
مهدیار عقابی، کارگردان، تهیهکننده و نویسنده نماهنگ در گفتوگو با
ایکنا با بیان اینکه حضور مردم مهمترین و مؤثرترین ابزار موفقیت ما در میدان تقابل با دشمن صهیونیستی و آمریکایی است، اظهار کرد: هر موقعیتی که سرشار از انرژی باشد، بهصورت طبیعی روی روحیه هنرمند اثر میگذارد و او را تیزتر و آمادهتر میکند. این تجمعها مملو از انرژی درونی، زنده و پویاست. وقتی در معرض چنین فضایی قرار میگیرید، ناخواسته با آن همسو میشوید؛ ذهن فعال میشود و تخیل جان میگیرد. تخیلی که پیش از این هنرمند باید برای درک حماسه آن را تصور میکرد، امروز به شکل عینی در خیابانها دیده میشود.
وی ادامه داد: دیدن حماسه بهصورت عینی، هم کار هنرمند را سختتر میکند و هم از جهتی آسانتر. سختتر از این جهت که انتقال «حس حماسه» دیگر ساده نیست؛ چون مردم خودشان حماسه را با گوشت و پوست و خون درک میکنند.
مقاومت برای آنها دیگر یک مفهوم انتزاعی نیست، کاملاً عینی و زیسته است. در عین حال، کار راحتتر میشود، چون کافی است هنرمند اشارهای کوچک به همین حافظه جمعی و تاریخی در حال شکلگیری در ذهن مردم داشته باشد؛ خود مردم ادامه روایت را میسازند و حسی را که میخواهند، دریافت میکنند.
عقابی با اشاره به صحنههایی که این روزها در خیابانها شکل میگیرد، گفت: در کف خیابان با تصاویری مواجه هستیم که شاید به ذهن هیچ هنرمندی هم نرسد. مردم بهصورت طبیعی کارهایی انجام میدهند که قاببهقاب آن ماندگار است. امروز دیگر برای صحنهپردازی یک اثر مقاومت، نیاز به طراحی پیچیده نیست؛ کافی است یک دوربین معمولی یا حتی موبایل روشن باشد. هر چیزی که جلوی قاب قرار میگیرد، حامل حس مقاومت است. اتفاق عجیب این است که حتی منِ کارگردان اگر بخواهم این صحنهها را بازسازی کنم، دیگر توانش را ندارم. سطح انرژی و احساس آنقدر بالا رفته که بازآفرینی آن تقریباً ناممکن شده است.
وی افزود: امروز یک کودک پنج ساله اگر دوربین موبایل خانواده را روشن کند، میتواند صحنههایی را ثبت کند که از عهده من کارگردان هم خارج است. این حاصل همان حضور مردم در میدان است؛ وقتی همه نقشآفرین میشوند. نقشآفرینی آنقدر در پوست و جان مردم رفته که نهتنها بازسازیاش ممکن نیست، بلکه حتی درک آن نیز ساده نیست. صادقانه بگویم، دلم میسوزد برای مردمی در دنیا و حتی برخی از هموطنان خودمان که این لحظهها را از نزدیک تجربه نمیکنند. آنها چیز بزرگی را از دست میدهند؛ چیزی که بعدها با هیچ تصویر و روایتی همان حس را به آنها منتقل نخواهد کرد.
این کارگردان درباره تجربه زیسته نسل جدید در این فضا بیان کرد: خوشبهحال بچههای ما که در چنین زمانی زندگی میکنند؛ شبهایی را میبینند و لمس میکنند که اوج حماسه، مقاومت، اقتدار و اتحاد است. وقتی نگاه میکنی میبینی در یک ماشین، پنج یا شش نفر از خانوادههای مختلف کنار هم نشستهاند، شعار میدهند و حضورشان را اعلام میکنند. این تجربه، بسیار خاص و عمیق است. در مقابل، برخی از ما گاهی از این فضا فاصله میگیریم، با بدبینی یا حتی خشم نگاه میکنیم و راه فهم این اتفاق را به روی خودمان میبندیم؛ در حالی که این لحظهها میتواند حال دل و روح ما را ارتقا دهد و فهم تازهای از جهان به ما منتقل کند.
