بازخوانی آثار سعدی در قالبهای هنری معاصر همواره با این پرسش همراه است که چگونه میتوان جهان فکری او را برای مخاطب امروز دوباره زنده کرد. سعدی از معدود شاعرانی است که آثارش تنها به شعر و حکایت محدود نمیشود، بلکه منظومهای از نگاه انسانی، اجتماعی و عرفانی را در خود جای داده است. با این حال، گذر زمان و تغییر سلیقههای فرهنگی باعث شده بخشی از این ظرفیتها کمتر دیده شود. پرداختن به سعدی در قالب اپرا تلاشی است برای بازگرداندن این گستره معنایی به صحنهای که بتواند با زبان هنر امروز سخن بگوید.
بهروز غریبپور که پیش از این، تجربههای موفقی در حوزه اپرای عروسکی داشته، در پروژه اپرای سعدی به سراغ شخصیتی رفت که آثارش سرشار از روایت و موقعیتهای دراماتیک است. حکایتهای گلستان و بوستان با ساختار اپیزودیک و تنوع موضوعی خود امکان آن را فراهم میکنند که هر بخش به صحنهای نمایشی تبدیل شود. همین ویژگی سبب شده تا جهان سعدی بتواند در قالب اپرا و با بهرهگیری از موسیقی، حرکت و تصویر، شکل تازهای از روایت را تجربه کند. در عین حال، انتقال زبان سعدی به صحنه نمایشی کار سادهای نیست. ظرافتهای زبانی، ایجاز و طنز او باید در قالب موسیقی و اجرا بازآفرینی شود؛ امری که نیازمند هماهنگی دقیق میان متن، موسیقی و اجراست. از همین رو، شکلگیری این اپرا نتیجه فرایندی طولانی از پژوهش، انتخاب روایتها و طراحی ساختاری بوده است که بتواند هم به روح آثار سعدی وفادار بماند و هم برای مخاطب امروز قابل درک و جذاب باشد.
گفتوگوی پیش رو به بررسی همین تجربه هنری میپردازد؛ تجربهای که میکوشد سعدی را نه صرفاً بهعنوان شاعر گذشته، بلکه بهعنوان اندیشمندی زنده و اثرگذار معرفی کند. در این گفتوگو که ایکنا با بهروز غریبپور انجام داده، وی از انگیزههای شکلگیری اپرای سعدی، ظرفیتهای نمایشی آثارش، چالشهای تبدیل متن کلاسیک به اپرا و روند تولید این اثر سخن میگوید. در ادامه با این گفتوگو همراه میشویم.
ایکنا – چه نقطه آغازینی باعث شد به سراغ خلق اپرای سعدی بروید و در این مسیر چه تحلیلی از کمتوجهی جامعه روشنفکری و حتی عموم مردم به اهمیت سعدی داشتید و نهایتاً چه ضرورتی شما را به انتخاب زبان اپرا برای بازنمایی اندیشههای او رساند؟
سعدی برای من نقطهای بود که احساس کردم در آن یک خلأ جدی در فهم عمومی و حتی روشنفکری وجود دارد؛ خلأیی که سالها او را به شکلی سطحی یا بدفهمانه معرفی کرده بود. هنگامی که پژوهشهایم را آغاز کردم، با آثاری مواجه شدم که نهتنها ارزیابی درستی از سعدی ارائه نمیکردند، بلکه در مواردی نوعی حمله شخصیتی به او تلقی میشد. این وضعیت مرا به این نتیجه رساند که زبان نوشتاری برای دفاع از جایگاه سعدی کافی نیست، زیرا خوانندگان آن محدود است.
