
به گزارش خبرنگار ایکنا؛
سومین سالگرد درگذشت دکتر عماد افروغ شنبه ۲۹ فروردین ماه با حضور مانی کلانی، استادیار پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی؛ فرهاد بیانی، استادیار مؤسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری و علی محمدی، دکتری مدیریت فرهنگی برگزار شد و پدرام جوادزاده، استادیار پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات و دبیر هسته مطالعات توسعه فرهنگی دبیری نشست را عهدهدار بود.
جوادزاده در این نشست گفت: سیدعباس صالحی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی مقدمهای ویژه برای کتاب نگاشته که به چاپ رسیده است. با توجه به اینکه دیدگاههای خود را درباره مقالات و مسائل کارشناسی در آن پیشگفتار بیان کردهام، به اختصار به نکتهای بسنده میکنم که پس از یک سال مطالعه آثار مرحوم افروغ به آن دست یافتهام؛ وی به «سیاست اخلاقی» باور داشت و خود نیز مصداق بارز اخلاق در سیاست بود. شخصیتی که در عین دستیابی به سطوح بالای سیاسی، نوعی فضیلت نادر و «گوشهنشینی خودخواسته» را برگزیده و به اشاعه علم و دانش میپرداخت.
حسین میرزایی، رئیس پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات در ابتدای نشست با اشاره به برگزاری این نشست گفت: اگر بخواهم دو ویژگی مرحوم افروغ را برجستهتر از سایر ویژگیها بیان کنم، یکی اندیشیدن و اندیشمندی است، نه صرفاً دانشمندی. هرچند وی دانشمند بود و آثار ارزشمندی در حوزههای تخصصی خود دارد، اما بیشتر به اندیشمندی شهرت یافته است. اندیشهورزی و فکور بودن مقامی معمول نیست؛ آنچه گرهگشاست، همین اندیشمندی وی است. نقش دانشمندان و کسانی که به انتقال دانش میپردازند بسیار مهم است، اما آن جنبه از فکوربودن و دغدغهمندی وی از ویژگیهای خاصشان بود. وی صاحب بینش نظری و بینش جامعهشناختی بود. اگر این ویژگی را در کنار شجاعت، جرأت دانستن و بیان کردن و آزادگی قرار دهیم، ترکیب کمنظیری حاصل میشود. آنچه میاندیشید، بدون خط قرمز در اندیشه، بیان میکرد؛ گرچه گاهی در بیان احتیاطهایی نیز داشت، اما آنچه را بدان باور داشت و ضرورت بیان را احساس میکرد، بیان میکرد. متأسفانه گاه دیگران تاب شنیدن نداشتند.
وی افزود: دکتر افروغ نگاه انتقادی داشت. مشرب فلسفی که برگزیده بود، رئالیسم انتقادی بود. وی دل در گرو انقلاب اسلامی داشت و آرمانگرا بود. در دو دهه آخر عمر ضرورت میدید این آرمانگرایی را با رئالیسمی از جنس رئالیسم انتقادی درآمیزد و آن را حفظ کند. ازاین رو همواره میگفت؛ آنچه به وقوع پیوست، امر متعالی بود که پنجاه سال پیش شکل گرفت؛ اکنون باید با رئالیسم انتقادی به آن پرداخت و اصول و شاکله اصلی را همواره مد نظر داشت. انتخاب وی در ترجمه آثار یا دنبال کردن آن مشرب فلسفی بیدلیل نبود؛ نوعی وضعیت که هم، بار رئالیستی و واقعگرایانه دارد و هم انتقادی است. آنچه در ساحت نظر و روانشناسی تدریس و ترجمه میکرد، در حیطه اندیشهورزی نیز متعهد به همان مبانی بود و آرمانگرایی خود را حفظ کرد. جایی که احساس میکرد کاری از دستش برمیآید، انجام میداد و از جایی که احساس ناتوانی میکرد، با قناعتی تلخ عبور میکرد. این تجربه در کارنامه سیاسی وی کاملاً مشهود است. گاه حوزهای را کنار میگذاشت و به حوزهای دیگر میپرداخت که اثربخشی بیشتری در آن احساس میکرد. در شئون مختلف، اعم از دانشگاه، پژوهشگاه، حوزههای اجرایی فرهنگ عمومی، کمیسیون فرهنگی مجلس و جلسات گوناگون حضور داشت و همواره رویکرد نقادانه خود را حفظ کرد.
