ازدواج، تنها پیوندی قانونی یا پیمانی مقدس برای ادامه نسل نیست؛ بلکه عمدتاً بر پایه دوست داشتن، عواطف مشترک و میل به همزیستی صمیمانه شکل میگیرد. اما در دنیای پرشتاب امروز، گاه اتفاق میافتد که دو نفر سالها زیر یک سقف زندگی میکنند، بدون آنکه دیگر اثری از آن گرما و محبت اولیه باقی مانده باشد. از طرفی، آنها یک «خانواده» معمولی به نظر میرسند؛ اما در خلوت خود، هرکدام در جزیرهای از سکوت و بغض گرفتار شدهاند. این پدیده که در ادبیات روانشناسی بالینی با عنوان «طلاق عاطفی» یا «جدایی خاموش» شناخته میشود، برخلاف تصور عامه، همیشه به طلاق رسمی ختم نمیشود و گاه سالها به شکل یک زخم پنهان در بافت خانواده باقی میماند.
پرسش این است؛ مرز دقیق میان «یک دوره موقتی سردی رابطه» یا «تعارضات عادی زناشویی» با «طلاق عاطفی» کجاست؟ چه نشانههایی در رفتار روزمره، گفتوگوها و حتی زبان بدن زوجین دیده میشود که هشدار میدهند دیگر با یک مشکل گذرا، بلکه با فروپاشی تدریجی پیوند عاطفی روبهرو هستیم؟ برای پاسخ به این پرسشها و واکاوی ابعاد بالینی، نشانهها، ریشهها، آسیبهای روانی و راههای برونرفت از این وضعیت، با زهرا افضلی، روانشناس خانواده به گفتوگو نشستهایم. در این مصاحبه، تلاش میکنیم با زبانی دقیق، اما ملموس، تصویری واقعی از زندگی در «طلاق عاطفی» ترسیم کنیم و راهکارهایی عملی برای خروج از این بنبست ارائه دهیم.
طلاق عاطفی عبارت است از عدم صمیمیت، نداشتن علاقه به گفتوگو، تعامل نداشتن و رابطه نداشتن در کنار یکدیگر. نکته مهم این است که اگر تنها یک طرف بخواهد و اهتمام داشته باشد که این رابطه را درست کند، مشکلی میان زوجین ایجاد نمیشود و طلاق عاطفی اتفاق نمیافتد. این پدیده زمانی رخ میدهد که هر دو طرف علاقه و تمایل دارند که دیگر با یکدیگر ارتباطی نداشته باشند. به عبارت دیگر، حرفهای خود را با افراد دیگر در میان میگذارند، در حالی که ساعتها در سکوت کنار هم مینشینند. از رابطه جنسی خودداری میکنند، یا اگر هم رابطهای باشد، به صورت اجباری و بدون هیچ لذت و نشاطی است و هیچ صمیمیتی در آن دیده نمیشود.
طلاق عاطفی در واقع نوعی عدم ارتباط متقابل است؛ وضعیتی که در آن زن و شوهری زیر یک سقف زندگی میکنند، اما هیچ گونه ارتباط عاطفی و زناشویی میان آنها وجود ندارد. در طلاق عاطفی، دو طرف به یکدیگر توجه نمیکنند، ابراز علاقه ندارند، صمیمیتی میانشان برقرار نیست و نوعی فاصلهگیری و گسست در رابطه عاطفی دیده میشود. در این شرایط، زوجین فقط در شناسنامه نامی از یکدیگر دارند، اما سردی شدید در رابطه حاکم است؛ انرژی مثبت و عواطف میان آنها کاهش مییابد.
این طلاق عاطفی میتواند از عواملی همچون سردی رابطه ناشی از تفاوتهای فرهنگی، ازدواج تحمیلی یا تفاوت سنی بیشتر سرچشمه بگیرد. همچنین عدم تأمین نیازهای عاطفی که هر یک از طرفین باید برای دیگری فراهم کنند، یا هماهنگ نبودن زبان عاطفی و احساسی دو نفر، از دیگر علل بروز این پدیده است. ضعف مهارتهای ارتباطی کلامی و غیرکلامی، سرزنش، بدزبانی و نارضایتی در روابط جنسی نیز میتوانند از عوامل مؤثر باشند. در طلاق عاطفی، دو نفر فقط از نظر جسمی در کنار یکدیگر قرار دارند، اما ارتباط عاطفی و جنسی میان آنها بهکلی قطع شده است. باوجود اینکه زوجین در یک منزل مشترک زندگی میکنند و از نظر شرعی و قانونی جدایی میانشان رخ نداده، اما بدترین نوع رابطه را تجربه میکنند؛ به گونهای که به جای حمایت از یکدیگر، به آزار هم میپردازند و این پدیده در زندگی مدرن بسیار دیده و شنیده میشود.
