حساب و کتاب روزها از دستم در رفته است. تقویم روی دیوار، مدتهاست که دیگر معنای قبلی خود را از دست داده و زمان، نه با روزهای هفته و ساعتهای مرسوم، که با فاصله انفجارها و سکوتهای دلهرهآور پس از آن سنجیده میشود. میدانم که حدود یک ماه و خردهای است که زندگیهایمان با بوی تند و گس دود، غبار غلیظ و صدای مهیب انفجار عجین شده است.
اما در بیرون از چارچوب امن خانهها، وضعیت به طرز شگفتانگیزی با آنچه در ذهن متصور میشویم، تفاوت میکند. وقتی پا به خیابان میگذاری، شاید در نگاه اول انتظار داشته باشی با شهری مرده، متروک و تسلیمشده روبرو شوی، اما چیزی که در عمق کوچهها و خیابانها در جریان است، تجلی بینظیر و حماسهگونهای از اراده انسان برای «زیستن» است. در دل این بحران عمیق، هر کس به سهم خود گوشهای از کار را گرفته است تا نگذارد چرخدندههای زندگی از حرکت بایستد. مردم در تلاشی جمعی و نانوشته، سعی دارند زندگی عادی خود را در پیش بگیرند. این «عادی بودن»، حالا دیگر یک روزمرگی ساده و کسالتبار نیست، بلکه به بزرگترین، باشکوهترین و مدنیترین شکل مقاومت تبدیل شده است. این گزارش، روایتی است از هزاران نفر در حوزههای تولید، صنعت، خدمات، اصناف و البته همیاریهای خودجوش مردمی که در خط مقدم این نبرد پنهان ایستادهاند؛ نبردی خاموش برای حفظ جریان زندگی در شریانهای شهری که نمیخواهد تسلیم تاریکی شود.
کرکرههایی که به امید بالا میروند
صبح زود است. هنوز بوی دود شب گذشته در هوای خیابانهای تهران احساس میشود و غبار ملایمی روی برگ درختان نشسته است. در حوالی میدان انقلاب، صدای کشیده شدن کرکره فلزی یک مغازه، سکوت سنگین صبحگاهی را میشکند؛ صدایی که در روزهای عادی شاید آزاردهنده بود، اما امروز نوید ادامه حیات به گوش میرسد. پیرمردی با موهای سفید و قدی نسبتاً خمیده در حال باز کردن مغازهش است. او با وسواس و دقتی خاص، شیشههایی را که با نوارهای چسب ضربدری پوشانده شدهاند تا در برابر موج انفجار مقاومت کنند، دستمال میکشد. حضور او در این شرایط پرخطر، ریشه در باوری عمیق و جامعهشناختی دارد؛ باوری مبنی بر اینکه باز بودن مغازهاش، حتی بدون ورود یک مشتری، مانع از تسری ناامیدی به کسبه دیگر و مردمی میشود که از پنجرههای آپارتمانها با دلهره به خیابان چشم دوختهاند. او با این کار ساده، تلاش میکند تا چهره مرگ و رکود را از شهر تا حدودی بردارد و بگوید که زندگی، با تمام سختیهایش، همچنان جریان دارد.

کمی پایینتر از این مغازه، بوی نان تازه با بوی دود ترکیب شده و تضادی غریب اما امیدبخش ایجاد کرده است. نانوایی شلوغتر از روزهای عادی است و شاطر با چهرهای عرق کرده، خسته اما مصمم، تندتند خمیرها را به تنور داغ میچسباند. حرارت تنور در برابر حرارت حوادث بیرون، به کانون گرمی برای محله تبدیل شده است. فعالیت بیوقفه سوپرمارکتهای محلی و میوهفروشیهایی که با وجود مشکلات زنجیره تأمین، همچنان کرکرههایشان بالاست، نشان میدهد که اقتصاد خرد شهری، به عنوان سنگر اول مقاومت مدنی، قصد عقبنشینی ندارد.
سربازان خط مقدم روشنایی
یکی از حیاتیترین و در عین حال پنهانترین بخشهایی که در این روزهای سخت، زندگی ما را از فروپاشی مطلق نجات داده، بخش صنعت، زیرساخت و انرژی است. شبکههای آب، برق و مخابرات، سلسله اعصاب این پیکره شهری هستند. در جریان هدف قرار گرفتن مرکز برق میدان شهدای تهران، برق در آن منطقه برای مدتی کوتاه قطع شد اما با تلاش مهندسان خیلی زودتر از آنچه که مردم فکرش را میکردند وصل شد.
