
جبار آذین، کارشناس و منتقد سینما و تلویزیون در گفتوگو با
ایکنا پیرامون سریال
«سرو، سپید سرخ» چنین اظهار کرد: مجموعه چهارده قسمتی «سرو، سپید و سرخ» حاصل تلاش گروهی گسترده از هنرمندان متعهد و همچنین برخی نهادها و سازمانهایی است که سعی داشتند با جریان اجتماعی و شرایط خاص این روزهای کشور هماهنگ باشند. تولید سریال در فضایی اتفاق افتاد که به نوعی میتوان آن را امتداد فضای ملتهب جامعه دانست؛ فضایی که در آن، هر روز با رویدادهایی مواجه هستیم که برخی از آنها برای مردم حالت جنگی و اضطراری دارد. ساخت چنین سریالی در دل این شرایط، خود بهخود فشارهایی را به سازندگان تحمیل میکند؛ زیرا باید هم روایتگر یک واقعیت جاری باشند و هم در چارچوبهای محدود و شتابزده تولید تلویزیونی، اثری قابل پخش ارائه دهند.
وی افزود: سازندگان «سرو، سپید سرخ» تلاش کردند تصویر مستقیمی از آنچه در جامعه میگذرد ارائه ندهند، بلکه این واقعیات را در قالبی هنری و دراماتیک بریزند و تصویری خلق کنند که هم بار احساسی داشته باشد و هم بتواند بخشی از حقیقت روز را به زبان داستان بیان کند. موفقیت یک اثر در چنین مسیری ساده نیست، چون هنرمند باید بین مستند بودن و دراماتیک بودن تعادل برقرار کند. اگر بیش از حد مستند شود، ممکن است اثر تبدیل به گزارشی خشک شود و اگر بیش از حد به درام تکیه کند، ممکن است مخاطب احساس کند از واقعیت دور شده است. سازندگان در برخی قسمتها توانستند این تعادل را برقرار کنند و به همین دلیل، سریال در بعضی لحظات توانست ارتباط عاطفی واقعی با مخاطبان برقرار کند.
آذین با اشاره به میزان تلاش و زحمتی که برای ساخت سریال به کار رفته است، توضیح داد: از آنجا که تولید در بازهای محدود و تحت فشار صورت گرفت، طبیعی است که بخشی از ظرفیتهای احتمالی اثر به نتیجه نرسد. عوامل سازنده، چه در بخش فنی و چه در بخش بازیگری و کارگردانی، گاهی ناچار بودند در زمان کوتاه تصمیمگیری کنند و همین موضوع روی کیفیت نهایی اثر اثر گذاشته است. عجله در تولید، کمبود برخی امکانات و دسترسناپذیری برخی نیروهای متخصص و شناختهشده در حوزههای گوناگون از عواملی بوده که میتوان آن را دلیل بخشی از کاستیهای سریال دانست. این مسائل تنها مختص این پروژه نیست و در بسیاری از تولیدات شتابزده تلویزیونی رخ میدهد و گاهی مانند سایهای روی تمام بخشهای اثر میافتد.
وی مهمترین ضعف سریال را فیلمنامه عنوان کرد و گفت: هرچقدر موضوع خوب باشد، اگر فیلمنامه نتواند ساختار مناسبی فراهم کند، درام از هم میپاشد. موضوعهای طرحشده در سریال، موضوعهایی لطیف، انسانی، احساسی و حتی اجتماعی بودهاند و از نظر مضمون ظرفیت بالایی داشتهاند، اما این ظرفیتها به سبب ضعف در انسجام فیلمنامه و الگوی روایت، نتوانستهاند شکوفا شوند. بسیاری از قصهها شروعی خوب داشتهاند اما در ادامه نه کشمکش دراماتیک لازم را پیدا کردهاند و نه عمق شخصیتها آنگونه که باید شکل گرفته است. این امر باعث میشود بخشهایی از داستان در سطح باقی بمانند و مخاطب نتواند با لایههای پنهان شخصیتها یا با انگیزهها و چالشهای آنها ارتباط کامل برقرار کند.
عجله در تولید، کمبود برخی امکانات و دسترسناپذیری برخی نیروهای متخصص و شناختهشده در حوزههای گوناگون از عواملی بوده که میتوان آن را دلیل بخشی از کاستیهای سریال دانست
آذین افزود: دیالوگها یکی از نقاطی بود که ضعف ساختاری فیلمنامه در آن بیشتر دیده میشد. در یک اثر دراماتیک، گفتوگوها باید یا شخصیت را آشکار کنند، یا کشمکش را جلو ببرند، یا معنا ایجاد کنند. اما در برخی قسمتهای «سرو، سپید سرخ» دیالوگها بیشتر توضیحدهنده بودند تا کنشزا؛ یعنی به جای اینکه موجب پیشبرد صحنه و گسترش موقعیت شوند، صرفاً برای بیان اطلاعات استفاده میشدند. این موضوع در نهایت شیره درام را کم میکند، حتی اگر موضوع اصلی، موضوعی مهم و پرکشش باشد. بخش قابل توجهی از لحظات اثر با اینکه احساسی و پرتنش نوشته شدهاند، اما چون پشتوانه شخصیتپردازی کافی نداشتند، اثرگذاریشان کمتر از حد انتظار بوده است.
