کد خبر: 4342536
تاریخ انتشار : ۰۵ فروردين ۱۴۰۵ - ۰۰:۵۱
سین مثل سرباز/ ۴

علم؛ برنده‌ترین سلاح در نبرد اراده‌ها

موشک‌هایی که امروز از ایران مراقبت می‌کنند، محصول تلاش علمی دانشمندانی است که برخی نامشان را می‌دانیم و بسیاری دیگر، سربازان گمنام این جبهه باقی خواهند ماند.

علمنوروز امسال برای ایران، نه فقط تقویم، که یک روایت متفاوت از زیستن است؛ تقارن آغاز سال با طعم تلخ حمله و شهادت،  سفره‌ هفت‌ سین این خانه را با بوی باروت و عطر ایثار آمیخته است. ایکنا در این هنگامه که مرزهای مقاومت با خون سربازان و فرماندهان حراست می‌شود، قصد دارد در قالب یک مجموعه‌ نوشتار، پای «سین» دیگری را به این سفره باز کند: «سین مثل سرباز». در هر بخش از این سلسله مطالب، یک بُعد از حقیقت «سرباز» را مدنظر قرار می‌دهیم. همراه ما باشید در روایت چهارم که به موضوع «سربازان علم و فناوری» اختصاص دارد.

جهان نفسش را در سینه حبس کرده بود. در اتاق‌های جنگ واشنگتن و تل‌آویو، ژنرال‌های چهارستاره و استراتژیست‌های کت‌وشلواری، بر روی نقشه‌ها و مانیتورهای غول‌پیکر خم شده بودند. محاسباتشان دقیق به نظر می‌رسید؛ برتری هوایی مطلق، زرادخانه‌ای که توانایی محو کردن یک کشور از نقشه را داشت و شبکه‌ای از پایگاه‌ها که ایران را چون نگینی در حلقه محاصره کرده بود. دونالد ترامپ، با همان اطمینان خاطر تاجرمآبانه‌اش، پشت تریبون رفت و برای دنیا خط و نشان کشید: «چهار روزه کار ایران تمام است!»

اما اینجا، در خاورمیانه، زمان منطق دیگری دارد. آن چهار روز موهوم، به چهار هفته مقاومت سرسختانه تبدل شد و محاسبات آن‌ها، مانند یک معادله با متغیرهای اشتباه، به جوابی نرسید. دلیل این خطای محاسباتی چه بود؟ آن‌ها در تمام معادلات خود، یک متغیر کلیدی را از قلم انداخته بودند؛ متغیری که در سکوت آزمایشگاه‌ها، در دل دانشگاه‌ها و در ذهن دانشمندان ایرانی، طی چهار دهه گذشته، به توان رسیده بود: متغیر «علم».

صدای مهیب موشک‌هایی که آسمان تیره تل‌آویو، حیفا و صحرای نقب را می‌شکافند و با دقتی هراس‌انگیز بر سر مراکز حیاتی دیمونا فرود می‌آیند، ترجمان نظامی همان متغیر است. این غرش، پژواک سخن آن مردی است که سال‌ها پیش، آینده را دیده بود. شهید حسن طهرانی مقدم، معمار این قدرت بازدارنده و پدر علم موشکی ایران گفته بود جنگ آینده، جنگ موشک‌هاست. او می‌دانست برای ایستادن در برابر غول‌ها، نباید پنجه در پنجه قدرت فیزیکی آن‌ها انداخت؛ باید مغز متفکر آن‌ها را به چالش کشید. او و یارانش، کیمیاگرانی بودند که در کوره تحریم و تهدید، دانش را به فلز گداخته قدرت تبدیل کردند.

علم

ویترینی پر زرق و برق از مدرنیته وارداتی

برای درک عمق این جهش، باید به گذشته رجوع کنیم. به دورانی نه چندان دور که «ساخت ایران» یک شوخی تلخ بود. ایران پیش از انقلاب، ویترینی پر زرق و برق از مدرنیته وارداتی بود. خیابان‌های پایتخت پر بود از جدیدترین اتومبیل‌های آمریکایی و اروپایی، اما در هیچ کارخانه‌ای، دانش ساخت یک موتور ساده وجود نداشت. ما یک «ملت مونتاژکار» بودیم. قطعات را از غرب می‌گرفتیم، با راهنمایی مستشاران موطلایی‌شان سر هم می‌کردیم و به کالای نهایی برچسب «ساخت ایران» می‌زدیم.

