به گزارش ایکنا، غبار که در افقهای شهرهای این سرزمین فرو مینشیند، تازه عمق فاجعهای خاموش خودش را نشان میدهد. بوی خاک نمخورده، آجر سوخته، گچبریهای فرو ریخته و باروت با هم یکی شده است. اما این بار، آوارهایی که در خیابانها و محوطههای تاریخی بر زمین ریختهاند، تنها خشت و گل و آهن نیستند؛ این آوارها، تکههایی از روح یک ملتاند که بر سنگفرشها پراکنده شدهاند. تمدن ایران، با هزاران سال قدمت، همواره چهارراه حوادث تاریخ، معبر طوفانها و البته مهد زایشهای دوباره بوده است. از یورشهای باستانی تا طوفانهای سهمگین معاصر، این خاک بارها لرزیده، اما هرگز از هم نپاشیده است. با این حال، آنچه در جریان حملات نظامی اخیر و جنک رمضان اتفاق افتاد و کالبد بناهای تاریخی را هدف گرفت، بیشتر از یک تخاصم ژئوپلیتیک یا درگیری نظامی متعارف بود؛ این هجومی به «حافظه»، به «هویت» و به شالوده «تمدن» بود.
گزارش پیش رو، روایتی است از آنچه بر سر گنجینههای این آب و خاک آمده است؛ روایتی که در آن، اعداد و ارقام تلخ با اندوهی عمیق، گره خوردهاند تا تصویری از یک تراژدی فرهنگی را برای ثبت در تاریخ ترسیم کنند.
اهمیت تمدن؛ چرا سنگها و خشتها جان دارند؟
برای درک عمق فاجعهای که بر میراث فرهنگی ایران رفته است، ابتدا باید به این پرسش بنیادین و فلسفی پاسخ داد که تمدن چیست و چرا حفظ نمادهای کالبدی آن در جهان امروز اهمیتی حیاتی دارد؟
تمدن، صرفاً مجموعهای از ساختمانهای قدیمی با ستونهای سنگی، اشیای عتیقه درون ویترین موزهها یا کتابهای خطی محبوس در کتابخانهها نیست. تمدن، تبلور شعور، زیباشناسی، رنجها، شادیها، جهانبینی و تکامل تدریجی یک ملت در طول هزارههاست. وقتی یک معمار ایرانی در قرنها پیش، با ظرافتی بینظیر و دقتی ریاضیوار، تکههای کاشی لاجوردی و فیروزهای را در کنار هم میچید تا گنبد یک مسجد یا سقف یک عمارت را خلق کند، در واقع در حال نوشتن تاریخ روح انسان خاورمیانه بود. این بناها، حافظه جمعی ما هستند. آنها به ما میگویند که از کجا آمدهایم، چه مسیر پرفراز و نشیبی را با چه جانفشانیهایی طی کردهایم و چگونه در برابر طوفانهای بیرحم تاریخ ایستادگی کردهایم.
بدون این نمادهای کالبدی، انسان مدرن دچار آلزایمر تاریخی و گسست هویتی میشود. بناهای تاریخی، لنگرگاههای هویتی در دریای طوفانی و متلاطم عصر حاضرند. آنها به نسلهای جدید یادآوری میکنند که ریشه در خاکی دارند که قرنها مهد علم، هنر، فلسفه، مدارا و همزیستی بوده است. از این رو، هر آجری که از یک بنای تاریخی فرو میریزد، هر آینهکاری که میشکند و هر کتیبهای که محو میشود، در واقع کلمهای است که از کتاب قطور هویت یک ملت و بلکه کل بشریت پاک میشود.

تمدن ایران؛ درختی کهنسال با ریشههایی در اعماق تاریخ بشری
در میان تمدنهای بشری، تمدن ایران جایگاهی منحصربهفرد و غیرقابل جایگزین دارد. ایران در طول تاریخ تنها یک مرز جغرافیایی محصور نبوده است؛ ایران یک «ایده»، یک «جهانبینی» و یک «پیوستگی فرهنگی» است که توانسته اقوام و اندیشههای گوناگون را در خود جای دهد. از شکوه ستونهای تخت جمشید و طاق کسری که نماد مهندسی باستاناند، تا ظرافتهای خیرهکننده معماری اسلامی در اصفهان، یزد، شیراز و تبریز، هنر ایرانی همواره بازتابی از کمالگرایی، جستجوی نور و هماهنگی با طبیعت بوده است.