وقتی در بوستان ۱۰ باب را میبینیم و در گلستان ترکیب استثنایی نثر و شعر را، متوجه میشویم که سعدی فقط شاعر نیست؛ او معمار یک تمدن اخلاقی و انسانی است. همین ساختار چند لایه و اپیزودیک آثارش باعث شد احساس کنم اپرا ظرفیت منحصر بهفردی برای نمایش این جهان پیچیده دارد. اپرا میتواند هم روایت کند، هم موقعیت بسازد، هم عاطفه و اندیشه را همزمان حرکت دهد و این همان چیزی بود که برای بازخوانی سعدی نیاز داشتم. از سوی دیگر، در داستانهایی مثل «سومنات» هوش روایی سعدی به قدری مدرن است که اگر امروز نوشته میشد، آن را داستان کوتاه پستمدرن میخواندند. همین ویژگیها مرا به این فکر رساند که باید سعدی را با زبانی هنری به جامعه بازگرداند؛ زبانی که هم عمومی باشد و هم قابلیت عمقنمایی داشته باشد. بنابراین اپرا را انتخاب کردم تا بتوانم لایههای اندیشه، عرفان، نقد اجتماعی و انسانمحوری او را در بستری نمایشی و موسیقایی ثبت کنم.
ایکنا – با توجه به اینکه سعدی استاد اخلاق و حکمت است، از دیدگاه شما ویژگیهای زبانی و اندیشهای او چگونه ظرفیت تبدیل به ساختاری دراماتیک و اپرایی را پیدا میکند و چه زمینههایی در متن بوستان و گلستان دریافتید که امکان تبدیل آنها به اپیزودهای نمایشی و موسیقایی را فراهم میکرد و چگونه این ویژگیها را در چارچوب اپرایی خود سامان دادید؟
زبان سعدی در ذات خود واجد موسیقی است؛ چه در گلستان که نثر آهنگین دارد، چه در بوستان که از اساس منظوم است. برای اپرا، یکی از نخستین نیازها، متنی است که ضرباهنگ درونی داشته باشد و سعدی دقیقاً چنین متنی را عرضه میکند. وقتی حکایتهای بوستان را بررسی میکردم، دیدم هر کدام بهتنهایی یک اپیزود کامل نمایشی هستند: مقدمه، گره، پرسش اخلاقی و نتیجه. به این شرایط، این ساختار اپیزودیک را پذیرفتم، چون هم با فرم آثار سعدی سازگار بود و هم به من اجازه میداد بخشهای مختلف اندیشه او را بدون تحمیل خط روایت واحد، اما با انسجام مفهومی نمایش دهم. از جنبه موسیقایی نیز، تنوع مکانی و فرهنگی در آثار سعدی زمینهای ایجاد میکرد که بتوانم موسیقیهای متفاوت به کار ببرم. با این توضیح اپرا نه فقط یک روایت خطی، بلکه مجموعهای از جهانهای معنایی و اخلاقی شد که موسیقی و عروسکها در آن نقش مکمل دارند. سعدی در بسیاری از حکایتها لحنهای متنوعی دارد: طنز، پند، ملامت، عرفان و روایت سفر. این تنوع لحن عملاً اپرا را به یک میدان تجربه صوتی – نمایشی تبدیل کرد و چنین فرصتی کمتر درباره دیگر شاعران فراهم بود.
ایکنا – در اقتباس از متون کلاسیک برای اپرای سعدی، شما کدام محورهای فکری و زیستی سعدی را مبنا قرار دادید و چگونه میان لایههای عرفانی، اجتماعی و اخلاقی او توازن ایجاد کردید تا شخصیت سعدی نه صرفاً شاعر غزل، بلکه متفکری چندبعدی و دارای حضور در سطوح مختلف جامعه ایرانی بازنمایی شود؟
در طراحی اپرا تلاش کردم هیچ یک از لایههای اندیشه سعدی نادیده نماند و همان الگوی «ده باب بوستان» را در ساختار اپیزودها لحاظ کنم. سعدی هم شاعر است، هم حکیم، هم منتقد اجتماعی، هم عارف و هم سفرنامهنویس و اگر فقط یکی از این لایهها در اپرا پررنگ شود، شخصیت او ناقص بازنمایی خواهد ماند. بهویژه حضور او در خانه منسوبان منصور حلاج برایم نقطه مهمی بود که نشان میداد با عرفانی اجتماعی و متکی بر آگاهی انسانی نسبت دارد.