مشابه این اتفاق در کرج نیز رقم خورد. بخش بزرگی از شهر تهران و کرج ناگهان در تاریکی فرو رفت که هجوم تمام ترسها، شایعات و اضطرابها را به درون خانهها کشانید. در آن لحظات دلهرهآور که صدای آژیرها و ماشینهای امدادی لحظهای قطع نمیشد، تصور افکار عمومی بر این بود که روزها و شاید هفتهها باید با قطعی برق و تبعات ویرانگر آن نظیر فساد مواد غذایی، قطعی آب و از کار افتادن تجهیزات پزشکی خانگی سر کرد؛ اما در کمال ناباوری، روشنایی بهسرعت به خانهها بازگشت. این بازگشت سریع برق، یک اتفاق تصادفی نبود؛ بلکه حاصل فداکاری، تخصص و سرعت عمل مهندسان و تکنسینهایی بود که بهجای پناه گرفتن به سمت کانون خطر رفتند.

تجلی ریاضیوار همکاریهای مردمی
در کنار تمام تلاشهای سازمان یافته، نهادینهشده و دولتی، آنچه روح شهر را بهواقع زنده نگه داشته و مانع از فروپاشی روانی جامعه شده، تجلی بینظیر و گسترده همکاریهای مردمی است. در کوچهپسکوچههای مناطق آسیبدیده، مردم منتظر دستورالعملها، بخشنامهها و رسیدن نیروهای امدادی نماندهاند. آنها خود به امدادگران یکدیگر تبدیل شدهاند. در یکی از محلههای غربی همسایگان با برپایی دیگهای بزرگ در پارکینگها و حیاط مجتمعها، برای کارگرانی که در حال آواربرداری هستند و همچنین نیروهای مدافع امنیت، غذای گرم تهیه میکنند.
این همبستگی خودجوش از یک محاسبه ذهنی ساده اما حیاتی برای بقا میآید؛ باوری که میگوید قدرت همدلی و همبستگی مردم باید همیشه از شدت ویرانگری حادثهها و بحرانها بیشتر باشد، وگرنه عبور از بحران ممکن نیست. شبکههای اجتماعی داخلی هم در این بین نقش یک کاتالیزور قدرتمند را دارند. پیامهایی که برای اشتراکگذاری داروهای کمیاب و اسکان موقت همسایگانی که خانههایشان آسیب دیده دستبهدست میشود، نشاندهنده فروریختن کامل دیوارهای بیتفاوتی و فردگرایی است.

چرخهایی که نباید از حرکت بایستند
مقاومت شهری تنها در خیابانها و محلهها خلاصه نمیشود؛ پشت پرده این پایداری، یک شبکه عظیم، پیچیده و بیوقفه از تولید و لجستیک در جریان است که نادیده گرفتن آن غیرممکن است. نتیجه این تلاشهای شبانهروزی را میتوان در قفسههای نسبتاً پر سوپرمارکتها و داروخانهها مشاهده کرد. در حاشیه شهرها، کارگران و مهندسان کارخانههای صنایع غذایی، دارویی و بهداشتی، زیر سایه تهدید و در شرایط پراسترس، با مدیریت دقیق شیفتها و جابهجایی سریع خطوط تولید در صورت بروز نقص فنی، دستگاهها را روشن نگه داشتهاند تا اطمینان حاصل کنند که کمبودی در بازار مصرف احساس نخواهد شد و امنیت غذایی و دارویی جامعه به خطر نمیافتد.
در جادههای پرخطر کشور نیز، حماسهای دیگر در جریان است. رانندگان کامیون و ماشینهای سنگین، در تاریکی شب و در مسیرهایی که هر لحظه ممکن است دستخوش حوادث شوند، بیوقفه در حرکتاند. آنها وظیفه خطیر انتقال آرد به نانواییها، داروها و سرمهای حیاتی به مراکز درمانی و سوخت به جایگاهها و نیروگاهها را بر عهده دارند. این رانندگان با عبور از مسیرهای ناامن، تحمل خستگیهای مفرط و دوری از خانوادههای بهشدت نگرانشان، بار سنگین این مسئولیت را بر دوش میکشند. از نگاه جامعه، محمولهای که آنها در دل شب به شهرها میرسانند، تنها کالا و مواد مصرفی نیست و در واقع تزریق خون تازه و پمپاژ «امید» به شریانهای جامعهای است که برای بقا میجنگد. توقف کامیونها به معنای توقف زندگی است و آنها این را بهتر از هر کسی میدانند.