این تمدن، پل ارتباطی حیاتی میان شرق و غرب عالم بوده و نقش غیرقابل انکاری در توسعه و انتقال علم پزشکی، نجوم، ریاضیات، ادبیات و هنر به سراسر جهان داشته است. بنابراین، وقتی از میراث فرهنگی ایران سخن میگوییم و برای تخریب آن سوگواری میکنیم، تنها از داراییهای ملی یک کشور حرف نمیزنیم؛ بلکه در حال صحبت درباره بخش عمده و مهمی از «میراث مشترک بشریت» هستیم. آسیبی که به این میراث وارد میشود، خسرانی جبرانناپذیر برای تمام جهان و برای حافظه تاریخی سیاره زمین است.
نقض آشکار قوانین جنگی
در ادبیات حقوق بینالملل، کنوانسیونها و عرف جنگ، حمله به اماکن تاریخی و فرهنگی خط قرمزی پررنگ است که عبور از آن، همواره با شدیدترین لحنها توسط جامعه جهانی محکوم شده است. پس از ویرانیهای دهشتناک و پاکسازیهای فرهنگی در جریان جنگ جهانی دوم، جهان متمدن به این نتیجه رسید که برخی موجودیتها فراتر از منازعات سیاسی و برتریجوییهای نظامی هستند. نتیجه این آگاهی و بیداری جهانی، تدوین «کنوانسیون 1954 لاهه در خصوص حفظ اموال فرهنگی در هنگام درگیریهای مسلحانه» بود.
براساس این کنوانسیون معتبر و پروتکلهای الحاقی آن، طرفهای متخاصم موظف و متعهدند از هرگونه اقدام خصمانه، بمباران یا استفاده نظامی از بناهای تاریخی، موزهها، آثار هنری، کتابخانهها، اماکن مذهبی تاریخی و آرشیوهای ملی خودداری کنند. این اماکن باید از مناطق عملیات نظامی کاملاً مجزا بمانند و هدف قرار دادن عمدی و کور آنها، در زمره «جنایات جنگی» و «تخریب عامدانه میراث بشری» طبقهبندی میشود.

حمله به کالبد تمدن، یک استراتژی شوم و روانی است. هدف از چنین حملاتی، فقط تخریب فیزیکی چهاردیواریها نیست؛ بلکه هدف اصلی، القای حس ناامیدی، گسست هویتی، ایجاد رعب و تحقیر روانی یک ملت است. وقتی مهاجمان به نمادهای فرهنگی حمله میکنند، در ضمیر ناخودآگاه خود میخواهند به مردم آن سرزمین بگویند: «ما نه تنها حال و آینده شما را به گروگان میگیریم، بلکه گذشته، افتخارات و ریشههای شما را نیز نابود میکنیم.» اما مطالعه تاریخ تمدنهای بزرگ نشان داده است که این جوامع ریشهدار، با تخریب کالبدی و فروریختن سقفها از بین نمیروند، بلکه مقاومت در برابر این هجمهها، خود به برگ جدید و درخشانی از هویت آنها تبدیل میشود.
جراحت عمیق بر پیکره ۲۰ استان کشور
سیدرضا صالحی امیری، وزیر میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی میگوید که بر اساس گزارشهای مستند و بررسیهای اولیه کارشناسان این وزارتخانه، در پی این حملات، حدود 140اثر ارزشمند در حوزه میراث فرهنگی کشور دچار خسارتهای جدی شدهاند.
گستره این ویرانی، محدود به یک نقطه خاص یا یک شهر نیست؛ ترکشهای این تقابل ویرانگر، بر تن بناهای تاریخی 20 استان کشور نشسته است. این پراکندگی جغرافیایی نشان از وسعت آسیبی دارد که به تار و پود فرهنگی کشور وارد شده است. وزیر میراث فرهنگی در برآورد اولیه خود، رقم تکاندهندهای را به عنوان خسارت مستقیم فیزیکی به این آثار اعلام کرد: حدود 7.5همت (هزار میلیارد تومان).
