در دورههایی از تاریخ، رخدادهایی شکل میگیرد که تنها به عرصه سیاست و میدانهای نظامی محدود نمیشود، بلکه تأثیرات عمیقتری بر فضای اجتماعی، فرهنگی و حتی هنری یک کشور برجای میگذارد. جنگها و بحرانهای بزرگ معمولاً چنین ویژگیهایی دارند؛ یعنی علاوه بر نتایج میدانی، روایتها و تجربههایی تولید میکنند که سالها بعد در قالب آثار فرهنگی و هنری بازخوانی میشوند. از همین رو، بسیاری از تحولات مهم تاریخی نه فقط در اسناد رسمی یا تحلیلهای سیاسی، بلکه در سینما، تلویزیون، ادبیات و دیگر هنرها نیز بازتاب پیدا میکنند و به بخشی از حافظه جمعی یک ملت تبدیل میشوند.
در ماههای اخیر نیز رخدادهای مرتبط با جنگ ۴۰ روزه و مقاومت شکلگرفته در برابر فشارهای نظامی و سیاسی خارجی، توجه بسیاری از تحلیلگران داخلی و خارجی را به خود جلب کرده است. آنچه در این میان بیش از هر چیز مورد بحث قرار گرفته، ترکیب دو عامل مهم یعنی توان دفاعی کشور و حضور گسترده مردم در صحنه است؛ موضوعی که به گفته برخی ناظران، محاسبات اولیه بسیاری از بازیگران خارجی را تغییر داد. در کنار این ابعاد سیاسی و نظامی، پرسش مهم دیگری نیز مطرح شده است: اینکه چنین تجربهای چگونه میتواند در حوزه فرهنگ و هنر بازتاب پیدا کند و چه نسبتی میان این تحولات و روایتهای هنری آینده برقرار خواهد شد.
سینما و تلویزیون به عنوان دو رسانه اثرگذار، همواره در روایت رویدادهای تاریخی و اجتماعی نقش مهمی داشتهاند. در بسیاری از کشورها، جنگها و مقاومتهای ملی بعدها به موضوع فیلمها، سریالها و مستندهای متعددی تبدیل شدهاند که هم جنبه هنری دارند و هم به نوعی بازخوانی تاریخ معاصر محسوب میشوند. در ایران نیز تجربههای پیشین نشان داده است که تحولات بزرگ اجتماعی دیر یا زود در آثار هنری بازتاب پیدا میکند. با این حال، سرعت و شیوه واکنش هنرمندان به چنین رویدادهایی، همچنین نوع نگاه نسلهای مختلف فیلمسازان به این تحولات، موضوعی است که همچنان محل بحث و بررسی است.
در همین راستا، بررسی نسبت میان مقاومت اخیر و آینده تولیدات هنری، همچنین واکنش بخشی از جامعه هنری به این رخدادها، به یکی از موضوعات مورد توجه در فضای فرهنگی کشور تبدیل شده است. ایکنا در همین زمینه و برای واکاوی ابعاد مختلف این مسئله، با سعید مستغاثی، کارگردان و کارشناس سینما و تلویزیون گفتوگویی انجام داده است که در ادامه با آن همراه میشویم.
ایکنا - با توجه به آنچه در جریان جنگ رمضان رخ داد، بسیاری از تحلیلگران خارجی اذعان کردند که مقاومت ایران فراتر از پیشبینیهای اولیه بوده است؛ در حالی که تصور غالب در محافل سیاسی و نظامی این بود که ایران حتی چند روز هم توان ایستادگی در برابر فشار همزمان قدرتهای بزرگ را نخواهد داشت، اما روند تحولات بهگونهای دیگر رقم خورد. شما این ایستادگی طولانی و تغییر موازنه در میدان را چگونه ارزیابی میکنید و چه عواملی باعث شد این پیشبینیها درباره توان مقاومت ایران تا این اندازه دچار خطا شود؟
واقعیت این است که اگر امروز نوشتهها و تحلیلهای کارشناسان و سیاستمداران خارجی را مرور کنیم، بهتر میتوانیم عمق ماجرا را درک کنیم. تقریباً هیچکس در خارج از ایران تصور نمیکرد که کشور بتواند حتی چند روز در برابر فشار همزمان دو قدرت هستهای مقاومت کند. اما آنچه رخ داد کاملاً خلاف این انتظار بود. نهتنها
مقاومت بیش از چهل روز ادامه پیدا کرد، بلکه روند جنگ به سمتی رفت که طرف مقابل خیلی زودتر از آنچه تصور میشد به فکر مذاکره و آتشبس افتاد. در واقع حدود ۱۰ روز پس از آغاز درگیریها نشانههای عقبنشینی در مواضع آنها دیده شد و این نشان میداد محاسبات اولیهشان بهطور جدی اشتباه بوده است.
