌ترین شکل آن توجیه کند؟

قبل‌ترها جمله‌ای شنیده بودم که به نظرم کاملاً دور از واقعیت و شعاری بود، شنیده بودم که می‌گویند آدم‌ها در مجاورت مرگ شجاع می‌شوند؛ نمی‌گویم که هر کدام از ما حالا کاملاً در مجاورت مرگیم ولی در شرایط عادی هم نیستیم و در ته ته ذهنمان ممکن است به وقوع حادثه‌ای که زندگیمان را به خطر بیندازد فکر کنیم، حالا آیا شجاع‌تر از خودمان در تمام نقطه‌های مختلف زندگی نیستیم؟

اولین بار که جایی حوالی میدان انقلاب مورد اصابت موشک‌های دشمن قرار گرفت داشتم به آن سمت می‌رفتم که صدای انفجار و دود غلیظ منصرفم کرد، کمتر از 10 دقیقه بعد وقتی داشتم به سمت خانه می‌رفتم جایی در شرق تهران مورد هدف قرار گرفت و حالا پشت سرم و مسیر رو‌به‌رویم بمباران شده بود، اما واکنش من و آدم‌های اطرافم به شنیدن صدای انفجار چیزی بود که به نظر می‌رسد از خود انفجار مهم‌تر بود، ما آن لحظه را، آن صدای ترسناک را پذیرفته بودیم و فکر می‌کنم مادری که قدم تند کرده بود تا با دخترش به نماز اول وقت برسند هم تمام آنچه رخ داده بود پذیرفته و زندگی کردن و ارزش دادن به زندگی را انتخاب کرده بود.

جنگ چهره دوست‌داشتنی ندارد و برعکس آن چیزی که عده‌ای می‌خواهند جا بزنند، ما عاشق بحران نیستیم بلکه در دل جنگ چیزهای ارزشمندی وجود دارد که برای زندگی معنا می‌آفریند و البته که من و ما یعنی همه آدم‌هایی که در مرزهای ایران اسلامی زندگی می‌کنند؛ عاشق آن هستیم.

من عاشق عطر و بوی زندگی هستم، عاشق تک‌تک آدم‌هایی که در فضای مجازی اعلام می‌کنند خانه خود را به هم‌وطنانی که مجبور شده‌اند خانه خود را ترک کنند اختصاص می‌دهند، من عاشق کاسبی هستم که می‌تواند قیمت اقلام موجود در مغازه‌اش را تغییر دهد ولی مانند یک روز عادی پشت پیشخوانش نشسته و کمی بی‌حوصله به سؤال منی که معلوم است نهایتاً خریدار نیستم پاسخ می‌دهد.

من عاشق همین آدم‌هایی هستم که قهرمان زندگی روزمره خودشانند و با تنش‌های جنگ مواجه می‌شوند ولی مواجهه با ترس را به روزمره خود اضافه نکرده‌اند و احتمالاً همین‌ها آن ایرانی‌های شروری هستند که آقای ترامپ قمارباز می‌گوید.

انتهای پیام
captcha