میرزایی ادامه داد: این مقدمه را از این جهت بیان کردم که چرا خواستیم یادنامهای تهیه شود. وی صاحب اندیشه و ایده بود و به همین دلیل همواره بر گفتوگو تأکید داشت. من و ایشان بسیار با هم گفتوگو میکردیم. در آخرین گفتوگویمان که نزدیک به زمان فوتشان بود و من به جهت احوالپرسی تماس گرفته بودم، بیش از یک ساعت به طول انجامید و درباره یک موضوع علمی صحبت کردیم. من خسته شدم، اما وی چنان با شور و انرژی بحث را پیش میبرد که گویی این گفتوگوها برایش درمانبخش بود. آن پختگی بیان، لایه لایه بحث را گشودن و شعف علمی که در وی دیده میشد، نشان میداد عمیقاً مشتاق بحث و گفتوگوهای علمی است.
وی تصریح کرد: مهمترین ویژگی وی روح بلند و آزادگی بود. بارها گفتهام و باز هم میگویم که اندیشمند آزاده، نعمتی کمنظیر برای کشور است؛ کسی که بتواند کشور را به صلاح نزدیکتر کند. متأسفانه نواقصی در همه دولتها به ویژه در حوزه فرهنگ وجود دارد. در فرهنگ، کسانی که تخصص ندارند، خود را متخصص میدانند و این چالش بیشتر میشود. در اقتصاد و حتی پزشکی نیز چنین است. در حوزه فرهنگ نیز افراد بیشماری بدون تخصص دخالت میکنند. دکتر افروغ در این عرصه مردانه ایستاد و از موضع علمی و انتقادی از فرهنگ کشور دفاع کرد. اگر کشورمان بخواهد گامی به جلو بردارد و به تعالی برسد، به چهرههای انتقادی اندیشمندی مانند دکتر عماد افروغ نیاز دارد. عروج در شب قدر تصادفی نیست؛ خداوند ایشان را مورد رحمت واسعه قرار دهد.
تغییر رویکرد مرحوم افروغ در سالهای پایانی عمر
کلانی، استادیار پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی در ادامه نشست با اشاره به چگونگی آشنایی با مرحوم افروغ گفت: پروژهای که من انجام دادم، نقد یکی از کتابهای دکتر افروغ بود. این کتاب جزو آثار متقدم وی محسوب میشود و گفتوگو نام دارد. اما از آنجا که بعدها آثار دیگری از وی منتشر شد که به نوعی حاکی از تحول یا تکامل نسبت به آثار قدیمیترشان بود، نقد این کتاب برایم تا حدودی دشوار مینمود. پس از آن، در سال ۱۳۹۵، در پروژهای با عنوان چشماندازی از فرهنگ ایران معاصر که توسط پژوهشگاه به چاپ رسید، توفیق یافتم تا به طور جدیتر با وی گفتوگو کرده و آثار متأخرتر وی را مطالعه کنم. از آن زمان تا حدود سال ۱۴۰۱، همواره با وی در تعامل و گفتوگو بودم و از محضرشان بسیار آموختم. نقدهای خود را با وی در میان میگذاشتم و وی بسیار پذیرا و با آغوش باز به سخنانم گوش میسپردند. این ویژگی برای من بسیار ارزشمند بود؛ چراکه گاه دیده میشود، برخی صاحبنظران، اختلاف نظرهای فکری را تاب نمیآورند، اما وی همواره با سعه صدر گوش میداد و توجه میکرد. این اتفاق، که در زندگی من رخ داد، بسیار گرانقدر بود.
وی در ادامه با اشاره به محتوای کتاب «گفتوگو» بیان کرد: پرسش اصلی این است که از منظر مرحوم افروغ، گفتوگو به چه معنا بوده است. در سال ۱۳۸۷، وی تا حدودی از فضای نمایندگی مجلس خارج و با موانع و بنبستهای سیاسی مواجه شده بود. در آن زمان، مرحوم افروغ دو فهم از گفتوگو داشت. وی در آن برهه، هر دو معنا را به عنوان «ابزار» یا «گفتمان» مطرح میکرد. به اعتقاد وی، آن دوران، دوران آغاز مباحث مذاکرات هستهای بود و وی معتقد بود که «ابزار» گفتوگو که اکنون از آن به مذاکره تعبیر میشود، در واقع اَبَری برای نبرد با نظام لیبرالدمکراسی است و باید حقانیت سیاست هستهای خود را از این طریق پیش ببریم.