آنها با تمام توان وارد میدان شدند و از هیچ اقدامی دریغ نکردند. از عملیات نظامی مستقیم گرفته تا تلاش برای ایجاد شوک روانی در جامعه، از هدف قرار دادن فرماندهان تا حمله به غیرنظامیان، کودکان و حتی کادر درمان. تصورشان این بود که با چند ضربه سنگین میتوانند ساختار نظام را در مدت کوتاهی متزلزل کنند. اما وقتی دیدند این اتفاق نیفتاد و جامعه نهتنها فرو نپاشید بلکه انسجام بیشتری پیدا کرد، عملاً در برابر واقعیتی قرار گرفتند که برایشان غیرمنتظره بود. به همین دلیل امروز بسیاری از تحلیلگران خارجی با نوعی شگفتی درباره این مقاومت صحبت میکنند. آنچه این اتفاق را رقم زد ترکیب دو عامل مهم بود؛ نخست حضور نیروهای نظامی و دوم حضور مردم در صحنه. این دو عنصر در کنار هم معنا پیدا کردند و یک ظرفیت واقعی ایجاد کردند. این وضعیت حاصل یک طراحی بلندمدت بود؛ طراحی که طی سالها شکل گرفت و هم نیروهای نظامی و هم جامعه را برای چنین شرایطی آماده کرد. حضور مردم در خیابانها طی چهل شب متوالی واقعاً پدیدهای کمنظیر بود. با توجه به مطالعات تاریخی که داشتهام، نمونهای حتی نزدیک به این سطح از مشارکت اجتماعی در شرایط جنگی به یاد ندارم. تحلیل دقیق چنین پدیدهای زمان زیادی میطلبد، زیرا ابعاد آن بسیار گسترده و پیچیده است.
ایکنا - یکی از پیامدهای مهم رویدادهای بزرگ تاریخی، بازتاب آن در عرصه هنر و فرهنگ است. تجربه بسیاری از کشورها نشان داده که جنگها، مقاومتها و تحولات اجتماعی عمیق، بعدها به سوژههای مهم سینما، تلویزیون و ادبیات تبدیل میشوند. با توجه به مقاومت گسترده مردم و نیروهای نظامی در این جنگ چهل روزه، به نظر شما این تجربه تا چه اندازه میتواند الهامبخش تولیدات هنری در ایران باشد و آیا نشانههایی از شکلگیری چنین جریان هنری را در سینما و تلویزیون مشاهده میکنید؟
اگر بخواهیم صادقانه صحبت کنیم، باید بپذیریم که پیش از سالهای اخیر، هنر ما بهویژه در حوزه سینما و تلویزیون چندان بهروز نبود و واکنش سریعی نسبت به رخدادهای مهم اجتماعی نشان نمیداد. فاصله میان یک واقعه مهم و بازتاب آن در آثار هنری معمولاً طولانی میشد. اما بعد از وقایع سال ۱۴۰۴ و جنگ ۱۲ روزه، بهتدریج نشانههایی از تغییر دیده شد. چند فیلم سینمایی درباره همان رویدادها ساخته شد که بعضی از آنها هم به مرحله اکران رسیدند و همین نشان داد که بخشی از بدنه سینما به سمت واکنش سریعتر حرکت کرده است.
اگر تاریخ سینما را نگاه کنیم، معمولاً ساخت آثار درباره رویدادهای جنگی سالها زمان میبرد. حتی در نمونههای داخلی نیز چنین بوده است. برای مثال فیلمی که درباره ماجرای غواصان ساخته شد، حدود دو سال پس از آن اتفاق تولید شد و این زمان در مقیاس سینمایی طبیعی تلقی میشود. اما در مورد تحولات اخیر، سرعت واکنش بسیار بیشتر بود. اینکه در فاصله هفت یا هشت ماه نخستین پروژههای سینمایی و تلویزیونی شکل گرفتند، اتفاق کمسابقهای است. حتی تولید سریالهایی که بهطور مستقیم به فضای همین جنگها و مقاومتها میپردازند نشان میدهد بخشی از هنرمندان تلاش کردهاند فاصله میان واقعیت و روایت هنری را کمتر کنند. اگر این روند ادامه پیدا کند، ممکن است شاهد تحول مهمی در سینمای ایران باشیم. سالها بود که بخشی از جریان سینمایی کشور بیشتر به سمت سیاهنمایی یا روایتهای جدا از واقعیتهای اجتماعی حرکت میکرد و در عین حال ادعای نزدیکی با مردم داشت. اما در بزنگاههای واقعی، مشخص شد که بسیاری از همان افراد سکوت کردند و عملاً از صحنه کنار رفتند. در مقابل، نسل تازهای از فیلمسازان وارد میدان شده که نگاه متفاوتی دارند و میخواهند روایتهای تازهای ارائه دهند. اگر این نسل حمایت شود، میتواند سینمای ایران را از رکود خارج کرده و به سمت روایتهای زندهتر و مرتبطتر با جامعه سوق دهد.
