در این جلسه قصد دارم درباره یکی از مهمترین نقشهای زندگی خودِ ما والدین صحبت کنم: نقش پدر یا مادر بودن ما در دل بحران و اینکه چگونه میتوانیم برای کودکانمان منبع آرامش باشیم.
در هشت جلسه گذشته، از نگاه کودکان به دنیای پس از بحران گفتیم و نکات عملی را برای والدین اشاره کردیم؛ دنیایی که شاید بسیاری از دردها و رنجهایش دیده نمیشود. اما در این جلسه میخواهم به شما، به قلبِ تپنده خانواده، نگاهی بیندازم. میخواهیم درباره تجربه شما، چالشهایتان، دلمشغولیهایتان و اینکه چگونه میتوانیم در این مسیر هم خودمان را تنظیم کنیم و هم پشتوانهای محکم برای فرزندانمان باشیم، صحبت کنیم.
وقتی فرزندمان در شرایط بحرانی و پس از آن قرار میگیرد، از نظر هیجانی به هم میریزد. فقط او نیست که تحت فشار قرار میگیرد؛ بلکه کل سیستم خانواده تحت تأثیر قرار میگیرد. در بسیاری از خانوادهها، والدین ناگهان با رفتاری از سوی بچههایشان روبهرو میشوند که برایشان ناآشناست. از طرف دیگر، در شرایط بحرانی، خود والد نیز هم تحت فشار است؛ از تنشهای مالی گرفته تا اخبار تهدیدآمیز، خستگی، بیثباتی روزانه و دغدغه آینده خانوادهاش. بنابراین، سیستم عصبی والد هم خسته و تحریکپذیر است و ظرفیت تنظیم او کاهش پیدا کرده است. این یک واقعیت انسانی است، نه نقص یا ضعف والدین.
در این دوران، تمرکز والدین بیشتر بر محافظت از فرزندشان است؛ اما واقعیت مهم این است که والدی که خودش تنظیم نیست، نمیتواند منبع تنظیم و آرامش برای فرزندش باشد. وقتی من والد، آرامتر، با ثباتتر و قابلپیشبینیتر باشم، دستگاه هیجانی فرزندم نیز راحتتر به تنظیم بازمیگردد. بنابراین، مراقبت از خود به عنوان والد، نه یک کار لوکس، بلکه بخشی از وظیفه والد بودن ما در بحران است.
خیلی اوقات، وقتی با والدین صحبت میکنم، خودشان انتظار دارند که در هر شرایطی آرام، صبور، منطقی و مقاوم بمانند. حتی بسیاری از والدین در این شرایط یک حس مشترک دارند آن هم حس بیکفایتی و ناتوانی است و میگویند: «من خودم حالم خوب نیست، چطور باید حال فرزندم را خوب کنم؟» اینجا یک نکته مهم وجود دارد که باید خیلی شفاف گفته شود: قرار نیست شما کاملاً آرام باشید تا بتوانید به کودکتان کمک کنید، این یک انتظار غیرواقعی است. در واقع، کودک به یک والد بیاحساس و همیشهآرام نیاز ندارد. شما میتوانید نگران باشید، اما در همان حال انتخاب کنید که چگونه رفتار کنید. فرزند شما به والدی نیاز دارد که واقعی باشد، اما در عین حال قابلاتکا. قابلاتکا یعنی چه؟ یعنی اینکه والد میتواند نگران باشد، اما این نگرانی را به شکلی مدیریتشده وارد رابطه کند.
بیشتر فشار والدین از اینجا میآید که فکر میکنند باید حال خودشان کاملاً درست باشد، بعد سراغ کودک بروند؛ در حالی که در واقعیت، تنظیمِ والد و کودک همزمان و در رابطه اتفاق میافتد. اشتباه دیگر والدین این است که وقتی حالشان خوب نیست، یا از کودک خیلی فاصله میگیرند، یا برعکس بیش از حد درگیرش میشوند که هر دو حالت فشار را بیشتر میکند.
در روانشناسی، بین «آرام بودن کامل» و «قابل تنظیم بودن» تفاوت وجود دارد. شما لازم نیست کاملاً آرام باشید، اما لازم است بتوانید از حالت آشفتگی شدید کمی فاصله گیرید. همین مکث و فاصله کوچک، همان چیزی است که کودک به آن احتیاج دارد.
