دوازدهم اردیبهشت، یادآور معلمی است که نامش با «روز معلم» گره خورده است؛ استاد شهید مرتضی مطهری. او که خود در مسیر تعلیم و تربیت، سرآمد بود و آثار متعدد وی حکایت از این ادعا دارد. شاید اگر امروز در میان ما بود، نخستین پرسشی که با آن روبهرو میشد، این بود؛ در دنیایی که انبوهی از محتواهای آموزشی در فضای مجازی، بدون نیاز به هیچ واسطهای در دسترس همگان است، چه نیازی به معلم باقی مانده است؟ در واقع فلسفه وجود معلم چیست؟ برخی چنان میاندیشند که دانشآموز امروزی میتواند هر آنچه را میخواهد، تنها با چند کلیک بیاموزد. اما استاد مطهری، که همواره بر پیوند دانش و اخلاق تأکید داشت، به ما میآموزد که میان «تعلیم» و «تربیت» فاصلهای عمیق وجود دارد. او از آن دسته اندیشمندانی بود که باور داشت «تربیت بدون تعلیم ممکن است، اما تعلیم بدون تربیت خطرناک است». این جمله، در جهان پرآشوب امروز، بیش از هر زمان دیگری رنگ واقعیت به خود گرفته است.
اما معلم امروز چه در کلاس فیزیکی و چه در مدرسه مجازی، برای تحقق همین رسالت، با چالشهایی دستبهگریبان است که شاید در روزگار استاد مطهری چندان ملموس نبود. سیل بیامان محتواهای ضدتربیتی در فضای مجازی، ذهن دانشآموز را از هر سو نشانه گرفته است. آیا معلم میتواند در این میدان نابرابر رقابت کند؟
روز معلم، به یاد آن شهید بزرگوار، فرصتی است تا از نو بیندیشیم که شاید در طوفان دادهها، به جرقهای از نگاه یک معلم، نیازمندتر از همیشهایم. در همین راستا با نفیسه مرادی، پژوهشگر مطالعات اسلامی و مدرس دانشگاه به گفتوگو نشستهایم. مشروح گفتوگو را در ادامه میخوانید.
ایکنا ـ برخی معتقدند امروزه در فضای مجازی، انبوه محتواهای مورد نیاز در شکلها و قالبهای متنوع وجود دارد و میتوان بدون معلم آنها را آموخت، آیا با این وجود به معلم نیاز داریم؟
اتفاقاً در چنین شرایطی نیاز به معلم بیش از پیش احساس میشود. دلیل این امر آن است که ما هر چند دادههای بسیاری را در فضای مجازی و بلافاصله با یک جستجوی ساده میتوانیم به دست آوریم، اما ترتیب و توالی این دادهها مشخص نیست. در اینجا به چند اشکال در این زمینه اشاره میکنم.
نخست آنکه ترتیب و توالی این اطلاعات مشخص نیست. به عبارت دیگر، فردی که قصد یادگیری این مطالب را دارد، نمیداند از کجا باید شروع کند، سطح پایه و مبنای او کجاست و اساساً اگر بخواهد از مراحل مقدماتی تا تکمیلی پیش برود، این مسیر گاه روشن نیست.
دوم آنکه اگر کسی بخواهد خود را صرفاً به آموزشها و کلیپهای یک یا دو دقیقهای و سه یا چهار دقیقهای محدود کند، این نوع آموزشها اصلاً عمیق نیستند و نهایتاً میتوان گفت که فرد در حد اطلاعات عمومی، یک یا دو دقیقه درباره موضوعی آگاهی پیدا میکند؛ بنابراین این شیوه نیز آموزش عمیقی به شمار نمیرود.
سوم آنکه هنگامی که فردی قرار است آموزشی را ببیند تا در آن زمینه مهارت کافی پیدا کند و اصطلاحاً متخصص شود، یقیناً به راهبری نیاز دارد؛ به معلمی کاربلد نیاز دارد که بتواند اولاً آموزشها را با رعایت ترتیب و توالی از مقدماتی تا تکمیلی پیش ببرد. ثانیاً نکته مهم دیگر در امر آموزش این است که نوع آموزش براساس خود مخاطب ارائه شود. هنگامی که معلم یا استادی سر کلاس میرود و مثلاً 20 یا 30 نفر در کلاس حضور دارند، درست است که درس را با یک روش مشخص به همه مخاطبان آموزش میدهد، اما هرجا که افراد یکییکی اشکالی داشته باشند یا مطلبی را متوجه نشوند، برای هر یک از آنها ترفندی جداگانه به کار میبرد تا آن فرد بتواند آن مرحله را پشت سر بگذارد.