کلانی تصریح کرد: در همان کتاب، دغدغه دیگری نیز وجود داشت و فهم دیگری از گفتوگو مطرح شده است که بعدها مرحوم افروغ آن را بسیار بسط داد. بر این اساس، گفتوگو برای این است که مسلمانان، مسیحیان و پیروان ادیان توحیدی گرد هم آیند و درباره حقیقت مشترک میان ادیان گفتوگو کنند. مرحوم افروغ در آن زمان معتقد بود که فهم رایج از گفتوگو ذیل اندیشه انتقادی، به ویژه هابرماس قابل تأمل است. از نظر وی، حقیقتی که در گفتوگو حاصل میشود، حقیقتی ناسازگار و دائمی نیست. براساس مبانی فلسفی خود، باید با کسانی وارد گفتوگو شویم که به دوگانهسازی شرق و غرب باور دارند.
وی با اشاره به تحول اندیشه مرحوم افروغ در سال ۱۴۰۰ گفت: مرحوم افروغ در سال ۱۴۰۰ تصریح میکند؛ مهمترین قاعده گفتوگو این است که درک خود را مطلق نپنداریم و بیش از تلاش برای اقناع دیگران، بکوشیم به دلیل خطاپذیر بودن شناخت، خود را قانع کنیم و از اشتراکات، بستری برای گفتوگو بر سر اختلافات و تفاوتها بسازیم.
کلانی افزود: در سالهای ۱۳۸۵ تا ۱۳۸۷، مرحوم افروغ چنین نکتهای را صراحتاً مطرح نمیکرد. اما در ذیل رئالیسم انتقادی، از آنجا که معتقد بود حقیقت به مثابه «حلول هستیشناختی خداوند» در گفتوگو حضور مییابد، نهایتاً بر اشتراکات تأکید میشود. وی فضای سیاسی و حکمرانی را برای تحقق این امر مناسب نمیدید و به عرصه علم پناه برد.
وی بیان کرد: به تدریج، مرحوم افروغ دریافت که آن فهم اول از گفتوگو (به مثابه ابزار) ناکارآمد بوده است. بدین ترتیب، وی در دو جبهه میجنگید؛ هم با شبکههای سیاسی مستقر در نظام جمهوری اسلامی و هم با نظام حکمرانی جهانی لیبرالدموکراسی. هرچه به پایان عمرش نزدیکتر میشد، بیشتر از عملگرایی سیاسی کناره میگرفت.
این استاد پژوهشگاه در بخش دیگری از سخنان خود با طرح مفهوم دوپارگی اندیشگی تصریح کرد: از منظر من، اندیشه مرحوم افروغ در باب گفتوگو دوپاره شد. فاصله میان آرمانهای انقلاب اسلامی با واقعیتِ ناکامِ نظام حکمرانی جمهوری اسلامی و سپس تفاوت میان عملگرایی و گفتوگوی تأملی، منجر شد که وی «تنهایی هستیشناختی» را برای خود تحمیل کند.
وی افزود: دیگر ظرفیت سیاسی اجراییِ یک حزب عملگرا یا یک کادر حزبی معتقد به اندیشه حقیقتگرای مرحوم افروغ وجود نداشت تا وی بتواند اندیشههای خود را پیاده کند. خود وی در گفتوگوهای حضوری با من اذعان میکرد که نیازمند تشکیل یک حزب یا تربیت یک کادر حزبی بود و گلایه داشت که کسی همراهی نکرد و همه کارها بر دوش خود وی بود.
کلانی در ادامه گفت: شاید این سخن برای برخی ناراحتکننده باشد، اما به نظر من اگر قرار باشد فیلمی درباره انقلاب اسلامی ساخته شود، زندگی مرحوم افروغ میتواند این داستان و روایت انقلاب را تا لحظه درگذشت وی به تصویر بکشد. وی کسی بود که در عمل به مبانی انقلاب معتقد بود. هم نظریهپردازی کرد و هم از نظر عملی متعهد بود. هیچ شکافی میان نظر و عمل در اندیشه و منش وی وجود نداشت. فراتر از اینکه گفتوگو ابزار باشد یا گفتمان، جهان اخلاق در گفتوگویی میان کسانی که به اندیشه مرحوم افروغ قائل هستند، همچنان میتواند تداوم یابد. امیدوارم که دوستان با بهرهگیری از «تخیل جامعهشناختی» درباره امکان تحقق این امر بیندیشند.
