
به گزارش ایکنا از خوزستان، متن زیر روایت روز هفتم ماه محرم از کتاب مقتل امام حسین(ع) براساس متون کهن نوشته مرضیه محمدزاده است که تقدیم مخاطبان میشود.
«روز هفتم محرم عمر بن سعد به دستور عبیدالله بن زیاد از دسترسی امام به آب و شریعه فرات جلوگیری کرد.
عمر بن سعد به عمر بن حجاج زبیدی دستور داد تا به همراه 500 سوار در کنار فرات موضع بگیرد و میان سپاه امام و فرات حائل شود. امام که میدید پی در پی برای عمر بن سعد کمک میآید و آنان آماده کارزار هستند عمر بن غرضت بن کعب انصاری را برای تعیین وقت مذاکره با پیامی به این مضمون نزد عمر بن سعد فرستاد که میخواهم چند کلمهای با تو گفتوگو کنم، بنابراین شامگاه در محلی بین دو لشکر منتظر تو هستم.
عمر بن سعد پذیرفت و شبانه با 20 نفر از همراهان خود حرکت کرد، امام نیز با 20 نفر از یارانش از اردوی خود بیرون آمد. مذاکرات محرمانه بود، بنابراین امام از یاران خود خواست که دورتر بایستند و فقط برادرش عباس و پسرش علی اکبر در کنار ایشان بودند. ابن سعد نیز به غیر از پسر خود حفص و یکی از خدمتگزارانش، دیگران را دور کرد. هر دو تا پاسی از شب سخن گفتند. سپس هر یک بهسوی سپاه خود برگشتند.
درباره این ملاقات سخنهای مختلفی گفته شده است. امام در کربلا بسیار تلاش کرد که جنگی صورت نگیرد. ایشان برابر روال همه جنگها و در همه فرهنگها در دیداری که قبل از شروع جنگ با عمر بن سعد داشت فرمود وای بر تو ای پسر سعد آیا از خدایی که سرانجام به دیدارش خواهی شتافت نمیترسی؟ آیا با من میجنگی در حالی که میدانی من کیستم؟
این مطلب کاملاً طبیعی به نظر میرسد که امام در مذاکرات محرمانه اول کوشش کرده باشد عمر بن سعد را راضی کند که به اردوی او بپیوندد و از همان جا بهسوی کوفه حرکت کنند و در این صورت تسخیر کوفه خیلی آسان باشد و در این شرایط عبیدالله بن زیاد باید فرار کند و یا کشته شود. امام و عمر بن سعد سه و یا چهار بار دیگر یکدیگر را ملاقات کردند.
با آشکارتر شدن سیاست خشونت حاکم کوفه امام یک بار دیگر نیز پیکی نزد ابن سعد فرستاد و سخن خود را تکرار کرد که حاضر است حومه کوفه را بهسوی حجاز ترک کند و مانع از درگیری شود. امام بهقدری پشتکار و حسن نیت و جوانمردی نشان داد که سرانجام مذاکرات نتیجه مثبت داد.»
انتهای پیام