آموزشی که در فضای مجازی ارائه میشود، برای مثال توسط میلیونها مخاطب دیده میشود، اما هر کسی یک نکته خاص و یک جای گیر خود را دارد. نیاز است که معلمی یا متخصصی مستقیماً بالای سر او حضور داشته باشد و در آن لحظه، آن گره آموزشی را برایش باز کند تا بتواند آن مطلب را به خوبی بیاموزد. نفر بعدی، ممکن است نکته و ترفند دیگری لازم باشد تا مطلب برای او به خوبی جا بیفتد و کاربردی شود.
معلمی که خودسازی ندارد، تزکیه لازم را نیاموخته و آموزشهای خود را به طور عملی به کار نمیگیرد، نخست خود دچار نقص است و یقیناً نمیتواند در امر تزکیه، تعلیم و تربیت دیگران موفق باشد
اتفاقاً حضور معلم در این شرایط کنونی بیش از پیش اهمیت دارد. حال معلم را به معنای عام آن در نظر بگیریم؛ چه مدرس، چه متخصص و چه استاد؛ هر کسی که به امر آموزش مبادرت میورزد، اهمیت دارد تا در میان اقیانوسی از دادههای گوناگون، افراد دچار سردرگمی و گیجی نشوند و آموزشها متناسب با ویژگیهای شخصی آنان ارائه شود. همچنین هر جا که در آن آموزش مشکلی برای فرد پیش آمد، بتواند با توجه به خصوصیات فردی او به وی کمک کند تا در آن زمینه مهارت پیدا کند.
البته در حال حاضر افرادی هستند که برای مثال دورههایی را به صورت آفلاین خریداری میکنند و آن دورهها را میگذرانند و در آنها اطلاعاتی به دست میآورند. دورههای خوبی نیز وجود دارد و اشکالی ندارد؛ آن هم خوب است. اما هر جا که نیاز باشد فرد به صورت تخصصیتر، ریشهایتر و عمیقتر پیش برود، در آن موقع نیاز است که معلم به صورت پشتیبانی مستقیم با او در ارتباط باشد تا گره کارش را برایش بگشاید.
ایکنا ـ در مقوله تعلیم و تربیت باید کدام موضوع در نظر معلم از اولویت برخوردار باشد؛ تعلیم یا تربیت؟
در این زمینه، نگاه من متفاوت است و همواره دغدغه شخصی من در امر آموزش بوده است. حلقه مفقودهای در نظام آموزش و پرورش و نیز نظام آموزش عالی ما وجود دارد؛ بلکه در هر عرصهای که بحث آموزش مطرح میشود، این حلقه متأسفانه نادیده گرفته شده است. مسئلهای که قرآن کریم نیز بارها بر آن تأکید کرده است. برای نمونه، در آیه دوم سوره جمعه و آیه ۱۶۴ سوره آل عمران، خداوند به پیامبر اکرم(ص) میفرماید: «یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ»؛ یعنی آیات را بر آنان تلاوت کن، آنها را پاک ساز و کتاب و حکمت بیاموز. در این آیه، تزکیه مقدم بر تعلیم و تربیت قرار گرفته است. همچنین در سوره شمس میخوانیم: «فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَ تَقْوَاهَا»؛ یعنی ما خوبی و بدی را به انسان الهام کردیم. هر انسانی به طور فطری، خوبی و بدی را بازمیشناسد.
فطرت انسان، فطرتی خداجو، کمالطلب و رو به رشد است و بر پایه خوبیها تنظیم شده. اگر مراقبت کنیم که این بدیها بر فطرت انسان سوار نشوند، خواهیم دید که خوبی ذاتی است و بدی عارضی. بدی در اثر عوامل محیطی بر انسان عارض میشود؛ همچون آینهای که غبار میگیرد، بیآنکه درخشندگی و شفافیت ذاتی خود را از دست بدهد. انسان نیز چنین است: وجود او رو به خیر، خوبی و رشد است، اما محیط بیرون میتواند غباری بر آن بنشاند یا مانند زنگاری بر آهن. آنچه در تعلیم و تربیت از آن غفلت شده، همین پاک کردن عیبها و کاستیهاست. اگر این موانع برطرف شوند، زمینه رشد به طور طبیعی در وجود انسان فراهم است. سپس کافی است استعداد فرد شناخته شود و بر اساس ویژگیهای او آموزش صورت گیرد؛ تربیت نیز مرحله بعد از تعلیم است که در آن، رشد داده میشود.
مثال زمین کشاورزی روشنگر است: اگر کشاورز زمین را آماده نکند، علفها و خارهایش را جمع نکند، زمین را تقویت و شخم نزند، هزار بار هم که آبیاری و مراقبت کند، محصول پرباری نخواهد داشت، زیرا علفها و پیچکها هنگام جوانه زدن بذر، آن را نابود میکنند. در امر تعلیم و تربیت نیز اگر مخاطبان خود را در هر مقطع سنی - از کودکستان و مهدکودک تا بزرگسالی - نخست بر تزکیه و برطرف کردن عیوب و زدودن زنگارها و غبارها متمرکز نکنیم، تعلیم و تربیت چنان که باید ثمر نخواهد داد. بحث من بر سر تقدم تعلیم یا تربیت نیست، بلکه تأکید من بر تزکیه است. نخست باید زمین وجود فرد پاک شود، غبارها کنار روند و آن فطرت خداجو و استعدادهایی که خداوند در نهاد هر کسی نهاده، از لابهلای غبارها بیرون آید.