وی در بخش دیگری از گفتوگو به مسائل فنی و صحنهپردازی اشاره کرد و توضیح داد: در مواردی که صحنهها با کمک جلوههای رایانهای ساخته شده بود، بهخصوص در نمایش ویرانیها و موقعیتهای سنگین، کیفیت بصری آنقدر که باید قوی و باورپذیر نبود. مخاطب امروز تلویزیون و حتی مخاطب عام، با تصاویر باکیفیت در فضای مجازی، فیلمها و سریالهای خارجی و حتی تولیدات داخلی مقایسه میکند و از این رو، هر تصویر مصنوعی یا کمکیفیت خیلی سریع به چشم میآید و باعث فاصله گرفتن مخاطب از اثر میشود. این مسئله چیزی نیست که تنها با بودجه حل شود؛ بلکه نیازمند زمان، دقت در طراحی و هماهنگی بهتر بین بخشهای فنی است تا در نهایت تصویر واقعیتر جلوه کند.
آذین در ادامه درباره بازیگران و کارگردانها توضیح داد: نمیتوان تلاش و توانایی بازیگران را نادیده گرفت. بسیاری از بازیگران حاضر در سریال توانایی و تجربه لازم را داشتهاند و حضور آنها نقطه قوت بوده است، اما ضعف در فیلمنامه، فشردگی تولید و کمبود فرصت برای پرداخت نقشها، مانع از تجلی همه تواناییهای آنان شده است. حتی یک بازیگر کارآزموده هم اگر در موقعیتی قرار گیرد که شخصیتش خوب ساخته نشده باشد یا دیالوگها عمق کافی نداشته باشد، نمیتواند نقشی ماندگار خلق کند. همچنین کارگردانها به دلیل محدودیت زمان و امکانات، فرصت لازم برای ساختن جزئیات فضاسازی و ریتم صحیح درام را نداشتهاند و این مسئله روی نتیجه کار تأثیر گذاشته است.
وی سپس به وجه احساسی سریال پرداخت و گفت: یکی از محورهایی که سریال بر آن تکیه داشت، ایجاد لحظههای احساسی و تراژیک بود؛ از جمله صحنههای شهادت، خداحافظیها، و گفتوگوهای خانوادگی. استفاده از مؤلفههای عاطفی در آثار جنگی یا اجتماعی، امری رایج و حتی لازم است، چون احساسات یکی از دروازههای اصلی ورود مخاطب به جهان اثر است. اگر احساسات بدون پشتوانه شخصیتپردازی و بدون ساختار دراماتیک صحیح بیان شوند، نتیجه آن چیزی میشود که «احساسگرایی لحظهای» نامیده میشود؛ یعنی صحنه تاثر ایجاد میکند، اما عمق ندارد و در ذهن مخاطب ماندگار نمیشود.
این کارشناس ادامه داد: برای آنکه یک صحنه احساسی واقعی و ماندگار شود، باید مسیر شخصیت به آن لحظه برسد؛ نه اینکه لحظه به زور بر شخصیت تحمیل شود. در چند قسمت از سریال، با اینکه تلاش شده موقعیتهای احساسی پررنگ باشد، اما چون کشمکشها به خوبی شکل نگرفته بودند یا علت و معلول رویدادها سست بود، نتیجه نهایی آنچنان قدرتمند از کار درنیامده است. هنگامی که سرعت تولید بالا باشد و فرصت بازنویسی و تقویت ساختار وجود نداشته باشد، این اتفاق طبیعی است که بخش احساسی اثر هم کامل و منسجم نشود.
آذین در ادامه درباره جایگاه سریال در میان آثار تلویزیونی گفت: با همه این نقدها، نمیتوان گفت سریال ناموفق بوده است. سریال با توجه به موضوعات اجتماعی، مردمی و مبتنی بر شرایط روز کشور، توانست توجه بخش قابل توجهی از مخاطبان را جلب کند. همچنین همراهی عاطفی بخشی از مردم، نشان میدهد مضمونها با واقعیت زیسته جامعه ارتباط داشتهاند. «سرو، سپید سرخ» در مجموع در رده آثار «بالای متوسط» قرار میگیرد؛ یعنی اثری است که نمره قبولی دریافت میکند، اما به دلیل ضعفهایی در فیلمنامه، ساختار هنری و برخی عناصر فنی، نمیتواند در جمع آثار درجهیک تلویزیون قرار بگیرد. این مجموعه از نظر نیت و مضمون قابل دفاع است، اما برای تبدیل شدن به اثری ماندگار، نیازمند فیلمنامهای قویتر، زمان بیشتر و فرصت پرداخت دقیقتر بود.
