کد خبر: 4351026
تاریخ انتشار : ۱۸ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۴:۰۵
یادداشت

دوباره جمعه و حال و هوایتان آقا

روز جمعه، دل‌ دوباره هوای امام غایب را می‌کند؛ روزی که غربت، دلتنگی و امید به ظهور، در جان منتظران موج می‌زند.

مسجد جمکرانجمعه که می‌رسد، انگار زمان رنگ دیگری به خود می‌گیرد. هوای دل، ناگهان بوی غربت می‌گیرد و ساعت‌ها، آرام‌تر و سنگین‌تر از همیشه می‌گذرند. جمعه فقط نام یک روز در تقویم نیست؛ جمعه، قرار دل‌های بی‌قرار با نامی آشناست، با یادی قدیمی، با اشکی که از عمق جان برمی‌خیزد و با دعایی که سال‌هاست بر لب منتظران جاری است: اللهم عجل لولیک الفرج.

برای بسیاری از دل‌های مشتاق، جمعه یادآور غیبت است؛ یادآور نبودنی که از هر حضوری، محسوس‌تر است. در این روز، آدمی بیش از همیشه فقدان خورشیدی را حس می‌کند که اگرچه پشت ابرهای غیبت پنهان است، اما عالم و آدم از برکت وجودش زنده‌اند. جمعه که می‌شود، دل مؤمن بیش از هر زمان دیگری با خود زمزمه می‌کند:  دوباره جمعه و حال و هوایتان آقا / دلم گرفته ز غربت برایتان آقا.

چه رازی در جمعه نهفته است که این‌گونه دل‌ها را متوجه آسمان می‌کند؟ شاید جمعه، روز ظهور حسرتی مقدس است؛ حسرت دیدار کسی که همه زیبایی‌ها، نشانی از او دارند و همه نیکی‌ها پرتوی از راه اویند. در روزگار غبارآلود غفلت و گرفتاری، نام حضرت ولی‌عصر(عج) مانند نسیمی روح‌نواز بر جان خسته انسان می‌وزد. یاد او نه فقط تسلای دل‌های شکسته، بلکه امید فردای روشن بشریت است. او وعده الهی برای پایان شب‌های طولانی ظلم و حیرت است؛ همان حقیقت زنده‌ای که جهان در انتظار او نفس می‌کشد.

جمعه‌ها، بیش از هر روز دیگری، فقدان امام را می‌شود در لابه‌لای اخبار تلخ جهان، در اضطراب انسان معاصر، در خستگی روح‌ها و در بی‌پناهی دل‌ها دید. هرجا که ظلمی برپا می‌شود، هرجا حقّی پایمال می‌شود، هرجا کودکی در آتش جنگ می‌سوزد و هرجا انسانی در تاریکی بی‌عدالتی فرو می‌افتد، دل منتظر بیشتر از همیشه غیبت آن منجی موعود را حس می‌کند. جهان، تشنه عدالت است و زمین، سال‌هاست چشم‌انتظار قدم‌های کسی است که خواهد آمد تا به همه رنج‌های بشر معنا و پایان ببخشد.

اما انتظار، تنها اشک و آه نیست. انتظار، یک سبک زندگی است؛ راهی برای زیستن در مسیر نور. منتظر واقعی، تنها کسی نیست که هر جمعه دعای ندبه بخواند و از فراق امامش بگرید، بلکه آن است که در میان تاریکی‌ها، خود چراغی روشن کند. انتظار، یعنی مراقبت از ایمان در روزگار فتنه، یعنی حفظ پاکی دل در هیاهوی دنیا، یعنی ایستادن بر مدار حق حتی وقتی باطل، پرزرق و برق و فریبنده جلوه می‌کند.  

منتظر، کسی است که می‌داند غیبت امام، مجوز غفلت او نیست. برعکس، هرچه پرده غیبت ضخیم‌تر باشد، مسئولیت ما در پاسداری از حقیقت سنگین‌تر است.

در این میان، جمعه فرصت بازگشت است؛ فرصتی برای آنکه انسان بار دیگر با خود و با امام خویش خلوت کند. در هیاهوی روزمرگی، چه بسیار دل‌هایی که از اصل خویش دور می‌شوند و چه بسیار زبان‌هایی که نام آقا را کمتر بر لب می‌آورند. جمعه، روزِ یادآوری است؛ روزِ تجدید عهد. روزی است برای این سؤال صادقانه که اگر او بیاید، ما تا چه اندازه شبیه یارانش هستیم؟ آیا دل‌هایمان آماده میزبانی از عدالت است؟ آیا زبانمان به راستی عادت کرده، دستمان به خیر، چشممان به پاکی و قدم‌هایمان به استقامت؟  

انتظار، پیش از آن‌که چشم به راه آمدن باشد، ساختن خویش برای آمدن اوست. جامعه منتظر، جامعه‌ای است که در آن عدالت، صداقت، مواسات، حیا، امانت و بندگی خدا زنده باشد. نمی‌توان دم از عشق به امام زمان(عج) زد، اما نسبت به درد مردم بی‌تفاوت بود. نمی‌توان برای ظهور دعا کرد، اما در اصلاح اخلاق و رفتار خویش قدمی برنداشت. محبت به امام، اگر حقیقی باشد، در سبک زندگی انسان جاری می‌شود؛ در انصاف، در مهربانی، در دوری از گناه، در دفاع از مظلوم و در امیدی که حتی در سخت‌ترین شرایط خاموش نمی‌شود.