جایگاه علمی و فکری مرحوم دکتر عماد افروغ
محمدی، دکتری مدیریت فرهنگی در ادامه این نشست گفت: اگر با انسانشناسان شناختی همعقیده باشید که «مدل فرهنگی» همان زیرساختی است که باورها، ایدهها و ارزشها را رقم میزند و چارچوب انتظارات، کنشها و تصمیمگیریهای افراد را شکل میدهد، به گمان من در مدل فرهنگی دکتر عماد افروغ، اعتقادات توحیدی لایه درونی و دانش و بینش علمی همراه با ایدههای روشنفکری، گزارههای لایه میانی مدل فرهنگی را تشکیل میدهند. آنچه از وی دیده، خوانده و شنیدهایم، عناصر لایه بیرونی مدل فرهنگی وی را به تصویر میکشد.
وی افزود: مرحوم عماد افروغ از بطن و متن جامعه سنتی و مذهبی برخاسته و تجربه زیسته او در همین فضا رقم خورده است. او با حکمت صدرایی آشنایی عمیق داشت و ردِ این آشنایی در نفی دوگانههایی همچون «نظریه و عمل» و نیز باور به «وحدت در کثرت و کثرت در وحدت» قابل درک است. از جمله تلاشهای علمی وی، تحلیل محتوای نهجالبلاغه بوده است که به نظر میرسد تأثیر ویژهای از آموزههای آن پذیرفتهاند. همین اثرپذیری، عیار، جنس و کیفیت مواضع، نظرات و رویکردهای علمی و اجتماعی وی را متمایز کرده است.
محمدی ادامه داد: مرحوم افروغ در حقیقت یک «عدالتخواه اجتماعی» شناخته میشود و تمام ظرفیتها، داراییها و تواناییهای اجتماعی خود را برای تبیین این مفهوم و ارائه راهبرد و راهکار جهت تحقق آن، در دوران حیات علمی و اجتماعیاش به کار گرفته است. سایهای تعیینکننده و معنادار بر کوششهای علمی او سنگینی میکند که حاصل انس و آمیختگی وی با آموزههای نهجالبلاغه است. بنابراین، شاید تحلیل و بررسی رأی، اندیشه، دیدگاه و رفتار ایشان، به ویژه در گرو توجه به اثرپذیری او از نهجالبلاغه ممکن باشد.
وی تصریح کرد: دکتر عماد افروغ، فیلسوف اجتماعی، نظریهپرداز جامعهشناسی و عاملگرا و منتقد، در حوزههای مختلف از جمله فرهنگ و امنیت به ارائه دیدگاههایی پرداخته است. او معتقد است هر جا بحث از یک اندیشه و یک معناست، آنجا فرهنگ مطرح است، چه فردی باشد و چه جمعی؛ فرهنگ برآمده از عناصر مختلف زندگی اجتماعی، سیاسی و اقتصادی است. از نظر وی، فرهنگ مقولهای کاملاً سیال و نسبی است و هر جامعهای فرهنگ خاص خود را دارد. حتی درون یک فرهنگ عام و مشترک نیز شاهد تنشهای فرهنگی و خردهفرهنگها هستیم.
محمدی در ادامه بیان کرد: مرحوم افروغ شاید در کاملترین تعریفی که از فرهنگ ارائه کرده، مینویسد؛ «معرفت مشترک با ویژگی تاریخی بودن و با مؤلفههای هستیشناختی، عرصهشناختی، ایدئولوژی، هنجارشناختی و نمادشناختی». این فرهنگ در بعد جمعی و عطف به وجود اجتماعی انسان در ابعاد گروهی و جامعهای، با کارکرد انسجامبخشی و تمایزبخشی، وحدت در کثرت (عام و خاص یا فرهنگ عام و خردهفرهنگها) را به همراه دارد. وی معتقد است؛ «امنیت، عدم تهدید نسبت به حقوق افراد اعم از حقوق فردی و اجتماعی است». اگر این تعریف را بپذیریم، در واقع هم بُعد عینی(عدم تحقق تهدید) و هم جنبه ذهنی(احساس افراد مبنی بر عدم تعرض به حقوقشان) لحاظ میشود.
