خسرو کنعانی، رئیس سازمان جهاددانشگاهی آذربایجانشرقی در یادداشتی نوشت: «اما در میان همه تحلیلهای نظامی و سیاسی، یک واقعیت برجستهتر از هر چیز دیگری خود را نشان داد: حضور مردم در میدان برای بقای وطن. چهل روز گذشته برای ایران فقط یک دورهی نظامی یا امنیتی نبود؛ آزمونی اجتماعی، فرهنگی و تاریخی بود. در این مدت کشور با فشاری کمسابقه روبهرو شد؛ جنگی نابرابر که از سوی قدرتهای استکباری و با تکیه بر ظرفیتهای منطقهای شکل گرفت. اما در میان همهی تحلیلهای نظامی و سیاسی، یک واقعیت برجستهتر از هر چیز دیگری خود را نشان داد: حضور مردم در میدان برای بقای وطن.
مردم ایران در این روزها بار دیگر نشان دادند که مفهوم «وطن» در این سرزمین صرفاً یک واژهی جغرافیایی نیست. وطن برای ایرانیان بخشی از هویت، حافظهی تاریخی و پیوند عمیق فرهنگی است. شاید مهمترین سرمایهای که در این چهل روز خود را آشکار کرد نه تجهیزات نظامی بود و نه معادلات پیچیدهی سیاسی؛ بلکه سرمایه اجتماعی مردمی بود که با وجود همهی سختیها، پای کشورشان ایستادند.
این ایستادگی در شرایطی شکل گرفت که جامعهی ایران سالهاست با مشکلات جدی اقتصادی، تورم، فشار معیشتی و مسائل اجتماعی گوناگون روبهروست. طبیعی است که چنین شرایطی در بسیاری از کشورها میتواند به فاصلهی میان مردم و ساختارهای رسمی منجر شود. اما آنچه در این بحران دیده شد، پدیدهای متفاوت بود: مردمی از طیفهای مختلف فکری، اجتماعی و فرهنگی که در لحظهی خطر، اختلافها را کنار گذاشتند و از سرزمین خود دفاع کردند.
این رفتار، یک پیام روشن برای هر ناظر منصفی دارد. جامعهی ایران هنوز از یک پیوند عمیق ملی برخوردار است؛ پیوندی که ریشه در تاریخ، فرهنگ و تجربههای مشترک این ملت دارد. این سرمایه، بهسادگی بهوجود نیامده و اگر قدر آن دانسته نشود، بهسادگی نیز ممکن است آسیب ببیند.
در کنار این صحنهی روشن از همبستگی ملی، واقعیتی دیگر نیز در این روزها آشکار شد؛ واقعیتی که شاید برای بسیاری از مردم روشن نبود. در حالی که ملت ایران در داخل کشور با وجود همهی دشواریها در کنار وطن ایستاده بودند، گروهی اندک که سالها داعیهی دلسوزی برای ایران و مردم ایران داشتند، در بیرون از مرزها عملاً در کنار دشمن قرار گرفتند و حتی از فشار و تخریب بیشتر علیه کشور سخن گفتند. این رفتارها پرده از چهرههایی برداشت که پیش از این در لابهلای شعارهای زیبا پنهان مانده بود.
این مقطع تاریخی فرصتی شد تا بسیاری از مردم با روشنبینی بیشتری میان نقد دلسوزانه و دشمنی با وطن تفاوت قائل شوند. آنان دیدند که ایراندوستی واقعی در روزهای سخت معنا پیدا میکند، نه در شعارها و ادعاهای دور از میدان. نتیجه آن شد که جامعه با بلوغ و هوشیاری، مرز خود را با کسانی که عملاً به تخریب سرزمین خود امید بسته بودند، روشنتر از گذشته مشخص کرد.
در مقابل، آنچه بیش از هر چیز دشمنان ایران را در رسیدن به اهدافشان ناکام گذاشت، همین وحدت و همراهی مردم بود. هر محاسبهای که بر شکاف اجتماعی، بیاعتمادی عمومی یا فاصله میان مردم و کشور بنا شده بود، در عمل با حضور و همبستگی مردم بیاثر شد. ملت ایران نشان دادند که در لحظههای تعیینکننده، اختلافها را کنار میگذارند و از موجودیت و امنیت سرزمین خود دفاع میکنند.
اما این تجربه مهم، در کنار افتخار و امید، حامل یک مسئولیت بزرگ نیز هست. مردمی که در شرایط خطر با همهی توان در کنار وطن ایستادند، نباید در روزهای آرامش و پس از عبور از بحران به حاشیه رانده شوند. تجربهی تاریخی بسیاری از کشورها نشان داده است که بزرگترین خطای دوران پس از بحران، فراموش کردن مردم است.
سرمایهی اجتماعی اگر دیده نشود، اگر شنیده نشود و اگر در سیاستگذاریها بازتاب پیدا نکند، بهتدریج فرسوده میشود. مردمی که در میدانهای سخت حضور دارند، در میدان زندگی نیز انتظار عدالت، رفاه، کرامت و آیندهای روشن دارند. آنان انتظار دارند صدایشان شنیده شود، مشکلاتشان جدی گرفته شود و برای بهبود کیفیت زندگیشان تصمیمهای شجاعانه و کارآمد گرفته شود.
واقعیت این است که امنیت پایدار، فقط محصول قدرت نظامی نیست؛ بلکه حاصل ترکیب قدرت دفاعی با رضایت اجتماعی و امید جمعی است. جامعهای که در آن مردم احساس احترام، عدالت و امکان پیشرفت داشته باشند، قدرتمندترین پشتوانه برای هر کشور محسوب میشود.
از سوی دیگر باید به این نکته نیز توجه داشت که آتشبس پایان راه نیست. تاریخ نشان داده است که صلح پایدار تنها در سایه هوشیاری ملی، انسجام اجتماعی و حفظ آمادگی بهدست میآید. همان مردمی که در روزهای جنگ پشتیبان کشور بودند، در دوران پس از آن نیز باید همچنان با آگاهی، مسئولیتپذیری و حضور فعال در صحنهی اجتماعی و ملی، ضامن پایداری امنیت و استقلال کشور باشند.
امروز که از دل بحران به یک آتشبس رسیدهایم، شاید مهمترین پرسش پیش روی سیاستگذاران این باشد: با این سرمایهی عظیم مردمی چه خواهیم کرد؟
پاسخ به این پرسش میتواند آینده ایران را رقم بزند. اگر این حضور و وفاداری مردمی جدی گرفته شود، اگر سیاستهای اقتصادی و اجتماعی در جهت کاهش فشارها و افزایش کیفیت زندگی مردم بازنگری شود، اگر فاصلهها کمتر و گفتوگوها بیشتر شود، آنگاه این سرمایه اجتماعی میتواند به بزرگترین نیروی پیشبرندهی توسعه و امنیت کشور تبدیل شود.
مردم ایران در این روزها نشان دادند که در لحظهی خطر، پای وطن میایستند. اکنون نوبت آن است که ساختارهای تصمیمگیری نیز نشان دهند که قدر این ایستادگی را میدانند.
کشوری که مردمش چنین پشتوانهای برای آن هستند، سزاوار آن است که سیاستگذاریهایش نیز در شأن همین مردم باشد؛ مردمی که نه فقط در میدان جنگ، بلکه در میدان زندگی نیز شایسته احترام، رفاه و آیندهای روشناند. به امید سربلندی و عزت برای ایران و مردم بزرگ ایران».
انتهای پیام