اپرا میتواند هم روایت کند، هم موقعیت بسازد، هم عاطفه و اندیشه را همزمان حرکت بدهد و این همان چیزی بود که برای بازخوانی سعدی نیاز داشتم
در روایت شخصیتی او سعی کردم سعدی را انسانی نشان دهم که عبادتش در گوشهنشینی خلاصه نمیشود، بلکه در ارتباط با جهان و انسان معنا مییابد. به همین دلیل اپرا فقط متکی بر غزل نبود و حتی غزل عاشقانه نیز تنها در یک موقعیت استفاده شد تا تعادل میان ساحتهای مختلف او حفظ شود. هر اپیزود یک جنبه از زندگی فکری او را برجسته میکرد؛ از نقد قدرت تا شفقت انسانی، از روایت سفر تا مشاهده رفتار انسانها در فرهنگهای مختلف. این جامعیت باعث شد نهتنها شخصیت سعدی زنده دیده شود، بلکه مخاطب بفهمد چرا این شاعر قرن هفتم هنوز میتواند برای قرن بیستویکم حرف داشته باشد.
ایکنا – در اجرای اپرای سعدی نسبت میان موسیقی، عروسکها و روایت ادبی چگونه تعریف شد و اینکه آیا انتخاب فرم عروسکی تنها تصمیمی زیباییشناسانه بود یا لایه مفهومی نیز داشت؟
شیوه کار من در نمایش عروسکی بر این اساس است که عروسک نه وسیلهای بیرونی، بلکه حامل خود نقش باشد؛ یعنی عروسک با شخصیت یکی شود و چیزی از آن کم نکند. سعدی شخصیتی است که بازیگر واقعی برای ایفای او باید تسلط کامل بر موسیقی ایرانی، ردیف آوازی و تکنیکهای نمایشی داشته باشد. عروسک به من اجازه میداد که این ویژگیها را بدون محدودیت جسمانی بازیگر خلق کنم. از سوی دیگر، فرم عروسکی امکاناتی میداد که در تئاتر زنده فقط با بودجههای عظیم ممکن است. مثلاً در صحنه فرو ریختن بت نیازمند فرایندی بودم که هر شب قابل تکرار باشد، بدون آنکه خطر فیزیکی یا محدودیت مکانیکی ایجاد کند. عروسکها و سازههای عروسکی این امکان را فراهم کردند که عظمت بصری اثر حفظ شود و در عین حال اجرا تکرارپذیر باشد.
در صحنههایی مانند مواجهه با فرعون یا حضور سعدی در فرهنگهای مختلف نیز عروسکها به من امکان دادند مقیاس و فانتزی را گسترش دهم؛ چیزی که با بازیگر انسانی یا دشوار بود یا هزینهبر. بنابراین فرم عروسکی فقط انتخاب زیباییشناسانه نبود؛ بلکه راهبردی بود برای نزدیک شدن به منطق روایی آثار سعدی که در آنها واقعیت و خیال بهصورت طبیعی در هم تنیدهاند.
ایکنا – با توجه به لطافت، طنز، دقت زبانی و حکمت در آثار سعدی، انتقال این ظرافتها به زبان موسیقایی چه دشواریهایی داشت و چگونه شما، آهنگساز و خوانندگان توانستید لحن سعدی را در صدا، آوا و بیان به شکلی باورپذیر بازآفرینی کنید؟
دشواری اصلی این بود که صدای سعدی باید نهفقط زیبا، بلکه صادقانه و متناسب با لحن گفتار او باشد. لحن سعدی میان اندرز، شوخطبعی، نقد و تغزل در نوسان است و خواننده باید توانایی عبور از این لحنها را داشته باشد. با امیر بهزاد و محمد معتمدی ماهها کار کردیم تا به لحنی برسیم که مخاطب احساس کند صدای سعدی را میشنود نه یک خواننده معاصر را.