این غبارها میتواند تنبلی، بیحوصلگی، نداشتن پشتکار، بینظمی و مانند آنها باشد. کودکی که وارد مدرسه میشود و هنوز نظم را در خانه نیاموخته، پشتکار را بلد نیست، کار مستمر را نمیتواند انجام دهد، کارها را پشت گوش میاندازد و دیروقت انجام میدهد. اگر ما تنها به آموزش او بپردازیم و بخواهیم بر یادگیریاش تمرکز کنیم، اما علفهای هرزی در وجودش هست که باید پیش از هر چیز کنده شوند تا بتواند مسیر تعلیم و تربیت را به آسانی بپیماید. این عیبها که به واسطه محیط بر وجود کودک نشسته، همگی عارضیاند و هیچکدام ذاتی نیستند.
حتی در دوران دانشگاه نیز دانشجویی وارد میشود که ممکن است هنوز با رفتار آکادمیک و حرفهای آشنایی نداشته باشد. اگر او با رفتارهای دوران نوجوانی و مدرسه، همراه با ایرادات آن دوره، وارد دانشگاه شود و آن ایرادات برطرف نشود، نمیتواند دانشجویی مستعد بار آید. ما در هر مقطعی و برای هر گروه سنی نیاز به زمینهسازی داریم تا نخست، بر اساس شرایط، تزکیه انجام گیرد و سپس همزمان آموزش داده شود.
پس از تزکیه و تعلیم، نوبت به تربیت میرسد؛ یعنی کمک کنیم که آن آموزشها در عمل انجام شوند. این نیز حلقه مفقوده دیگری در سیستم آموزشی ماست. اکنون آموزشهای ما مبتنی بر ارائه دادههاست؛ انبوهی از اطلاعات به مخاطب میدهیم و فضای مجازی نیز این وضعیت را تشدید کرده است. افراد به صورت سطحی بمباران اطلاعاتی میشوند؛ مانند اقیانوسی به عمق یک سانتیمتر، پر از داده و اطلاعات مختلف، بدون اینکه هیچکدام عمق پیدا کند. در نتیجه، تربیت واقعی رخ نمیدهد.
بنابراین، مسیر رشد و تعالی انسان شامل سه مرحله است:
1) تزکیه: آمادهسازی زمینه و برطرف کردن ایراداتی که مانع موفقیت فرد است.
2) تعلیم: بذرپاشی و آموزش، مانند سرمشق نوشتن استاد خوشنویسی.
3) تربیت: کمک به فرد برای به کار بستن آموزشها در عرصه عمل؛ همچون معلم کلاس اول که حروف الفبا را یاد میدهد و سپس کمک میکند دانشآموز حروف را بنویسد، کنار هم بگذارد، کلمه و جمله بسازد و متن بنویسد تا این مهارت در زندگیاش کاربرد یابد.
انواع آموزشها را ارائه میدهیم؛ از آموزشهای دینی و اسلامی گرفته تا زبان انگلیسی و عربی، اما این که فرد بتواند آنها را در زندگی حقیقی خود به کار ببرد، وظیفه تربیت است. اگر پس از مدرسه و دانشگاه، فرد بتواند به زبان انگلیسی در زندگی روزمره صحبت کند؛ یا اگر قرآن آموزش میدهیم، مسئله «اُنس با قرآن» را در زندگی واقعی کودک عملی سازیم. تربیت یعنی دانشآموزی که 12 سال در مدرسه درس خوانده، واقعاً فردی مأنوس با قرآن بار آید؛ نه با تنبیه و تأکید صرف، بلکه با برنامهریزی بر اساس شرایط مخاطب امروزی و حضور یک تسهیلگر یا معلم در کنار او تا آموزشها را در زندگی عملی به کار گیرد.
اگر معلم خود تزکیه نکرده باشد، نمیتواند الگوی عملی خوبی برای دانشآموز باشد. پس باید بر روی مسئله تزکیه معلمان کار شود، چه در دانشگاههای فرهنگیان و چه در حیطههای مختلف؛ هر کسی که به تدریس مشغول است
در سیستمهای آموزشی مهارتمحور، مانند رشته طراحی لباس یا خیاطی، فرد پس از آموزش، لباس را میدوزد، الگو میکشد، پارچه را برش میزند و دوخت را انجام میدهد؛ یا دانشجوی معماری پلان میکشد و تحویل استاد میدهد. در اینجا تئوری و عمل با هم جمع میشوند، اما در بسیاری از آموزشهای ما تنها به ارائه اطلاعات بسنده میشود بدون آنکه نمود عملی پیدا کند. آنچه در سیستم آموزشی نیاز داریم، برنامهریزی و اندیشه بر پایه این سه پله و مرحله است؛ تزکیه، تعلیم و تربیت.