وی گفت: دکتر افروغ بهطور صریح و مستقیم درباره «امنیت فرهنگی» مطلبی ننوشته است، دستکم در آن ۱۴ اثری که من با وسواس بررسی کردم و احتمال میدادم به این مفهوم پرداخته باشند، مشاهده نکردم. در واقع، «امنیت فرهنگی در نگاه عماد افروغ» را با یک رویکرد تفسیری کشف کردهایم. با توجه به تعریف وی از امنیت و نسبت معنادار آن با مفهوم «حقوق افراد»، به نظر میرسد که مفهوم امنیت فرهنگی را باید در «حقوق فرهنگی» جستوجو کرد. درواقع امنیت فرهنگی چیزی جز مصون ماندن حقوق فرهنگی از تهدید نیست. حق و حقوق فرهنگی ذیل حقوق اجتماعی تعریف میشوند و مرجع امنیت فرهنگی، افراد هستند. امنیت که در گرو حقوق است، دارای دو جنبه عینی و ذهنی میباشد؛ بنابراین حقوق بهطور اعم و حقوق فرهنگی بهطور اخص نیز دارای دو جنبه عینی و ذهنی هستند؛ از این رو، امنیت فرهنگی در اندیشه دکتر عماد افروغ را اینگونه تعریف میکنم: «عدم تهدید نسبت به حقوق فرهنگی افراد اعم از حقوق فردی و جامعهای؛ بهطوری که بُعد عینی آن ناظر به عدم تهدید حقوق یادشده و جنبه ذهنی آن معطوف به احساس افراد نسبت به عدم تعرض به حقوقشان است.»
محمدی تأکید کرد: برای واکاوی حقوق فرهنگی بهعنوان محور بنیادین در مفهوم امنیت فرهنگی اندیشه مرحوم دکتر افروغ، لازم است که این مفهوم در آرای وی مورد بررسی قرار گیرد. برخی از مصادیق آن به این ترتیب است؛ حقوق فرهنگی در سطح جامعه، شامل حق دین، جهانبینی، ارزشها، هنجارها، نمادها، معماری، سنت، اخلاق و برخورداری از یک هویت دیرینه میشود که باید پاسدار آنها بود. حقوق فرهنگی به معنای برخورداری و بهرهمندی افراد، گروهها و اقشار از کالاهای فرهنگی در قالب رسانههای مختلف نوشتاری، دیداری و شنیداری است. حقوق فرهنگی به مثابه حق تعلق به فرهنگ خاص و سهیم شدن در آن که بحث خردهفرهنگها و مشارکت فرهنگی را پیش میکشد. همچنین حقوق فرهنگی، بُعد فرهنگی توسعه و مشتمل بر هویت ملی، رشد و تکامل دینی و اخلاقی است.
وی در ادامه بیان کرد: اما گزارهای که در سخنان وی شنیدهاید و در آثارشان دیده میشود، این است که وی «قانون را فرع بر عدالت و عدالت را فرع بر حق» میدانست. براساس این مدل میتوان پیشبینی کرد که اگر حقوق فرهنگی رعایت شود، عدالت فرهنگی نیز محقق خواهد شد. از آنجا که دکتر عماد افروغ قانون را فرع بر عدالت و عدالت را فرع بر حق میداند، میتوان نتیجه گرفت که عدالت، پیامد حق است؛ بنابراین در نگاه وی، رعایت عدالت فرهنگی، اثر و پیامد تحقق حقوق فرهنگی است. از منظر وی، عدالت فرهنگی در بدو امر مفهومی آشنا و همهفهم، اما از نظر علمی، پیچیده و بکر است.