این عدد که اکنون به هیئت دولت منعکس شده تا تدابیری برای آن اندیشیده شود، فقط نمایانگر هزینه لازم برای مرمت کالبدی، خرید مصالح و دستمزد استادکاران است، حال آنکه ارزش معنوی، قدمت جایگزینناپذیر و «اصالت تاریخی» از دست رفته، با هیچ معادله ریاضی، هیچ بودجه کلان و هیچ ارزی در جهان قابل تقویم و جبران نیست.

تهران؛ پایتختی در محاصره آوار، دود و شیشههای شکسته
تهران، کلانشهری که قلب تپنده تاریخ معاصر و تحولات سیاسی و اجتماعی ایران در دو سده اخیر است، با 63 اثرآسیبدیده، بیشترین سهم را از این ویرانی و خسران برده است. قدم زدن در خیابانهای تهران امروز، به مثابه خواندن کتیبهای از دردهای تازه و زخمهای باز است.
کاخ گلستان، نگین درخشان قاجاری پایتخت و یکی از معدود میراثهای جهانی ثبت شده یونسکو در تهران، لرزش انفجارها را با تمام وجود حس کرد. آئینهکاریهای ظریف شمسالعماره و تالار سلام که شاهدان خاموش مهمترین وقایع، تاجگذاریها و تصمیمات دو قرن اخیر بودهاند، اکنون با ترکهایی عمیق مواجهاند. مجموعه فرهنگی تاریخی سعدآباد با آن وسعت سبز و 14 موزه بینظیرش که راوی تاریخ معماری پهلوی و گنجینهای از هنرهای زیبای ایران و جهان است، از این گزند در امان نماند.
فهرست بناهای آسیبدیده تهران، گلچینی از مهمترین نقاط عطف معماری و تاریخ سیاسی ایران است: ساختمان تاریخی مجلس شورای اسلامی (سنای سابق) که روزگاری محل قانونگذاری و نماد مشروطیت و جمهوریت بود، عمارت زیبای کلاهفرنگی عشرتآباد در میدان سپاه با آن معماری مدور و منحصربهفردش که سالها در حصار پادگانها نفس میکشید، عمارت کلاهفرنگی زندان قصر که روایتی از تاریخ حبس و آزادی در ایران است، پادگان ۰۶ و مجموعه سلطنتآباد در پاسداران، موزه تاریخ کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در میدان شهدا و حتی ساختمان تاریخی انستیتو پاستور ایران که نماد بلامنازع تاریخ علم، پزشکی و بهداشت در این سرزمین است.
گزارشهای شهری، ابعاد فاجعه را با جزئیاتی دقیقتر و البته مهیبتر نشان میدهند. عبدالمطهر محمدخانی، سخنگوی شهرداری تهران، از آسیبدیدگی حدود 65 بنای واجد ارزش و دارای ثبت جهانی و ملی تنها در محدوده پایتخت خبر میدهد. معاونت شهرسازی و معماری شهرداری تهران با همکاری تنگاتنگ معاونت میراث فرهنگی استان، به سرعت دستورالعملی چهارگانه به منظور ارزیابی دقیق و علمی خسارات تدوین کرده است تا از هرگونه مداخله غیراصولی جلوگیری شود.
دردناکترین بخش این گزارش شهری، مربوط به بناهای «درجه یک» است؛ آثاری که بر اثر شدت ضربه، یا قابلیت مرمت را به طور کامل از دست دادهاند یا «اصالت تاریخی» آنها برای محو شده است. در این فهرست سیاه و اندوهبار، نامهای بزرگی به چشم میخورد که هر یک ستونی در تاریخ معاصر بودند: ساختمان انستیتو پاستور، ساختمان ژاندارمری سابق، دانشگاه جنگ، ساختمان شورای نگهبان، دفتر مجلس خبرگان رهبری (موزه سابق نگارستان) و کلانتریهای تاریخی میدان بهارستان و کلانتری بازار که راویان خاموش تاریخ اجتماعی و امنیتی پایتخت بودند. تهیه طرح مرمت اضطراری برای نجات آنچه در تهران باقی مانده، آغاز شده است، اما جای زخمها، بندکشیهای جدید و آجرهای جایگزین، تا ابد بر چهره پایتخت خواهد ماند.