این یک استعمار نوین و هوشمندانه بود. آن‌ها به ما ماهی نمی‌دادند، حتی تور ماهیگیری هم نمی‌دادند؛ آن‌ها تنها به ما اجازه می‌دادند ماهی‌های صید شده توسط خودشان را در بسته‌بندی‌های شیک بفروشیم. در حوزه نظامی، این وابستگی به اوج خود می‌رسید. پیشرفته‌ترین جنگنده‌ها و تجهیزات خریداری می‌شد، اما حتی برای یک تعمیر ساده یا تعویض قطعه، باید منتظر کارشناسان خارجی می‌ماندیم. آن‌ها با حقوق‌های نجومی، اسرار فناوری را چون رازی مگو در سینه خود حبس کرده بودند تا این پیام را به ما مخابره کنند: «شما مصرف‌کنندگانی خوب، اما تولیدکنندگانی ناتوان هستید.» انقلاب اسلامی، خط بطلانی بر این ذهنیت تحقیرآمیز کشید.

نیاز، مادر اختراع است

نقطه عطف این دگردیسی، هشت سال جنگ تحمیلی بود. جنگی که دنیا در یک سو و ایران در سوی دیگر ایستاده بود. سیم‌های خاردار تحریم، گلوی صنعت نظامی نوپای ما را می‌فشرد. آن روزها که رزمندگان ما برای داشتن ابتدایی‌ترین سلاح‌ها در مضیقه بودند، این باور در ذهن استراتژیست‌های جوان مانند طهرانی مقدم جوانه زد: «اگر می‌خواهیم بایستیم، باید روی پای خودمان بایستیم.»

نیاز، مادر اختراع شد. در کارگاه‌های کوچک و زیرزمین‌های نمور، اولین جرقه‌های مهندسی معکوس زده شد. جوانانی که تا دیروز تنها مصرف‌کننده بودند، شبانه‌روز بر روی غنائم جنگی کار می‌کردند تا قفل‌های تکنولوژی شرق و غرب را بشکنند. این، تولد یک «ما می‌توانیم» مقدس بود که از دل آتش و خون جنگ بیرون آمد و مستقیماً به دانشگاه‌ها و مراکز تحقیقاتی کشور تزریق شد.

علم

اراده ملی مهارنشدنی برای فتح قله‌های دانش

وقتی دنیا سرگرم تحلیل‌های سیاسی و اقتصادی درباره ایران بود، انقلابی دیگر، آرام و بی‌صدا، در حال اتفاق افتادن بود. انقلابی در صفحات مجلات علمی، در آزمایشگاه‌های نانو و در مراکز تحقیقاتی بیوتکنولوژی. آمار و ارقام، داستان این خیزش را بهتر از هر روایتی بیان می‌کنند.

وقتی دنیا سرگرم تحلیل‌های مرسوم بود، آمارها در پایگاه‌های استنادی معتبری مانند Scopus و Web of Science از یک جهش کوانتومی و خاموش در ایران خبر می‌دادند. در سال ۲۰۲۵، ایران با تولید بیش از ۲ درصد از کل علم جهان، جایگاه خود را در میان ۱۵ قدرت علمی برتر دنیا تثبیت کرد؛ دستاوردی که وقتی بدانیم سهم ایران از جمعیت کره زمین تنها حدود ۱ درصد است، معنای عمیق‌تری پیدا می‌کند و نشان می‌دهد دانشمندان ما دو برابر متوسط جهانی در حال تولید علم هستند. اما اهمیت این خیزش تنها در حجم تولیدات خلاصه نمی‌شود؛ آنچه معادلات را بر هم زد، سرعت و نرخ رشد تولید علم در ایران بود که برای سال‌های متمادی سریع‌ترین شتاب را در جهان به نام خود ثبت کرد و از یک اراده ملی مهارنشدنی برای فتح قله‌های دانش پرده برداشت.

 این مسیر پرشتاب صرفاً در حوزه‌های عمومی طی نشد، بلکه ایران امروز در رشته‌های راهبردی و فوق‌پیشرفته‌ای مانند نانوتکنولوژی (با کسب رتبه ۴ جهان)، بیوتکنولوژی و علوم سلول‌های بنیادی به قدرتی نوظهور تبدیل شده است؛ همان علوم حیاتی و بنیادینی که دقیقاً زیربنای فناوری‌های پیچیده دفاعی، پزشکی و صنعتی آینده را شکل می‌دهند. این اعداد خشک و بی‌روح، در حقیقت داستان هزاران دانشجوی نخبه و استادی است که با کمترین امکانات و زیر سنگین‌ترین تحریم‌ها، چراغ علم را روشن نگه داشتند.

خون‌بهای دانش؛ وقتی مغزها هدف قرار می‌گیرند

دشمن خیلی زودتر از آنچه تصور می‌شد، آن متغیر پنهان در معادله قدرت ایران را کشف کرد. وقتی تحریم‌های فلج‌کننده نتوانست چرخ علم را متوقف کند و فشارهای سیاسی به نتیجه نرسید، آن‌ها به ناجوانمردانه‌ترین و بزدلانه‌ترین استراتژی روی آوردند: ترور فیزیکی دانشمندان.