در مسائل اخلاقی نیز به همین ترتیب عمل میشود: نخست راستگویی و دروغگویی را برای فرد توضیح میدهیم(تعلیم)، سپس کمک میکنیم راستگویی به منش زندگیاش تبدیل شود(تربیت). برخی میگویند «فرد تربیت نشده را تعلیم ندهیم»، اما به باور من، نخست باید بسترسازی شود و وجود فرد از عیوب خالی شود، نه به طور کامل، اما کنترل شود و فرد شناخت پیدا کند تا بتواند جلوی این غبارها را بگیرد. پس تزکیه، تعلیم(چه علم، چه اخلاق، چه دین) و سپس تربیت. تربیت از ریشه «رَبَو» به معنای رشد دادن است و اولین مربی بشر، خداوند است.
هر آنچه به فرد آموزش دادیم - بذرهایی که در وجودش پاشیدیم - باید آبیاری و مراقبت کنیم تا سبز شود. اگر صداقت را آموزش میدهیم و بدی دروغگویی را، باید کمکش کنیم در زندگی عملی راستگو باشد. در زمینههای اسلامی نیز میتوانیم فرد را یاری دهیم تا با قرآن در زندگی واقعی انس پیدا کند، روزانه سورههایی تلاوت کند، مسائل اخلاقی را رعایت نماید، با بزرگترها و همکلاسیها درست رفتار کند و آداب معاشرت را به کار بندد.
ایکنا ـ معلم برای رسالت مهم خود در این دو عرصه با چه چالشهایی مواجه است؟
هر کس که به امر آموزش اشتغال دارد – معلم به معنای عام، اعم از رسمی و غیررسمی، دبیر آموزش و پرورش یا استاد آموزش عالی – در دو حوزه برای ایفای این مسئولیت دچار چالش است:
عرصه نخست، مسائل شخصی است. معلمی که خودسازی ندارد، تزکیه لازم را نیاموخته و آموزشهای خود را به طور عملی به کار نمیگیرد، نخست خود دچار نقص است و یقیناً نمیتواند در امر تزکیه، تعلیم و تربیت دیگران موفق باشد. شاید بخشی از معلمان و اساتید در کار تخصصی خود، یعنی در آنچه آموزش میدهند، بسیار خوب عمل کنند؛ به خوبی تعلیم میدهند، امتحان میگیرند و بازخورد دریافت میکنند. در این بخش مبتنی بر داده، تقریباً همه یا اکثریت معلمان و اساتید نمره بالایی میگیرند. اما معلم زمانی میتواند آن سهگانه تزکیه، تعلیم و تربیت را رقم بزند که خودش این مسیر را طی کرده باشد. اگر خود معلم در سیستم آموزشی این مسیر را طی نکرده باشد – هرچند برخی افراد شخصاً و به صورت فردی به دنبال آن رفتهاند – سیستم او را این گونه آموزش نداده، تربیت نکرده، رشد نداده و پرورش نداده است؛ بنابراین معلم در مرحله اول با این چالش روبروست که شاید عیوبی در خود دارد و، چون برای خودش رفع نکرده، نمیتواند برای مخاطبش نیز رفع کند.
گاه نیز مسئله گونهای دیگر است: معلم خود به لحاظ تزکیه، انسانی پاکشده و عیوب را ندارد، اما روش برطرف کردن عیبها را در مخاطبش نمیداند و نمیداند این مسیر را چگونه باید طی کند. پس معلم در دو عرصه دچار چالش است: یک) عرصه شخصی خود؛ دو) عرصه چگونگی برخورد با مخاطب؛ بنابراین نخست نیاز است معلم خود مراحل سهگانه تزکیه، تعلیم و تربیت را گذرانده باشد. در حوزه تعلیم، همه عالی هستند، همه متخصصاند و خوب عمل میکنند. آنچه میماند، دو عرصه پیش از تعلیم و پس از تعلیم است. از نظر تزکیه، اگر معلم خود تزکیه نکرده باشد، نمیتواند الگوی عملی خوبی برای دانشآموز باشد. پس باید بر روی مسئله تزکیه معلمان کار شود، چه در دانشگاههای فرهنگیان و چه در حیطههای مختلف؛ هر کسی که به تدریس مشغول است.
دوم آنکه، اگر معلم خود را پاک کرده و عیوبی ندارد، اما نمیداند چگونه عیوب را در مخاطب برطرف کند، این چالش نیز بسیار مهم است.