شیوه کار من در نمایش عروسکی بر این اساس است که عروسک نه وسیلهای بیرونی، بلکه حامل خود نقش باشد؛ یعنی عروسک با شخصیت یکی شود و چیزی از آن کم نکند
تمرینها گسترده بود؛ چون موسیقی اپرای سعدی باید هم با زبان شعر سازگار میشد و هم با ضرباهنگ نثر گلستان. امیر بهزاد بسیار دقیق و حساس بود و تمام پیشنهادهای من را در آهنگسازی لحاظ میکرد. معتمدی و خوانندگان دیگر نیز با تمرینهای متعدد تلاش کردند جملهپردازیها، مکثها و تأکیدهای سعدی را در بیانشان زنده کنند.
نتیجه این شد که موسیقی نه تزئینی، بلکه بخش جداییناپذیر روایت شد. لحن انتقادی سعدی در موسیقی رنگ پیدا کرد، لحن محبتآمیزش به ملودیهای نرم تبدیل شد و لحن حکیمانهاش در ساختارهای محکمتر موسیقایی نمود یافت. این فرایند یک سال و نیم زمان برد، اما نتیجه اثری شد که حاضر است و هنوز نیز روی صحنه تماشاگر دارد.
ایکنا – در طراحی موسیقی اپرای سعدی چه رویکردی نسبت به موسیقی ایرانی و موسیقی جهانی داشتید و چگونه کوشیدید جهانی بودن پیام سعدی را در ساختار موسیقیایی اثر بازتاب دهید؟
سعدی شاعری است که در آثارش جهان حضور دارد و من نیز تلاش کردم موسیقی اپرا این جهانمندی را منعکس کند. هنگامی که روایت به چین میرسید، از ساختارها و رنگآمیزی موسیقی چینی استفاده کردیم. وقتی داستان در سومنات جریان داشت، موسیقی هندی وارد میشد. در بخشهای دراماتیک نیز استفاده از ارکستر سمفونیک ضروری بود تا وزن و عمق لازم را منتقل کند. در مقابل، برای لحظههای تأملی، اخلاقی یا عرفانی، موسیقی ایرانی و ردیف آوازی عمق بیشتری ایجاد میکرد. این ترکیب نه یک انتخاب تزئینی، بلکه بخشی از منطق درونی آثار سعدی بود؛ زیرا او جهانی میاندیشد اما ریشه در زبان و فرهنگ ایرانی دارد. موسیقی باید هم این ریشه و هم این جهانمندی را منتقل میکرد. در نهایت اپرای سعدی به مجموعهای از فضاهای موسیقایی بدل شد که هرکدام پیوندی با بخشی از اندیشه او داشت. این تنوع موسیقایی نمیخواست سعدی را جهانی کند؛ بلکه نشان دهد سعدی از ابتدا جهانی بوده و هنر تنها این جهانی بودن را آشکار میکند.
ایکنا – اگر امروز قصد داشته باشید اپرای سعدی را دوباره روی صحنه ببرید، آیا از همان دریچه قبلی به زندگی و اندیشه او نزدیک میشوید یا اینکه امکان دارد بخشهای تازهای از جهان فکری او را مبنای اجرا قرار دهید و اساساً متن و موسیقی اپرا تا چه اندازه امکان بازخوانی مجدد را دارد؟
متن اپرا نتیجه یک دوره پژوهشی کامل است و لحظهای نوشته نشده که بعداً بتوانم بگویم بخشی را فراموش کردهام. وقتی «لیبرتوی اپرا» نوشته میشود، باید حاصل کار جامع باشد و تمام نقاط مهم اندیشه شاعر یا شخصیت را پوشش دهد. بنابراین نیازی به بازنویسی بنیادین نمیبینم. در ضمن موسیقی اپرایی پروژهای طولانی است و تغییر دادن آن به معنی بازتولید یک اثر عظیم از ابتداست. آهنگسازی، خوانندگی، ضبط و هماهنگی با عروسکها سالها کار میطلبد. وقتی چنین مسیری طی شده باشد، بازسازی مجدد کل اثر در عمل بهصرفه و درست نیست مگر برای بازآفرینی متفاوتی که عمداً طراحی شده باشد. با این حال هر اجرای تازه میتواند نگاه تازهای ایجاد کند، زیرا مخاطب و شرایط اجتماعی تغییر کردهاند. اما این نگاه تازه در چیدمان اجرا شکل میگیرد، نه در بازنویسی بنیادین. سعدی چنان کامل است که در متن فعلی نیز ظرفیت اجراهای متعدد را دارد بدون آنکه نیاز به سعدیِ تازهنویسی باشد.