محمدی با بیان اینکه افروغ عدالت فرهنگی را ترکیبی میداند که در آن، فرهنگ بهمثابه ساحتی از ساحتهای حیات جمعی مطرح است، تصریح کرد: همانگونه که از عدالت اقتصادی، عدالت سیاسی و عدالت قضایی صحبت میشود، از عدالت فرهنگی نیز میتوان صحبت کرد. با توجه به دیدگاه وی درباره حقوق فرهنگی، میتوان تحقق عدالت فرهنگی را متناسب با حقوق فرهنگی در گزارههای زیر تلقی کرد؛ امکان برخورداری عادلانه از بسترهای آموزش، فعالیت، مشارکت و بهرهگیری از امور هنری برای افراد جامعه، توزیع عادلانه منابع و بسترهای لازم برای بهرهمندی از مواهب بازتولید هویت و تقویت آن، امکان مشارکت عادلانه افراد در آن بازتولید، برخورداری و بهرهمندی عادلانه افراد، گروهها و اقشار مختلف از کالاهای فرهنگی در قالب رسانههای مختلف نوشتاری، دیداری و شنیداری، برخورداری افراد جامعه از ساختار و شرایط برابر در امکان تعلق به فرهنگ خاص و سهیم شدن در شکوفایی آن، برابری افراد جامعه در برخورداری از حق تکثیر، حق تعلیق، اختراع و اموری از این قبیل و اعطای آن حقوق به ایشان، برخورداری عادلانه افراد جامعه از ساختار، شرایط و بستر لازم برای رشد و تکامل دینی و اخلاقی و توزیع عادلانه منابع، ساختارها، شرایط و بستر لازم در بهرهگیری افراد جامعه از مواهب بُعد فرهنگی در توسعه.
دغدغه مرحوم افروغ برای نشر آثار و افکارش
پورکاظمی، همسر مرحوم عماد افروغ نیز در ادامه این نشست گفت: از ابتدا که ایشان به رحمت خدا رفتند، تلاش کردیم سهمی در نشر اندیشههایشان داشته باشیم. برای این کار، مجوز مؤسسه را گرفتیم و مؤسسه را راهاندازی کردیم. در همین چند روز پیش، تصمیم گرفتم به سراغ کتابها بروم و مواضع ضد استکباری و ظلمستیزی وی را از لابهلای نوشتههایشان استخراج کنم. کار بسیار طاقتفرسایی بود. دیدم که جلد اول (پیش از نمایندگی) در ۶۱۶ صفحه، جلد دوم (از خرداد ۱۳۸۷ تا تیر ۱۳۹۰، پس از نمایندگی) ۸۰۸ صفحه، و جلد سوم (از مرداد ۱۳۹۰ تا اسفند ۱۳۹۱) ۷۸۳ صفحه است. هنگام ورق زدن دیدم که مثلاً در یک ماه (خرداد) 12 مصاحبه داشتهاند. برای هر مصاحبه نیز باید آمادگی حاصل شود. در مدتی که با وی زندگی کردم، غیر از چهار ساعتی که در شبانهروز استراحت میکرد، بقیه وقتش صرف تأمل، خواندن و نوشتن بود. حتی گاهی هنگام غذا خوردن نیز مشغول تفکر یا مطالعه بود. برنامه تلویزیونی را زیاد نمیدید، اما به کشتی و فوتبال علاقه داشت و مسابقات زنده را دنبال میکرد. حتی هنگام تماشای مسابقات، همزمان مطالعه میکرد. گاهی میگفت: «وقت خیلی تنگ است.» انگار دریافته بودند که عمرش طولانی نیست.
وی در ادامه افزود: برای من که ۴۲ سال در کنارشان بودم، وقتی این کتابها را ورق میزدم، باورناپذیر بود که چگونه یک نفر میتواند در همه حوزهها نظر بدهد، مسائل مبتلابه جامعه را احساس و مطالعه کند و کتابهایی را که گاهی هنوز در دنیا چاپ نشده بود، تهیه کند. دکتر شکوری، استاد راهنمای وی در پایاننامه دکتری درباره نابرابری اجتماعی، در فیلمی که از وی بهعنوان دانشجوی نمونه تهیه شده بود(سال ۱۳۷۶)، گفت: «کتابی تازه به گوشم خورده بود که در اروپا چاپ محدود دارد؛ اگر بتوانی آن را بهدست بیاوری برای پایاننامهات بسیار مناسب است.» من این جمله را که گفتم، وی کیف خود را باز کرد و آن کتاب را از توی کیف درآورد. من تعجب کردم که چگونه کتابی که من به آن نیاز داشتم هنوز به دستم نرسیده، و وی آن را مطالعه کرده است.
