نوروز امسال برای ایران، نه فقط تقویم، که یک روایت متفاوت از زیستن است؛ تقارن آغاز سال با طعم تلخ حمله و شهادت، سفره هفت سین این خانه را با بوی باروت و عطر ایثار آمیخته است. ایکنا در این هنگامه که مرزهای مقاومت با خون سربازان و فرماندهان حراست میشود، قصد دارد در قالب یک مجموعهنوشتار، پای «سین» دیگری را به این سفره باز کند: «سین مثل سرباز». در هر بخش از این سلسله مطالب، یک بُعد از حقیقت «سرباز» را مدنظر قرار میدهیم. همراه ما باشید در روایت سوم که به موضوع سربازان جنگ نرم اختصاص دارد.
جنگ، در حافظه انسانها، همیشه با تصاویر و صداهای مهیب و ترسناک گره خورده است؛ با انفجارها، بوی باروت، صدای شنی تانکها که در خاک حرکت میکنند، اما امروزه ما در تهران و بهتر است بگوییم در ایران پس از حمله ددمنشانه دشمن صهیونیستی و آمریکایی تمام این انفجارها را دوباره داریم تجریه میکنیم. اما باید توجه داشت که تا قبل از آن، تجربه سالها و دهههای اخیر، درک ما را از مفهوم «نبرد» به شکلی بنیادین دگرگون کرده است. امروز، دیگر نیازی نیست که لزوماً صدای گلولهای در هر نقطه از کشور شنیده شود تا بفهمیم در میانه یک جنگ تمامعیار قرار داریم. خاموشترین روزهای ما، گاه پرالتهابترین روزهای نبرد هستند.
رهبر شهید در سخنرانیهای راهگشای خود، با نگاهی عمیق و آیندهنگرانه، بارها به این تغییر فاز استراتژیک اشاره کرده و هشدار دادهاند که امروز دنیا با پدیدهای به نام «جنگهای ترکیبی» مواجه است؛ ملغمهای پیچیده از جنگ سخت و نرم، نبرد فکری و فرهنگی، تقابل شناختی و رسانهای، و انواع دیگری از تهاجم که دیگر خاک و مرزهای جغرافیایی را هدف نمیگیرند، بلکه مستقیماً قلب، روح، افکار و ذهن ملتها را نشانه رفتهاند. ایشان در بیانی صریح و روشن میفرمایند:
«امروز جنگهای دنیا جنگهای ترکیبی است. میدانید؛ جنگ سخت و جنگ نرم و جنگ فکری و جنگ فرهنگی و جنگ با سلاحهای گوناگون و جنگ شناختی و امثال اینها با همدیگر مایه تهاجم به یک ملّت یا یک کشور است. بازیهای جنگ بایستی بتواند همه این لایهها را با شیوههای نو، با شیوههای روزآمد، انشاءالله تأمین کند».
این سخن، اگرچه ریشه در دهههای گذشته دارد و حاصل یک تجربه طولانی در تقابل با نظام سلطه است، اما امروز بیش از هر زمان دیگری، با گوشت و پوست و استخوان جامعه لمس میشود. اکنون، در روزگار تسلط بلامنازع شبکههای اجتماعی، گسترش قارچگونه کانالهای خبری خارجی و حملات فرهنگی بسیار پیچیده و چندلایه، هر شهروند ایرانی، خواسته یا ناخواسته، درگیر یک جنگ نرم است. در این میدان جدید، هر فرد میتواند نقشی کلیدی ایفا کند؛ نقشی که اگر نگوییم مهمتر، قطعاً به اندازه حضور یک سرباز جانبرکف در خط مقدم جنگ سخت، حیاتی و سرنوشتساز است.
جنگ نرم دفاعی همهجانبه و مردمی میطلبد
در یک جنگ سخت کلاسیک، مختصات همهچیز مشخص است. سربازان در خط مقدم ایستادهاند، لباسهای متحدالشکل بر تن دارند، سنگرها و خاکریزها با سیمخاردار مشخص شدهاند و صدای شلیک، جهت حضور دشمن را نشان میدهد؛ یا در جنگی که امروزه کشورمان درگیر آن است صدای بمب و جنگنده است که به ما میفهماند دشمن حمله کرده است؛ اما جنگ نرم، جنگ بینشانهاست. در این جنگ، میدان نبرد به وسعت ذهن تمام شهروندان یک جامعه است و خاکریزها، در گوشیهای تلفن همراه، تبلتها، لپتاپها و صفحات تلویزیون بنا شدهاند.