شاید یکی از تلخ‌ترین جنبه‌های جمعه، همین احساس خالی بودن جای او در همه عرصه‌های زندگی است.  

به هر طرف که نگاه می‌کنم عزیزالله / هزار حیف که خالی است جایتان آقا.  

این خالی بودن، فقط یک حس شخصی و عاطفی نیست؛ حقیقتی است که در حیات فردی و اجتماعی ما جاری است. اگر او حاضرِ ظاهر بود، دل‌ها این‌همه پریشان نبود، روابط انسانی این‌همه آلوده به دروغ و منفعت نمی‌شد، و جهان این‌همه از حقیقت فاصله نمی‌گرفت. البته او هست، زنده است، ناظر است، دستگیر است؛ اما ما از درک حضورش محرومیم و از توفیق دیدارش بی‌نصیب. دردِ اصلیِ جمعه، همین محرومیت است؛ همین فاصله‌ای که نه از جانب او، که از غفلت ما پدید آمده است.

با این همه، جمعه فقط روایت اندوه نیست. جمعه، روز امید هم هست. مگر نه اینکه همه وعده‌های الهی حق است؟ مگر نه اینکه این غیبت، پایانش ظهور است؟ پس اگر دل در جمعه می‌گیرد، از آن سو جان هم به روشنایی وعده خدا آرام می‌شود. مؤمنِ منتظر، میان اشک و امید زندگی می‌کند؛ اشک برای فراق و امید برای وصال. او می‌داند که تاریخ، بی‌سرانجام رها نشده و جهان، بی‌صاحب نیست. پشت همه این تلخی‌ها، صبحی نهفته است که با طلوع آن، زمین از عدل و نور آکنده خواهد شد.

امروز، در روزگاری که بشر بیش از هر زمان دیگری از معنویت فاصله گرفته و در عین حال بیش از همیشه احساس خلأ و بی‌پناهی می‌کند، بازگشت به فرهنگ انتظار یک ضرورت معرفتی و تربیتی است. انتظارِ فرج، یعنی باور به این‌که بن‌بستی وجود ندارد و آخرین کلمه تاریخ را ظلم نخواهد نوشت. این باور، انسان را از یأس نجات می‌دهد و به او نیروی ایستادگی می‌بخشد. جامعه‌ای که به ظهور می‌اندیشد، در برابر سختی‌ها فرو نمی‌ریزد؛ چراکه افق نگاهش فراتر از تاریکی‌های موقت است.

جمعه، روز دل‌سپردن دوباره به همین افق روشن است. روز آن است که از میان شلوغی‌های دنیا، لحظه‌ای بایستیم، پرده‌های غفلت را کنار بزنیم و نام او را با تمام جان صدا بزنیم. شاید بیش از هر زمان دیگری، جهان امروز به دعای صادقانه برای فرج نیاز دارد؛ دعایی که فقط بر زبان جاری نشود، بلکه در عمل و اراده ما نیز جلوه کند. فرج، تنها یک واقعه بزرگ تاریخی نیست؛ فرج، باید از درون جان ما آغاز شود. دل‌های بسته باید گشوده شوند، چشم‌ها باید از غبار دنیا شسته شوند و راه‌ها باید برای پذیرش نور آماده گردند.

جمعه که می‌آید، می‌شود دوباره به خود یادآوری کرد که ما تنها نیستیم؛ امامی داریم که هرچند در پرده غیبت است، اما از رگ گردن به احوال شیعیانش آگاه‌تر و از هر مهربانی، مهربان‌تر است. او پناه بی‌پناهان، امید ناامیدان و صاحب این زمانه است. اگرچه ما از دیدارش محرومیم، اما از دعای او محروم نیستیم. اگرچه دستمان از دامان ظهور کوتاه است، اما دل‌سپردگی به او می‌تواند زندگی ما را معنا ببخشد. همین امید، همین نسبت قلبی با حجت خدا، می‌تواند انسان را از سقوط در پوچی و سرگردانی نجات دهد.

و باز جمعه آمده است؛ با همان بغض آشنا، با همان دل‌تنگی قدیمی، با همان ندبه‌های بی‌پایان.  

جمعه آمده است تا بگوییم هنوز چشم‌انتظاریم، هنوز نامت در جان ما زنده است، هنوز در میانه همه غفلت‌ها و فاصله‌ها، دل از تو نبریده‌ایم.  

ای صاحب جمعه‌های غریب، ای پناه دل‌های شکسته، ای روشنیِ فردای جهان، ما را از یاد مبر و بر این دل‌های خسته نظر کن. بیاموزمان که انتظار را نه فقط در زبان، که در عمل و ایمان و اخلاق زندگی کنیم. دست ما را بگیر تا در مسیر یاری حق ثابت‌قدم بمانیم و از شمار آنان باشیم که اگر صبح ظهور را دیدند، شرمنده غربت تو نباشند.

دوباره جمعه است و جهان، بی‌تو چیزی کم دارد. دوباره جمعه است و دل، تو را بیشتر از همیشه طلب می‌کند.  

دوباره جمعه است و دعای همیشگی منتظران بر لب‌ها جاری است:  اللهم عجل لولیک الفرج، واجعلنا من خیر أنصاره و أعوانه و المستشهدین بین یدیه.

انتهای پیام
خبرنگار:
معظمه رنجبر
captcha