اصفهان؛ ترک بر گنبد مینا و لرزش در نصف جهان
اگر تهران قلب سیاسی و معاصر ایران است، بیشک اصفهان روح زیباشناختی، هندسی و کمالگرایانه آن است. پایتخت پرشکوه صفوی ایران، شهری که در ادبیات جهانی به درستی به «نصف جهان» شهرت دارد، اکنون با 23 اثر آسیبدیده، دومین قربانی بزرگ این تهاجم بیرحمانه است.
تصور اینکه غبار جنگ و دود باروت بر کاشیهای معرق و هفترنگ مسجد جامع عباسی (مسجد امام) بنشیند یا لرزش سهمگین انفجارها، تقارن بینظیر، اعجابآور و عرفانی مسجد شیخ لطفالله و استحکام کاخ عالیقاپو را در میدان عظیم نقش جهان تهدید کند، برای هر دوستدار فرهنگ و هنر در سراسر جهان کابوسی دهشتناک است. میدان نقش جهان تنها یک فضای شهری نیست؛ بوم نقاشی بزرگی است که کمال هنر ایرانی-اسلامی را به تصویر میکشد.
فهرست آسیبهای اصفهان، مرثیهای تمامعیار برای معماری است: کاخ موزه چهلستون که انعکاس ۲۰ ستون چوبیاش در آب استخر پیشرویش همیشه نماد شکوه و تکثیر زیبایی بوده، عمارت رکیبخانه (موزه هنرهای تزیینی)، سردر قیصریه که دروازه ورود به دنیای اقتصاد، هنر و بازار پررونق صفوی است، تالار اشرف، جبهخانه، تالار تیموری، مجموعه تاریخی توحیدخانه که امروز حیاط پرجنبوجوش و الهامبخش دانشگاه هنر اصفهان است و دانشجویان در سایهسار آن هنر میآموزند، کاخ هشت بهشت با آن معماری کوشکی بیمانندش، و مساجد و خانههای تاریخی متعددی چون خانه امین، خانه جبارزاده، خانه مشکی، حمام جارچیباشی، تکیه میرزا رفیعا نایینی، تکیه مادر شاهزاده و بقعه تاریخی بابا رکنالدین.
ترکشهای این کینهتوزی به تاریخ، حتی به شهرهای اصیل اطراف نیز رسیدهاند. در شهر زیبای خوانسار، مسجد جامع تاریخی، خانه تاریخی ابهر و مسجد رییسان مجروح شدهاند. همچنین کارخانه ریسندگی نوین، مسجد مریم بیگم و موزه خصوصی خط و کتابت (پیدنی) نیز در این فهرست تلخ جای گرفتهاند.

غرب و جنوب ایران؛ جایی که زخمهای کهنه دوباره سر باز میکنند
خطوط نبرد و تقابل، همواره در غرب و جنوب ایران پررنگتر و دردناکتر بودهاند. خوزستان، سرزمین نخلهای بیسر، سرزمینی که هنوز یادگارهای جنگ هشت ساله و حماسههای مقاومت را با افتخار بر تن داشت، بار دیگر با آسیبدیدگی 13 اثر تاریخی مواجه شد. اما این بار، در یک درهمآمیختگی عجیب، در کنار بناهای باستانی، یادمانهای معاصر مقاومت نیز هدف قرار گرفتند.