نکته دوم، بحث تربیت است. گاهی معلم در اثر تکرار، تمرین و مشقتهایی که گذرانده، در کارش خود متخصص شده و آن مهارتها برایش ملکه گشته، اما نمیتواند با مخاطب خود ارتباط مؤثر برقرار کند. گاهی خود معلم در برخی موارد – اخلاقی، آداب معاشرتی یا هر زمینه دیگر – نقصی دارد. ما نمیتوانیم به معلم و استاد نگاهی تکبعدی داشته باشیم و بگوییم او فقط دبیر یا استاد ریاضیات است و فقط توقع داریم ریاضی را خوب تدریس کند. ما با یک انسان روبهرو هستیم؛ انتظار داریم یک انسان پرورشیافته در ابعاد مختلف باشد، در حد خودش – نه کمالگرایی و توقع انسان کامل عارفبالله – بلکه انسانی که مهارتهای انسانی در ابعاد اخلاقی، دینی و اعتقادی را در حد نرمال و یک رشد یافتگی پیدا کرده باشد.
معلمی که سر کلاس میرود، صرفاً با تخصص علمی خود شناخته نمیشود. اخلاق، برخورد با دانشجو و دیگران – همه اینها بر مخاطب اثر میگذارد؛ بنابراین یک بحث، چالشها در حیطه تربیتی است؛ یعنی اینکه تربیت خودِ معلم چقدر در او کار کرده و رشد یافته است. بخش دیگر نیز میزان تأثیرگذاری او بر مخاطب است. درست است که استاد رشته خاصی را تدریس میکند – ریاضیات، علوم، فیزیک – ولی این فرد، بدون نیاز به تذکر مستقیم، با همان مهارتهای مختلف میتواند به مخاطب کمک کند که یک ریاضیدان با اخلاق مناسب باشد. مقصود این نیست که او آموزش اخلاق بدهد، بلکه آن رشد یافتگی را بدون اشاره مستقیم و با روش خاص خود منتقل کند. این مسائل مستلزم آن است که هم خود معلم پرورش یافته باشد و هم روش پرورش دادن را آموزش دیده، تمرین کرده و این مهارت برایش ملکه شده باشد.
ایکنا ـ یکی از اهداف تربیت، «یادگیری زیست جمعی و رعایت حقوق دیگران» است. در کلاسهای مجازی امروز که هر فردی در خانه خود تنهاست، چطور میتواند این مهارت را به دانشآموز بیاموزد؟
زیست جمعی یکی از مهارتهای اساسی و ضروری است که رعایت حقوق دیگران در گروِ مرزبندیهای مشخصی است که حتی باید با دیگران نیز وجود داشته باشد. از یک سو رعایت حقوق دیگران الزامی است و از سوی دیگر، فرد باید بیاموزد که خود نیز مورد ظلم قرار نگیرد و هویت فردیاش از میان نرود. در این میان، مرزگذاری نقشی کلیدی ایفا میکند. چنان که قرآن میفرماید: «لا تَظْلِمُونَ وَ لا تُظْلَمُونَ»؛ یعنی نه به دیگران ستم کنید و نه اجازه دهید به شما ستم شود. تأکید ما نباید تنها بر رعایت حقوق دیگران باشد، بلکه فرد باید یاد بگیرد که حقوق خودش نیز حفظ شود. این مسئله همانند مرزهای یک کشور است: نه ما به قلمرو دیگری وارد میشویم و نه اجازه میدهیم دیگران به سرزمین ما پا بگذارند. بنابراین، مرزگذاری بدین معناست که رعایت حقوق دیگران نباید به تضییع حقوق شخصی خود فرد منجر شود. در نتیجه، در یادگیری زیست دستهجمعی، آنچه اهمیت دارد، تنها رعایت حقوق دیگران نیست، بلکه پاسداشت حقوق خود نیز ضروری است و باید این نگرش به مخاطب آموزش داده شود.
در شرایط کنونی که کلاسها در همه مقاطع تحصیلی به صورت مجازی برگزار میشود، چه باید کرد؟ نخستین نکته این است که گاه میتوان تعریف خود را از زیست جمعی تغییر داد. اولین زیست جمعی که هر فرد تجربه میکند، خانوادهاش است. پس تنهایی در این فضا معنا ندارد. اینکه بگوییم فرد اکنون تنهاست، فقط به این معناست که از همسالان خود دور افتاده، اما همچنان با پدر، مادر، خواهر، برادر و اقوام در ارتباط است. در شرایطی که کودکان امروز به دلایل سنی گاهی بیش از خانواده به سمت دوستان کشیده میشوند، اکنون فرصت مناسبی است تا پیوندهای خانوادگی و آداب معاشرت در خانواده تقویت شود. به ویژه برای کودکان کوچکتر که مادران مسئولیتهای زیادی بر دوش دارند، میتوان مسئولیتپذیری را آموزش داد؛ اینکه کارهای خود را شخصاً انجام دهند و بر دوش مادر نیندازند. همچنین هنگام استفاده از تلفن همراه، باید این حق و حقوق رعایت شود که گوشی متعلق به والدین است و کودک بداند چه زمانی مجاز به استفاده از آن است. برای دانشجویان، بزرگسالان و نوجوانان دبیرستانی که معمولاً خودشان گوشی دارند، باید ساعات استفاده از گوشی را به عنوان حقی که برای خود قائل هستند، مشخص کنیم. از سوی دیگر، حق النفس یا حقوق خود فرد نیز مطرح است؛ باید مراقبت کند که مدام در گوشی نباشد. همچنین معلم یا استاد نباید در هر ساعتی از شبانهروز انتظار ارسال پیام و دریافت پاسخ داشته باشد. ساعتبندی ضروری است؛ مثلاً تکالیف در زمان مشخصی ارسال شود. اگر ارتباطی بین استاد و دانشجو برقرار میگردد، باید ساعت معینی داشته باشد، نه اینکه در نیمه شب مخاطب برای استاد پیام بفرستد یا استاد از او پاسخ بخواهد. در این شرایط میتوان اخلاق فضای مجازی را به عنوان رعایت حقوق طرفین به افراد آموزش داد.