در اینجا، همه افراد جامعه میتوانند سرباز باشند؛ تفاوتی نمیکند که یک نوجوان محصل باشید، یک مادر خانهدار، یک مهندس، یک کارگر یا یک استاد دانشگاه. تمام کسانی که روزانه با رسانهها و شبکههای اجتماعی در ارتباطاند، کسانی که اخبار را میخوانند، تحلیل میکنند، لایک میکنند یا آن را برای دیگران میفرستند، در حال کنشگری در این میدان هستند. کسانی که در مقابل اخبار جعلی، شایعات هدفمند و تهاجمات فرهنگی و رسانهای دشمن، واکنش منطقی نشان میدهند و اسیر موجسواری احساسی نمیشوند، در واقع در حال دفاع از مرزهای شناختی کشورند.
جنگ نرم وظیفهای است که این روزها هر ایرانی باید آن را بلد باشد. هر ایرانی باید بداند در فضای مجازی چه خبر است. بداند که در این روزگار که ایران درگیر جنگ با رژیم صهیونیستی و آمریکاست چگونه گول شبکههای معاند مانند اینترنشنال را نخورد.
اینجا دقیقاً همان نقطهی کوری است که بسیاری از مردم ممکن است آن را نادیده بگیرند یا از اهمیت آن غافل باشند. تصور عمومی این است که امنیت ملی و مقابله با تهاجم، صرفاً وظیفهی نهادهای نظامی، امنیتی و متخصصان سایبری است. اما واقعیت این است که جنگ نرم یک «دفاع همهجانبه و مردمی» میطلبد. هر کسی که شبها پیش از خواب، در تاریکی اتاقش شبکههای اجتماعی را مرور میکند، اگر فاقد «سواد رسانهای» باشد، میتواند بدون آنکه بداند، به ابزاری برای انتشار ناامیدی و دروغ تبدیل شود. اما همین فرد، اگر بداند که چه چیزهایی را باید باور کند، چگونه منابع را اعتبارسنجی کند و چه پیامهایی را به عنوان ابزار عملیات روانی دشمن تشخیص دهد، به یک سرباز خطشکن در جنگ نرم تبدیل میشود.

هنرمندان و اهالی فکر؛ فرماندهان و نیروهای مسلح جنگ نرم
اگر در جنگ سخت، ژنرالها، تکتیراندازها، توپخانهها و بچههای هوافضا نقشآفرینی میکنند، در جنگ نرم، این هنرمندان، نویسندگان، روزنامهنگاران، فیلمسازان و اندیشمندان هستند که در حکم نیروهای مسلح و فرماندهان میدان عمل میکنند. کلمات، تصاویر، فیلمنامهها و ملودیها، گلولههای این جنگ هستند که میتوانند امید ببخشند یا جامعهای را به ورطهی ناامیدی و خودباختگی بکشانند.
رهبر شهید با تفکیک دقیق کنشگران این عرصه، بر اهمیت موضعگیری در این جنگ تأکید دارند: «برخی بیتفاوت از برابر این حادثه ملی میگذرند، برخی هم با دشمن همراهی و به او کمک میکنند؛ آنها مسئولیتناپذیر و اینها دشمنشیفتهاند. در مقایسه با نیروهای مسلح در جنگ سخت، میتوان گناه این دو دسته را تشخیص داد».
این جمله تکاندهنده، بار مسئولیت اجتماعی و تاریخی قشر الیت (نخبگان) و فرهنگی جامعه را به شدت سنگین میکند. در زمانهای که کشور تحت شدیدترین فشارهای روانی و حملههای هوایی و تحریمهای ظالمانه قرار دارد، کسانی که تریبون دارند اما موضع نمیگیرند، یا بدتر از آن، با روایتسازیهای دشمن همصدا میشوند، در حال ارتکاب خطایی استراتژیک هستند. بیتفاوتی در جنگ نرم، معنایی جز خالی کردن سنگر برای پیشروی دشمن ندارد.