در خوزستان، از پادگان دژ خرمشهر (نماد مقاومت ۳۴ روزه)، پایگاه چهارم شکاری دزفول، هوانیروز مسجد سلیمان، پادگان میشداغ هویزه، ساختمان ستاد فرماندهی لشکر ۹۲ زرهی، ساختمان گلف اهواز و یادمان شهید تندگویان گرفته تا تپههای باستانی اللهاکبر در محدوده تپههای تاریخی و محوطه مقدس یادمان شلمچه آسیب دیدند. موزهها نیز در این دیار در امان نماندند؛ موزه راهآهن در اندیمشک، موزه بیمارستان صحرایی شهید مخبری ارتش در شوش و حمام تاریخی کرناسیون دزفول که اکنون به عنوان موزه مردمشناسی فعالیت میکند، دچار جراحت شدند. در خوزستان، تاریخ باستان و تاریخ معاصر مقاومت، دوشادوش هم زخم برداشتند و این نشاندهنده عمق کینهتوزی به تمام ابعاد هویتی این خطه است.
در استان کردستان، دیار کوهستانهای سرسخت و فرهنگ اصیل کردی نیز 12(و بنا بر برخی گزارشها 13) اثر مهم دچار آسیب شدند. عمارتهای باشکوهی چون عمارت آصف وزیری (خانه کرد که گنجینهای بینظیر از مردمشناسی است)، عمارت سالار سعید (که اکنون موزه باستانشناسی سنندج است)، عمارت تاریخی خسروآباد و عمارت ملکالتجار که همگی نگینهای معماری و هنر چوب و سنگ در غرب کشورند، لرزیدند. همچنین مساجد تاریخی چون مسجد جامع، مسجد و امامزاده پیرعمر، و خانههایی که راوی سبک زندگی سنتی بودهاند مانند خانه حبیبی، منزل آیتالله مجتهدی، منزل صحرایی، امینالاسلام، نصرت نوری، متوسل و حمام دو خزینه آسیب دیدند.
در کرمانشاه، شهر سنگ و آب، تکیه بیگلربیگی با آن حیاط مرکزی و آینهکاریهای خیرهکنندهاش که موزه خط و کتابت و موزه پارینهسنگی را در قلب خود جای داده است، دچار خسارت شد. دبیرستان کزازی (موزه آموزش و پرورش)، خانه سوری و مسجد ابوتراب نیز از ترکشها در امان نماندند.
در لرستان، دیار مفرغ و بلوط، دژ استوار و اساطیری فلکالافلاک که بر فراز تپهای باستانی هزاران سال پاسدار زاگرس و مردم آن بود، در کنار موزههای غنی مردمشناسی و باستانشناسی درون قلعه، دچار آسیب شد. همچنین مسجد توسلی و خانه آخوند ابو (موزه زبان و فرهنگ لرستان) از گزند این امواج ویرانگر و ناقض حقوق فرهنگی بشر مصون نماندند.

ریشههایی که در خاک سخت میمانند
آنچه امروز در قالب این گزارش تلخ، نام شهرها، بناها و آمار 140 اثر تاریخی آسیبدیده میخوانیم، تنها یک سیاهه از خسارات ملکی یا ساختمانی نیست؛ این یک کیفرخواست تاریخی علیه نقض آشکار قوانین بینالمللی، بیتوجهی به کنوانسیونهای جهانی و جنایت علیه میراث بشریت است.
جبران 7.5 همت خسارت مادی شاید در توان بودجههای دولتی و ملی باشد، اما آیا میتوان روحی که صدها سال پیش توسط یک استادکار عاشق در خشتهای فروریخته دمیده شده بود، یا اصالت آیینهکاریهایی که تصویر نسلهای متمادی از ایرانیان را در خود بازتاب دادهاند، با تزریق پول بازگرداند؟ پاسخ قطعا منفی است.
حمله به اماکن فرهنگی و نمادهای تمدنی، تلاشی مذبوحانه، کور و غیرانسانی برای پاک کردن ردپای یک ملت از روی زمین و ایجاد خلأ هویتی است. اما تمدن ایران در طول هزارهها، از حمله اسکندر و مغول تا بحرانهای معاصر، بارها و بارها ثابت کرده است که در برابر یورشها ایستادگی کرده است و ایران، به اعتبار همین سنگها و خشتهای زخمخورده، تا ابد زنده خواهد ماند.
انتهای پیام