ایکنا - در جریان بحرانها و جنگها معمولاً انتظار میرود چهرههای شناختهشده فرهنگی، هنری و رسانهای مواضع روشنی اتخاذ کنند و نسبت به رخدادهای انسانی و اجتماعی واکنش نشان دهند. با این حال در جریان این جنگ، برخی معتقدند بخشی از چهرههای مشهور سینما و هنر آن همراهی و واکنشی را که انتظار میرفت نشان ندادند. شما این سکوت یا کمرنگ بودن موضعگیریها را چگونه تحلیل میکنید و فکر میکنید چه تأثیری بر جایگاه این افراد در فضای فرهنگی کشور خواهد گذاشت؟
مسئلهای که در این ماجرا جلب توجه کرد این بود که برخی از چهرههایی که سالها خود را نماینده مردم معرفی میکردند، در لحظات حساس واکنش قابل توجهی نشان ندادند. این در حالی است که همان افراد در گذشته نسبت به مسائل بسیار کوچکتر موضعگیریهای پررنگی داشتند. گاهی درباره موضوعاتی بسیار جزئی بیانیه میدادند یا در شبکههای اجتماعی واکنشهای تند نشان میدادند، اما در برابر رخدادهایی که ابعاد انسانی بسیار گستردهای داشت، سکوت کردند. این تناقض باعث شد بسیاری از مردم نسبت به صداقت این ادعاها دچار تردید شوند.
در طول این چهل روز اتفاقات بسیار تلخی رخ داد؛ از جمله حمله به مراکز غیرنظامی، بیمارستانها و مدارس و حتی شهادت تعداد زیادی از دانشآموزان. اینها مسائلی بود که در هر جای دنیا معمولاً واکنش گسترده هنرمندان و فعالان فرهنگی را به دنبال دارد. با این حال، در فضای هنری ایران شاهد سکوت قابل توجهی از سوی برخی چهرههای مشهور بودیم. حتی در مواردی که صحبت میکردند نیز از بیان صریح نام عاملان این حملات خودداری میکردند. این رفتار برای بسیاری از مردم قابل فهم نبود، زیرا انتظار داشتند کسانی که مدعی دفاع از انسانیت هستند، در چنین شرایطی نیز موضع روشنی داشته باشند. این اتفاق باعث شد فاصله میان بخشی از هنرمندان و جامعه بیشتر آشکار شود. در عین حال، همین وضعیت فضا را برای ظهور چهرههای تازه فراهم میکند؛ کسانی که واقعیتهای جامعه را بهتر درک میکنند و حاضرند درباره آنها سخن بگویند. تاریخ فرهنگ و هنر نشان داده که هرگاه یک نسل از جریان اصلی فاصله میگیرد، نسل دیگری جای آن را میگیرد و روایت تازهای ارائه میدهد. امروز هم به نظر میرسد چنین مرحلهای در حال شکلگیری است و آینده هنر ایران تا حد زیادی به این نسل تازه و نگاه متفاوت آن وابسته خواهد بود.