نمونههای روشن این نقشآفرینیهای مخرب را میتوان در عملکرد برخی رسانههای معاند و شبکههای ماهوارهای دید؛ کسانی که از هزاران کیلومتر دورتر از مرزهای ایران، در استودیوهای مجلل و با بودجههای کلان دولتی بیگانگان نشستهاند و بدون آنکه تجربه مستقیمی از رنجها و مقاومتهای مردم ایران داشته باشند، با پمپاژ اخبار ناقص، تقطیع شده، یا کاملاً تحریفشده، ذهن و روان مردم را بمباران میکنند. در چنین شرایطی، وقتی شهرهای ما، از تهران و اصفهان گرفته تا مرزهای غربی و جنوبی، زیر سایه تهدیدات یا حملات مختلف قرار دارند، وظیفه هر فرد آگاه این است که این تمایز حیاتی را تشخیص دهد: چه کسی واقعاً دلسوز و به نفع ملت ایران صحبت میکند و چه کسی صرفاً ماسک دلسوزی بر چهره زده تا اهداف و سناریوهای سرویسهای اطلاعاتی دشمن را پیادهسازی کند؟
استقلال و آزادی، قلعهای که دشمن قصد تسخیر آن را دارد
برای درک بهتر چرایی این جنگ همهجانبه، باید به هدف نهایی دشمن نگاه کرد. چرا میلیاردها دلار خرج شبکههای فارسیزبان میشود؟ چرا ارتشهای سایبری برای تولید ترندهای جعلی در شبکههای اجتماعی سازماندهی میشوند؟ پاسخ را باید در یکی از بنیادیترین مفاهیم انقلاب اسلامی جستجو کرد: «استقلال ملی».
استقلال صرفاً به معنای داشتن مرزهای جغرافیایی مشخص نیست؛ استقلال یعنی آزادی یک ملت برای تصمیمگیری مستقل، تکیه بر توان داخلی، و ایستادگی در برابر اراده تحمیلی سلطهگران. رهبر شهید این مفهوم را اینگونه کالبدشکافی میکنند:
«وقتی ما از استقلال حرف میزنیم، یعنی از آزادی یک ملّت حرف میزنیم که آزادانه بتواند کار خودش را انجام بدهد. نظام سلطه ضدّ این آزادی است؛ یک روز با استعمار، یک روز با استعمار نو، یک روز با شیوههای امروز - که شیوههای جنگ نرم است - پدر ملّتها را دارند درمیآورند؛ البتّه هر جا لازم باشد با نیروی نظامی وارد میشوند و هیچ ابائی هم ندارند».

در این نگاه، جنگ نرم تکهای از پازل بزرگتر نظام سلطه برای کنترل ملتهاست. دشمن دریافته است که اشغال نظامی یک کشور پهناور، تاریخدار و مقاوم مانند ایران، اگر نگوییم غیرممکن، با هزینههایی غیرقابلجبران همراه است. بنابراین، استراتژی تغییر میکند: «به جای اشغال خاک، ذهنها را اشغال کن. اگر ذهن یک جوان ایرانی به تسخیر روایتهای دشمن دربیاید، او خود با دستان خویش دروازههای شهر را به روی بیگانگان باز خواهد کرد.»
دشمن با استفاده از رسانهها، تلاش میکند هویت ملی و دینی را تحقیر کند، دستاوردها را کوچک بشمارد، کاستیها را به بحرانهای لاینحل تبدیل کند و در نهایت، اراده ملی برای پیشرفت و استقلال را در هم بشکند. این همان حمله پیشدستانهای است که قبل از شلیک هر گلولهای، در روان جامعه اتفاق میافتد.
نگذارید جنگ روانی دشمن در کشور تأثیر بگذارد
باید بپذیریم که شکل نبرد نسبت به دهههای گذشته تغییرات زیادی کرده است. در زمان حیات امام خمینی (ره) و سالهای ابتدایی انقلاب، تهدیدات عمدتاً محدود به قلم، انتشار نوشتهها، شبنامهها و در نهایت چند ایستگاه رادیویی با پارازیت بود. امام با بصیرت الهی خود متوجه بودند که دشمن با همین رسانههای محدود نیز به جنگ اراده ملت آمده است. اما امروز، ابزارهای دشمن نه تنها پیچیدهتر، بلکه فراگیرتر، شخصیسازیشدهتر و بینهایت هوشمندتر شدهاند.
امروزه اینترنت پرسرعت، ماهوارههای شبانهروزی، پلتفرمهای تعاملی، شبکههای اجتماعی تصویرمحور و اپلیکیشنهای پیامرسان که در جیب هر فردی یافت میشوند، میدان اصلی و خط مقدم جنگ نرم هستند. هوش مصنوعی و الگوریتمهایی که رفتار کاربران را تحلیل میکنند، دقیقاً میدانند که چه محتوایی را به چه کسی نشان دهند تا بیشترین تأثیر روانی (خشم، ترس، ناامیدی) را ایجاد کنند.