درواقع طلاق عاطفی با تعارض زناشویی تفاوت اساسی دارد. تعارض زناشویی ناشی از هماهنگ نشدن زن و شوهر با یکدیگر است؛ گاهی در نیازها، گاهی در خودمحوریها، یا اختلافاتی که در درخواستهایشان وجود دارد و گاهی نیز بهدلیل رفتارهای غیرمسئولانه، بحث، گفتوگو و دعوا میان آنها رخ میدهد. اما این پدیده در همه خانهها امری طبیعی است؛ اختلاف نظرها و دیدگاهها وجود دارد و پس از مدتی حل میشود. هر یک از طرفین به نقاط منفی و مثبت دیگری پی میبرد، درمییابد که در آن دعوا چه سهمی داشته، طرف مقابل چقدر اشتباه کرده و خودش چقدر خطا داشته است؛ در نهایت مشکل حل میشود.
اما در طلاق عاطفی، هیچ یک از زوجین دید مثبتی نسبت به دیگری ندارند. در این وضعیت، احساس طردشدگی و نادیده گرفته شدن به وضوح دیده میشود. سردی روابط میان زوجین گاهی موقتی است؛ مثلاً یک یا دو روز یا حتی چند روز، رابطهای سرد میانشان برقرار میشود، به همدیگر توجهی نمیکنند و محل نمیگذارند. اما عامل این سردی موقت با عامل طلاق عاطفی تفاوت دارد؛ در حالت موقت، ممکن است اتفاقی رخ داده باشد، پریشانی ذهنی وجود داشته باشد، فشارهای زندگی، استرس یا یک سرزنش و انتقاد موجب این فاصله شده باشد. چنین وضعی موقتی است و به مرور زمان حل میشود و یکی از دو طرف پیشقدم میشود تا اختلاف برطرف شود، اما در طلاق عاطفی چنین نیست؛ هیچ یک تمایلی به حل اختلاف ندارد، در واقع کششی نسبت به هم ندارند، برای یکدیگر جذابیتی باقی نمانده و چنان سردی میانشان حاکم شده که بود و نبودشان در کنار هم هیچ اثری ندارد.
طلاق عاطفی نشانههایی دارد. هنگامی که طلاق عاطفی رخ میدهد، زن و مرد در کنار یکدیگر زندگی سردی دارند، اما به دلایل مختلف درخواست طلاق قانونی نمیکنند. یکی از نشانههای طلاق عاطفی، سرزنش کردن و به رخ کشیدن اشتباهات یکدیگر است؛ به این معنا که هر اتفاقی میافتد، طرفین همدیگر را سرزنش میکنند و اشتباهات گذشته یکدیگر را پیش میکشند. آنها تمایلی به گفتوگو و حل مشکلات ندارند. افرادی که طلاق عاطفی در آنها کمکم بروز و ظهور پیدا میکند، در گذشته میمانند و پیوسته مشکلات و ناراحتیهای گذشته را مرور و پردازش میکنند. این افراد زمان زیادی را با فرزندان و همسر خود نمیگذرانند و تقریباً به تدریج، تفریحات و خوشگذرانیهای خود را به خارج از خانواده منتقل میکنند. یا اینکه ساعات زیادی را صرف تماشای تلویزیون یا گشت و گذار در شبکههای اجتماعی میکنند و تمایلی به وقت گذراندن با خانواده خود ندارند. با همسر و فرزندان خود سفرهای مشترک نمیروند و اغلب سفرهای مجردی یا فعالیتهای فردی یا همراه با دیگران را ترجیح میدهند.