دومین نکته، مسئله حضورهای شبانه در اجتماعات فعلی است. اکنون نوعی زیست شبانه جمعی وجود دارد. اینکه چه حقوقی را میتوان در این شبها رعایت کرد و حق الناس در این موقعیتها چیست، قابل آموزش است. کودکان همراه خانوادههای خود در این حضورهای شبانه و خیابانی – یعنی حضور در خیابان برای شرکت در مراسم – مشارکت دارند. رعایت نظافت، نریختن زباله روی زمین، پرهیز از سر و صدای اضافی، باز گذاشتن مسیر، پارک نکردن خودرو مقابل خانهها و درب منازل، نمونههایی از مواردی است که میتوان در این زیست شبانه به مخاطبان آموزش داد. بهتر است از آنها خواسته شود از رعایت این موارد عکس بگیرند و ارسال کنند تا آموزشها جنبه عملی پیدا کند. باید تعریف خود را از حالتهای کلاسیک و سنتی تغییر دهیم؛ در غیر این صورت، اکنون نیز میتوان زیست جمعی و رعایت حقوق دیگران و حتی حقوق خود را براساس شرایط موجود تعریف و شکل داد.
یکی از زیستهای جمعی انسانها در عصر حاضر، گروههایی هستند که در فضای مجازی شکل میگیرند؛ چه خانوادگی، چه دوستانه، چه کاری، علمی یا تخصصی. اکنون میتوان اخلاق زیست جمعی و آداب معاشرت در فضای مجازی را آموزش داد. فرصت مناسبی است برای سرمایهگذاری در این زمینه و آموزش حقوق معنوی؛ مثلاً اینکه فیلم و عکس را بدون اجازه صاحبش دانلود یا منتشر نکنیم، یا بدون خرید از کانالهای رایگان تهیه نکنیم. همه مواردی که در آنها میتوان حقوق خود و دیگران را رعایت کرد، اکنون بستر خوبی است که گروهی از اساتید گرد هم آیند و آداب و اخلاق فضای مجازی را بیاموزند، حقوقی، چون حق معنوی، کپیرایت، اسکرینشات گرفتن، ضبط صداها، انتشار عکسها و عکسهای پروفایل. تمام اینها بخشی از زیست جمعی هستند که لزواً مجازی نیستند و در زندگی حقیقی افراد نیز تأثیر میگذارند. باید نوع نگاه خود را تغییر دهیم و روشهای آموزشی را بر همین اساس بازنگری و بازنویسی کنیم.
ایکنا ـ دانشآموز امروز در فضای مجازی با انواع محتواهای ضد تربیتی مواجه است. به نظر شما معلم میتواند در این میدان رقابت کند؟ با چه ابزاری میتواند بر این چالشها فایق آید؟
چندان با عبارت «محتوای ضد تربیتی» موافق نیستم، زیرا تربیت را مرحله رشد تعلیمات میدانم؛ تعلیماتی که فرد فراگرفته و سپس با تربیت، رشد کرده و ثمر میدهد. از این رو، چنین محتوایی را نمیتوان ضد تربیتی نامید. شاید بهتر باشد نگاه پایهتری داشته باشیم و آن را «محتوای ضد اخلاق» یا «ضد فطرت» بنامیم. هر انسانی ذاتاً بر پایه خوبی آفریده شده و بدی در وجود او جایگاهی ندارد. تمام نظام وجودی انسان، حتی بدن او، بر صداقت، راستی و درستی استوار است. همه افراد بشر به طور فطری از هر چیز ناپسند انزجار دارند. چنانکه قرآن میفرماید: «فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَ تَقْوَاهَا».
