کد خبر: 4353977
تاریخ انتشار : ۰۳ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۰:۳۱
یادداشت

آزادسازی خرمشهر؛ بازگشت ایران به معادله‌ قدرت

آزادسازی خرمشهر فراتر از یک دستاورد نظامی جایگاه ایران پس از انقلاب را در موازنه‌ سیاسی و امنیتی منطقه بازتعریف کرد. سوم خرداد ۱۳۶۱، نقطه‌ای بود که جنگ از سطح یک منازعه‌ مرزی عبور کرد و به مسئله‌ای مرتبط با قدرت، بقا و انسجام ملی تبدیل شد.

آزادسازی خرمشهر

در تاریخ سیاسی ملت‌ها برخی رخدادها به نقطه‌ عطف روانی تبدیل می‌شوند؛ لحظه‌ای که یک ملت، تصویر خود را از خویش بازتعریف می‌کند. سوم خرداد ۱۳۶۱ و آزادسازی خرمشهر برای ایران دقیقا از همین جنس است. این رخداد را اگر در سطح یک عملیات موفق نظامی تقلیل دهیم، درواقع مهم‌ترین لایه‌ آن را نادیده گرفته‌ایم. بازپس‌گیری خرمشهر بازسازی اعتماد به‌نفس ملتی بود که در یکی از بحرانی‌ترین ادوار تاریخ خود زیر فشار هم‌زمان جنگ، بی‌ثباتی سیاسی، انزوای بین‌المللی و فرسایش اجتماعی قرار داشت.

برای فهم اهمیت خرمشهر باید از سطح روایت‌های احساسی و کلیشه‌ای فاصله گرفت. سال‌هاست که درباره‌ این شهر بیشتر با زبان شعار سخن گفته شده تا زبان تحلیل. در حالی‌که خرمشهر یک مسئله‌ سیاسی و تاریخی است؛ مسئله‌ای که بدون فهم آن، نمی‌توان ساختار ذهنی ایران پس از جنگ را فهمید.

جنگ ایران و عراق از همان آغاز حامل ابعاد پیچیده‌‌ای بود؛ از رقابت ژئوپلیتیکی در خلیج فارس تا تلاش برای بازتعریف موازنه‌ قدرت در منطقه پس از انقلاب ۱۳۵۷. صدام حسین به‌خوبی می‌دانست که ایران پس از انقلاب، در یکی از شکننده‌ترین وضعیت‌های تاریخی خود قرار دارد؛ ارتش دچار آشفتگی ساختاری شده، بخش مهمی از نخبگان سیاسی حذف یا درگیر بحران‌های داخلی بودند و جامعه هنوز در شوک تغییرات بنیادین پس از انقلاب به سر می‌برد. در چنین شرایطی، بغداد تصور می‌کرد یک حمله‌ سریع می‌تواند کلیت ساختار سیاسی تازه‌تأسیس جمهوری اسلامی را دچار فروپاشی کند.

در این معادله خرمشهر به‌دلیل موقعیت ژئوپلیتیکی و اقتصادی‌اش، عملا یکی از مهم‌ترین دروازه‌های استراتژیک ایران در جنوب بود؛ شهری که هم‌زمان بندر، مرز و نماد پیوند ایران با تجارت منطقه‌ای محسوب می‌شد. بنابراین، سقوط خرمشهر ضربه‌ای نمادین به اقتدار دولت مرکزی و احساس امنیت ملی ایرانیان بود.

باید توجه داشت که جنگ‌ها پیش از آنکه مرزها را تخریب کنند معناها را هدف قرار می‌دهند. وقتی بخشی از خاک یک کشور اشغال می‌شود آنچه بیش از همه آسیب می‌بیند تصویر ذهنی جامعه از ثبات است. جامعه‌ای که احساس کند دولتش قادر به حفاظت از سرزمین نیست به‌تدریج دچار فرسایش روانی می‌شود؛ فرسایشی که گاه خطرناک‌تر از شکست نظامی است به همین دلیل خرمشهر در سال‌های ابتدایی جنگ به نماد نوعی اضطراب ملی تبدیل شد. 

در چنین فضایی عملیات بیت‌المقدس تلاشی بود برای بازگرداندن اعتماد عمومی به امکان بقا. جامعه‌ ایران در سال‌های ابتدایی دهه‌ 60 جامعه‌ای فرسوده بود. انقلاب ساختارهای اجتماعی را دگرگون کرده بود، بحران‌های داخلی ادامه داشت، ترورهای سیاسی در جریان بود و جنگ هر روز لایه‌ای تازه از ناامنی و اضطراب به زندگی مردم اضافه می‌کرد. در چنین شرایطی آزادسازی خرمشهر نوعی ترمیم روان جمعی بود.

این مسئله را باید در چارچوب نظریه‌های دولت و جنگ تحلیل کرد. دولت‌ها در وضعیت جنگی فقط با تجهیزات نظامی دوام نمی‌آورند آنچه بقای آن‌ها را تضمین می‌کند توانایی‌شان در حفظ انسجام اجتماعی و تولید احساس مشارکت ملی است. بسیاری از حکومت‌ها در تاریخ به‌خاطر فروریختن روحیه‌ اجتماعی سقوط کرده‌اند. خرمشهر نقطه‌ای بود که جمهوری اسلامی توانست برای نخستین‌بار نشان دهد نه‌تنها از نظر نظامی امکان مقاومت دارد، بلکه قادر است نوعی همبستگی اجتماعی حول مفهوم دفاع از وطن ایجاد کند.