آنها هیچ هیجانی برای زندگی مشترک ندارند، شور و شوقشان از بین رفته است و مدتهای طولانی هیچ رابطهای برقرار نمیکنند؛ حتی کوچکترین رابطه فیزیکی و جسمی میانشان وجود ندارد. برای یکدیگر وقت نمیگذارند، به هر بهانهای میخواهند در خانه نباشند و دوست ندارند در خانه وقت بگذرانند. افرادی که با طلاق عاطفی مواجه میشوند، دیگر چندان به هم وابسته نیستند، از یکدیگر دوری میکنند، به هم دروغ میگویند و صمیمیتی میانشان وجود ندارد. هر دو احساس تنهایی میکنند و هر دو از اینکه در کنار هم هستند، لذت نمیبرند. بر سر هر موضوعی ممکن است جدل، سرزنش، توهین و تحقیر ایجاد شود. رفتارها و گفتارهای آنها با در نظر گرفتن نقاط ضعف و قوت طرف مقابل نیست؛ بلکه درصدد آزار رساندن به یکدیگر هستند.
طلاق عاطفی دلایل و علل ریشهای متعددی دارد. از جمله میتواند ناشی از اختلاف در روابط شناختی، جنسی و عاطفی میان زوجین باشد که باعث میشود یکدیگر را درک نکنند. همچنین مشکلات ارتباطی و کلامی نیز از عوامل مؤثر است؛ به این معنا که صحبت و گفتوگویی که میان آنها شکل میگیرد، عمدتاً مسالمتآمیز نیست. ممکن است مهارتهای زندگی را به خوبی ندانند، یا توجه زیادی به مسائل دیگری مانند شبکههای اجتماعی، موبایل، گوشی و ارتباطات تلفنی داشته باشند. گاهی نیز نیازهای روحی و عاطفی خود را در منزل نمیتوانند برآورده کنند و درباره آن گفتوگویی صورت نمیگیرد؛ یعنی فضای همدلی و همراهی در خانواده میان دو طرف وجود ندارد. چه اینکه زن عدم تأمین نیاز عاطفی خود را بیان کند و مرد نتواند عدم تأمین نیاز روحی خود را به همسرش بگوید.
اختلافاتی که براساس بیاحترامی و بیادبی مکرر میان زن و مرد اتفاق میافتد نیز از علل ایجاد طلاق عاطفی است؛ مثلاً چه در جمع و چه در خلوت، به یکدیگر توهین و بیاحترامی میکنند. اعتیاد به مواد مخدر و مشروبات الکلی یکی از زوجین یا هر دو طرف نیز میتواند موجب طلاق عاطفی شود. همچنین رفتارهای خشونتآمیز که از سوی مردان اعمال میشود، یا کمبود زمانی که وی برای خانواده میگذارد، از دیگر عوامل است. بسیاری از مردان درگیر کار، تلاش و دغدغههای خودشان هستند و به خانواده توجه نمیکنند، وقت کافی نمیگذارند، به تفریحات خانواده و نیازهایی که همسرشان دارد اهمیت نمیدهند.
گاه نیز افراد برای ازدواج، آمادگی کامل ندارند و وقتی وارد زندگی مشترک میشوند، به بلوغ کامل عقلی و عاطفی نرسیدهاند. مهارتهای لازم را برای اینکه فرد دیگری را وارد زندگی خود کنند، ندارند. مهارتهای لازم برای زندگی مشترک را نیاموختهاند و درک درستی از نیازهای طرف مقابل خود ندارند. متأسفانه گاهی نیز ازدواجها به صورت اجباری انجام میشود و این اجبار سبب میشود که هیچ گونه ارتباط عاطفی میان دو طرف ایجاد نشود. زندگی که بدون عشق و دوست داشتن باشد، مانند آن است که پرندهای را بگیرند و بالهایش را ببندند؛ در حالی که عشق و محبت لازمه زندگی است و تمامی این عوامل، ریشههای دور شدن تدریجی زن و مرد از یکدیگر فراهم میکنند.
در واقع، طلاق عاطفی زمانی اتفاق میافتد که زوجین نمیتوانند یکدیگر را تحمل کنند. در درجه اول، تغییراتی در درون خودشان رخ میدهد؛ یعنی زن یا مرد، تغییرات فردی بر روابطشان تأثیر میگذارد. این شکاف عاطفی میتواند ناشی از عدم ارتباط مؤثر باشد، میتواند به خاطر مشکلاتی باشد که در جامعه بروز میکند و یا میتواند ناشی از عدم درک متقابل و عدم تفاهم باشد.