در نتیجه، در یادگیری زیست دستهجمعی، آنچه اهمیت دارد، تنها رعایت حقوق دیگران نیست، بلکه پاسداشت حقوق خود نیز ضروری است و باید این نگرش به مخاطب آموزش داده شود
این گونه محتواها امروز افزایش نیافته است و از آغاز خلقت آدمی تاکنون، همواره محتوای ضداخلاقی و ضدخوبی وجود داشته است. شاید اکنون دسترسی به آنها آسانتر شده باشد و نوعی بمباران بدیها احساس شود. اما خداوند در سوره مائده میفرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ»؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید، مراقبت خودتان باشید، «لَا یَضُرُّکُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَیْتُمْ»؛ هنگامی که شما هدایتیافته باشید، گمراهی دیگران به شما زیانی نمیرساند. این یک اصل قرآنی است. گاهی این اصول را فراموش میکنیم و در برابر انبوه بدیها دچار ترس میشویم، در حالی که خداوند میفرماید، ترسی نیست. اگر مراقب دین خود بوده و هدایتیافته باشید، گمراهیِ تمام جهان هم نمیتواند به شما آسیب بزند. در ۱۴۰۰ سال تاریخ اسلام، همواره بدی و گمراهی و شیاطین انس و جن وجود داشتهاند و همچنان انسانهای بسیاری توانستهاند دین و دنیای خود را حفظ کنند، هر چند با سختیهایی مواجه شدهاند، پس نباید ترسید.
آنچه نیاز داریم معلم در وجود مخاطب خود ایجاد کند، یقین و اعتماد به خداست که اگر همواره مراقب خود باشد و بداند خدا او را میبیند، حتی اگر تا لبه پرتگاه برود، سقوط نخواهد کرد و خداوند دستش را میگیرد. ما روزانه پنج بار نماز میخوانیم و در هر نماز دو مرتبه سوره حمد را با «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ، الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ» آغاز میکنیم. پرورش جهانیان کار خداست و معلم تنها وسیلهای در دستگاه تربیت الهی است؛ نه عاملی مستقل از خداوند و او زیرمجموعهای از اراده الهی است. هدایت به دست خداست، نه حتی انبیا؛ وظیفه پیامبران تنها ابلاغ وحی بود، نه اجبار بر هدایت.
معلمان و نهادهای تربیتی گاهی به جای تربیت، رویکرد کنترلگری پیدا میکنند تا مبادا فرد از کنترل خارج شود یا خطایی کند. در حالی که کنترل هر کسی باید به دست خودش باشد و خودمراقبتی کند. ممکن است خودمراقبتی دچار آسیب شود؛ ما معصوم نیستیم و همگی در معرض خطا هستیم. دیدن یک محتوای ضدخوبی ممکن است تأثیر بگذارد و فرد اشتباهی مرتکب شود. باید روش درست را به او بیاموزیم: اینکه خطا کردی، البته نباید خطا میکردی، اما اشکال ندارد، راه بازگشت وجود دارد. نخست توبه به این معنا که تصمیم بگیری دیگر تکرار نکنی. دوم قدمی برای جبران آن اشتباه برداری. سوم دیگر به سویش نروی. باید فرصت بازگشت بدهیم، البته این فرصت برای هر کسی متفاوت است؛ برای کسی یک یا دو روز، برای دیگری چند ماه یا چند سال. نگاه قرآنی به تربیت، تدریجی، آمیخته با صبر، مهلتدادن و فرصتدادن است.
ابتدا باید زمینه فرد را از آلودگیها، خطاها و صفات نادرست پاک کنیم، علفهای هرز وجودش را بزداییم، سپس آموزشهای صحیح را ارائه دهیم و کمک کنیم تا آن آموزشها به مرحله عمل برسند. یکی از این آموزشها این است که به فرد بگوییم: اگر در معرض محتوای بد قرار گرفتی، بدان که هر انسانی چهار قوه درونی دارد؛ عقل، شهوت، غضب، وهم و خیال. ممکن است محتوایی نادرست قوه شهوت را تحریک کند یا قوه غضب یا وهم را. غیر از عقل ما نمیتوانیم بگوییم بقیه قوای درونی خود را نداشته باشد. مثلا شهوت خود را نه فقط به معنای امر جنسی، بلکه شکمی، تجملگرایی، خوراک را سرکوب کن. این قوا در انسان ضروری هستند. نه باید آنها را سرکوب کرد و نه رها کرد. باید تعادل را یاد بدهیم: گرسنه شدی، غذا بخور؛ اما نه هر نوع غذایی و نه به هر مقدار.
دانشآموزی که در خانه به فستفود و تنقلات ناسالم عادت کرده است، ابتدا باید عادت او را اصلاح کنیم؛ نه اینکه کامل منع شود، بلکه برنامه بچینیم(مثلاً هفتهای یک بار). سپس تغذیه سالم(میوه، سبزی، غذای سالم) را جایگزین کنیم. حتی خانواده هم باید همراهی کند. این کار را به یک منش همیشگی تبدیل کنیم. وقتی این آموزش از کودکی داده شود، در نوجوانی و جوانی حریص به خوردن نمیشود و هر چه که چشمش دید را با هوس دل دنبال نمیکند.