اینجاست که خرمشهر به یک امر هویتی تبدیل می‌شود. پیش از آزادسازی خرمشهر، جنگ برای بخش مهمی از جامعه تجربه‌ای تدافعی و فرسایشی بود؛ نوعی وضعیت اضطراری بی‌پایان که مردم در آن هر روز خبر سقوط، بمباران یا تشییع‌جنازه می‌شنیدند. جامعه در حال عادت‌کردن به بحران بود و این خطر وجود داشت که احساس شکست به بخشی از روان عمومی تبدیل شود. اما سوم خرداد برای نخستین‌بار این تصویر را شکست. آزادسازی خرمشهر این پیام را منتقل کرد که ایران هنوز توان تغییر معادله را دارد.

از منظر روانشناسی سیاسی این نقطه‌ بسیار مهمی است. ملت‌ها زمانی فرو می‌پاشند که امید جمعی خود را از دست بدهند. امید در سیاست نوعی سرمایه‌ی راهبردی است. جامعه‌ای که احساس کند آینده‌ای برای دفاع وجود ندارد حتی در صورت برخورداری از امکانات نظامی به‌تدریج تسلیم می‌شود. آزادسازی خرمشهر دقیقا نقطه‌ بازتولید این امید بود.

اما مسئله‌ خرمشهر را نمی‌توان فقط در چارچوب پیروزی تحلیل کرد. یکی از مهم‌ترین آسیب‌های روایت رسمی جنگ در ایران، تقلیل آن به ادبیات حماسی و شعاری است. جنگ درواقع، بیش از آنکه صحنه‌ قهرمانی باشد، صحنه‌ فرسایش انسان است. اگر خرمشهر هنوز در حافظه‌ ایرانیان زنده مانده فقط به‌دلیل فتح آن نیست بلکه به این دلیل است که این شهر تراژدی جنگ را به شکلی عریان نمایندگی می‌کند.

خرمشهر شهر خانه‌های ویران بود. شهر خیابان‌هایی که حافظه‌ گلوله‌ها را روی دیوارهایشان نگه داشتند. شهر مردمی که ناگهان از زندگی روزمره به دل فاجعه پرتاب شدند و مهم‌تر از همه شهر نسلی که جنگ فرصت عادی زیستن را از آن‌ها گرفت.

در تحلیل سیاسی جنگ معمولا درباره‌ استراتژی، تاکتیک و موازنه‌ قوا صحبت می‌شود، اما کمتر به این مسئله پرداخته می‌شود که جنگ چگونه مسیر طبیعی رشد اجتماعی را مختل می‌کند. نسلی که در عملیات بیت‌المقدس جنگید بخشی از بدنه‌ جوان جامعه‌ ایران بود. جوانانی که بسیاری از آن‌ها هنوز وارد زندگی حرفه‌ای، خانوادگی یا اجتماعی نشده بودند. جنگ درواقع آینده‌ یک نسل را مصرف کرد تا امکان بقای یک کشور حفظ شود. اینجاست که سوم خرداد هم‌زمان حامل پیروزی و سوگ می‌شود.

از سوی دیگر آزادسازی خرمشهر تأثیر مهمی بر موازنه‌ منطقه‌ای نیز داشت. تا پیش از این عملیات بسیاری از کشورهای منطقه و حتی قدرت‌های جهانی تصور می‌کردند جمهوری اسلامی در بلندمدت قادر به مدیریت جنگ نخواهد بود. عراق از حمایت مالی و تسلیحاتی گسترده برخوردار بود و در سطح بین‌المللی نیز موقعیت بهتری داشت، اما خرمشهر نشان داد که معادلات منطقه‌ای فقط براساس برتری تسلیحاتی تعیین نمی‌شود. ظرفیت بسیج اجتماعی و تاب‌آوری سیاسی گاه می‌تواند موازنه را تغییر دهد.

به همین دلیل سوم خرداد پیامی منطقه‌ای داشت. این رخداد نشان داد که جمهوری اسلامی برخلاف بسیاری از پیش‌بینی‌ها توانسته است در شرایط جنگی، ساختار سیاسی خود را حفظ و حتی تثبیت کند. درواقع خرمشهر یکی از نقاط کلیدی در فرآیند تثبیت جمهوری اسلامی پس از انقلاب بود؛ لحظه‌ای که نظام سیاسی توانست میان بقای سرزمینی و بقای سیاسی پیوند برقرار کند.

اما شاید مهم‌ترین مسئله نحوه‌ مواجهه‌ امروز ما با خرمشهر باشد. نسل جدید دوران هشت ساله دفاع مقدس را از خلال روایت‌ها می‌شناسد. برای این نسل خطر اصلی آن است که خرمشهر به یک کلیشه‌ تکراری و بی‌اثر تبدیل شود؛ مجموعه‌ای از شعارها و تصاویر رسمی که دیگر توان برقراری ارتباط با واقعیت را ندارند. اگر قرار است خرمشهر همچنان در حافظه‌ ملی زنده بماند باید از سطح اسطوره‌سازی‌های ساده عبور و آن را به‌عنوان یک تجربه‌ پیچیده‌ تاریخی بازخوانی کرد؛ تجربه‌ای که هم‌زمان شامل مقاومت، رنج، فرسایش، امید، فقدان و بازسازی است و در نهایت خرمشهر را باید فهمید. باید فهمید چگونه یک شهر به نقطه‌ تمرکز اضطراب و امید یک ملت تبدیل شد. باید فهمید چرا سقوط آن جامعه را تا مرز فروپاشی روانی برد و چرا آزادسازی‌اش توانست دوباره حس بقا را بازتولید کند.

انتهای پیام
خبرنگار:
مریم اصغرپور
خبرنگار:
الناز دادمهر
captcha