در مردها، زمانی تمایل به طلاق عاطفی پیدا میشود که احساس نادیده گرفته شدن داشته باشند، یا در مسائل جنسی و رابطه زناشویی احساس رضایت نکنند، یا کمبود رضایت را از طرف مقابل دریافت کنند. همچنین مردها نیاز دارند که توسط همسرشان تحسین و تأیید شوند و اگر این کار توسط زن انجام نگیرد، زمینههای طلاق عاطفی فراهم میشود. در واقع، در زنان، علت طلاق عاطفی و انتخاب تنهایی به دلیل عدم توجه عاطفی یا نداشتن رابطه عاطفی عمیق است. گاهی نیز خیانت و بیاعتمادی باعث ایجاد طلاق عاطفی میشود.
طلاق عاطفی تأثیرات بسیار بدی بر هر دو طرف دارد و آثار منفی زیادی بر زندگی آنها دارد و میتواند کیفیت زندگی را کاهش دهد و احساس تنهایی، اضطراب و افسردگی برایشان به وجود آورد. وقتی زوجی از بیرون به عنوان یک زوج در زندگی مشترک شناخته میشوند، اما در درون خانواده این گونه نیست، مسلماً این وضعیت اضطراب و استرس را به همراه دارد. وقتی زن، احساس میکند که در محیط خانواده خود درک نمیشود، غریب است و نمیخواهد ارتباطی با همسرش داشته باشد، به لاک تنهایی خود فرو میرود و افسردگی را تجربه میکند. عمدتاً در این روابط، زنان آسیب بیشتری میبینند، زیرا ممکن است شغلی هم نداشته باشند و در خانه بیشتر بمانند؛ ضمن اینکه نیاز عاطفی و نیاز به ارتباطگیری، صحبت و گفتوگو در آنها بیشتر است. مسلماً این موضوع بر سیستم روحی و روانی زنان و همچنین بر سیستم فیزیولوژیک بدن آنها تأثیرگذار خواهد بود.
مردان نیز به همین ترتیب تحت تأثیر قرار میگیرند. درست است که شاغل هستند، بیرون از خانه بوده و سرگرمی دارند، بنابراین کمتر ممکن است تنهایی را حس کنند، اما آنچه از یک زندگی مشترک نیاز است، آرامشی که قرآن کریم بر آن تأکید کرده است، و آنها «لِتَسْکُنُوا إِلَیْهَا» را دریافت نمیکنند. اما موضع مردان در این زمینه، بیشتر «تحمل شدید» است و این تحمل، بار فشارهای زندگی را برای آنها سنگینتر میکند و باعث پرخاشگری و اضطراب میشود. بنابراین عمدهترین نتیجهای که طلاق عاطفی دارد، در زنان افسردگی و عدم تعامل با دنیای بیرون و در مردان پرخاشگری و اضطراب است.
برای پیشگیری از طلاق عاطفی یا جلوگیری از وقوع آن، اولین قدم این است که هر فرد به توسعه فردی خود نگاه کند. اگر زنی متوجه شد که کمکم به سمت طلاق عاطفی میرود، یا مردی احساس کرد که قدمهایی در این مسیر برمیدارد، باید ابتدا بر توسعه فردی خود تمرکز کند و این کار میتواند از ایجاد شکافهای عاطفی جلوگیری کند.
در این راه، برای برقراری ارتباط عاطفی و تقویت مهارتهای ارتباطی، میتوان از یک مشاور یا روانشناس کمک گرفت. رویکرد اصلی باید حل مسئله باشد. برای حل تعارض، بهتر است به جای اصرار بر پیروز شدن و به کرسی نشاندن حرف خود، کمی فاصله بگیرد و سعی کند آنچه را که منطقی است، حتی اگر خلاف نظر خودش باشد، در تعارضات انتخاب کند. ابتدا باید مشکلات عاطفی و روانی خود را درمان کند، سپس از خواستهها و نیازهای عاطفی خود شروع کرده و آنها را مطرح کند.