برای آنکه یک صحنه احساسی واقعی و ماندگار شود، باید مسیر شخصیت به آن لحظه برسد؛ نه اینکه لحظه به زور بر شخصیت تحمیل شود
آذین در ادامه این گفتوگو با اشاره به نسبت میان محتوا و ساختار در آثار نمایشی گفت: در بسیاری از تولیدات تلویزیونی ما، گاهی تصور میشود اگر پیام یا مضمون درست و ارزشمند باشد، ضعفهای هنری چندان مهم نیستند؛ در حالی که تجربه نشان داده مخاطب امروز بسیار دقیقتر و حساستر از گذشته با آثار تصویری برخورد میکند.
در یک اثر نمایشی، محتوا و فرم باید در کنار هم حرکت کنند. اگر ساختار هنری، روایت، میزانسن و پرداخت شخصیتها قدرت کافی نداشته باشند، حتی بهترین پیامها هم ممکن است آنطور که باید به مخاطب منتقل نشوند. در «سرو، سپید سرخ» مضمونها و دغدغهها قابل توجه و در بسیاری موارد برگرفته از واقعیتهای جامعه بودند، اما در برخی بخشها فاصله میان پیام و نحوه روایت باعث شده اثرگذاری آن کمتر از ظرفیت واقعی آن باشد.
این منتقد سینما و تلویزیون همچنین به اهمیت ریتم روایت در سریالهای تلویزیونی اشاره کرد و گفت: ریتم یکی از عناصر تعیینکننده در جذب مخاطب است. وقتی روایت بیش از حد کند یا پراکنده شود، مخاطب احساس میکند داستان به جلو حرکت نمیکند و در نتیجه تمرکز خود را از دست میدهد. در برخی قسمتهای «سرو، سپید سرخ» این مشکل دیده میشد؛ یعنی داستانها گاهی دیر به نقطه اوج میرسیدند یا برخی صحنهها بیش از حد کش پیدا میکردند، در حالی که میشد با تدوین دقیقتر و طراحی دراماتیک بهتر، ریتم اثر را منسجمتر کرد. در سریالهای اپیزودیک، که هر قسمت داستان یا موقعیت خاصی را دنبال میکند، اهمیت این موضوع دوچندان است، زیرا هر قسمت باید بتواند به تنهایی مخاطب را درگیر کند و در عین حال با کلیت مجموعه نیز هماهنگ باشد.
این کارشناس سینما در بخش دیگری از سخنان خود به مسئله باورپذیری در روایتهای اجتماعی پرداخت و بیان کرد: وقتی یک سریال به سراغ موضوعات اجتماعی یا موقعیتهایی میرود که برای مخاطب آشنا هستند، میزان حساسیت مخاطب نسبت به جزئیات بسیار بالا میرود. مخاطب در چنین آثاری به سرعت تشخیص میدهد کدام رفتار یا موقعیت واقعی و کدام اغراقآمیز یا ساختگی است. در برخی لحظات سریال «سرو، سپید سرخ» تلاش شده بود موقعیتها بسیار دراماتیک و پرتنش جلوه داده شوند، اما اگر این لحظات بر پایه منطق روایی دقیقتری شکل میگرفتند، تأثیر آنها بسیار بیشتر میشد زیرا باورپذیری در نهایت همان پلی است که میان مخاطب و اثر ارتباط برقرار میکند.
وی همچنین به نقش تلویزیون در تولید چنین مجموعههایی اشاره کرد و افزود: تلویزیون به دلیل گستره مخاطبانش، همواره وظیفه سنگینی در بازتاب مسائل اجتماعی و فرهنگی دارد. از این رو، مجموعههایی مانند «سرو، سپید سرخ» که تلاش میکنند به رویدادها و دغدغههای معاصر جامعه بپردازند، در اصل گامی مهم در این مسیر محسوب میشوند. اگر چنین پروژههایی با زمان و برنامهریزی دقیقتر تولید شوند، میتوانند به آثار اثرگذارتر و حتی ماندگارتری تبدیل شوند. که در بسیاری از کشورهای صاحب صنعت تلویزیون، پروژههایی با مضامین اجتماعی یا ملی ماهها و گاه سالها در مرحله نگارش و پیشتولید قرار میگیرند تا در زمان اجرا با کمترین ضعف مواجه شوند.
این منتقد در انتها گفت: «سرو، سپید سرخ» مجموعهای است که میتوان آن را محصول شرایط خاص تولید و فضای اجتماعی زمانه دانست. درضمن در کنار کاستیهایی که به آنها اشاره شد، نمیتوان از تلاش سازندگان برای روایت بخشی از واقعیتهای جامعه چشمپوشی کرد. اگر در آینده تولید چنین آثاری با فیلمنامهای منسجمتر، فرصت بیشتر برای تمرین بازیگران و امکانات فنی مناسبتر همراه شود، تلویزیون میتواند به آثاری دست پیدا کند که هم از نظر هنری و هم از نظر تأثیر اجتماعی در سطح بالاتری قرار بگیرند. «سرو، سپید سرخ» با وجود ضعفهایش نشان داد که پرداختن به مسائل روز جامعه همچنان برای مخاطب جذاب است و همین مسئله میتواند انگیزهای برای تولید آثار قویتر در آینده باشد.
انتهای پیام