عقابی با تأکید بر مسئولیت هنرمند گفت: منِ هنرمند وظیفه دارم تا جایی که میتوانم این فضا را برای کسانی که درک نمیکنند یا نمیخواهند درک کنند، توضیح دهم. ایکاش رسانه و ابزار انتقال احساس بهطور کامل در اختیارمان بود تا میتوانستیم این حس را همانطور که هست منتقل کنیم. با این حال، به تجربه شخصی خودم رسیدهام که سطح اتفاقی که امروز در میدان رخ میدهد، آنقدر جلوتر از زبان هنر است که هیچ هنری نمیتواند اصل ماجرا را روایت کند. زبان هنر در برابر زبان حضور، اقتدار و مقاومت مردم، کوتاه میآید. تلاش من این است که خودم حتماً در این تجمعها حضور داشته باشم تا حس واقعی را ذخیره کنم و اگر شد، درصدی از آن را به مخاطب منتقل کنم. اما صادقانه میگویم، به این نتیجه رسیدهام که این سطح از احساس، بهطور کامل قابل انتقال نیست. این هم غصه دارد و هم شیرینی؛ غصه از ناتوانی هنر و شیرینی از اینکه جامعه ما امروز بهواسطه همین احساسات، جامعهای زنده، همدل و دوستداشتنی است. مردم با نگاه، با شعار و با جملات مشترک با هم حرف میزنند؛ چشم در چشم هم، با اعتماد. این از هر زاویهای که نگاه کنی، اتفاقی عمیق و جذاب است.
خوشبهحال بچههای ما که در چنین زمانی زندگی میکنند؛ شبهایی را میبینند و لمس میکنند که اوج حماسه، مقاومت، اقتدار و اتحاد است
وی در پاسخ به پرسشی درباره تلاش رسانههای دشمن برای کمرنگ یا سفارشی جلوه دادن این حضور مردمی اظهار کرد: طبیعی است که دشمن دوست ندارد چنین صحنههایی را ببیند؛ این حضور، خار چشم آنهاست. تلاش میکنند آن را کوچک و تقلیلیافته نشان بدهند، اما مسئله اینجاست که ما مردم ایران فهمیدهایم که آنها دروغ میگویند. وقتی چیزی را با چشم خودت میبینی و زندگی میکنی، دیگر این روایتها فقط خندهدار میشود. شاید بتوان یک تجمع محدود را تحریف کرد، اما وقتی در مقیاس یک کشور چنین حضوری شکل میگیرد، این تلاشها بیاثر است. برای ما مهم نیست که دنیا چگونه فکر میکند؛ مهم این است که ما پای ایمانمان ایستادهایم و سینهبهسینه در میدان هستیم. مشتاقم ببینم تاریخ، ۲۰ یا ۳۰ سال دیگر، این روزها را چگونه روایت میکند؛ وقتی فرزندان ما کتابهای
تاریخ را ورق میزنند و از مردمی میخوانند که در میدان بودند و ایستادند. این روایتی است که بهجرئت میتوان گفت دنیا کمتر تجربهاش کرده و بهنوعی منحصر به ایران است؛ نشانهای از عظمت، قدرت و اصالت ایران.
عقابی در پایان بیان کرد: حالا وظیفه ما این است که فکر کنیم چگونه میتوانیم دست مردم دنیا را بگیریم و آنها را حداقل در موقعیتی قرار دهیم که حس آزادگی، مقاومت و پیروزی را تجربه کنند. امروز تقابل خیر و شر عیان شده است. این اتفاق، هرچند سخت، اما سبب خیر شد؛ چون ما را به وحدت و نگاه مشترک رساند. وحدتی که شاید با هزاران برنامه فرهنگی هم بهدست نمیآمد. امروز مردم ایران حول یک محور حرکت میکنند. حتی اگر عدهای هنوز در ظاهر فاصله بگیرند، مطمئنم درونشان تحت تأثیر این صحنهها قرار گرفته است. کافی است از کنار کودکان پرچمبهدست عبور کنند؛ این لحظهها آنقدر بار احساسی بالایی دارد که نمیشود بیتفاوت از کنار آن گذشت.
انتهای پیام