پورکاظمی با بیان اینکه چه حیف است که این اندیشهها خاک بخورد، ادامه داد: دوست دارم واقعاً مؤسسه دکتر افروغ به جایگاهی برسد که، پژوهشگاهها و مراکز علمی و تحقیقاتی بتوانند به این اندیشهها رجوع کنند، زیرا بسیار جای کار دارد. اگر دوست داشتید کتاب، «ما قال و من قال» وی را ورق بزنید، میبینید که چگونه یک نفر در یک ماه میتواند این همه مطلب به ذهنش برسد و بیان کند. وی به درجهای رسیده بود که تئوریپرداز شده بود و گاهی نیاز به خواندن نداشت؛ از درون میجوشید. حیف که نتوانست آنچه در نظر داشت را کامل پیاده کند. آخرین اثری که دوست داشت با کمک شماری از دانشجویانش انجام دهد، «عمل در قرآن و سنت» بود، زیرا از بیعملی در کشور بسیار ناراحت بود. اثر قبلیشان «عمل در اندیشه فیلسوفان» بود که به چاپ رسید و کتاب نمونه سال در پژوهشگاه مطالعات انسانی شد. دستنوشتههای «عمل در قرآن» را خودش به عهده گرفت و «عمل در سنت» را به دانشجویان سپرد. متأسفانه اجل مهلت نداد و نتوانست ادامه دهد. اکنون این کار بر عهده محققان است. امیدوارم دانشجویان و اساتید محترم به اندیشههای وی مراجعه کنند، زیرا بسیار جای کار دارد و میتواند در مسائل مختلف راهگشا باشد.
همسر مرحوم افروغ بیان کرد: وی هرجا احساس میکرد، از وی استفاده ابزاری میشود، بیدرنگ جلسه را ترک میکرد. با توجه به وضعیت جسمانی وی، حتی در اواخر عمر با چه شور و اشتیاقی بحثها را ادامه میداد و من شاهد بودم که بعد از آنها تب و لرز پیدا میکرد، اما هنگام بحث علمی، گویی توان مضاعف پیدا میکرد. در خانه اتاقی داشتیم که آفتاب نمیگرفت و بسیار سرد بود؛ دمای آن گاه به صفر درجه میرسید، اما وی هنگام کار علمی اصلاً سرما را حس نمیکرد. گاهی به دانشجوی سال اول یا دومی که ذهن پرسشگری داشت، ساعتها وقت میگذاشت(تلفنی یا حضوری) و پاسخ میداد، اما برای مسئول بلندپایهای که حتی میخواست به منزل بیاید و صحبت کند، چون میدانست حرفشان اثر ندارد، میگفت: «وقت ندارم.»
وی در ادامه گفت: از عزیزان اساتید، محققان و دانشجویان میخواهم به آثار مرحوم افروغ مراجعه کنند، آنها را بخوانند و تحقیق کنند. مطمئنم که پاسخ بسیاری از پرسشهایتان را خواهید یافت. وی همواره میگفت: «پایه اعتقادی من را استاد شهید مطهری تشکیل میدهد.» در دوران دانشآموزی و دانشجویی تمام کتابهای شهید مطهری را خوانده بود. گاهی مطلبی را نقل میکرد و میگفت؛ این مطلب در کتاب «عدل الهی» یا «نهضتهای اسلامی» سال اخیر آمده است. من نیز کتابهای شهید مطهری را خلاصه کردهام، اما هرگز نمیتوانم ادعا کنم که به راحتی بگویم در کدام کتاب و به چه صورت آمده است. به هر حال امیدوارم همانگونه که تنها دغدغه وی نشر افکار و آثارشان بود، این اندیشهها به ظهور و بروز برسد.
نفی علم خنثی در اندیشه دکتر افروغ
بیانی، استادیار مؤسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری، در ادامه به بررسی جایگاه رئالیسم انتقادی در ایران پرداخت و خوانش خود را از اندیشههای دکتر افروغ تبیین کرد.
وی گفت: موضوع مقاله من «صورتبندی ایرانی از یک مکتب» یعنی بررسی رئالیسم انتقادی در ایران است. قضاوتی درباره اینکه آیا تمام این گزارهها را میتوان از رئالیسم انتقادی استخراج کرد یا نه، ندارم؛ چراکه این موضوع خود میتواند یک پروژه تحقیقاتی جداگانه باشد. آنچه سعی کردهام به آن نزدیک شوم، استخراج خوانش مرحوم افروغ از رئالیسم انتقادی و موضوعات مورد توجه وی است.