ایکنا – اپرای سعدی در کارنامه هنری شما چه جایگاهی دارد و آیا آن را اثری برجستهتر از دیگر اپراهای شخصیتمحور خود میدانید یا اینکه این آثار را غیررقابتی و هرکدام را گونهای از بیان هنری متفاوت ارزیابی میکنید؟
هیچ اثری برای من جایگاه رقابتی با اثر دیگر ندارد؛ زیرا هر کدام نتیجه عشقی مستقل است. اپرای مولوی، حافظ، سعدی، خیام یا نظامی هرکدام جهانی دارد که من با آن زندگی کردهام و نمیتوانم بگویم کدام برتر است. سعدی از یک نظر برجسته است، حافظ از نظر دیگر و مولوی از جنبهای دیگر. با این نگاه، اپرای سعدی بخشی از یک منظومه است؛ منظومهای که هدف آن نشان دادن چهره شاعران و متفکران ایرانی در قالب اپراست. پس جایگاهش نه پایینتر از دیگران است، نه بالاتر. هرکدام شأن و وزن خود را دارند. در نهایت آنچه اهمیت دارد این است که این آثار زنده بمانند، دیده شوند و نسلهای جدید با آنها ارتباط برقرار کنند. هیچوقت نیندیشیدهام که بهترین اپرایم کدام است؛ آنچه میخواهم این است که هر اپرا رسالت خود را در معرفی یک شخصیت بزرگ بهدرستی انجام دهد.
ایکنا – به نظر شما چرا پرداخت هنری به شخصیتهایی چون سعدی برای نسل امروز ضروری است و چگونه هنر میتواند فاصله نسل جوان با متفکران کلاسیک را کم کند و آنها را به درک تازهای از ظرفیت سعدی برای آینده انسان معاصر برساند؟
در برخورد با مخاطبان، بهویژه جوانان، بارها دیدهام که تصورشان درباره سعدی بیارتباط با واقعیت او است. بسیاری گمان میکردند سعدی متعلق به گذشته است و حرفی برای امروز ندارد، اما بعد از دیدن اپرا میگفتند اندیشههای او هنوز زنده و راهنماست. هنر این توان را دارد که نامهای کلاسیک را از قفسههای خشک کتابخانه بیرون بیاورد و دوباره در جهان زندگی روزمره قرار دهد. سعدی شاعری است که درباره انسان سخن میگوید؛ این نگاه جهانشمول برای امروز حتی ضروریتر از زمان او است. هنر میتواند این جهانبینی را بدون واسطه منتقل کند، از طریق تصویر، موسیقی و روایت. جوان امروز با تجربه حسی ارتباط میگیرد، نه با درس اخلاق مستقیم. به همین دلیل است که پرداخت هنری به سعدی تنها یک کار فرهنگی نیست؛ بلکه نوعی سرمایهگذاری برای آینده است. اگر نسل جدید بفهمد که سعدی میتواند در قرن بیستویکم نیز راهنمای انسان باشد، آنگاه سنت ادبی ما دوباره زنده و از شکل نمادین و تشریفاتی خارج میشود.