پس از آن، انجام فعالیتهای مشترکی که هر دو طرف از آن لذت میبرند، بسیار مؤثر است؛ مثلاً اگر هم مرد، پیادهروی را دوست دارد و هم زن، با هم پیادهروی کنند، یا اگر هر دو به دیدن سریال یا فیلم علاقه دارند، این کار را با هم انجام دهند. این فعالیتهای مشترک باعث میشود که ارتباط آنها تا حدودی به سمت همسویی سوق داده و موجب تقویت ارتباط شود.
برای بازسازی رابطه و درمان طلاق عاطفی، حتی اگر یکی از زوجین شروع به فعالیت و اقدامات مثبت کند، مسلماً بر روی طرف مقابل نیز تأثیر میگذارد و از طلاق عاطفی جلوگیری میشود. نکته مهم این است که در طلاق عاطفی، معمولاً هر دو طرف فقط انتظارات و توقعات خودشان را مطرح میکنند و در فضای فکری طرف مقابل قرار نمیگیرند؛ یعنی پیوسته توقعات و انتظارات خود را در ذهن مرور میکنند، به آن میاندیشند و احساس ناکامی میکنند.
مسلماً برای پیشگیری از طلاق عاطفی یا درمان آن، نیاز به مشاوره تخصصی است. مشاوره طلاق عاطفی در واقع کمک میکند که سردی و فاصله در رابطه ترمیم شود، زیرا در سکوت و بیتفاوتی قطعاً نتیجهای برای بهبود وضعیت اتفاق نمیافتد. وقتی شما به مشاور مراجعه میکنید، احساس و صمیمیتی که از بین رفته است شناسایی میشود و نقطههایی که باعث از بین رفتن این رابطه و از بین رفتن صمیمیت شدهاند، در مشاوره مورد بررسی و پردازش قرار میگیرند. از آن جهت که این دو نفر با هم زندگی میکنند اما دیگر گفتوگویی وجود ندارد و همدلی و اشتیاقی در میان نیست، این وضعیت از نظر ما مشاوران، نوعی جدایی خاموش است که به مرور زمان باعث فروپاشی کامل ارتباط زوجین میشود.
در واقع مشاوره طلاق عاطفی کمک میکند تا زوجین نیازها و مشکلات خودشان را مطرح و احساساتشان را بیان کنند و به آنها یاد داده میشود که درک بهتر و عمیقتری نسبت به نیازها و احساسات طرف مقابل پیدا کنند. مشاور طلاق عاطفی زیرساختهای مشکلات فردی هر یک از زن و مرد را بررسی کرده و الگوهای رفتاریشان و ریشههای بیمهری را شناسایی میکند و راهکارهای علمی برای بازسازی آن رابطه را نشان میدهد و روش درست کردن سردی رابطه و نبود ارتباط مؤثر را به آنها میآموزد.
اینکه فردی به تنهایی بخواهد کارها و رفتارهای سادهای را برای درست شدن این رابطه انجام دهد، مؤثر است، اما همین کارهای کوچکی که خیلیها مد نظرشان است، میگویند ما خیلی با هم سرد شدهایم، صمیمیتمان بسیار کم شده است و احساس میکنیم از هم دور شدهایم، چه کارهایی باید بکنیم؟ میتوان گفت؛ او باید سعی کند، در فضای فکری همسرش فکر کند، او را به عنوان یک انسان، جدا از اینکه همسرش است، در نظر بگیرد و حرفهایی که میزند را خوب گوش بدهد. نکته اینجاست که عمدتاً طلاق عاطفی زمانی اتفاق میافتد که دو طرف هنگام گفتوگو توجهی به حرفهای طرف مقابل ندارند؛ در همان زمانی که یکی، حرف میزند، دیگری فکر میکند، چه پاسخی بدهد. یعنی فقط به جواب دادن فکر میکند، نه به اینکه آیا حرفهای او کجای این رابطه را خراب کرده، چه انتظاری دارد، اصلاً سخنش منطقی هست یا نه. آنها رویکرد راهحلمحور ندارند و معمولاً فقط میخواهند جواب بدهند و این مشاجره را به نفع خودشان تمام کنند.