ایکنا - در صحبتهای شما به این نکته اشاره شد که آنچه در جریان این جنگ رخ داد، صرفاً یک واکنش لحظهای یا مقطعی نبود، بلکه به نظر میرسد حاصل یک روند طولانیمدت از آمادگی و برنامهریزی بوده است؛ روندی که هم نیروهای نظامی و هم بدنه جامعه را برای مواجهه با شرایط بحرانی آماده کرده است. از نگاه شما این آمادگی چگونه در طول سالها شکل گرفت و چه عواملی باعث شد که در لحظهای که کشور با فشار نظامی و سیاسی گسترده روبهرو شد، چنین هماهنگی و انسجامی میان مردم و نیروهای دفاعی به وجود بیاید؟
آنچه در این ماجرا دیدیم نتیجه یک اتفاق ناگهانی یا تصمیم لحظهای نبود. چنین سطحی از هماهنگی و مقاومت معمولاً حاصل سالها تجربه، آموزش و نوعی آمادگی ذهنی و اجتماعی است. در طول دهههای گذشته همواره درباره ضرورت آمادگی در برابر تهدیدهای خارجی صحبت شده و در بخشهای مختلف کشور نیز برنامههایی برای تقویت این آمادگی شکل گرفته است. این مسئله فقط به حوزه نظامی محدود نبود، بلکه نوعی فرهنگ مقاومت نیز به تدریج در جامعه شکل گرفت؛ فرهنگی که در لحظه بحران توانست خود را نشان دهد. از سوی دیگر، نیروهای نظامی کشور نیز طی سالهای طولانی تجربههای مختلفی را پشت سر گذاشتهاند و همین تجربهها باعث شد که در شرایط بحرانی بتوانند سریع و هماهنگ عمل کنند. ساختار دفاعی کشور بر پایه این فرض شکل گرفته که ممکن است در مقطعی با فشارهای بزرگ و همزمان روبهرو شود. بنابراین بخشی از این آمادگی در قالب آموزش، سازماندهی و طراحیهای راهبردی شکل گرفت و بخشی دیگر نیز به تجربههای عملی در میدانهای مختلف مربوط میشود. اما در کنار همه اینها، عامل مهم دیگر حضور مردم بود. وقتی جامعه احساس کند که سرنوشت مشترکی در میان است، واکنشها شکل متفاوتی پیدا میکند. در این ماجرا نیز همین اتفاق افتاد و مردم بهنوعی خود را بخشی از این مقاومت دانستند. این پیوند میان مردم و نیروهای دفاعی باعث شد که فشارهای خارجی نتواند آن شکاف یا فروپاشی را ایجاد کند که برخی تصور میکردند.
ایکنا - شما در تحلیل خود از این جنگ به بارها حضور گسترده مردم در صحنه اشاره کردید و آن را یکی از مهمترین عوامل در شکلگیری مقاومت چهلروزه دانستید. در بسیاری از کشورها معمولاً جنگها به حوزه نیروهای نظامی محدود میشود و جامعه بیشتر نقش تماشاگر یا پشتیبان غیرمستقیم را دارد، اما در روایت شما مردم عملاً بخشی از میدان محسوب میشوند. این حضور گسترده و مستمر مردم چه ویژگیهایی داشت که آن را از نمونههای دیگر متمایز میکند؟
آنچه در این مدت دیده شد، صرفاً یک واکنش احساسی یا تجمعهای کوتاهمدت نبود. مردم در بسیاری از شهرها به شکل مستمر در صحنه حضور داشتند و این حضور محدود به یک یا دو روز یا یک مناسبت خاص نشد. استمرار این حضور طی هفتههای متوالی نشان میدهد که جامعه وارد نوعی وضعیت همبستگی شده بود. وقتی مردم احساس کنند که در یک موقعیت سرنوشتساز قرار دارند، رفتار جمعی آنها تغییر میکند و همین مسئله در این ماجرا نیز دیده شد. ویژگی مهم دیگر این حضور، گستردگی آن در میان اقشار مختلف جامعه بود. در چنین شرایطی معمولاً گروههای مختلف اجتماعی با پیشینهها و دیدگاههای متفاوت در کنار هم قرار میگیرند. همین مسئله باعث میشود که نوعی حس مشترک شکل گیرد و جامعه از حالت پراکندگی خارج شود. در واقع این حضور مردمی فقط یک حرکت نمادین نبود، بلکه نوعی اعلام همبستگی عمومی در برابر فشارهای بیرونی محسوب میشد. به همین دلیل است که برخی تحلیلگران معتقدند نقش جامعه در این ماجرا کمتر از نقش نیروهای نظامی نبود. حضور مردم نوعی پشتوانه روانی و اجتماعی برای مقاومت ایجاد کرد. وقتی چنین پشتوانهای شکل میگیرد، محاسبات طرف مقابل نیز تغییر میکند، زیرا آنها معمولاً روی شکافهای داخلی حساب میکنند. در اینجا اما با جامعهای روبهرو شدند که دستکم در آن مقطع زمانی انسجام قابل توجهی از خود نشان داد.