رهبر شهید درباره این تحول شگرف و خطرناک میگویند: «امروز بحث قلم نیست، امروز بحث فضای مجازی است، بحث ماهوارهها است؛ جنگ روانی است؛ جنگ روانی همهگیر و همهجایی. نگذارید جنگ روانی دشمن در کشور تأثیر بگذارد.»

این سخن، یک زنگ بیدارباش تاریخی است. نیاز به آموزش «سواد رسانهای» و هوشیاری همگانی دیگر یک انتخاب نیست، بلکه شرط بقاست. مردم باید مکانیزم عمل رسانهها را بشناسند. باید بدانند که در دنیای دیجیتال، هر خبر فوری، هر ویدئوی تقطیعشده، هر تصویر و حتی هر لطیفه و هشتگ، ممکن است قطعهای از پازل عملیات روانی دشمن باشد. شناسایی این ابزارها، درک سوگیریهای شناختی، و آگاه شدن نسبت به ترفندهای رسانهای، وظیفهای همگانی است که سپری پولادین در برابر تروریسم رسانهای ایجاد کرده و امنیت روانی جامعه را تضمین میکند.
نقش من و شما در این نبرد چیست؟
در نهایت، پس از شناخت میدان و ابزار دشمن، پیام اصلی و کاربردی این است که در این جنگ نابرابر اما مقدّس، هر ایرانی میتواند و باید یک سرباز و مدافع باشد. این سربازی، نیازی به پوتین و اسلحه ندارد؛ نیازمند چشمانی باز، ذهنی پرسشگر و قلبی تپنده برای وطن است. شناخت تاکتیکهای دشمن، تحلیل منطقی اطلاعات به جای واکنشهای هیجانی، عدم بازنشر شایعات و روشنگری در محیط خانواده و دوستان، همگی از مصادیق بارز رزمندگی در این جبهه است.
جنگ نرم، نبردی نامرئی، خاموش اما به شدت ویرانگر است؛ جنگی همهجانبه که نه برای تصرف خاک، بلکه برای تسخیر ذهن، قلب و روح مردم طراحی شده است. در این نبرد سرنوشتساز، هیچکس معاف از رزم نیست و هر ایرانی میتواند یک سرباز مدافع وطن باشد؛ از تحلیلگر ارشد رسانه و استاد دانشگاه گرفته تا هنرمند، از روزنامهنگار و کارگر گرفته تا یک کاربر ساده در شبکههای اجتماعی.
اهمیت این سربازی و ایستادگی، اگر از خون دادن در میدانهای مین و سنگرهای جنگ سخت بیشتر نباشد، قطعاً کمتر نیست؛ چرا که هدف نهایی ماشین جنگی و رسانهای دشمن، تهی کردن ملت ایران از اراده، گرفتن استقلال فکری، و در نهایت نابودی آزادی عمل یک ملت بزرگ است.
رهبر شهید با نگرشی نافذ و الهی، ابعاد پنهان این جنگ ترکیبی را سالها پیش پیشبینی کرده و وظیفه شرعی و ملی هر فرد را به روشنی ترسیم نمودهاند. امروز، ما در میانه این میدانیم. «آگاهی»، «تحلیل انتقادی»، «امیدواری» و «واکنش مسئولانه و بهموقع» در برابر هجمههای روانی دشمن، زرادخانه و اصلیترین سلاحهای ما در این جنگ شناختی هستند.
باید همواره به خاطر داشته باشیم که جنگ امروز ما، فقط در تقابل موشکها، پهپادها و ناوگانهای دریایی خلاصه نمیشود؛ نبرد اصلی و تعیینکننده، درون ذهن و قلب تکتک مردم این سرزمین در جریان است. هر شهروندی که این واقعیت را درک کند، اخبار را غربال کند، اسیر مارپیچ سکوت و ناامیدی نشود و مسئولانه عمل کند، یک قهرمان و سرباز خطشکن در جنگ نرم است؛ سربازی که مانند سدی استوار، ایران را در برابر طوفان توطئههای نرم دشمنان مقاوم کرده و مشعل امید به آیندهای روشن و مستقل را در دل این سرزمین، زنده و فروزان نگاه میدارد.
انتهای پیام