ایکنا – در فرایند نگارش لیبرتوی اپرای سعدی، چگونه میان وفاداری به متون اصلی سعدی و ضرورتهای دراماتیک صحنه تعادل برقرار کردید و تا چه اندازه اجازه دادید روایت نمایشی از چارچوب حکایتهای کلاسیک فاصله گیرد تا بتواند برای مخاطب امروز قابل فهم و تأثیرگذار باشد؟
وقتی با متون کلاسیک کار میکنیم نخستین مسئولیت وفاداری به روح اثر است، نه صرفاً تکرار لفظی آن. سعدی در گلستان و بوستان ساختاری دارد که هم ادبی است و هم روایتمحور، بنابراین امکان تبدیل آن به درام وجود دارد. در نگارش لیبرتو تلاش کردم مضمون حکایتها، لحن اخلاقی و نگاه انسانی سعدی حفظ شود، اما در عین حال ساختار نمایشی طوری شکل بگیرد که مخاطب بتواند آن را بهصورت یک روایت زنده دنبال کند.
در اپرا، زمان و ریتم اهمیت بسیار زیادی دارد و نمیتوان تمام متن کلاسیک را بدون تغییر وارد صحنه کرد. بنابراین گاهی لازم بود بخشهایی فشرده شود یا در قالب گفتوگوهای نمایشی بازآفرینی گردد. این کار نه برای تغییر اندیشه سعدی، بلکه برای روشنتر شدن آن انجام شد، زیرا اپرا باید بتواند همزمان با موسیقی، تصویر و حرکت روایت را پیش ببرد. به همین دلیل میتوان گفت آنچه در اپرای سعدی دیده میشود ترجمه نمایشی آثار اوست. یعنی مضمون و جهانبینی سعدی همان است، اما بیان آن در قالبی قرار گرفته که برای صحنه مناسب باشد. این شیوه کمک کرد مخاطب امروز نهتنها با
شعر سعدی آشنا شود، بلکه بتواند آن را در قالب یک تجربه هنری زنده درک کند.
ایکنا – به عنوان سوال پایانی؛ در مسیر تولید و اجرای اپرای سعدی چه دشواریهای عملی در زمینه ساخت عروسکها، طراحی صحنه و هماهنگی میان بخشهای مختلف هنری وجود داشت و این چالشها چگونه بر روند شکلگیری نهایی اثر و کیفیت اجرای آن تأثیر گذاشت؟
ساخت اپرای عروسکی از نظر اجرایی یکی از پیچیدهترین شکلهای تولید هنری است، زیرا چندین هنر باید بهطور همزمان و هماهنگ عمل کنند. در اپرای سعدی با طراحی دهها عروسک، ساخت صحنههای متعدد و طراحی مکانیزمهای حرکتی روبهرو بودیم که هر کدام زمان و دقت فراوان میطلبید. هر عروسک باید شخصیت مستقل داشته باشد و در عین حال با موسیقی و روایت هماهنگ حرکت کند. از سوی دیگر، صحنههایی مانند فرو ریختن بت یا تغییر سریع فضاهای جغرافیایی نیازمند طراحیهای فنی دقیق بود. این صحنهها باید هم از نظر بصری تأثیرگذار میبودند و هم امکان تکرار در اجراهای متعدد را داشتند. به همین دلیل گروه بزرگی از طراحان، سازندگان عروسک و هنرمندان صحنه درگیر این پروژه شدند تا بتوانند ساختاری پایدار برای اجرا ایجاد کنند.
این دشواریها البته بخشی از ماهیت اپرای عروسکی است و در عین حال همان چیزی است که به اثر قدرت میدهد. وقتی همه این عناصر در کنار هم قرار میگیرند، نتیجه تجربهای است که هم نمایشی است، هم موسیقایی و هم تصویری. در اپرای سعدی نیز همین هماهنگی میان هنرها باعث شد اثری شکل گیرد که بتواند هم از نظر زیباییشناسی و هم از نظر محتوایی مخاطب را درگیر کند.
انتهای پیام