ایکنا - در صحبتهایتان اشاره کردید که با وجود مطالعه تاریخی و آشنایی با نمونههای مختلف جنگها و مقاومتهای مردمی در جهان، کمتر نمونهای دیدهاید که از نظر میزان مشارکت اجتماعی و حضور عمومی با آنچه در این جنگ رخ داد قابل مقایسه باشد. از نظر شما چه تفاوتهایی میان این تجربه و نمونههای تاریخی دیگر وجود دارد و چرا تحلیل کامل آن ممکن است به گفته شما سالها زمان ببرد؟
اگر به تاریخ جنگها در قرن بیستم و بیستویکم نگاه کنیم، معمولاً نقش اصلی در میدان بر عهده ارتشها و نیروهای نظامی بوده است. مردم در بسیاری از موارد یا در پشت جبهه قرار داشتهاند یا نقشهای حمایتی داشتهاند. البته در برخی کشورها مقاومتهای مردمی هم شکل گرفته، اما گستردگی و استمرار آن معمولاً محدود بوده است. آنچه در اینجا اتفاق افتاد تا حدی متفاوت بود، زیرا سطح مشارکت اجتماعی بسیار قابل توجه بود. یکی از تفاوتهای مهم این تجربه با نمونههای تاریخی دیگر، همزمانی مقاومت نظامی و حضور اجتماعی است. در بسیاری از جنگها این دو از هم جدا هستند؛ یعنی یا ارتشها میجنگند و جامعه در حالت انتظار قرار دارد، یا جنبشهای مردمی شکل میگیرد اما ساختار نظامی قدرتمندی در کنار آن نیست. در اینجا اما این دو عنصر در کنار هم قرار گرفتند و همین مسئله باعث شد وضعیت پیچیدهتر و در عین حال متفاوت شود.
در چنین شرایطی تحلیل کامل چنین پدیدهای کار سادهای نیست. برای فهم دقیق آن باید ابعاد مختلف اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و حتی روانی جامعه بررسی شود. پژوهشگران علوم اجتماعی معمولاً برای تحلیل چنین رویدادهایی به زمان نیاز دارند تا دادهها جمعآوری شود و روایتهای مختلف بررسی شود. بنابراین طبیعی است که در سالهای آینده تحقیقات بیشتری درباره این دوره انجام شود تا ابعاد آن بهتر روشن شود.
ایکنا - در بخش پایانی صحبتهایتان به ظهور نسل تازهای از فیلمسازان و هنرمندان اشاره کردید و از برخی نامها نیز یاد کردید که به نظر شما میتوانند در روایت این تحولات نقش مهمی داشته باشند. با توجه به تجربهای که سینمای ایران در پرداختن به موضوعات جنگ و مقاومت دارد، فکر میکنید نسل جدید فیلمسازان چگونه میتوانند این رخدادها را در قالب آثار سینمایی و تلویزیونی روایت کنند و چه مسیری پیش روی سینمای ایران در این زمینه قرار دارد؟
سینمای ایران پیش از این نیز تجربه پرداختن به موضوع جنگ را داشته است، بهویژه در سالهای پس از
جنگ تحمیلی که آثار متعددی درباره آن ساخته شد. اما هر دوره تاریخی ویژگیهای خاص خود را دارد و نمیتوان همان الگوها را بدون تغییر تکرار کرد. نسل جدید فیلمسازان با فضای اجتماعی و رسانهای متفاوتی روبهرو هستند و به همین دلیل باید روایتهای تازهای پیدا کنند که برای مخاطب امروز قابل درک و جذاب باشد.
یکی از ویژگیهای نسل جدید این است که ارتباط بیشتری با واقعیتهای روز جامعه دارد. بسیاری از آنها تجربه زیسته نزدیکتری با تحولات معاصر دارند و همین مسئله میتواند به شکلگیری روایتهای صادقانهتر کمک کند. اگر این فیلمسازان بتوانند میان واقعیتهای اجتماعی و زبان سینما تعادل برقرار کنند،
احتمالاً آثار متفاوتی شکل خواهد گرفت که هم از نظر هنری قابل توجه باشد و هم بتواند تجربههای تاریخی جامعه را ثبت کند.
در نهایت آینده سینمای ایران تا حد زیادی به این بستگی دارد که آیا فضا برای حضور این نسل تازه فراهم میشود یا نه. اگر فرصت تجربه و تولید برای آنها مهیا باشد، احتمال دارد شاهد شکلگیری موج جدیدی در سینما باشیم؛ موجی که به جای فاصله گرفتن از واقعیتهای جامعه، تلاش میکند آنها را روایت کند. چنین روندی میتواند به تدریج مسیر تازهای برای سینمای ایران ایجاد کند و ارتباط آن با مخاطبان را نیز تقویت کند.
انتهای پیام