فرشتگانی با لباسهای سفید خونی
در شهرهایی مانند تهران و اصفهان که با حجم بالاتری از حوادث روبرو بودهاند، بیمارستانها از کارکرد عادی خود خارج شده و به خط مقدم حفظ جانها و آخرین سنگر امید تبدیل شدهاند. فضای اورژانسها پر از بوی مواد ضدعفونیکننده، خون و همهمه مداوم است. کادر درمان شامل پزشکان متخصص، جراحان، پرستاران، بهیاران و نیروهای خدماتی، با شیفتهای کاری متصل و طاقتفرسا و بدون استراحت کافی، با تمام توان فیزیکی و روانی خود در حال خدمترسانی هستند. خستگی مفرط در چهره پرستارانی که روزها به خانه نرفتهاند، بهوضوح مشخص است؛ آنها نهتنها وظایف خود، بلکه جای خالی همکارانی را که به دلیل خطرات مسیر یا مشکلات شخصی نتوانستهاند خود را به بیمارستان برسانند، با فداکاری پر میکنند.

شرایط کار در این مراکز بهشدت ملتهب است و کادر درمان سنگر خود را حتی برای لحظهای رها نمیکنند. شاهکار کادر درمان تنها در رسیدگی به مجروحان حوادث خلاصه نمیشود. در کنار این حجم از فشار، بخشهای دیالیز، مراقبتهای ویژه بیماران قلبی و زایشگاهها نیز با قوت و برنامهریزی دقیق به کار خود ادامه میدهند تا بیماران عادی قربانی شرایط بحرانی نشوند. صدای گریه نوزادانی که در میان صدای بمباران در زایشگاهها به دنیا میآیند، پرقدرتترین، زیباترین و نمادینترین پیام برای تداوم حیات در دل تاریکترین بحرانهاست؛ پیامی که میگوید زندگی، راه خود را از میان ویرانیها پیدا خواهد کرد.
سمفونی بقا
اکنون با نگاهی عمیقتر و جامعتر به خیابانهای شهر در این روزهای پرالتهاب، دیگر تنها تصویرگر دود، آوار و ویرانی نیستیم. آنچه در جریان است، روایتی حماسی و یک سمفونی عظیم و پیچیده از «بقا» است. در این سمفونی، هر فرد، هر صنف و هر گروه اجتماعی، ساز خود را مینوازد تا هارمونی زندگی به هم نریزد. از پاکبانان و رفتگرانی که در گرگومیش صبح، با جاروهای خود شیشههای شکسته و نخالهها را از سطح خیابان جمع میکنند تا مسیر برای عبور و مرور و خودروهای امدادی باز بماند، تا تکنسینهایی که نور را به خانهها بازمیگردانند و مردمی که با تمام وجود و بیهیچ منتی به یاری یکدیگر میشتابند؛ همگی نشان از ریشههای عمیقی دارند که در دل طوفانها و بحرانها کنده که نمیشوند هیچ بلکه محکمتر و در همتنیدهتر میگردند.
تجربه زیسته در این شرایط سخت، به روشنی ثابت کرده است که زندگی اجتماعی یک ساختار مکانیکی و شکننده نیست که با چند ضربه از هم بپاشد و ارگانیسمی زنده و شبکهای از انسانهایی است که در سختترین، تاریکترین و ناامیدکنندهترین شرایط، ارادهای پولادین و غیرقابلانکار برای زیستن و ساختن دارند.
تا زمانی که در این شهر، پیرمردی کرکره مغازهاش را با امید بالا میبرد، تا زمانی که همسایهها پشتیبان یکدیگرند و غذای خود را تقسیم میکنند، تا زمانی که چرخ کارخانهها میچرخد و کادر درمان با چشمانی خسته اما بیدار بر بالین بیماران ایستادهاند، جریان زندگی متوقف نخواهد شد. اراده جمعی انسانها، قویترین متغیر در معادلات پیچیده بقاست؛ ارادهای که در نهایت بر هر ویرانی و تاریکی غلبه خواهد کرد و نشان خواهد داد که زندگی، اصیلترین و جاودانهترین حقیقت این سرزمین است.
انتهای پیام