کد خبر: 4341280
تاریخ انتشار : ۲۶ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۶:۵۵

و خدا مردم را مبعوث کرد ...

همان آدم‌های همیشگی هستند، قیافه‌هاشان را می‌شناسم، روزی جایی در همین شهر دیدمشان، کنارشان زندگی کردم ...

تجمعات مردمیبه گزارش خبرنگار ایکنا از کرمانشاه، بقال سر کوچه است شاید، آن یکی هم با آن کت و شلوار اتوکرده مرا یاد کارمندهای بانک می‌اندازد، آن یکی همان معلم کلاس زبان است شاید، این یکی هم که با دست‌های زمخت و پینه بسته میله پرچم را محکم گرفته حتما یکی از کارگران شریف این شهر است، آن دختر جوان هم حتما دانشجوست، زن و شوهر جوانی جلوتر کالسکه بچه را هل می‌دهند و پیرمردی جلوتر از آنها با صدای بسیار بلند شعار می‌دهد ...

همه اینجا در دل تاریکی شب به خیابان زده‌ایم تا از شهر و کشورمان دفاع کنیم و این اولین بار است که لشکری می‌بینم اینقدر متفاوت از هم ...

باران نم نم می‌بارد، شلوغی خیابان نمی‌گذارد جلوتر برویم و برای همین، همان نزدیکی‌ها پارک می‌کنیم و پیاده به سمت محلی که نشانی داده‌اند، می‌رویم. 

از کنار خودروهایی که پارک شده‌اند می‌گذرم، وانت، پشت سر خودروی شاسی‌بلند پارک شده و جلوی آنها پرایدی رنگ‌پریده قرار گرفته و جلوتر پژو پارس و جلوتر باز هم پراید و من با خودم فکر می‌کنم صاحبان اینها هم همینقدر متفاوت هستند ...

رفته رفته وارد مسیر می‌شویم و هر لحظه جمعیت بیشتر و بیشتر می‌شود. 

در سیاهی شب هم می‌توان شکوه و عظمت حضورشان را دید و می‌توان عزم و اراده‌شان را به وضوح تماشا کرد.

راه می‌روند و با مشت‌های گره کرده شعار می‌دهند، بلندگو طبق معمول گاه گاهی قطع می‌شود، اما این صدای جمعیت است که برای لحظه‌ای هم قطع نمی‌شود و از هر گوشه یکی بلند شعار می‌دهد و بقیه بلندتر همراهی‌اش می‌کنند.

بین همه صداها، صدای کودکانی که شاید سنشان به پنج شش سال نمی‌رسد بیش از همه جلب توجه می‌کنند کودکانی که پرچم به دست با قدم‌های کوچک جلوی خانواده راه می‌روند و فریادهای کودکانه‌شان از هر فریاد دیگری برای من زیباتر و با ابهت‌تر است.

مدتی از مسیر را راه می‌رویم و باران هم نرم نرمک هنوز همراهی‌مان می‌کند و گاه گاهی مرا به خود می‌آورد که ما اینجا کنار هم، در این سیاهی شب و زیر بارش باران چه می‌کنیم؟ چه چیزی ما را اینجا کشانده و کنار هم قرارمان داده، چه قدرتی مجابمان کرده اینجا کنار هم بمانیم و من در جواب همه این سوال‌ها تنها یاد جمله‌ای می‌افتم که عزیزی مدت‌ها پیش گفته بود و من مدت‌ها در درک معنایش مانده بودم و آن اینکه «چنانچه حادثه‌ای برای کشور پیش بیاید خدای متعال این مردم را مبعوث خواهد کرد...» و من مدت‌ها مانده بودم بعثت مردم یعنی چه و حالا اینجا در دل این شب سیاه و زیر باران و بین این جمعیت معنای بعثت مردم را فهمیدم!

و خدا این بار مردم را به پیامبری مبعوث کرد و به یاری فرستاده تا از خاک و آب این وطن دفاع کنند و به قول آن عزیزتر از جانم؛ رهبر شهیدم، اینبار «کار را مردم تمام خواهند کرد» و من با همین اطمینان کلام از همین حالا، سپیده‌ای که در انتهای این شب سیاه است، می‌بینم...

به ساعت پایانی شب نزدیک می‌شویم و باید برگردیم، اما مسیر هنوز ادامه دارد و خیلی از مردم هنوز هم زیر باران ادامه مسیر می‌دهند... 

در مسیر برگشت مردی را می‌بینم زیر باران پرچم به دوش گرفته و بلند شعار می‌دهد «الله اکبر» و من باز با خودم می‌اندیشم، امروز همان روزی است که خدا مردم را مبعوث کرد.

انتهای پیام
خبرنگار:
محبوبه علی آقایی
captcha