در مسئله پوشش نیز باید حد اعتدال و پرهیز از تجمل و نیز تناسب پوشش با مکان(کار، کوچه، عروسی، عزا) را آموزش دهیم. خودداری از طمع نفسانی و خویشتنداری و تابآوری را پرورش دهیم. آنگاه هر چقدر فضای مجازی مملو از بلاگرها و تبلیغات تجملگرایانه باشد، اما او، خودمراقبتی ملکه وجودش شده و اینها یا بر او اثر نمیگذارد یا اثرگذاری محدودی دارد. یا آیه «إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤَادَ کُلُّ أُولئِکَ کَانَ عَنْهُ مَسْئُولاً» را یادش بدهیم که چشم، گوش و دل همه مسئولند و باید در دیدن، شنیدن و اندیشیدن انتخاب آگاهانه داشت. وقتی این مهارتها را در او پرورش دادیم، نیازی نیست جلوی همه محتوای بد را ببندیم؛ او خودش انتخاب میکند که نبیند. البته شیطان همیشه هست و گاهی وسوسه میکند؛ اگر خطایی کرد، راه توبه باز است، نه اینکه عمداً خطا کند و مدام توبه کند، اما اگر بر اثر ضعف قوه عقلانیت و غلبه قوای دیگر خطایی کرد، اشکال ندارد و بازگشت ممکن است.
خداوند 124 هزار پیامبر برای میلیاردها انسان فرستاد تا آنان را موحد کنند، اما نشدند. وقتی پیامبران اجبار نکردند، ما نیز نمیتوانیم اجبار کنیم. اما به عنوان معلم، میتوانیم روشها را بیاموزیم و صبور باشیم. گاهی حرف یک معلم در دوره متوسطه اول، 10 یا 15 سال بعد اثر خود را نشان میدهد. پس تربیت به صبوری گاه چند دههای نیاز دارد
اگر انسانها را روشمند تربیت کنیم و این صفات را در خودمان ملکه کنیم، دیگر نیازی به کنترلگری شدید نیست. فرد خودش میفهمد و میگوید: این اپلیکیشن را اصلاً نصب نمیکنم، چون ذهنم را به هم میزند.
نگاه مدینه فاضله ندارم که از همه انسانها توقع کامل داشته باشم. خداوند 124 هزار پیامبر برای میلیاردها انسان فرستاد تا آنان را موحد کنند، اما نشدند. وقتی پیامبران اجبار نکردند، ما نیز نمیتوانیم اجبار کنیم. اما به عنوان معلم، میتوانیم روشها را بیاموزیم و صبور باشیم. گاهی حرف یک معلم در دوره متوسطه اول، 10 یا 15 سال بعد اثر خود را نشان میدهد. پس تربیت به صبوری گاه چند دههای نیاز دارد.
پس ابزارهای امروزی چالش ایجاد میکنند، اما خداوند میفرماید: «جَاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْبَاطِلُ». هرچه حق را پررنگتر کنیم، باطل خودبهخود کنار میرود. شاید مدتی اثر کند، اما دائمی نیست، چون خوبی در ذات انسان است و نهایتاً پیروز میشود. پس معلمان امروز باید بر حق، حقیقت و خوبی تمرکز کنند و بدیها را بزدایند و اینها ایمنیآفرین است.
بار دیگر به آیه «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ» بازمیگردم. اگر خودمراقبتی را در مخاطب نهادینه کنیم، «لَا یَضُرُّکُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَیْتُمْ». گمراهی دیگران ضربهای نمیزند. اکنون نیز نتایج گمراهیِ جهان را شبها در خیابانها میبینید، اما در میان همه آن گرد و غبارها، حقیقت روشن شده است و مردم در خیابانها حضور یافتهاند. چالشها موقتی و عارضی هستند. شیطان هرگز بر انسانی که خوبی را در خود پرورش داده است، تسلط نمییابد. این وظیفه همه دستاندرکاران تعلیم و تربیت است که انسان را به خودمراقبتی برسانند.
سخنم را با کلامی از امیرالمؤمنین(ع) در خطبه ۲۲۳ نهج البلاغه به پایان میبرم که میفرمایند: «أَمَا تَرْحَمُ مِنْ نَفْسِکَ مَا تَرْحَمُ مِنْ غَیْرِکَ؟ چرا آنگونه که به دیگران رحم مى کنى، به خود رحم نمى کنى؟ ... وَ هِیَ أَعَزُّ الْأَنْفُسِ عَلَیْکَ؟ در حالى که هیچ چیز براى تو عزیزتر از جانت نیست.» امید که خداوند به همه ما توفیق دهد نخست خود را اصلاح کنیم، سپس در مسیر معلمی به مخاطبانمان یاری رسانیم. موفق و مؤید باشید.
انتهای پیام