یکی از کارهای کوچکی که میشود انجام داد، این است که؛ به مسئله طوری نگاه کنند که طرف مقابل نگاه میکند و حرفهای او را با دقت بشنوند. اگر حتی پاسخی هم قرار است بدهند، بسیار منصفانه باشد و از زاویه دید او نیز به قضیه نگاه کنند. فقط به این فکر نکنند که چه جوابی بدهند و حتماً برنده این مشاجره شوند. مشاجرهها را به حداقل برسانند؛ زیرا وقتی سکوتهای طولانی اتفاق میافتد، مشاجرههای بسیار نیرومندتری وارد خانواده میشود. پس این سکوتهای طولانی را کم کرده و مشاجرهها را به حداقل برسانند.
راهکار عملی کوچک دیگری که میتوانم پیشنهاد کنم این است که؛ نسبت به موقعیتها و مشکلاتی که همسرتان، طرف مقابل دارد، بیتفاوت نباشند. مثلاً فردی که همسرش خسته از سر کار میآید، اگر بیتفاوت و بیتوجه باشد و هیچ اقدامی انجام ندهد، در حالی که قبلاً وقتی صمیمیت و همدلی بود، یک چایی میآورد، یک میوهای میآورد، اما اکنون آن را قطع کرده است. یا اگر خانمی در شرایط خاصی از دوره زندگی خود قرار میگرفت، مرد سعی میکرد وسایل راحتی او را فراهم کند، درک میکرد که یک خانم نمیتواند بار سنگین بردارد، سریع خود را به او میرساند تا همکاری و کمک کند، اما اکنون که سردی در رابطه اتفاق افتاده، این کار را انجام نمیدهد. اینها نکات بسیار کوچکی هستند، اما میتوانند تأثیر زیادی بر رابطه بگذارند و احساس بدی به طرف مقابل منتقل کنند. وقتی فرد میبیند که رابطه زناشویی کم و بیکیفیت شده و فاصله روانی و جسمی رخ داده است، میتواند به این موضوع توجه کند و زمینههای فعالیتهای زناشویی و فعالیتهای روانی و جسمی را فراهم کند.
باور غلطی که در مورد طلاق عاطفی وجود دارد، این است که برخی بر این نظر هستند طلاق عاطفی فقط مربوط به ازدواجهای بدون عشق است و زوجهای مدرن، چون میتوانند به راحتی طلاق قانونی بگیرند، درگیر طلاق عاطفی نمیشوند. ما این نظر را قبول نداریم. هر ازدواجی، چه به صورت سنتی و رسمی اتفاق افتاده باشد و چه به صورت مدرن و امروزی، حتماً و حتماً با عشق و دوست داشتن شروع شده است. دوست داشتن لازمه زندگی است. وقتی فردی را انتخاب میکنید، یعنی تمام ظرفیت وجودی و خصوصیات شخصی او را پذیرفتهاید. پس این درست نیست که بگوییم ازدواجهای بدون عشق فقط مربوط به ازدواجهای سنتی است؛ بلکه دوست داشتن و عشق در همه ازدواجها اساساً اتفاق میافتد تا زمانی که زوجین زیر یک سقف بروند و زندگی خود را شروع کنند.
اما اینکه بگوییم به دلیل اینکه این افراد مثلاً با انتخاب خودشان به سمت یکدیگر رفتهاند، قطعاً آسانتر کنار میآیند و طلاق عاطفی میان آنها اتفاق نمیافتد و اگر هم بخواهند جدا شوند، یک طلاق معمولی انجام میشود و طلاق عاطفی در کار نیست، این دیدگاه نمیتواند درست باشد. زیرا ما نمونههای بسیاری از روابط آتشین و عشقهای سوزان را دیدهایم که بعد از ازدواج و زیر یک سقف قرار گرفتن و شروع زندگی مشترک، بسیار آسیبپذیرتر هستند. آمارها نشان میدهد که اتفاقاً ازدواجهایی که به صورت مدرن و امروزی صورت میگیرند، دوام کمتری دارند. حال اگر طلاقی هم رخ میدهد، پیش از آنکه به مرحله طلاق عاطفی یا طلاق واقعی برسد، تلاشی برای ترمیم رابطه صورت نمیگیرد؛ زیرا آنها احساس میکنند که مثلاً یک یا دو سال در حال شناخت هم بودهاند و شروع زندگیشان با شناخت کامل انجام شده است، لذا دیگر تغییری اتفاق نمیافتد، آن عشق اولیه بازنمیگردد و یکراست به سمت طلاق میروند.