پس همانطور که گفتیم، اولین قدم این است که تکنیک «توقف پیش از واکنش» را اجرا کنید؛ هر وقت احساس کردید ذهنتان شلوغ شده، فقط چند ثانیه مکث و تأمل کنید و از خودتان بپرسید: «الان کودک من به چه چیزی بیشتر نیاز دارد؟ امنیت من، یا غرغر کردن و توضیح دادن من؟» این سؤال ساده، مسیر رفتار را تغییر میدهد.
دومین قدم این است که بدانید در زمان بحران، قرار گرفتن مداوم در معرض اخبار تهدیدآمیز باعث افزایش اضطراب والدین میشود. بسیاری از والدین برای آگاهی بیشتر، به شکل مکرر اخبار را دنبال میکنند، اما این کار میتواند احساس ناامنی را تشدید کرده و اضطراب شما را بالاتر ببرد؛ بنابراین پیشنهاد میکنم زمان مشخصی را برای پیگیری اخبار تعیین کنید، از دنبال کردن مداوم شبکههای خبری خودداری کنید و از منابع محدود و قابلاعتماد استفاده کنید. کاهش مواجهه با اخبار اضطرابآور کمک میکند والد، ظرفیت تحمل بیشتری برای حضور در کنار بچهها داشته باشد.
سومین قدم؛ ساختار روزانه زندگیتان را به حالت ثبات درآورید. اگر خواب نامنظمی دارید، وعدههای غذایی نامشخص، یا فعالیتهای بدون برنامه، حفظ کردن یک ریتمِ ساده روزانه باعث میشود خانواده تنظیم شوند و سیستم روانی پیامِ ثبات و پیشبینیپذیری دریافت کند. مثلاً زمان تقریبی خواب و بیداری مشخصی ایجاد کنید، وعدههای غذایی تا حد امکان منظم شوند و بخشی از روز به فعالیتهای مشترک خانوادگی اختصاص پیدا کند.
چهارمین قدم؛ استفاده از تکنیکهای حمایت اجتماعی است. انسانها در شرایط بحرانی به شبکههای اجتماعی و حمایتی نیاز دارند. ارتباط با دیگران میتواند احساس تنهایی و فشار روانی را کاهش دهد؛ مثل گفتوگو با یک دوست یا اعضای خانواده، تماس با یک دوست یا سایر والدین یا افراد دیگری که میشناسید، دریافت مشاوره در صورت لزوم، و ....
پنجمین قدم؛ حضور حداقلی، اما واقعی است. اگر حوصله نداری، لازم نیست حتماً بازی کنی، توضیح بدهی، یا راه حل بدهی. فقط کنار کودک باش. تماس بدنی ساده داشته باش، حتی در سکوت، اما واقعی. این همان چیزی است که حضور امن را برای کودک فراهم میکند.
ششمین قدم؛ جملههای آماده برای وقتی که حالت خوب نیست، به جای پنهان کردن احساسات یا انفجارهای هیجانی، از جملههای ساده و واقعی استفاده کنید؛ مثلاً: «یکم ذهنم شلوغه ولی کنارتم»، یا «الان شاید زیاد حرف نزنم ولی هستم»، یا «با هم میگذرونیمش». این جملات، همدلی، صداقت و امنیت را با هم منتقل میکنند؛ و در آخر: اگر از کوره دررفتی، ترمیم کن. اگر یک لحظه عصبی شدی یا اشتباه کردی، خودت را سرزنش نکن یا مدام عذرخواهی نکن. مثلاً میتوانی بگویی: «الان یکم تند شدم. به نظرت چی شد که من از کوره دررفتم؟ اما من هنوز کنارتم.»
اگر بخواهم همه این صحبتها را در یک جمله جمع کنم، این است: شاید لازم نباشد یک والد کامل باشید. فقط کافی است یک والد نسبتاً پایدار و در دسترس بمانید. در نگاه دینی ما نیز گفته میشود که صبر فقط تحمل کردن نیست، بلکه نوعی نگه داشتن تعادل در شرایط سخت است. یعنی ممکن است درون ما ناآرام باشد، اما بتوانیم در رفتار همچنان همراه و متعادل بمانیم.
امیدوارم بتوانیم در این روزها، به جای فشار آوردن به خودمان برای کامل بودن، یاد بگیریم با همین حال انسانی، کمی آگاهتر و کمی آرامتر در دسترس کودکانمان باشیم.