بهار از راه رسیده است؛ فصل شکفتن و جان گرفتن زمین. اما برای ایل عشایری رایینی استان کرمان، این بهار رنگ و بوی همیشگی ندارد. دشتها سبز شدهاند، شکوفهها بر شاخه نشستهاند، اما در میان سیاهچادرها سکوتی سنگین جریان دارد؛ سکوتی که از جنس دلتنگی است. گویی نسیم نیز آهستهتر از همیشه از میان خیمهها میگذرد و صدای طبیعت با اندوه دلهای مردم درآمیخته است.
مردم ایل، این فرزندان کوه و آفتاب، سالها زندگی خود را با سختیهای طبیعت و مسیرهای طولانی کوچ پیوند زدهاند. در این راه، آنچه دلهایشان را استوار نگه داشته، ایمان، همبستگی و عشق به سرزمین مادری بوده است. برای عشایر، وطن تنها یک واژه نیست؛ خاکی است که با آن بزرگ شدهاند، کوههایی است که صدای قدمهای کوچ را در خود حفظ کردهاند و دشتهایی است که خاطره نسلها را در سینه دارند.
عشایر ایران در طول تاریخ به استقامت، پاکی و وفاداری شناخته شدهاند. آنان نگهبانان بیادعای مرزهای فرهنگی و طبیعی این سرزمیناند؛ مردمانی که در دل کوهها و دشتها زیستهاند و با کار و تلاش خود چراغ زندگی را روشن نگه داشتهاند. ایل رایینی نیز از همین تبار است؛ مردمانی که عشق به وطن را با ایمان و غیرت درآمیختهاند و همواره خود را پاسدار خاک و فرهنگ این سرزمین دانستهاند.
در میان چنین مردمی، برخی اشخاص جایگاهی فراتر از یک فرد دارند. آنان پناه دلها و تکیهگاه روح مردماند. رهبر شهید حضرت امام خامنهای که امروز یادش دلهای ایل را پر کرده، برای بسیاری تنها یک راهنما نبود؛ بلکه صدایی بود که مردم را به امید، مهربانی، خدمت به یکدیگر و پاسداشت ارزشهای سرزمینشان دعوت میکرد. حضورش، همچون باران رحمت بر دلهای خسته میبارید؛ نگاهش امید میکاشت و کلامش دلها را به صبر و استقامت فرا میخواند.
او بارها به مردم یادآوری میکرد که این سرزمین، میراث نسلهاست و حفظ آن با کار، صداقت و همدلی ممکن میشود. همین نگاه بود که عشق به وطن را در دل بسیاری از جوانان و پیران ایل عمیقتر کرد؛ عشقی که در کنار ایمان، بخشی از هویت زندگی آنان شده است.
اکنون با رفتنش، بسیاری هنوز باور نکردهاند که آن لبخند آرام دیگر دیده نمیشود. اما در دل همین اندوه، امیدی آرام نیز جریان دارد؛ امیدی که از ایمان مردم و عشقشان به سرزمینشان سرچشمه میگیرد.
عشایر خوب میدانند که زندگی با رفتن و آمدنها ادامه دارد؛ همانگونه که کوچ هر ساله آنان با سختی آغاز میشود و با رسیدن به دشتهای تازه ادامه پیدا میکند. آنان باور دارند که نور انسانهای نیکدل خاموش نمیشود و اثر حضورشان در دل مردم باقی میماند.
در ذهن مردم ایل، یاد او با معنویت و زیارت نیز گره خورده است؛ با آن لحظههای آرامی که دلهای خسته در سایه نام اهلبیت(ع) آرام میگرفت. همین پیوند معنوی است که در روزهای دلتنگی نیز چراغ امید را روشن نگه میدارد و به مردم یادآوری میکند که راه مهربانی و خدمت هرگز پایان نمییابد.
این دلتنگی تنها اندوه از دستدادن یک انسان نیست؛ پژواکی از محبت، ایمان، خاطره و وفاداری مردمانی است که زندگیشان با خاک وطن و باورهای معنوی درهم تنیده است. سوگ او، سوگ مهربانی و یادآور چراغی است که سالها مسیر زندگی بسیاری را روشن کرده بود.
در همین روزهای سرشار از احساس و دلتنگی، علیرضا قاسمینژاد رایینی، دلنوشتهای سروده است که گویی زبان حال بسیاری از مردمان ایل و حتی عشایر دیگر نقاط ایران است؛ واژههایی که از دل دلتنگی برآمده و با ایمان، امید و عشق به سرزمین درآمیخته است.
دلنوشتهای از دلتنگیهای یار از طرف ایل عشایری رایینی
دلم گرفته و این حال، حالِ دلتنگیست
۱۴۰۵ سال دلتنگیست ...
چقدر جای تو خالیست ای نویدِ بهار
بیا ببین که چه اندوهگین رسیده بهار
تو رفتهای و من از زنده ماندنم خجلم
کجا گذاشتهای رفتهای عزیزدلم
غمت، رشیدترین داغ اهل این ایل است
بیا پیام بده، وقت سال تحویل است
بیا پیام بده، اسم سال را بگذار
به قلب مردم امید وصال را بگذار
شکوفه ذوق ندارد، بهار بیرنگ است
حرم برای سخنرانی تو دلتنگ است
اَلا که بود دلت مرقد امام رضا(ع)
به پیشواز شما آمده امام رضا(ع)
چگونه بغض گلوگیر را مهار کنیم
نماز عید بدون تو را چهکار کنیم
از این به بعد جهان باشد و تلاطم ما
سفر بخیر یگانه عزیز مردم ما
در پایان، آنچه در دل ایل باقی مانده تنها اندوه نیست؛ بلکه خاطره نوری است که روزی بر زندگی مردم تابیده بود. مردمان ایل رایینی همچنان با ایمان، با عشق به سرزمینشان و با یاد کسانی که چراغ راهشان بودهاند، مسیر زندگی را ادامه میدهند؛ چرا که باور دارند رد پای انسانهای نیکدل و دلسوز، همانند رد پای کوچ در خاک دشت، هرگز از میان نمیرود.
انتهای پیام