اگر زوجی تصمیم بگیرند که به خاطر حفظ خانواده و جلوگیری از آسیب رسیدن به فرزندانشان، زندگی مشترک خود را بدون عاطفه ادامه دهند، طبیعی است که باید راهکارهایی داشته باشند؛ از جمله تعیین مرزها، تقسیم کارها، تقسیم مسئولیتها و وظایف، و مدیریت انتظارات. باید با یکدیگر گفتوگو کنند و به توافق برسند که چگونه این زندگی را پیش ببرند.
برخی از افراد به خاطر فرزندان و مصلحت خودشان که ممکن است فرهنگ خانوادگی طلاق واقعی را نپذیرد و همچنین به دلیل نخواستن آسیب به فرزندان، انتخاب میکنند که زندگی مشترکشان ادامه پیدا کند، اما با طلاق عاطفی؛ یعنی بدون صمیمیت، بدون عاطفه و بدون اینکه مانند یک زن و شوهر واقعی زیر یک سقف زندگی کنند. مسلماً در این شرایط، آنها باید راهکارهایی برای مرزبندی، تقسیم وظایف و مدیریت انتظارات داشته باشند. اما باید توجه داشت که خانهای که در آن طلاق عاطفی حاکم است، فرزندان کم و بیش این سردیِ رفتار والدین را متوجه میشوند که آن صمیمیت و همدلی میان والدین وجود ندارد.
بیشتر توصیه میکنیم که اگر زوجی به خاطر مصلحت فرزندان میخواهند در کنار هم زندگی کنند، به سمت مشاوره و درمان این رابطه بروند، نه اینکه طلاق عاطفی را به رسمیت بشناسند و صرفاً برای آن مرزبندی کنند. مثلاً اینکه بگویند: «به خاطر فرزندان که آسیب نبینند، ما در دو اتاق جداگانه قرار میگیریم، اما سعی میکنیم فاصله را حفظ کنیم» یا «هر کدام وظایف خود را انجام دهیم؛ آقا مخارج، خرید و وسایل مورد نیاز زندگی را فراهم کند و خانم بدون هیچ گفتوگویی که حمل بر تعارض باشد، آشپزی خود را انجام دهد». برخی حتی انتظاراتی که از یکدیگر دارند، بدون اینکه با دعوا و ناراحتی بیان کنند، روی کاغذ مینویسند یا با پیامک مطرح میکنند تا اختلافات یا عدم روابط موجود، این طلاق خاموش را از فرزندان پنهان کند.
تقریباً باید گفت، این کار امکانپذیر نیست. بچههای امروز، فرزندان باهوش و دقیقی هستند؛ اتفاقاً متوجه میشوند که بین والدین اختلاف نظر هست و روابط سرد است. گاهی مینشینند و روی رفتارها، جداییها و فاصلهها دقت میکنند. درواقع تقریباً نمیتوانیم این واقعیت را از دید آنها پنهان کنیم. حتی خانوادههایی که فکر میکنند اطرافیان، فامیل و آشنایان هرگز متوجه نخواهند شد که آنها یک زوج موفق نیستند و در روابط خود اشکالاتی دارند، چنین نیست. در هر صورت، وقتی رابطهای وجود نداشته باشد، هرچقدر هم که مراقبت کنیم، آن حقیقت نشان داده میشود.
بنابراین بهترین کار این است که برای تعمیر و ترمیم رابطه حتماً به مشاور مراجعه کنیم. اگر هم میخواهیم خطکشیهایی داشته باشیم و بگوییم که «به خاطر فرزندان تحمل میکنیم، نمیخواهیم جدا شویم و نمیخواهیم دوباره صمیمیت و رابطه نزدیک شروع شود»، باز هم باید با کمک یک مشاور و بررسی وضعیت خانوادگی – به طور خاص وضعیت ارتباطات، آزار عاطفی که ممکن است از همین نقش بازی کردن ناشی شود، و ارتباطات غیرکلامی، گفتوگو کنیم و از طریق مشاور، راهکارهای درستی را برای این زندگی مشترکی که به این درجه و این روند رسیده یا به آن نزدیک شده است، به دست آوریم.
انتهای پیام