آن‌ها به این نتیجه رسیده بودند که اگر نمی‌توان ایده را کشت، باید حامل ایده را از میان برداشت. این‌گونه بود که پروژه شکار مغزهای ایران کلید خورد. فهرستی سیاه از نام‌هایی که هر کدام یک ستون خیمه پیشرفت علمی کشور بودند، تهیه شد.

علم

مسعود علی‌محمدی، فیزیکدان برجسته؛ مجید شهریاری، نابغه فیزیک هسته‌ای؛ داریوش رضایی‌نژاد، نخبه جوان برق؛ مصطفی احمدی روشن، مدیر جوان و خلاق؛ و محسن فخری‌زاده، دانشمند مرموز و پدر معنوی بسیاری از پروژه‌های راهبردی. این‌ها نام‌هایی هستند که با خون خود، اسناد افتخار علمی این سرزمین را امضا کردند. آن‌ها سربازان خط مقدم جنگی نابرابر بودند که در کوچه‌ها و خیابان‌های شهر خودشان، از پشت خنجر خوردند.

اوج این کینه‌توزی وحشیانه، در خرداد خونین سال ۱۴۰۴ رقم خورد. در جنگ 12 روزه، دشمن کاروانی از مدیران ارشد و نخبگان علمی کشور، از جمله دکتر فریدون عباسی(که پیشتر از یک ترور جان سالم به در برده بود)، دکتر محمدمهدی طهرانچی و دیگر چهره‌های برجسته را هدف قرار داد. آن‌ها تصور می‌کردند با قطع کردن این سرشاخه‌های تنومند، می‌توانند ریشه درخت دانش را بخشکانند. اما نمی‌دانستند در فرهنگ این سرزمین، خون شهید، بهترین کود برای رشد نهال‌های جوان است. برای هر دانشمندی که بر زمین افتاد، صدها دانشجوی مصمم و باانگیزه، قسم خوردند که راهش را با قدرتی بیشتر ادامه دهند.

از معادله تا انفجار؛ راز کیمیاگران

موشکی که امروز از یک سایت زیرزمینی در اعماق کویر شلیک می‌شود، سفر خود را سال‌ها قبل، بر روی یک تخته‌سیاه در دانشگاهی در تهران آغاز کرده است. سفرش را با یک معادله دیفرانسیل پیچیده، با یک فرمول شیمیایی برای سوخت جامد مرکب، و با یک الگوریتم هوشمند برای هدایت و کنترل آغاز کرده است. دانشمندان ما، همان سربازان گمنام، کیمیاگرانی بودند که در سکوت آزمایشگاه‌هایشان، فرمول‌های انتزاعی را به ابزار دقیق قدرت تبدیل کردند. آن‌ها به جهانیان ثابت کردند که علم، وقتی با ایمان و اراده ملی ترکیب شود، می‌تواند سپری بسازد که هیچ سلاحی قادر به شکافتن آن نیست.

علم، برنده‌ترین سلاح ماست

چهار هفته ایستادگی در برابر دو قدرت جهانی متجاوز، یک پیام روشن داشت: دشمن می‌تواند تعداد تانک‌ها، هواپیماها و ناوهای ما را بشمارد، اما هرگز قادر نخواهد بود عمق دانش، حجم اراده و میزان ایمانی که در سینه جوانان این مرز و بوم موج می‌زند را محاسبه کند. این همان متغیر ناشناخته‌ای است که تمام معادلات آن‌ها را بر هم می‌زند.

موشک‌هایی که امروز از ایران مراقبت می‌کنند، محصول تلاش علمی دانشمندانی است که برخی نامشان را می‌دانیم و بسیاری دیگر، سربازان گمنام این جبهه باقی خواهند ماند. این قدرت، از دل یک تاریخ وابستگی و تحقیر، در کوره جنگ و تحریم، و با خون بهترین فرزندان این آب و خاک به دست آمده است. تا زمانی که چراغ دانشگاه‌ها و آزمایشگاه‌های ما روشن است، و تا زمانی که جوانان ایرانی به قول پیامبرشان،« اگر علم در ثریا باشد مردانی از پارس به آن دست خواهند یافت » آماده‌اند، این داستان اقتدار ادامه خواهد داشت. شمارش روزها و هفته‌ها بیهوده است؛ چرا که اینجا، نبرد اراده‌هاست و علم، برنده‌ترین سلاح ماست.

انتهای پیام
خبرنگار:
فاطمه برزویی
captcha