بیانی در تبیین مسئله بنیادین رئالیسم انتقادی، اظهار کرد: شاید مسئله بنیادین بعد از دکتر افروغ در رئالیسم انتقادی دو نکته باشد؛ نخست، ظرفیت این مکتب در توجه به مسائل اجتماعی و فرهنگی و دوم، دغدغه ایشان در پیوند علم، اخلاق و معنا. به گمان من، مسئله اصلی مرحوم افروغ، پیوند علم، اخلاق و معنا در معرفت انسانی و اجتماعی بود. از این رو، در رئالیسم انتقادی ظرفیتی دیدم که میتوان از این منظر به این دغدغه پرداخت.
وی بیان کرد: ایشان، علم امروز را واجد بحران معنا میدانست و از منظر خود و براساس زمینهمندی با محوریت جامعه ایران به این موضوع نگاه میکرد.
این پژوهشگر با اشاره به نقد پوزیتیویسم تأکید کرد: وی بر این باور بود که پوزیتیویسم کماکان در علوم انسانی غلبه دارد؛ به این معنا که واقعیت به تجربه تقلیل مییابد. این تقلیلگرایی تجربی، مسئله مهمی برای وی بود. در رئالیسم انتقادی این ظرفیت وجود دارد که از این تقلیلگرایی فاصله گرفت و وی با این مقدمات، علوم انسانی را نیازمند بازاندیشی و بازسازی میدانست.
وی با تبیین اصول رئالیسم انتقادی، تصریح کرد: رئالیسم انتقادی بر واقعیت مستقل از ذهن تأکید دارد و تبیین بدون معنا ممکن نیست. همچنین دوگانگی نظریه و عمل در کار ایشان نفی میشود و این دو درهم تنیده دیده میشوند.
استادیار مؤسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی ادامه داد: دیدگاه مرکزی وی این بود که نظریه باید در خدمت تحول و تغییر واقعی باشد؛ شبیه به رویکرد کارل مارکس که نظریه برتر، نظریهای است که حرکت و انضباط ایجاد کند.
بیانی در تشریح ساختار هستیشناختی این مکتب، گفت: در رئالیسم انتقادی بر استقلال واقعیت از ذهن کنشگر تأکید میشود. جهان اجتماعی واقعیت دارد و صرفاً محصول کنشهای ذهنی یا نظام آگاهی نیست. همچنین تقدم هستیشناسی بر معرفتشناسی مورد تأکید است. در نقد مکاتب ایدهآلیستی، پرسش از هستیشناسی اساساً بیمعنا تلقی میشود، اما در رئالیسم انتقادی، کار خود را با پرسشهای هستیشناختی آغاز میکنیم.
وی با اشاره به سهگانه مشهور در این رویکرد، بیان کرد: سه ایده اصلی در رئالیسم انتقادی عبارتند از توجه به لایههای تجربی، رویدادی و مولد(مکانیسمها). وی این ظرفیت را میدانست که از تقلیلگراییها در کارهای نظری پرهیز کرده و کار را بر مبنای محکمی بنا کند.
بیانی در جمعبندی اندیشههای دکتر افروغ، گفت: اگر بخواهیم به اندیشه دکتر افروغ اشاره کنیم، وی دنبال چند محور بود؛ بازآفرینی مکتب خودشان، پیوند سنت و مدرنیته، ورود فلسفه به مسائل اجتماعی و معنادار کردن علوم انسانی. وی واقعیت مستقل از ذهن کنشگر را مفروض میگرفت و به تغییر اجتماعی و امکان آن از طریق عامل انسانی باور داشت. برخلاف برخی برداشتها از رئالیسم که نقش عاملیت را کمرنگ میکند، در رئالیسم انتقادی وجه رهاییبخشی بسیار مهم است.
این استاد دانشگاه در پایان تصریح کرد: سه منبع فکری اصلی مرحوم افروغ عبارت بود از حکمت متعالیه ملاصدرا، نظریه عدالت، و تجربه انقلاب اسلامی. وی علم خنثی را نفی میکرد و بر مسئولیت اخلاقی کنشگر و غایت رهاییبخشی علم تأکید داشت. از نظر وی، علم مدرن دچار تقلیلگرایی، حذف معنا و ناتوانی در تبیین عمیق است.
در پایان مراسم از سایت «عماد افروغ» و کتاب «نقدنامه و کتابشناسی دکتر افروغ» رونمایی شد.
انتهای پیام