کد خبر: 4346991
تاریخ انتشار : ۲۹ فروردين ۱۴۰۵ - ۰۹:۲۹
یادداشت

جنگ از نگاه جهانی

کیومرث یزدان‌پناه، استاد جغرافیای سیاسی دانشگاه تهران

به قلم کیومرث یزدان‌پناه، استاد جغرافیای سیاسی دانشگاه تهران

دلایل عمیق جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران از جمله مباحثی است که در جهات مختلف ضرورت بررسی و تحلیل دارد. زیرا این جنگ بیانگر موضوع بسیار خطرناکی به نام جنون سازمان یافته در قرن ۲۱ است. موضوعی که نشان می‌دهد اغتشاش جهانی در آغاز ربع دوم قرن ۲۱ برجسته شده و این مسئله بی‌اعتبار شدن سیاست‌های سنتی بین‌المللی و ناپختگی سیاست جهانی در جهان قرن ۲۱ را سبب شده و با کنش و واکنش‌های پیش رو ما، از جمله جنگ‌ها، ظاهر و باطن متفاوتی به خود گرفته‌اند. حال باید پرسید موضوع چیست؟ و چرا چنین روندی پیش پای بشریت قرار گرفته است؟ 

در پاسخ اولیه باید گفت که:

آمریکا می‌خواهد یک قدرت واقعی و متفاوت در این قرن هم باقی بماند و برای اثبات این ادعا به مناطقی حمله می‌کند، مناطقی را اشغال می‌کند و به مناطق مختلفی هم فشار می آورد تا مثلا رقبای اصلی را متوجه قدرت و توان برتر خود کند اما آمریکا قرن بیست‌ویکم به خوبی می‌داند که با دو ضعف اساسی روبرو است:

۱. ضعف دنیاپرستی افراطی

۲. ضعف بوالهوسی که در آمریکای کنونی در ابعاد مختلف قابل رویت و مشاهده است. (آخرین مورد اپستین) 

دو ضعف فوق، اینک در دولت دوم دونالد ترامپ به اوج خود رسیده است و اگر ساختار مضطرب آمریکا آن را درک و کنترل نکند، سایه قدرت آمریکا به نقطه پایانی می‌رسد و اقتدارگرایی زورمدارانه آمریکا را به یک ضعف مفرط تبدیل می‌کند. هرچند قدرت جدید و جایگزینی هم که ادعا می‌شود حداقل در میدان رزم، آنگونه که واشنگتن ادعا می‌کند، دیده نمی‌شود.

جنگ اخیر با ایران و عدم توفیق مطلوب در این صحنه از کارزار سرنوشت‌ساز، برنامه‌های آمریکا را در نظم جدید جهانی که روندی متفاوت از گذشته ذیل نظام سلسله مراتبی در بستر ژئوپلیتیک عصر فضا را دنبال می‌کند، بهم ریخته است.

این موضوع ربع دوم از نیمه اول قرن ۲۱ را برای کل جهان نگران‌‌کننده می‌سازد و جنون سازمان‌یافته را که عامل بسیاری از نگرانی‌هاست، مشروعیت می‌‌بخشد. از نگاه تحلیل ژئوپلیتیکی این مسئله منجر به تشدید بی‌ثباتی‌های منطقه‌ای می‌شود که اولین مرحله آن در غرب آسیا، از همین ابتدای ۲۰۲۶ استارت خورده است.

به همین دلیل می‌توان گفت بحران جهان پس از جنگ اخیر عمیق‌تر خواهد شد. این به نفع هیچ یک از کشورهای جهان نخواهد بود و مارش‌های پیروزی‌ای که نواخته می‌شود، در اصل مارش تلاطم و آشوب است نه پیروزی. مارش واپس‌گرایی متمایز است، نه تمدن‌سازی متفاوت.

یک وجه دیگر جنگ اخیر را هم می‌توان به چین نسبت داد که در سالیان اخیر زیاد از او شنیده می‌شود‌‌. آیا چین به دنبال یک ائتلاف متفاوت است که خروجی‌اش تقابل جدی با آمریکا و غرب باشد؟ و باید گفت که حتما همین است و چین در موارد متعدد از این جنگ‌ها سود سیاسی می‌برد.

از طرفی دیگر جنگ اخیر به خوبی نشان می‌دهد که ارتباط متقابل میان سرعت و حرکت تاریخ و رفتار کنشگران مطرح و کنشگران نگران و مضطرب برای شکل‌دهی به جهانی متفاوت با نظام و ساختاری متمایز از نظم قبلی تحولاتی غیر قابل پیش‌بینی و خارج از کنترل به وجود می‌آورد.

تقابل‌های پیچیده نظامی در ۲۵ سال اول قرن بیست‌ویکم که با جنگی به مراتب عمیق‌تر در همین ابتدای ۲۰۲۶ ادامه یافت، بیانگر مسابقه‌ای خطرناک و مرگبار برای جهان پیش‌رو است و این میدان تحول است، نه اراده ما، که دارد آینده را شکل می‌دهد. این تحولات درست زمانی رخ می‌دهد که جهان امیدوار به این بود که با پایان دوره گذار، به یک جهان مشترک با زیست شبکه‌ای، قانونمند و شفاف ورود کند اما فعلا اینگونه نیست. بلکه جهان قرن بیست و یکم جهان لب پر شده‌ای است.

جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران که ماهیتی متفاوت از نبردهای کلاسیک داشت، نشان داد که حوادث و رخدادهای ژئوپلیتیکی جهان تصادفی نیست و شرایط حاکم بر جهان به گونه‌ای است که می‌تواند به سرعت بسترهای تهدیدات عینی را فراهم کند و موجودیت ملت‌ها را از هم بپاشد.

این مسئله و خروجی‌های حاصل از آن بیان می‌دارد که در این قرن متلاطم بسیاری از سیاست‌های مؤثر جهانی هم از نظر روابط بین‌المللی و هم از نظر شرایط اجتماعی داخلی به سادگی از کنترل خارج می‌شوند و منشأ اصلی آن هم بازیگرانی هستند که حس برتری ویژه دارند،‌ مانند آمریکا. 

جنگ رخ داده اخیر(۲۰۲۶) در غرب آسیا و حمله گسترده به ایران، بی‌نظمی سیاسی جمعی و خارج از قواعد ژئوپلیتیک را به شکل خاصی به رخ می‌کشد که دلیل اصلی آن سردرگمی فلسفی و مدیریتی است که جهان قرن ۲۱ به اشکال مختلف درگیر آن شده است. و به ساختار حکمرانی در اکثر نهادهای قدرت چه در سطوح ملی چه در سطوح فراملی اثر گذاشته و جهان را گرفتار فروپاشی یا ضعف اخلاقی کرده است.

لذا ره‌آورد اولیه چنین ساختاری، تشدید رادیکالیسم به اشکال مختلف می باشد و جهان با این روند هرچقدر به سمت جلو پیش می‌رود، بر ضعف های آن افزوده می‌ شود. این عوامل خود باعث برهم خوردن توازن در نقاط مختلف جهان شده و بقاء سخت و رقابت های غیرمسئولانه‌را سبب شده است.

تا اینجای کار می‌توان حدس حداقلی زد که چرا آمریکای فعلی تا این حد بی اخلاق و عصیانگر شده و‌ جنگی غیر مسئولانه را علیه ایران آغاز کرده است!؟و آن حدس هم این است که آمریکا در عصر ژئوپلیتیک فضا با چالش بزرگی به نام «نقطه شروع رفتار جدید جهانی» روبرو شده است که واشنگتن را نسبت به واکنش مؤثر بر مبنای رفتار متعارف و برخورد با چالش‌ها با مشکل مواجه کرده است. مشکلاتی که آمریکا را مجبور می‌کند که برای ارباب شدن یا ارباب باقی ماندن، از جاهای خاصی قربانی بگیرد.

از منظر رقابتی فوق باید گفته که قرن بیست و یکم با زایشی دردناک از ناامنی و جنگ و تروریسم سازمان‌یافته شروع شده و ابتدای قرن را با رنگ سیاه ناامیدی و ساختاری نسبتا زشت و‌ خشن آغاز کرده است. شکل و شمایل این ناامنی ها هم به گونه‌ای بوده که در کمترین زمان گستره جغرافیایی جهان را دربرگرفته و قلمروهای زیادی را متأثر از خود ساخته است.

نکته جالب توجه این است که مبدأ این خشونت‌ها خود آمریکا بود با رخداد تروریستی حمله به برج‌های دوقلو در نیویورک. این انفجار بزرگ که خیلی سریع ابعاد جهانی به خود گرفت، به تنهایی بسیاری از چهارچوب‌های نظم مبتنی بر قوانین بین‌المللی را بهم ریخت. به فراخور این حادثه پیچیده و مبهم، حوادث پی‌در‌پی در نقاط مختلف دنیا رقم خورد که جهان قرن بیست و یکم را به سمت خلأ نظم مبتنی بر قواعد و حاکمیت زور و خشم و ناهنجاری‌های مستمر و پر هزینه سوق داد.

از طرفی دیگر، ظهور ایدئولوژی‌های آمیخته به خشم و نفرت و تقویت حس انتقام‌جویی منجر به فروپاشی زنجیروار ژئوپلیتیکی شده است و بیشترین تخریب را متوجه عناصر ژئوپلیتیکی در جغرافیای سیاسی جهان نموده است.

شرایط حاکم بر غرب آسیا و آسیب های پی‌درپی ژئوپلیتیکی در این منطقه حساس جهانی که از مارس ۱۹۹۱ شروع و اکنون با فشار خطرناک بر مؤثرترین کانون ژئوپلیتیکی این منطقه یعنی ایران، به اوج خود رسیده است، بخشی از عمق بسیار خطرناک جنگ با ماهیت صد تمدنی خود در این برهه زمانی است‌.

از این رو است که زایش بی‌کران از بی‌نظمی‌های پی‌درپی در ابتدای قرن بیست و یکم بخش‌های قابل توجهی از جهان را ناآرام کرد. درست از سال ۲۰۰۱ تا به امروز که ما در سال ۲۰۲۶ به سر می‌بریم، جهان بدون نفس کشیدن درگیر جنگ بوده است. این جنگ‌ها به واسطه ماهیت خاص خود، سه گسل عمیق ژئوپلیتیکی را در جهان ایجاد کرده‌اند: اول: گسل غربی، دوم: گسل میانی و سوم :گسل شرقی.

ساختار قدرت جهانی در اثر فعالیت این گسل‌ها ترک برداشته و بی‌ثباتی پیچیده‌ای را به جهان تحمیل کرده و نهادهای قدرت‌مند بین‌المللی هم به رغم درک عواقب این روند و هشدارهای صادره، قادر نبوده‌اند جلوی این بی‌ثباتی را بگیرند.

انتهای پیام
خبرنگار:
سمیرا باباجهد انصاری
captcha